بسم الله
 
EN

بازدیدها: 885

مطالعه جامعه شناختي فرديت سازي شدن و کاهش سرمايه اجتماعي خانواده ايراني دررويارويي سنت و مدرنيته-قسمت دهم(قسمت پاياني)

  1391/11/11

چرا سرمايه اجتماعي برون گروهي روندي رو به کاهش دارد؟

با توجه به مطالبي که درگذشته و قسمتهاي فوق آمده مي توان ازروند رو به کاهش اين نوع سرمايه سخن گفت. ولي پاسخ به چرايي آن مستلزم مطالعات بيشترواستفاده نکته ديگري که در ارتباط با فرسايش سرمايه اجتماعي قابل بررسي است، گذار جوامع از سنتي به مدرن نيز به‌خصوص وقتي که خصلت درون‌زا ومناسب خود را ندارد، سرمايه اجتماعي جامعه را دچار فرسايش مي‌كند. به نظر استيگلتيز جوامع سنتي اغلب داراي سطح بالايي از سرمايه اجتماعي و سرمايه سازماني هستند. هر چند اين سرمايه ممکن است به گونه‌اي نباشد که براي تسهيل تغيير لازم است. اما در فرآيند تجددگرايي، اين سرمايه اجتماعي و سازماني اغلب تضعيف مي‌شود يا از ميان مي‌رود. به‌گونه‌اي ممکن است اين فرآيند تخريب، پيش از ايجاد سرمايه جديد اجتماعي و سازماني روي دهد و جامعه را از ساختارهاي ضروري و فضاي اخلاقي که لازمه کارکرد بهينه آن است محروم کند. ( استيگلتيز، 1382: 180). 
نکته‌اي که استيگلتيز اشاره مي‌کند، دقيقاً در جامعه ما رخ داده است. يعني جامعه و نهادهاي اجتماعي با موجي از تجددگرايي و نوگرايي مواجه شده است و به‌نظر مي‌رسد که ميزان تجددگرايي در ميان مردم و بالاخص نهادهاي اجتماعي خانواده باعث تغيير در سرمايه اجتماعي اين نهاد ديرپا و فرهنگي گرديده است و در حقيقت امواج نوگرايي در هر جا که وارد شده‌اند ، تغييرات و تحولات و تخريب و بي‌اعتمادي و آسيب‌هاي اجتماعي را با خود به همراه آورده‌اند و جريان تجددگرايي هم از صدوپنجاه سال پيش تاکنون در جامعه ايران دگرگوني‌هايي را با خود به همراه آورده است که تغييرات سرمايه اقتصادي فرهنگي، انساني و اجتماعي را در نهان خود پرورانده است و در اين ميان، دگرگوني خانواده ايراني در نيم قرن اخير آرام و کند اما مستمر و قاطع بوده است. به‌گونه‌اي‌که کارشناسان در ايران به دليل فرسايش سرمايه اجتماعي خانواده، بحث فروپاشي و زوال خانواده ايراني را مطرح کردند. درحالي‌که بايد صريحاً به اين مطلب اشاره کنم که خانواده تغيير شکل مي‌دهد اما هيچ‌گاه از بين نمي‌رود. چرا که پناهگاهي عاطفي و حمايتي و... براي اعضايش مي‌باشد. دگرگوني سرمايه اجتماعي در خانواده ايراني متأثر از جريان تجددگرايي بيش از همه در روابط زن و مرد، حيات عاطفي و روابط پدران و فرزندان به چشم مي‌خورد و همين‌طور نتايج پژوهش‌هاي صورت‌گرفته در مورد خانواده نشان از بحراني فراگير در ابعاد مختلف سرمايه اجتماعي از جمله: اعتمادي، مشارکتي، همياري و حمايتي خانواده ايراني مي‌باشد. همچنين ازهم‌گسيختگي گروه بزرگ خويشاوندي و پيدايي انواع خانواده‌هاي کوچکي است که در عين جستجوي استقلال هنوز عملاً تحت تسلط شبکه‌هاي خويشاوندي هستند و به نوعي حمايت‌هايي را از شبکه خويشاوندي دريافت مي‌کنند. 
بحران‌ها و تغييرات ناشي از جريان تجددگرايي در جامعه و نهادهاي اجتماعي ايراني آن‌گاه صورت جدي به خود مي‌گيرد که بدانيم دو شرايط تورمي و فقدان مردم‌سالاري واقعي ويژگي‌هايي هستند که در بيشتر کشورهاي فاقد نظم پويا ديده مي‌شود. اين شرايط نيز نقش مهمي در فرسايش سرمايه اجتماعي جامعه و خانواده‌ها در اين کشورها دارد. فقدان مردم‌سالاري واقعي و عدم شکل‌گيري نهادهاي مدني که خود حاصل فقدان سرمايه اجتماعي اوليه است هم‌چنان مانع شکل‌گيري اين سرمايه مي‌شود که در مقياس‌هاي ملي و فرا ملي فرآيند توسعه را با مشکل مواجه مي‌کند. به نظر بيکر انجام امور تجاري در کشورهاي ديگر به يک دولت باثبات، شريف، مسئول و قابل اعتماد نياز دارد. کيفيت و چگونگي دولت با توجه به غني‌بودن سرمايه اجتماعي مانند شبکه‌هاي همکاري و تعاون معيارهاي مشارکت مدني و روحيه اعتماد تغيير مي‌کند. (بيکر، 1382: 29) 
در فضاي غيرمردم‌سالارانه اعتماد عمومي و سرمايه بين‌گروهي جاي خود را به اعتماد عشيره‌اي و سرمايه درون‌گروهي مي‌دهد که خود مانع توسعه است. پانتام در مطالعه‌اش بر روي جنوب ايتاليا به اين نتيجه دست پيدا مي‌کند که در مناطقي که مسير اجتماعي خوبي وجود دارد، شاهد توسعه اقتصادي بيشتر و دولت‌هاي محلي کارآ و مسؤول و خانواده هايي باثبات هستيم. به عكس در جاهايي که سرمايه اجتماعي به‌خصوص در شکل بين‌گروهي آن وجود ندارد و به تعبير بنفيلد نوعي خانواده‌گرايي ضداخلاق وجود دارد، توسعه اقتصادي و مسئوليت‌پذيري اجتماعي و نهادي در سطح پايين قرار دارد. 
در هرصورت با توجه به مسير حرکت امواج مدرن از جوامع مرکزي به جوامع پيرامون بي‌ترديد مسائل و مشکلاتي را با خود به همراه مي‌آورد که مهمترين نمونه‌اش بحران به‌وجود آمده در جامعه ايران و بالاخص در خانواده ايراني و سطوح سرمايه اجتماعي اين نهاد «ديرين و حمايتگر» مي‌باشد و تأثيرپذيري سرمايه اجتماعي خانواده ايراني از جريان تجددگرايي در حد ظواهر نيست و بلکه بايد گفت ساخت خانواده ايراني در حال تغيير است و نه فروپاشي و زوال و در اين ميان گونه‌هاي مختلف خانواده ايراني است که پا به عرصه وجود گذاشته‌اند .
ازتئوريهاي مناسب و ارائه فرضيه و رسيدن به مراحل اثبات يا رد آن است.

نتيجه گيري و پيشنهادات

آنچه که از مبا حث فو ق استنباط ميشود،پذيرش اين واقعيت است که خانواده اير اني در حا ل گذار است و نه زوال وسر مايه اجتماعي خانواده ايراني بر اساس نتايج وداده هاي پژو هشي د چار فر سايش شده است، ودر حقيقت خانواده اير اني دچا ر خستگي مفر طي شده است که کا رشنا سا ن و صا حبنظر ا ن در اين مو رد با يد به بر رسي بيشتر بپردازند و کمک کنند که چگو نه اين با ر سنگين را از د و ش خا نو اده بر داشت وچه راه حل هايي بر اي افزايش سر مايه اجتماعي خانواده ايراني وکا هش ميزا ن طلاق،خشنو نت خانو ادگي عليه کو د کان،ز نان و...،..با يد داد،همچنين نها د ها ي دين و دو لت و خانواده بنا بر مطالعات تاريخي،همواره منشاءتحولات تاريخي بو ده اند ،منتها در هر ز ماني يکي در راس قر ار گر فته است،که اين نکته مهم در بر رسي مسائل خانو اده اير اني قابل بررسي مي باشد. 
در هر صورت در هنگام مطالعه پيرامون تجددگرايي و نوگرايي و مدرنيته و پيامدهاي آن بر ديگر جوامع پژوهش هاي انگشت شماري را مشاهده كردم كه پيرامون اين موضوع به تحقيق پرداخته بودند و همين طور پيرامون چيست و چگونگي سرمايه اجتماعي و تاثير آن در موضوعاتي مانند اعتماد، مشاركت ، واحدهاي توليدي ، انسجام وحدت بين هزينه مصرفي سرمايه اقتصادي استاني، و .... ،اما آنچه كه برآيند مطالعات نظري و پژوهشي مي باشد تغيير و تحول و بحران در خانواده هاي ايراني مي باشد حال اين تغيير از نوگرايي است پا از پيامدهاي مدرنيته غرب و جهاني شدن و يا از بستر تحريف اجتماعي جامعه ما بهرحال كاركرد خانواده در ايران تضعيف شده است بطوري كه كارشناسان را به تحقيق پيرامون اين موضوع وادار نموده است كه آيا خانواده ايراني دچار زوال شده است ؟ يا نه تاثيرات گذار است كه چنين تكانه هايي را بر ساختار اجتماعي خانواده در ايران بوجود آورده است يا تزاحم نهادهاي خانواده، دين و دولت؟ براي حفظ و حمايت خانواده چه بايد كرد؟ زيرا در شرايط كنوني كمتر كسي است كه باور به تغيير خانواده نداشته باشد .هم شواهد آماري وجود دارد و هم شواهد اجتماعي وفرهنگي. 
مسائلي مانند افزايش طلاق ، آزادي روابط دختر و پسر در قبل از ازدواج ،كاهش فرزند آوري، تضعيف حيات عاطفي خانواده ، تاخير در ازدواج يا مضيقه در ازدواج، تغيير نگرش هاي جنسيتي، افزايش خشونت در خانواده ها، كاهش اعتماددر بين اعضاي خانواده، ميزان افزايش استفاده از رسانه هايي مانند تلويزيون، ماهواره، و اينترنت كه به كاهش فضاي صميمت در خانواده انجاميده است و دهها مشكل و مسئله ديگر ضرورت انجام تحقيق هايي را در اين زمينه به ما نمايان مي سازد بالاخص سخن اين مي باشد كه نوگرايي در رفتار و گفتار و انديشه در خانواده هاي ايراني چه تاثيراتي را برسر مايه اجتماعي خانواده ايراني (ميزان مشاركت،اعتماد اجتماعي خانواده، كانال هاي ارتبا طي خا نو اده،حما يت ها ي ا جتما عي،افز ا يش سو ا د،د خا لت دو لت در و ظا يف خا نو اده،گستر ش شهر نشيني،ايجا د عرصه هاي جديد اشتغال ، فعاليت اجتماعي در روابط اقتصادي – اجتماعي و ... در نتيجه جريان و پروسه تجددگرايي در خانواده هاي ايراني مي باشد. و در حقيقت « خانواده خود پديده اي است كه به بيان گورويچ هر لحظه در حال دگرگوني بوده و از فراگردهاي »(prossces) « ساخته شدن»(structuralization )، « از ساخت افتادن»(disstructuralization )، « بازساختي شدن"restructuralization)) برخوردار است . بنابراين هر گونه نگرشي به خانواده بايستي نگرشي پويا و ديالكتيكي باشدومنطبق با واقعيت هاي موجود باشد
و در پا يا ن با يد گفت که نتا يج بد ست آمده فوق ،مختا ج پژو هش هاي ميداني مي باشد،چر ا که ما ميدا نيم خانو اده ها د چا ر تحو ل شده اند ،ا ما نمي دا نيم تا چه اندازه و لذا با يد محققين علا قمند و تو انا در اين حو ضه به مطالعه بپردازند تا بتو انيم را ه حل هايي بر اي ثبا ت و آ را مش در اين نها د ا جتما عي پيدا کنيم ،چر ا که ا گر خو ا ها ن جا معه اي سا لم مي با شيم ،با يد ابتدا از خا نو اده اي سالم بر خو ردار بو دواين مهم ميسر نمي گردد مگر به همت همه دلسوزان،عالمان،وکارشناسان در حوضه خانواده ودر اين راستا بي ترديد رسانه هاي يک جامعه در امر روشنگري مردم و افزايش سر مايه اجتماعي خانواده ايراني مسئولند،به اميد روزي که بحران وآسيب در خانواده هاي ايراني کاهش يابد و خانواده اي سالم براي پرورش نسلي سالم داشته باشيم.

--------------------------
منابع وماخذ
1-آزادارمكي،تقي،جامعه شنا سي خانواده ايراني،1386،انتشارات سمت،چاپ اول.
2-آزدارمكي،تقي وامير ملكي ،1386تحليارز ش هاي سنتي و مدرن در سطو ح خرد و كلان،نا مه علوم ا جتما عي ايران،شمار 30.
3-آزادارمکي،تقي،1380،مدرنيته ايراني،چاپ اول،نشر اجتماع.
4-آشوري،داريوش(1379)ما ومدرنيته،انتشارات طلوع آزادي،تهران.
5-استونز،راب(1379)متفکران بزرگ جامعه شناسي،تر جمه مهرداد مير دامادي،چاپ اول.
6-اينگلهارت،رونالد،1373،تحول فر هنگي در جا معه پيشر فته صنعتي،تر جمه مر يم و تر،چا پ اول،تهران،نتشارات كو ير.
7-استونز،راب،متفكران بزرگ جامعه شناسي، 1385،نشر مركز،چاپ چهارم.
8-بشير يه،حسين(1373 )يکسا ن سا زي،يکتا انکا ري،ديا لکتيک تا ريخي و مسا ئل تو سعه سيا سي در اير ا ن،تهر ان،فر هنگ تو سعه،شماره 17.
9-برناردز،جان،(1384)،درآمدي به مطالعات خانواده،ترجمه حسين قاضيان،انتشارات نشرني،چاپ اول.
11-بهنام،جمشيد(نگاهي دوباره بر مسئله تجدد،ايران نامه،سال هجد هم،شماره 2،بهار.
12-پين،مايکل،فرهنگ انديشه انتقادي(از روشنگري تا پسا مدرنيته)پيام يزدان جو،نشر مرکز،چاپ سوم.
13-جها نبگلو،رامين(1379)گفتگو با لوک فري:در نقل مدرن،انتشارات سپهر انديشه.
14-فروند،ژولين(1362)جامعه شناسي ماکس وبر،تر جمه عبدالحسين نيک گهر،نشر پيکان.
15-تنهايي،ابوالحسن-درآمد ي بر مکا تب جا معه شناسي،سال 1384.
16-تافلر،آلوين،1370،موج سو م،ترجمه شهيندخت خوارزمي،تهران،نشرنو،چاپ پنجم.
17-ترنر،برايان اس،1381،شر ق شنا سي،پست مدرنيسم و جها ني شدن،تر جمه غلا مر ضا كيا ني،تهرا ن ،فر هنگ گفتمان.
18-تاجبخش،کيان،(1384)،سر ما يه اجتماعي(اعتماد،دموکراسي وتوسعه)،انتشارات شيرازه،چاپ اول.
19-رابرتسو ن،رو نالد،1380،جها ني شد ن تئو ري ا حتما عي و فر هنگ جها ني،تر جمه كما ل پو لادي،تهران،نشر ثالث.
20-ر فيع پو ر،فر ا مرز(1376)تو سعه و تضاد،تهر ان،مر کز جا پ و انتشارات دا نشگا ه شهيد بهشتي.
21-ز نجاني زاده،هما،وعلي محمد جوادي،1384،بر رسي تا ثير اينترنت برارز ش ها ي خانواده در بين دانش آموزان د بير ستاني نا حيه 3 مشهد(در سا ل82-83).انجمن جا معه شنا سي ايران،شماره2.
22-سيف ،سو سن،1368،تئو ر ي ر شد خانواده،تهران،دانشگا ه الز هرا.
23- نشريه گفتگو شماره 9 سال 1374، روحي شفيعي: ”وضعيت زنان پناهنده ايراني در انگليس” 
در نشريه آرش‌ شماره 36 و 37 سال 1994 و منبع شماره 11، 15 و 16 رجوع نمود.
24-كا ستلز،امانو ئل،1380،عصر اطلا عا ت،ا قتصا د،جا معه وفر هنگ،فدر ت هو يت،ج2،تر جمه حسن چا ووشيان،تهر ان،طر ح نو.
25-کيويستو،پيتر(1380)انديشه هاي بنيادي در جا معه شناسي،تر جمه منوچهر صبوري،نشر ني،چاپ دوم.
26-كمالي،افسانه،وتقي آزاد ارمكي،1383،اعتمادا جتما عي وجنسيت(بررسي تطبيقي اعتماد متقا بل در بين دو جنس)،مجله انجمن جا معه شنا سي ايران،شماره 2.
27-گيدينز،آنتوني،1373،جا معه شناسي،تر جمه منو چهر صبوري،تهران،نشر ني.
28-گيد ينز،پيا مد ها ي مد رنيت،تر جمه محسن ثلا ثي،تهران،نشر مر كز.
29-گيدنز،آنتوني(1379)تجدد وتشخص،جامعه-هويت فردي در عصر جديد،تر جمه نا صر موفقيان،نشر ني،تهران.
30-گاردنر،ويليام،جنگ عليه خانواده،(1386)ترجمه معصومه محمدي،انتشارات دفتر مطالعات ز نان،چاپ اول.
31-گنجي،اکبر(1375)پروژه ناتمام مدرنيته،گفتگو با حسين بشيريه در سنت ومدرنيته و پست مدرن،انتشارات نقش جهان،تهران.
32-مصطفي،ازکيا وهمکاران،جامعه شناسي توسعه،(1384)،انتشارات کيهان،چاپ پنجم.
33-مغيثي،هايده(1379)زن ايراني در مهاجرت:جايگزيني مقاومت وتغيير،جنس دوم.شماره ششم وهفتم.
34-ميلاني،عباس(1379)تجددو تجدد ستيزي در ايران،نشر آتيه.تهران.
35-مهدي،علي اکبر|(1998) زنان ايراني ،نوگرايي و مها جرت،بررسي مطالعات ز نان،شماره 2.
36-هادسن،وين(1379)پست مدرنيته و انديشه اجتماعي معاصردر پست مدرنيته وپست مدر نيسم،تر جمه حسينعلي نوذري،نقش جهان ،تهران. 
1-eurostat(1997)Statistics in Focus:population and Social Conditions.14Luxembourg:official publications of European Communities.
2-Harvey,D.(1989)the Condition ofmpostmodern,Basil:Blackwell. 3-http://www.sociologyofiran.com
4-unitedNations(2001)Hu Development Report (2001-2002).NewYork:OxFord University Press.
5-colman,j.s.(1988)social capital in the creation of human capital,American journal of sociology,94,s95-s120.
6-winter 1 (2005) to warda theorized understand of family life capital ,working paper no 21.
7-stone w hughes j.)2002) social capital:empirical meaning and measurement validity.paperno,27.
8-taskakkori,a ,teddlie,c.)2003)handbook of mixed methods in the social and behavioral research.sage.thousand oaks,ca.
15 Hojat, Mohammad reza and .... (1999) "remarital sexual, 9-child Rearing, and Family Attitudes of Iranian Men and Wome in the United States and In Iran".The Journal of sychology, N1.
16 Ghorashi, Halleh (1997) "Shifting and Conflicicting –-Iranian Women olitical Activists in Exile" The European Journal of Women,s studies. Vol 4, Issue 3. And: 
Shahidian, Hammed (1996) "Iranian Exiles and Sexual 1-olitics: Issues of Gender Relations and Identity" Journal of Refugee Studies Vol 9, N 1.
13-Bernstein, R.J (1985) Habermas and Modernity. Cambrid Mass.
14- Liljestr?m, Rita (1986) ”Individ och paret" Sociologisk Forsknin, N 2.ِ
1513 Ahmadi, Freshteh and Nader (1995) Iranian Islam and the Concept of the Individual.Dep of sociology. Uppsala University -
,





برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان