بسم الله
 
EN

بازدیدها: 910

کتابي کامل درباره ازدواج موقت و حق وحقوق ها-قسمت بيست و هفتم

  1391/10/14

بخش هشتم:

مهر و نفقه(1)

يکى از سنن بسيار کهن در روابط خانوادگى بشرى اين است که مرد هنگام ازدواج براى زن «مهر»قائل مى شده است;چيزى از مال خود به زن يا پدر زن خويش مى پرداخته است،و بعلاوه در تمام مدت ازدواج عهده دار مخارج زن و فرزندان خويش بوده است.
ريشه اين سنت چيست؟چرا و چگونه به وجود آمده است؟مهر ديگر چه صيغه اى است؟نفقه دادن به زن براى چه؟آيا اگر بنا باشد هر يک از زن و مرد به حقوق طبيعى وانسانى خويش نائل گردند و روابط عادلانه و انسانى ميان آنها حکمفرما باشد و با زن مانند يک انسان رفتار شود،مهر و نفقه مورد پيدا مى کند؟يا اينکه مهر و نفقه يادگارعهدهايى است که زن مملوک مرد بوده است;مقتضاى عدالت و تساوى حقوق انسانها-خصوصا در قرن بيستم-اين است که مهر و نفقه ملغى گردد،ازدواجها بدون مهرصورت گيرد و زن خود مسؤوليت مالى زندگى خويش را به عهده بگيرد و در تکفل مخارج فرزندان نيز با مرد متساويا شرکت کند.
سخن خود را از مهر آغاز مى کنيم.ببينيم مهر چگونه پيدا شده و چه فلسفه اى داشته و جامعه شناسان پيدايش مهر را چگونه توجيه کرده اند.

تاريخچه مهر

مى گويند در ادوار ماقبل تاريخ که بشر به حال توحش مى زيسته و زندگى شکل قبيله اى داشته،به علل نامعلومى ازدواج با همخون جايز شمرده نمى شده است. جوانان قبيله که خواستار ازدواج بوده اند،ناچار بوده اند از قبيله ديگر براى خود همسر و معشوقه انتخاب کنند. از اين رو براى انتخاب همسر به ميان قبايل ديگرمى رفته اند.در آن دوره ها مرد به نقش خويش در توليد فرزند واقف نبوده است;يعنى نمى دانسته که آميزش او با زن در توليد فرزند مؤثر است.فرزندان را به عنوان فرزندهمسر خود مى شناخته نه به عنوان فرزندان خود.با اينکه شباهت فرزندان را با خوداحساس مى کرده نمى توانسته علت اين شباهت را بفهمد.قهرا فرزندان نيز خود رافرزند زن مى دانسته اند نه فرزند مرد،و نسب از طريق مادران شناخته مى شد نه ازطريق پدران.مردان موجودات عقيم و نازا به حساب مى آمده اند و پس از ازدواج به عنوان يک طفيلى-که زن فقط به رفاقت با او و به نيروى بدنى او نيازمند است-درميان قبيله زن بسر مى برده است.اين دوره را دوره «مادر شاهى »ناميده اند.
ديرى نپاييد که مرد به نقش خويش در توليد فرزند واقف شد و خود را صاحب اصلى فرزند شناخت.از اين وقت زن را تابع خود ساخت و رياست خانواده را به عهده گرفت و به اصطلاح دوره «پدر شاهى »آغاز شد.
در اين دوره نيز ازدواج با همخون جايز شمرده نمى شد و مرد ناچار بود از ميان قبيله ديگر براى خود همسر انتخاب کند و به ميان قبيله خود بياورد.و چون همواره حالت جنگ و تصادم ميان قبايل حکمفرما بود،انتخاب همسر از راه ربودن دخترصورت مى گرفت;يعنى جوان دختر مورد نظر خويش را از ميان قبيله ديگر مى ربود.
تدريجا صلح جاى جنگ را گرفت و قبايل مختلف مى توانستند همزيستى مسالمت آميز داشته باشند.در اين دوره رسم ربودن زن منسوخ شد و مرد براى اينکه دختر مورد نظر خويش را به چنگ آورد،مى رفت به ميان قبيله دختر،اجير پدر زن مى شد و مدتى براى او کار مى کرد و پدر زن در ازاى خدمت داماد،دختر خويش را به او مى داد و او آن دختر را به ميان قبيله خويش مى برد.
تا اينکه ثروت زياد شد.در اين وقت مرد دريافت که به جاى اينکه سالها براى پدرعروس کار کند،بهتر اين است که يکجا هديه لايقى تقديم او کند و دختر را از او بگيرد.
اين کار را کرد و از اينجا«مهر»پيدا شد.
روى اين حساب در مراحل اوليه،مرد به عنوان طفيلى زن زندگى مى کرده وخدمتکار زن بوده است.در اين دوره زن بر مرد حکومت مى کرده است.در مرحله بعدکه حکومت به دست مرد افتاد،مرد زن را از قبيله ديگر مى ربوده است.در مرحله سوم مرد براى اينکه زن را به چنگ آورد به خانه پدر زن مى رفته و سالها براى او کار مى کرده است.در مرحله چهارم مرد مبلغى به عنوان «پيشکش »تقديم پدر زن مى کرده است و رسم مهر از اينجا ناشى شده است.
مى گويند مرد از آن وقتى که سيستم «مادرشاهى »را ساقط کرد و سيستم «پدر شاهى »را تاسيس نمود،زن را در حکم برده و لااقل در حکم اجير و مزدورخويش قرار داد و به او به چشم يک ابزار اقتصادى که احيانا شهوت او را نيز تسکين مى داد نگاه مى کرد،به زن استقلال اجتماعى و اقتصادى نمى داد.محصول کارها وزحمات زن متعلق به ديگرى يعنى پدر يا شوهر بود.زن حق نداشت به اراده خودشوهر انتخاب کند و به اراده خود و براى خود فعاليت اقتصادى و مالى داشته باشد،ودر حقيقت پولى که مرد به عنوان مهر مى داده و مخارجى که به عنوان نفقه مى کرده است در مقابل بهره اقتصادى بوده که از زن در ايام زناشويى مى برده است.

مهر در نظام حقوقى اسلام

مرحله پنجمى هم هست که جامعه شناسان و اظهار نظر کنندگان درباره آن سکوت مى کنند. در اين مرحله مرد هنگام ازدواج يک «پيشکشى »تقديم خود زن مى کند وهيچ يک از والدين حقى به آن پيشکشى ندارند.زن در عين اينکه از مرد پيشکشى دريافت مى دارد،استقلال اجتماعى و اقتصادى خود را حفظ مى کند.اولا به اراده خودشوهر انتخاب مى کند نه به اراده پدر يا برادر.ثانيا در مدتى که در خانه پدر است،همچنين در مدتى که به خانه شوهر مى رود کسى حق ندارد او را به خدمت خودبگمارد و استثمار کند.محصول کار و زحمتش به خودش تعلق دارد نه به ديگرى و درمعاملات حقوقى خود احتياجى به قيمومت مرد ندارد.
مرد از لحاظ بهره بردارى از زن،فقط حق دارد در ايام زناشويى از وصال اوبهره مند شود و مکلف است مادامى که زناشويى ادامه دارد و از وصال زن بهره مندمى شود،زندگى او را در حدود امکانات خود تامين نمايد.
اين مرحله همان است که اسلام آن را پذيرفته و زناشويى را بر اين اساس بنيان نهاده است.در قرآن کريم آيات زيادى هست درباره اينکه مهر زن به خود زن تعلق دارد نه به ديگرى.مرد بايد در تمام مدت زناشويى عهده دار تامين مخارج زندگى زن بشود و در عين حال درآمدى که زن تحصيل مى کند و نتيجه کار او،به شخص خودش تعلق دارد نه به ديگرى(پدر يا شوهر).
اينجاست که مساله مهر و نفقه شکل معماوشى پيدا مى کند،زيرا در وقتى که مهر به پدر دختر تعلق مى گرفت و زن مانند يک برده به خانه شوهر مى رفت و شوهر او رااستثمار مى کرد، فلسفه مهر بازخريد دختر از پدر بود و فلسفه نفقه مخارج ضرورى است که هر مالکى براى مملوک خود مى کند.اگر بناست چيزى به پدر زن داده نشود وشوهر هم حق ندارد زن را استثمار و از او بهره بردارى اقتصادى بکند و زن از لحاظ اقتصادى استقلال کامل دارد و حتى از جنبه حقوقى نيازى به قيمومت و اجازه وسرپرستى ندارد،مهر دادن و نفقه پرداختن براى چه؟

نگاهى به تاريخ

اگر بخواهيم به فلسفه مهر و نفقه در مرحله پنجم پى ببريم،بايد اندکى توجه خود رابه دوره هاى چهار گانه اى که قبل از اين مرحله گفته شده معطوف کنيم.حقيقت اين است آنچه در اين باره گفته شده جز يک سلسله فرضها و تخمينها چيزى نيست;نه حقايق تاريخى است و نه حقايق علمى و تجربى.پاره اى قرائن از يک طرف و بعضى فرضيه هاى فلسفى درباره انسان و جهان از طرف ديگر،منشا پديد آمدن اين فرضها وتخمينها درباره زندگى بشر ما قبل تاريخ شده است.آنچه درباره دوره به اصطلاح مادرشاهى گفته شده چيزى نيست که به اين زوديها بتوان باور کرد،و همچنين چيزهايى که درباره فروختن دختران از طرف پدران و استثمار زنان از طرف شوهران گفته اند.
در اين فرضها و تخمينها دو چيز به چشم مى خورد:يکى اينکه سعى شده تاريخ بشر اوليه فوق العاده قساوت آميز و خشونت بار و عارى از عواطف انسانى تفسير شود.
ديگر اينکه نقش طبيعت از لحاظ تدابير حيرت انگيزى که براى رسيدن به هدفهاى کلى خود به کار مى برد،ناديده گرفته شده است.
اين گونه تفسير و اظهار نظر درباره انسان و طبيعت براى غربى ميسر است اما براى شرقى-اگر افسون شده تقليد غرب نباشد-ميسر نيست.غربى به علل خاصى باعواطف انسانى بيگانه است;قهرا نمى تواند براى عاطفه و جرقه هاى انسانى نقش اساسى در تاريخ قائل شود.غربى اگر از دنده اقتصاد برخيزد،نان مى بيند و بس.تاريخ از نظر او ماشينى است که تا نان به خوردش ندهى حرکت نمى کند.و اگر از دنده مسائل جنسى برخيزد،انسانيت و تاريخ انسانيت با همه مظاهر فرهنگى و هنرى و اخلاقى و مذهبى و با همه تجليات عالى و باشکوه معنوى،جز بازيهاى تغيير شکل يافته جنسى نيست.و اگر از دنده سيادت و برترى طلبى برخيزد،سرگذشت بشريت از نظر اويکسره خونريزى و بيرحمى است.
غربى در قرون وسطى از مذهب و به نام مذهب شکنجه ها ديده و آزارها کشيده وزنده زنده در آتش انداختن ها مشاهده کرده است.به همين جهت از نام خدا و مذهب وهر چيزى که اين بو را بدهد وحشت مى کند و از اين رو با همه آثار و علائم فراوان علمى که از هدف داشتن طبيعت و واگذار نبودن جهان به خود مى بيند،کمتر جرات مى کند به اصل «علت غايى »اعتراف کند.
ما از اين مفسران نمى خواهيم که به وجود پيامبران-که در طول تاريخ ظهورکرده اند و منادى عدالت و انسانيت بوده اند و با انحرافات مبارزه مى کرده اند و نتايج ثمربخشى از مبارزات خود مى گرفته اند-اقرار و اعتراف کنند;از آنها مى خواهيم که لااقل نقش آگاهانه طبيعت را فراموش نکنند.
در تاريخ روابط زن و مرد قطعا مظالم فراوان و قساوتهاى بى شمارى رخ داده است.قرآن قساوت آميزترين آنها را حکايت کرده است.اما نمى توان گفت سراسر اين تاريخ قساوت و خشونت بوده است.




نويسنده:استاد شهيد مرتضي مطهري






برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان