بسم الله
 
EN

بازدیدها: 1,563

تفاوت زن و مرد در نشوز-قسمت اول

  1391/10/24
از مواردي که ميان زن و مرد در تکاليف و حقوق تفاوت وجود دارد، و در محور خانواده مي‌باشد، تفاوت آن دو، در مسئلة نشوز است. مراد از نشوز سرکشي و طغيان و سرپيچي کردن هر يک از زن و مرد از تکاليف ويژة خود است.

در صورت تحقق نشوز، تکاليف هر يک از زن و شوهر در برابر ديگري براساس آيات قرآن متفاوت است. اگر زن ناشزه باشد، حقي که شوهر در برابر او دارد، با صورت نشوز مرد و نحوة برخورد زن با او فرق دارد.
اين تفاوت‌ها را با توجه به آيات قرآن مورد بررسي قرار مي‌دهيم و آنگاه به علت اين تفاوت‌ها مي‌پردازيم.

 نشوز زن و احکام آن

در آية 34 سورة نساء، نشوز زن مطرح شده است. قرآن کريم مي‌فرمايد:
«الرجال قوامون علي النساء بما فضل الله بعضهم علي بعض و بما انفقوا من أموالهم فالصالحات قانتات حافظات للغيب بما حفظ الله و اللاتي تخاقون نشوزهن فعظوهن واهجروهن في المضاجع واضربوهن فإن أطعنکم فلا تبغوا عليهن سبيلا ان الله کان علياً کبيراً».
«مردان سرپرست و نگهبان زنانند، بخاطر برتري‌هايي که خداوند (از نظر نظام اجتماع) براي بعضي نسبت به بعضي ديگر قرار داده است،‌و به خاطر انفاق‌هايي که از اموالشان (در مورد زنان) مي‌کنند. و زنان صالح، زناني هستند که متواضع‌اند و در غياب (همسر خود)، اسرار و حقوق او را، در مقابل حقوقي که خدا براي آنان قرار داده، حفظ مي‌کنند، و (اما) آن دسته از زنان را که از سرکشي و مخالفتشان بيم داريد، پند و اندرز دهيد؛ و (اگر مؤثر نشد) در بستر از آنها دوري نماييد؛ و اگر (هيچ راهي جز شدت عمل، براي وادار کردن آنها به انجام وظايفشان نبود)، آنها را تنبيه کنيد. و اگر از شما پيروي کردند، راهي براي تعدي بر آنها نجوييد. (بدانيد) خداوند، بلند مرتبه و بزرگ است (و قدرت او، بالاترين قدرت‌هاست».

تفسير واژه‌ها

بخشي از از اين واژه‌ها، در نخستين تفاوت حقوقي ميان زن و مرد (تفاوت زن و مرد در سرپرستي و مديريت) مورد تفسير قرار گرفت و اکنون برخي ديگر از اين واژه‌ها را تفسير مي‌کنيم.
1- قانتات
اين واژه هر چند پيش از اين تفسير شد، ولي به سبب ارتباط با اين بحث، به طور فشرده معنايش مورد اشاره قرار مي‌گيرد.
«قانتات» از ريشه «قنوت» به گفتة «مفردات» به معناي اطاعت خاضعانه است.
با توجه به سخن ديگر ارباب لغت، قنوت به معناي «اطاعت توأم با خضوع، ادب و فروتني است».(1)
2- نشوز
«نشوز» از ماده «نشز» در اصل به معناي زمين مرتفع و بلند است و در اين جا، به معناي بغض و سرکشي زن نسبت به مرد مي‌باشد. گويا زن، خويشتن را از مطيع بودن براي مرد، بالا مي‌کشد و خود را در دسترس او قرار نمي‌دهد.(2)

آيه در يک نگاه

اين آيه – همانگوه که در بحث‌هاي سابق گذشت – به ارتباطات درون خانوادگي مي‌پردازد و از او روابط زن و شوهر سخن مي‌گويد.
قرآن مجيد مردان را سرپرست و نگهبانان زنان خويش قرار داده است و وجه قواميت را نيز ذکر کرده است.
در ادامه، به چند ويژگي زن خوب مي‌پردازد و مي‌فرمايد: زنان شايسته و خوب کساني هستند که متواضعانه در اطاعت شوهرند و حفظ الغيب شوهر مي‌کنند. يعني در غياب شوهر نسبت به اموال و آبروي وي دچار خيانت نمي‌شوند.
آنگاه دربارة شيوة برخورد با زنان ناشزه و نافرمان سخن مي‌گويد و در برابر آنان سه عمل را – به نحو ترتيب- ذکر مي‌کند. نخست بايد آنها را اندارز داد و با سخنان مهرآميز و هشدار دهنده با وظايفشان آشنا ساخت.
در مرحلة بعدي اگر موعظه تأثير نداشت، دوري گزيدن از آنها در بستر را پيشنهاد مي‌کند و در صورت ادامة سرکشي، مرد اجازه دارد با تنبيه بدني زن را به وظايفش آشنا سازد.
از آنجا که هدف از انجام اين مراحل، انتقام و ستمگري بر زنان نيست، لذا قرآن کريم در ادامه مي‌افزايد: اگر در اين ميان، زنان از نافرماني دست کشيدند و به اطاعت شما تن دادند حق هيچ گونه ستمي را دربارة‌آنان نداريد و بدانيد که خداوند بلند مرتبه و بزرگ است و اجازة ستمگري را به شما نمي‌دهد.
شأن نزول اين آيه پيش از اين در تفسير «الرجال قوامون» گذشت و در بحث ابهام‌زدايي نيز بار ديگر تکرار مي‌گردد.

نکته‌ها:

در اين بخش، نکته‌هايي ذکر مي‌شود که پيش از اين، به آنها پرداخته نشده و با بحث نشوز مرتبط است.
1- ويژگي‌هاي زنان شايسته
زنان شايسته داراي چنين ويژگي‌هايي هستند:
الف‌ - در امور زناشويي همواره در برابر شوهر مطيع و فروتن‌اند.
تعبير به «قانتات» که از ريشة «قنوت» به معناي «اطاعت توأم با خضوع و ادب و فروتني» است، بر اين نکته تأکيد دارد که زن شايسته، بايد همواره در آنچه با زندگي مشترک مرتبط است،‌ فرمان بردار شوهر و نسبت به او متواضع باشد. و از نافرماني و يا اطاعت غير متواضعانه بپرهيزد. البته اين فروتني مربوط به مسائل زناشويي و در محدودة روابط زوجين است،‌که زن بايد از انجام هر چيزي که منافي زناشويي است،‌اجتناب ورزد. ولي در غير اين محدوده، مثل حفظ حقوق فردي و اجتماعي و دفاع از آن، مستقل است.
ب- زن شايسته، پاسدار و نگهبان حقوق شوهر در غياب است.
تعبير به «حافظات للغيب بما حفظ الله» گوياي اين مطلب است که زنان، حقوقي را که خدا براي مردان قرار داده، و مراعات آن را برعهدة آنان قرار داده است، حفظ مي‌کنند. مرحوم علامه طباطبايي مي‌نويسد:
«ما در «بما حفظ الله» مصدريه است و «باء» براي وسيله بکار مي‌رود. در نتيجه معنا چنين مي‌شود که: زنان شايسته، مطيع شوهران خويشند و آن حقوقي را که خداوند براي مردان قرار داده است و حفظ آن را برعهدة زنان گذاشته، حفظ مي‌کنند؛ اموري مانند سرپرستي، وجوب اطاعت زنان از آنان، و مراقبت و نگهداري از امور پنهاني خانواده».(3)
به هر حال، زنان شايسته، نه تنها در حضور شوهر، بلکه در غياب او «حفظ الغيب» مي‌کنند. و مرتکب خيانت در اموال و گوهر عفت خويش و حفظ شخصيت شوهر نمي‌شوند. و همه را به درستي نگهباني و نگهداري مي‌کنند و اين گونه زنان شايسته، قابل تقدير و تحسين‌اند و مردان دربرابر آنان، نهايت حق‌شناسي را انجام مي‌دهند.
2- سرتافتن از خواستة شوهر- در قلمرو زندگي زناشويي- نکوهيده است.
در برابر زنان شايسته، که از آنها با وصف «قانتات» (متواضع و مطيع) ياد کرده است، تعبير به «واللاتي تخافون نشوزهن» (آنان که از نافرماني ايشان مي‌ترسيد) در حقيقت نکوهش زناني است که در برابر شوهر، حال قنوت و تواضع و اطاعت و فروتني ندارند.
زنان شايسته و مورد ستايش، فروتن و متواضع‌اند و خود را در دسترس شوهر قرار مي‌دهند؛ ولي زنان ناشايست، نافرمان و سرکشند و خود را از اطاعت شوهر دور مي‌دارند.
3- به مجرد ترس از نشوز زن، بايد به پيش‌گيري و يا درمان آن پرداخت.
تعبير قرآن به «تخافون نشوزهن» و راه‌هاي علاجي که پس از آن ذکر مي‌کند، گوياي اين حقيقت است که مرد به مجرد آشکار شدن علائم نشوز و نافرماني زن، شايسته است به درمان آن روي آورد. البته در اين مرحله به تعبير «الميزان»: از نخستين راه علاج بايد استفاده شود که همان موعظه و پند و اندرز است.(3)
4- راه‌اي مقابله با نشوز زن
مرد با توجه به حق مديريت و سرپرستي بر زن و پرداخت مهر و نفقه بايد در محدودة امور زناشويي به زن دسترسي داشته باشد و زن بايد فروتنانه خود را در اختيار شوهر قرار دهد. بنابراين، اگر زن از انجام اين وظيفة مهم سرباز زد، مرد مي‌تواند به نحور تدريجي که هر کدام بر ديگري ترتب دارد و از ضعف رو به شدت مي‌نهد، با زن «ناشزه» برخورد کند.
قرآن کريم سه راه حل را ارائه مي‌دهد:
الف- موعظه و اندرز به زن؛ که هم راه پيش‌گيري از تحقق نشوز به هنگام ترس از آن و آشکار شدن علائم نشوز در زن مي‌باشد و هم در صورت تحقق نشوز، اولين قدم در راه درمان آن است.
گفتگو و اندرز و توجه دادن زن، به آثار زيانبار نافرماني او – چه دنيوي و چه اخروي- و باز گفتن احکام الهي و دستورات نبوي در اين زمينه، مي‌تواند تأثيرگذار باشد.
ب- در صورت عدم تأثير شيوة اوّل و ادامة نشوز زن، مرحله دوري گزيني از زن فرا مي‌رسد. در اين مرحله، مرد به عنوان قهر و هجر از زن، در بستر از وي کناره مي‌گيرد؛ مثلاً به هنگام خواب، پشت به زن کرده، عدم رضايت خود را از رفتار وي آشکار مي‌سازد؛ به آن اميد که همين واکنش خفيف سبب تنبيه و توجه زن گردد.
در اختيار داشتن قلب مرد و جلب توجه عاطفي او، مهمترين خواسته يک زن است. او در آغوش مرد بودن را – بيش از ارضاي تمايلات جنسي – دليلي بر نفوذش در قلب مرد مي‌داند. از اين رو، بسترگريزي مرد بسيار از زنان را متنبّه مي‌سازد.
ج- در صورتي که موعظه و هجر سودي نبخشيد، مرد مي‌تواند زن را تنبيه بدني کند.
تعبير به «واضربوهن» صريح در اذن قرآن جهت تنبيه زنان ناشزه توسط شوهران است. البته همانطور که در روايات و کلمات فقها آمده است، بايد اين تنبيه خفيف و ملايم باشد که به کبودي و شکستگي و يا خوني شدن اندام نرسد(4).
اين واکنش، در واقع نشانگر نهايت نارضايتي شوهر از نافرماني همسر است و اگر زني به زندگي زناشويي علاقمند باشد و به ادامة زندگي در کنار شوهر دلبسته باشد، متنبه مي‌شود و به خواست شوهر تن مي‌دهد.
5- هدف از اعمال راه‌هاي سه گانه، فقط بازگشت زن به اطاعت است.
مرد هرگز حق ندارد به بهانة اعمال اين امور، بر زن تعدي کند. هدف از انجام اين امور اطاعت پذيري زن است. بنابراين، وقتي زن از نافرماني و نشوز دست کشيد، در هر يک از اين مراحل سه گانه که باشد، مرد حق تعدي و ستم و انتقال به مراحل شديدتر را ندارد.
از اين رو، قرآن کريم به صراحت فرمود: «اگر آنان تحت فرمان شما درآمدند راهي براي تعدي بر آنان مجوييد». بدين معنا که براي انتقام از آنچه زن انجام داده است و به آزار و ستم بر او نپردازيد و از ادامة تنبيه او دست برداريد.
6- ضرورت کنترل قدرت و ستم‌گري مردان با گوشزد کردن قدرت الهي
هر چند قدرت لازمة مديريت است؛ ولي گاه طغيان آور خواهد بود. بنابراين، مردان که حق اعمال قدرت و مديريت را دارند و اجازة برخورد با نافرماني زنان به آنان داده شده، در معرض سوء‌استفاده از اين حق قرار دارند. از اين رو، قرآن کريم پس از نهي مردان از ستم‌گري در حق زنان، در پايان با يادآوري اين جمله که: «خداوند بلند مرتبه، مسلط و بزرگ است». به تنبيه و توجه مردان مي‌پردازد و قدرت فائقة الهي و سلطة عظيم خداوند را به آنان گوشزد مي‌کند.
پس از بيان نکته‌هاي اين آيه، به سراغ نشوز مردان و احکام آن مي‌رويم تا در پايان با جمع‌بندي و ابهام‌زدايي به فهم مجموعة اين آيات و راز و رمز تفاوت احکام زن و مرد در نشوز بپردازيم.

نشوز مرد و احکام آن

دربارة نشوز مرد و نحوة برخورد با آن، در سورة نساء، آية 128 آمده است: «و ان امرأة خافت من بعلها نشوزاً أو إعراضاً فلا جناح عليهما أن يصلحا بينهما صلحاً و الصلح خير و أحضرت الأنفس الشح و إن تحسنوا و تتقوا فإن الله کان بما تعملون خبيراً»؛ «و اگر زني از طغيان و سرکشي يا اعراض شوهر بيم داشته باشد، مانعي ندارد با هم صلح کنند و صلح بهتر است؛ اگر چه مردم ( طبق غريزة حب ذات، در اين گونه موارد) بخل مي‌ورزند و اگر نيکي کنيد و پرهيزگاري پيشه سازيد( و به خاطر صلح گذشت نماييد) خداوند به آنچه مي‌دهيد آگاه است( و پاداش شايسته به شما خواهد داد)».

آيه در يک نگاه

اين آيه در بيان حکم نشوز مردي است، که پاره‌اي از حقوق زوجيّت را مراعات نمي‌کند. اگر زن در همسرش علائم سرکشي در انجام وظايف زوجيّت و يا اعراض و روي‌گرداني از او را مشاهده کرد، مي‌تواند براي حفظ حريم زوجيّت و بقاي پيوند زناشويي از در صلح و سازش با شوهر درآيد و با گذشت از بخشي از حقوقش به ادامة زندگي کمک کند. در ادامة آيه، براي جلوگيري از سوء‌استفاده مردان، آنها را به احسان و تقوا سفارش مي‌کند.
برخلاف حالت نشوز زن، که به مرد اختيار داده شد، تا تنبيه بدني زن پيش برود، در اين جا زن در صورت نشوز شوهر، چنين حقّي ندارد. او مي‌تواند با صلح و مدارا به زندگي ادامه دهد (و يا به حاکم شرع و دادگاه صالح مراجعه کند تا آنان مرد را به انجام وظايفش وادار سازند).
در شأن نزول اين آيه آمده است:
«رافع بن خديج دو همسر داشت که يکي مسن و ديگري جوان بود. ولي بر اثر پاره‌اي اختلافات، همسر مسن خود را را طلاق داد و هنوز مدت عده سپري نشده بود، که به وي گفت: اگر مايلي حاضرم با تو آشتي کنم؛ ولي به آن شرط که اگر همسر ديگرم را بر تو مقدّم داشتم، صبر کني و اگر نمي‌پذيري صبر کن تا عده تمام شود و از هم جدا گرديم. زن پيشنهاد اوّل را پذيرفت و با چشم پوشي از برخي حقوق خويش، تن به آشتي داد. اين آيه در همين زمينه نازل شد(1)».

نکته‌ها:

1- ترس از نشوز، يا اعراض مرد، براي اقدام زن به صلح کافي است.
براي صلح و گذشت زن، لازم نيست که نشوز و اعراض از مرد تحقق يابد و مدتي از آن سپري شود. بلکه همين که نشانه‌هاي بي‌رغبتي را در مرد مشاهده کرد، براي حفظ کانون خانوادگي مي‌تواند به صلح و گذشت روي آورد. از اين رو در تعبير آيه، کلمة «خافت من بعلها...» به کار رفته است.
2- در اختلافات زناشويي مناسب است در مرحلة اوّل خود زن و مرد بدون دخالت ديگران صلح کنند.
شايد حکمت اين نکته و نکته گذشته اين باشد که پيش از انتشار خبر نشوز، يا اعراض مرد و آشکار شدن علائم آن، مشکل آنان توسط خودشان حل شود و با صلح و گذشت به بقاي زندگي کمک کنند.
3- گذشت زن از حقوق خود گناهي ندارد.
از تعبير «فلا جناح عليهما أن يصلحا بينهما صلحا» به دست مي‌آيد که چون گذشت زن از بخشي از حقوقش براساس رضايت بوده است، گناهي ندارد و مشکلي ايجاد نمي‌کند.
در تفسير نمونه آمده است:
«ضمناً از آيه با توجه به شأن نزول، دو مسألة فقهي استفاده مي‌شود. نخست آن که: احکامي مانند تقسيم ايام هفته درميان دو همسر، جنبة حق دارد نه حکم؛ و لذا زن مي‌تواند با اختيار خود از اين حق به طور کلي يا به طور جزئي صرف‌نظر کند. ديگر اين که: عوض صلح لازم نيست که مال بوده باشد، بلکه مي‌تواند «اسقاط حقّي» عوض صلح واقع شود».(5)
4- حقوق زن برعهدة همسر خويش قابل گذشت و تغيير است.
زن مي‌تواند براي مصلحت بالاتري که همان بقاي زندگي زناشويي باشد، از حقوق خويش چشم‌پوشي کند و از آنها صرف‌نظر نمايد.
5- گذشت، يا عدم گذشت زن از حقوق خويش در زناشويي، به اختيار اوست.
مرد نمي‌تواند زن را به گذشت از حقوق خويش، مجبور کند. بلکه آية‌شريفه به زن توصيه مي‌کند که در مواردي براي جلوگيري از فروپاشي زندگي زناشويي، به ميل خود، از حقوق خويشتن چشم پوشي نمايد. اين در واقع براي اهميت بقاي زناشويي و حفظ نظام خانوادگي است، که زن براي دوري از تشنج و يا فروپاشي زندگي، به صلح و گذشت تن درمي‌دهد. قرآن کريم با جملة «والصلح خير» به اين امر ترغيب مي‌کند.
6- رمز فروپاشي بسياري از خانواده‌ها،‌تنگ چشمي‌ها و بخل و حرصي است که آنان را احاطه کرده است.
تعبير قرآن به «واحضرت الانفس الشح» «انسان‌ها در امواج بخل قرار دارند».
از اين حقيقت حکايت مي‌کند که در مسائل خانوادگي – همانند ديگر ارتباطات اجتماعي- بخل و عدم گذشت افراد و اينکه هر کسي سعي مي‌کند، تمام حقوق خود را بي‌کم و کاست دريافت کند، سرچشمة بسياري از کشمکش‌هاست.
يقيناً با کمي اغماض از برخي حقوق، مي‌توان به سود بيشتر، که همان الفت و انس خانوادگي است،‌دست يافت. دربرابر، پافشاري، تنگ نظري،‌چه بسا زيان‌هاي بزرگي – مانند طلاق و جدايي- را به بار مي‌آورد.
7- ترغيب مردان به «احسان» و «تقوا» در زندگي زناشويي.
هر چند زن مي‌تواند براي حفظ کانون خانواده، از حقوق خويش صرف نظر کند و مرد نيز مي‌تواند اين امر را بپذيرد، ليکن اگر شوهر، رفتاري جوانمردانه و برپاية احسان و تقوا داشته باشد؛ به خشنودي خداوند نزديک است و از پاداش الهي بهره‌مند مي‌شود.
قرآن کريم با تعبير «و ان تحسنوا و تتقوا فإن الله کان بما تعملون خبيراً» «اگر نيکي کنيد و پرهيزگاري پيشه سازيد؛ خداوند به آنچه انجام مي¬دهيد، آگاه است (و پاداش شايسته به شما خواهد داد)»، مردان را به اين امر پسنديده برمي‌انگيزد.




نويسنده: سعيد داودي







برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان