بسم الله
 
EN

بازدیدها: 855

نظام حقوق زن در اسلام-قسمت نهم

  1391/10/25
خلاصه: نظام حقوق زن در اسلام-گزيده اي از مجموعه آثار شهيد مطهري(جلد19)-قسمت نهم
قسمت قبلي


کداميک؟ رهبانيت موقت يا کمونيسم جنسي يا ازدواج موقت؟

از شما مي پرسم: آيا با اين حال، با طبيعت و غريزه چه رفتاري بکنيم؟ آيا طبيعت حاضر ست به خاطر اينکه وضع زندگي ما در دنياي امروز اجازه نمي دهد که در سنين شانزده سالگي و هجده سالگي ازدواج کنيم دوران بلوغ را به تاخير بيندازد و تا مافارغ التحصيل نشده ايم غريزه جنسي از سر ما دست بردارد؟
آيا جوانان حاضرند يک دوره «رهبانيت موقت» را طي کنند و خود را سخت تحت فشار و رياضت قرار دهند تا زماني که امکانات ازدواج دائم پيدا شود؟ فرضاجواني حاضر گردد رهبانيت موقت را بپذيرد، آيا طبيعت حاضر است از ايجادعوارض رواني سهمگين و خطرناکي که در اثر ممانعت از اعمال غريزه جنسي پيدامي شود و روانکاوي امروز از روي آنها پرده برداشته است صرف نظر کند؟
دو راه بيشتر باقي نمي ماند: يا اينکه جوانان را به حال خود رها کنيم و به روي خود نياوريم؛ به يک پسر اجازه دهيم از صدها دختر کام برگيرد، و به يک دختر اجازه دهيم با دهها پسر رابطه نامشروع داشته باشد و چندين بار سقط جنين کند، يعني عملاکمونيسم جنسي را بپذيريم؛ و چون به پسر و دختر «متساويا» اجازه داده ايم، روح اعلاميه حقوق بشر را از خود شاد کرده ايم، زيرا روح اعلاميه حقوق بشر از نظربسياري از کوته فکران اين است که زن و مرد اگر بناست به جهنم دره هم سقوط کننددوش به دوش يکديگر و بازو به بازوي هم و بالاخره «متساويا» سقوط کنند.
آيا اينچنين پسران و دختراني با چنين روابط فراوان و بيحدي در دوران تحصيل، پس از ازدواج دائم مرد زندگي و زن خانواده خواهند بود؟
راه دوم ازدواج موقت و آزاد است. ازدواج موقت در درجه اول زن را محدودمي کند که در آن واحد زوجه دو نفر نباشد. بديهي است که محدود شدن زن مستلزم محدود شدن مرد نيز خواه ناخواه هست. وقتي که هر زني به مرد معيني اختصاص پيداکند قهرا هر مردي هم به زن معيني اختصاص پيدا مي کند، مگر آنکه از يک طرف عددبيشتري باشند. بدين ترتيب پسر و دختر دوران تحصيل خود را مي گذرانند بدون آنکه رهبانيت موقت و عوارض آن را تحمل کرده باشند و بدون آنکه در ورطه کمونيسم جنسي افتاده باشند.

ازدواج آزمايشي

اين ضرورت اختصاص به ايام تحصيل ندارد، در شرايط ديگر نيز پيش مي آيد. اصولا ممکن است زن و مردي که خيال دارند با هم به طور دائم ازدواج کنند و نتوانسته اند نسبت به يکديگر اطمينان کامل پيدا کنند، به عنوان ازدواج آزمايشي براي مدت موقتي با هم ازدواج کنند؛ اگر اطمينان کامل به يکديگر پيدا کردند ادامه مي دهندو اگر نه از هم جدا مي شوند.
من از شما مي پرسم: اينکه اروپاييان وجود يک عده از زنان بدکار را در محل معين از هر شهري تحت نظر و مراقبت دولت لازم و ضروري مي دانند براي چيست؟ آيا جز اين است که وجود مردان مجردي را که قادر به ازدواج دائم نيستند خطر بزرگي براي خانواده ها به حساب مي آورند؟

راسل و نظريه ازدواج موقت

برتراند راسل فيلسوف معروف انگليسي در کتاب زناشويي و اخلاق مي گويد:
«. . . در واقع اگر درست بينديشيم پي مي بريم که فواحش معصوميت کانون خانوادگي و پاکي زنان و دختران ما را حفظ مي کنند. هنگامي که اين عقيده را لکي در بحبوحه عصر ويکتوريا ابراز کرد، اخلاقيون سخت آزرده شدند بي آنکه خودعلت آن را بدانند، اما هرگز نتوانستند خطاي عقيده لکي را به ثبوت رسانند. زبان حال اخلاقيون مزبور با تمام منطقشان اين است که «اگر مردم از تعليمات ما پيروي مي کردند ديگر فحشاء وجود نمي داشت» اما ايشان به خوبي مي دانند که کسي توجه به حرفشان نمي کند» .
اين است فرمول فرنگي چاره جويي خطر مردان و زناني که قادر به ازدواج دائم نيستند و آن بود فرمولي که اسلام پيشنهاد کرده است. آيا اگر اين فرمول فرنگي به کاربسته شود و گروهي زن بدبخت به ايفاي اين وظيفه اجتماعي! اختصاص داده شوند، آن وقت زن به مقام واقعي و حيثيت انساني خود رسيده است و روح اعلاميه حقوق بشر شاد شده است؟
برتراند راسل رسما در کتاب خود فصلي تحت عنوان ازدواج تجربي باز کرده است. وي مي گويد:
«قاضي ليندزي که ساليان متمادي مامور دادگاه دنور بوده و در اين مقام فرصت مشاهده حقايق زيادي داشته پيشنهاد مي کند که ترتيبي به نام «ازدواج رفاقتي»
داده شود. متاسفانه پست رسمي خود را (در امريکا) از دست داد، زيرا مشاهده شدکه او بيش از ايجاد حس گناهکاري در فکر سعادت جوانان است. براي عزل اوکاتوليکها و فرقه ضد سياه پوستان از بذل مساعي خودداري نکردند.
پيشنهاد ازدواج رفاقتي را يک محافظه کار خردمند کرده است و منظور از آن ايجادثباتي در روابط جنسي است. ليندزي متوجه شده که اشکال اساسي در ازدواج فقدان پول است. ضرورت پول فقط از لحاظ اطفال احتمالي نيست، بلکه از اين لحاظ است که تامين معيشت از جانب زن برازنده نيست. و به اين ترتيب نتيجه مي گيرد که جوانان بايد مبادرت به ازدواج رفاقتي کنند که از سه لحاظ با ازدواج عادي متفاوت است: اولا منظور از ازدواج توليد نسل نخواهد بود. ثانيا مادام که زن جوان فرزندي نياورده و حامله نشده طلاق با رضايت طرفين ميسر خواهد بود. ثالثا زن در صورت طلاق مستحق کمک خرجي براي خوراک خواهد بود. . . من هيچ ترديدي در مؤثر بودن پيشنهادات ليندزي ندارم و اگر قانون آن را مي پذيرفت تاثير زيادي در بهبود اخلاق مي کرد.»
آنچه ليندزي و راسل آن را «ازدواج رفاقتي» مي نامند گر چه با ازدواج موقت اسلامي اندک فرقي دارد اما حکايت مي کند که متفکراني مانند ليندزي و راسل به اين نکته پي برده اند که تنها ازدواج دائم و عادي وافي به همه احتياجات اجتماع نيست.
مشخصات قانون ازدواج موقت و ضرورت وجود آن و عدم کفايت ازدواج دائم به تنهايي براي رفع احتياجات بشري بالاخص در عصر حاضر، مورد بررسي قرارگرفت. اکنون مي خواهيم به اصطلاح آن طرف سکه را مطالعه کنيم، ببينيم ازدواج موقت چه زيانهايي ممکن است در بر داشته باشد. مقدمتا مي خواهم مطلبي را تذکردهم:
در ميان تمام موضوعات و مسائل و زمينه هاي اظهار نظر که براي بشر وجودداشته و دارد، هيچ موضوع و زمينه اي به اندازه بحث در تاريخ علوم و عقايد و سنن ورسوم و آداب بشري گنگ و پيچيده نيست و به همين جهت در هيچ موضوعي بشر به اندازه اين موضوعات ياوه نبافته است و اتفاقا در هيچ موضوعي هم به اندازه اين موضوعات شهوت اظهار نظر نداشته است.
از باب مثال اگر کسي اطلاعاتي در فلسفه و عرفان و تصوف و کلام اسلامي داشته باشد و آنگاه پاره اي از نوشته هاي امروز را - که غالبا اقتباس از خارجيها و يا عين گفته هاي آنهاست - خوانده باشد، مي فهمد که من چه مي گويم. مثل اين است که مستشرقين و اتباع و اذنابشان براي اظهار نظر در اين گونه مسائل همه چيز را لازم مي دانند مگر اينکه خود آن مسائل را عميقا بفهمند و بشناسند.
مثلا در اطراف مساله اي که در عرفان اسلامي به نام «وحدت وجود» معروف است چه حرفها که زده نشده است! فقط جاي يک چيز خالي است و آن اينکه وحدت وجود چيست و قهرمانان آن در عرفان اسلامي از قبيل محيي الدين عربي وصدر المتالهين شيرازي چه تصوري از وحدت وجود داشته اند؟
من وقتي که برخي اظهار نظرهاي مندرج در چند شماره مجله زن روز را درباره نکاح منقطع خواندم بي اختيار به ياد مساله وحدت وجود افتادم؛ ديدم همه حرفها به ميان آمده است جز همان چيزي که روح اين قانون را تشکيل مي دهد و منظورقانونگذار بوده است.
البته اين قانون چون يک «ميراث شرقي» است اين اندازه مورد بي مهري است واگر يک «تحفه غربي» بود اين طور نبود. قطعا اگر اين قانون از مغرب زمين آمده بودامروز کنفرانسها و سمينارها داده مي شود که منحصر کردن ازدواج به ازدواج دائم باشرايط نيمه دوم قرن بيستم تطبيق نمي کند، نسل امروز زير بار اينهمه قيود ازدواج دائم نمي رود، نسل امروز مي خواهد آزاد باشد و آزاد زندگي کند و جز زير بار ازدواج آزادکه همه قيود و حدودش را شخصا انتخاب و اختيار کرده باشدنمي رود. . .
و به همين دليل اکنون که اين زمزمه از غرب بلند شده و کساني امثال برتراندراسل مساله اي تحت عنوان «ازدواج رفاقتي» پيشنهاد مي کنند، پيش بيني مي شود که بيش از آن اندازه که اسلام خواسته استقبال شود و ازدواج دائم را پشت سر بگذارد و مادر آينده مجبور بشويم از ازدواج دائم دفاع و تبليغ کنيم.
معايب و مفاسدي که براي نکاح منقطع ذکر شده از اين قرار است:
1. پايه ازدواج بايد بر دوام باشد. زوجين از اول که پيمان زناشويي مي بندند بايدخود را براي هميشه متعلق به يکديگر بدانند و تصور جدايي در مخيله آنها خطورنکند. عليهذا ازدواج موقت نمي تواند پيمان استواري ميان زوجين باشد.
اينکه پايه ازدواج بايد بر دوام باشد، بسيار مطلب درستي است ولي اين ايرادوقتي وارد است که بخواهيم ازدواج موقت را جانشين ازدواج دائم کنيم و ازدواج دائم را منسوخ نماييم.
بدون شک هنگامي که طرفين قادر به ازدواج دائم هستند و اطمينان کامل نسبت به يکديگر پيدا کرده اند و تصميم دارند براي هميشه متعلق به يکديگر باشند پيمان ازدواج دائم مي بندند.
ازدواج موقت از آن جهت تشريع شده است که ازدواج دائم به تنهايي قادر نبوده است که در همه شرايط و احوال رفع احتياجات بشر را بکند و انحصار به ازدواج دائم مستلزم اين بوده است که افراد يا به رهبانيت موقت مکلف گردند و يا در ورطه کمونيسم جنسي غرق شوند. بديهي است که هيچ پسر يا دختري آنجا که برايش زمينه يک زناشويي دائم و هميشگي فراهم است خود را با يک امر موقتي سرگرم نمي کند.
2. ازدواج موقت از طرف زنان و دختران ايراني - که شيعه مذهب مي باشنداستقبال نشده است و آن را نوعي تحقير براي خود دانسته اند. پس افکار عمومي خودمردم شيعه نيز آن را طرد مي کند.
جواب اين است که اولا منفوريت متعه در ميان زنان مولود سوء استفاده هايي است که مردان هوسران در اين زمينه کرده اند و قانون بايد جلو آنها را بگيرد و مادرباره اين سوء استفاده ها بحث خواهيم کرد. ثانيا انتظار اينکه ازدواج موقت به اندازه ازدواج دائم استقبال شود - در صورتي که فلسفه ازدواج موقت عدم آمادگي يا عدم امکان طرفين يا يک طرف براي ازدواج دائم است - انتظار بيجا و غلطي است.
3. نکاح منقطع بر خلاف حيثيت و احترام زن است، زيرا نوعي کرايه دادن آدم وجواز شرعي آدم فروشي است؛ خلاف حيثيت انساني زن است که در مقابل وجهي که از مردي مي گيرد وجود خود را در اختيار او قرار دهد.
اين ايراد از همه عجيب تر است. اولا ازدواج موقت با مشخصاتي که در مقاله پيش گفتيم، چه ربطي به اجاره و کرايه دارد و آيا محدوديت مدت ازدواج موجب مي شود که از صورت ازدواج خارج و شکل اجاره و کرايه به خود بگيرد؟ آيا چون حتما بايد مهر معين و قطعي داشته باشد کرايه و اجاره است؟ که اگر بدون مهر بود و مرد چيزي نثار زن نکرد، زن حيثيت انساني خود را باز يافته است؟ ما درباره مساله مهر جداگانه بحث خواهيم کرد.
از قضا فقها تصريح کرده اند و قانون مدني نيز بر همان اساس مواد خود را تنظيم کرده است که ازدواج موقت و ازدواج دائم از لحاظ ماهيت قرارداد هيچ گونه تفاوتي باهم ندارند و نبايد داشته باشند؛ هر دو ازدواجند و هر دو بايد با الفاظ مخصوص ازدواج صورت بگيرند و اگر نکاح منقطع را با صيغه هاي مخصوص اجاره و کرايه بخوانند باطل است.
ثانيا از کي و چه تاريخي کرايه آدم منسوخ شده است؟ تمام خياطها و باربرها، تمام پزشکها و کارشناسها، تمام کارمندان دولت از نخست وزير گرفته تا کارمنددون رتبه، تمام کارگران کارخانه ها آدمهاي کرايه اي هستند.
ثالثا زني که به اختيار و اراده خود با مرد بخصوصي عقد ازدواج موقت مي بنددآدم کرايه اي نيست و کاري بر خلاف حيثيت و شرافت انساني نکرده است. اگرمي خواهيد زن کرايه اي را بشناسيد، اگر مي خواهيد بردگي زن را ببينيد، به اروپا وامريکا سفر کنيد و سري به کمپانيهاي فيلمبرداري بزنيد تا ببينيد زن کرايه اي يعني چه. ببينيد چگونه کمپانيهاي مزبور، حرکات زن، ژستهاي زن، اطوار زنانه زن، هنرهاي جنسي زن را به معرض فروش مي گذارند. بليطهايي که شما براي سينماها و تئاترهامي خريد، در حقيقت اجاره بهاي زنهاي کرايه اي را مي پردازيد. ببينيد در آنجا زن بدبخت براي اينکه پولي بگيرد تن به چه کارهايي مي دهد. مدتها تحت نظر متخصصان کار آزموده و شريف! بايد رموز تحريکات جنسي را بياموزد، بدن و روح و شخصيت خود را در اختيار يک مؤسسه پول درآوري قرار دهد براي اينکه مشتريان بيشتري براي آن مؤسسه پيدا کند.
سري به کاباره ها و هتلها بزنيد، ببينيد زن چه شرافتي به دست آورده است و براي اينکه مزد ناچيزي بگيرد و جيب فلان پولدار را پرتر کند چگونه بايد همه حيثيت وشرافت خود را در اختيار مهمانان قرار دهد.
زن کرايه اي آن مانکنها هستند که اجير و مزدور فروشندگيهاي بزرگ مي شوند وشرف و عزت خود را وسيله پيشرفت و توسعه حرص و آز آنها قرار مي دهند.
زن کرايه اي آن زني است که براي جلب مشتري براي يک مؤسسه اقتصادي، باهزاران اطوار - که اغلب آنها تصنعي و به خاطر انجام وظيفه مزدوري است - روي صفحه تلويزيون ظاهر مي شود و به نفع يک کالاي تجارتي تبليغ مي کند.
کيست که نداند امروز در مغرب زمين، زيبايي زن، جاذبه جنسي زن، آواز زن، هنر و ابتکار زن، روح و بدن زن و بالاخره شخصيت زن وسيله حقير و ناچيزي درخدمت سرمايه داري اروپا و امريکاست؟ و متاسفانه شما - دانسته يا ندانسته - زن شريف و نجيب ايراني را به سوي اينچنين اسارتي مي کشانيد. من نمي دانم چرا اگر زني با شرايط آزاد با يک مرد به طور موقت ازدواج کند زن کرايه اي محسوب مي شود، امااگر زني در يک عروسي يا شب نشيني در مقابل چشمان حريص هزار مرد و براي ارضاء تمايلات جنسي آنها حنجره خود را پاره کند و هزار و يک نوع معلق بزند تا مزدمعيني دريافت دارد زن کرايه اي محسوب نمي شود.
آيا اسلام که جلو مردان را از اين گونه بهره برداري ها از زن گرفته است و خود زن را به اين اسارت آگاه و او را از تن دادن به آن و ارتزاق از آن منع کرده است، مقام زن راپايين آورده ست يا اروپاي نيمه دوم قرن بيستم؟
اگر روزي زن به درستي آگاه و بيدار شود و دامهايي که مرد قرن بيستم در سر راه او گذاشته و مخفي کرده بشناسد، عليه تمام اين فريبها قيام خواهد کرد و آن وقت تصديق خواهد کرد يگانه پناهگاه و حامي جدي و راستگوي او قرآن است، و البته چنين روزي دور نيست.
مجله زن روز در شماره 87 صفحه 8 رپرتاژي از زني به نام مرضيه و مردي به نام رضا تحت عنوان «زن کرايه اي» تهيه کرده است و بدبختي زن بيچاره اي را شرح داده است.
اين داستان طبق اظهارات رضا از خواستگاري زن آغاز شده، يعني براي اولين بار از فرمول «چهل پيشنهاد» پيروي شده است و زن به خواستگاري مرد رفته است. بديهي است داستاني که از خواستگاري زن از مرد آغاز گردد، پاياني بهتر از آن نمي تواند داشته باشد.
اما طبق اظهارات مرضيه مردي هوسران و قسي القلب، زني را به عنوان اينکه مي خواهد او را زوجه دائم خود قرار دهد و از او و فرزندان او حمايت و سرپرستي کنداغفال کرده و بدون آنکه زن بدبخت خواسته باشد، او را به نام اينکه صيغه کرده است مورد کامجويي و سپس بي اعتنايي قرار داده است.
اگر اين اظهارات صحيح باشد، عقدي است باطل. مردي قسي، زني بي خبر وبي اطلاع از قانون شرعي و عرفي را مورد تجاوز قرار داده و بايد مجازات شود.
قبل از اينکه امثال رضاها مجازات شوند، بايد تربيت شوند و قبل از آن که رضاها مجازات يا تربيت شوند بايد مرضيه ها آگاهانيده شوند.
جنايتي که از قساوت مردي و بي خبري و غفلت زني سرچشمه گرفته است، چه ربطي به قانون دارد که مجله زن روز قيافه حق به جانب به رضا مي دهد و بعد نيز تيغ خود را متوجه قانون مي کند؟ آيا اگر قانون ازدواج موقت نمي بود، رضاي قسي القلب مرضيه غافل و بي خبر را آرام مي گذاشت؟
چرا از زير بار تربيت و آگاهانيدن زن و مرد شانه خالي مي کنيد، حقوق و وظايف شرعي زن و مرد را کتمان مي کنيد و زنان بيچاره را اغفال کرده يگانه قانون حامي وراستگوي زن را دشمن او معرفي مي کنيد و با دست خود او مي خواهيد يگانه پناهگاه او را بکوبيد؟




نويسنده:استاد شهيد مرتضي مطهري






برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان