بسم الله
 
EN

بازدیدها: 824

اخلاق در قرآن-قسمت سي و سوم

  1391/10/14
خلاصه: اخلاق در قرآن (جلد 1: اصول مسائل اخلاقي)-قسمت سي و سوم

4- تاثير علم و آگاهي در تربيت

ديگر از زمينه هاي پرورش اخلاق بالا بردن سطح علم و معرفت افراد است، چرا که هم با دليل منطقي و هم با تجربه هاي فراوان به ثبوت رسيده است که هر قدر سطح معرفت و دانش الهي نسان بالاتر برود فضائل اخلاقي در او شکوفاتر مي شود؛ و بعکس، جهل و فقدان معارف الهي ضربه شديد بر پايه ملکات فضيله وارد مي سازد و سطح اخلاق را تنزل مي دهد.
در آغاز اين کتاب در بحث رابطه «علم» و «اخلاق» بحث فشرده اي درباره پيوند اين دو داشتيم، و گفتيم بعضي از دانشمندان و فلاسفه آنقدر در اين باره مبالغه کرده اند که گفته اند «علم مساوي است با اخلاق» .
و به تعبير ديگر، علم و حکمت سرچشمه اخلاق است (آن گونه که از سقراط نقل شده) و رذائل اخلاقي معلول جهل و ناداني است.
مثلا، انسانهاي متکبر و حسود به اين دليل گرفتار دو رذيله شده اند که از آثار شوم و زيانهاي حسد و تکبر بي خبرند؛ آنها مي گويند هيچ کس آگاهانه به دنبال بديها و زشتيها نمي رود.
بنابراين اگر سطح معرفت جامعه بالا رود کمک به ساختار سالم اخلاقي آنها مي کند.
هرچند اين سخن مبالغه آميز است، و تنها از يک زاويه به مسائل اخلاقي در آن نگاه شده است، ولي اين واقعيت را نمي توان انکار کرد که علم، يکي از عوامل زمينه ساز اخلاق است و به همين دليل افرادي که گرفتار جهل و جاهليت هستند آلودگي بيشتر دارند و عالمان آگاه که داراي معارف الهي هستند آلودگي کمتري دارند هر چند هر يک از اين دو نيز استثناهائي دارند!
به همين دليل، در قرآن مجيد در مورد دعوت پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله مي خوانيم که او مبعوث شد تا «آيات خداوند را بر مردم بخواند و از آلودگيهاي اخلاقي و گناهان پاکسازي کند. (هو الذي بعث في الاميين رسولا منهم يتلوا عليهم آياته و يزکيهم و يعلمهم الکتاب و الحکمة و ان کانوا من قبل لفي ضلال مبين) (سوره جمعه، آيه 2)
و به اين ترتيب، نجات از ضلال مبين و گمراهي آشکار و همچنين پاکسازي از رذائل اخلاقي و گناهان به دنبال تلاوت آيات قرآن مجيد و تعليم کتاب و حکمت فراهم است که بي شک نشانه روشني بر وجود ارتباط در ميان اين دو است.
در جلد اول از دوره اول پيام قرآن، به هنگام بحث پيرامون مسائل مربوط به معرفت و شناخت، شواهد زنده فراواني از آيات قرآن مجيد بر ارتباط علم و معرفت با فضائل اخلاقي و رابطه جهل و عدم شناخت با رذائل اخلاقي بيان گرديده که در اينجا به ده نمونه از آن به صورت فشرده اشاره مي کنيم:

جهل سرچشمه فساد و انحراف است

1- جهل سرچشمه فساد و انحراف است! در آيه 55 سوره نمل مي خوانيم که لوط پيامبر برگ خدا به قوم منحرفش فرمود: «انکم لتاتون الرجال شهوة من دون النساء بل انتم قوم تجهلون؛ آيا شما به جاي زنان از روي شهوت به سراغ مردان مي رويد؟! شما قومي نادانيد! »
در اينجا، جهل و ناداني قرين با انحراف جنسي و فساد اخلاقي شمرده شده.

جهل سبب بي بندوباري جنسي است

2- جهل سبب بي بندوباري جنسي است! در آيه 33 سوره «يوسف» مي خوانيم که آن حضرت در کلام خودش بي بندوباري جنسي را همراه با جهل مي شمارد: «قال رب السجن احب الي مما يدعونني اليه والا تصرف عني کيدهن اصب اليهن و اکن من الجاهلين؛ او (يوسف) گفت: پروردگارا! زندان نزد من محبوبتر است از آنچه اين زنان مرا به سوي آن مي خوانند! و اگر مکر و نيرنگ آنها را از من باز نگرداني، به آنها متمايل مي شوم و از جاهلان خواهم بود! »

جهل يکي از عوامل حسادت است

3- جهل يکي از عوامل حسادت است! در آيه 89 سوره يوسف مي خوانيم: (در آن زمان که او عزيز مصر شد و بر تخت قدرت نشست و بطور ناشناس در برابر برادرانش که براي تحويل گرفتن گندم از کنعان به مصر آمده بودند، ظاهر شد؛ ) چنين گفت: «قال هل علمتم ما فعلتم بيوسف و اخيه اذانتم جاهلون؛ آيا دانستيد با يوسف و برادرش (بنيامين) چه 
کرديد، آن گاه که جاهل بوديد! »
يعني جهل شما سبب آن حسادت شديد و آن حسادت سبب شد که توطئه قتل يوسف را بچينيد و او را شکنجه دهيد و در چاه بيفکنيد!

جهل سرچشمه تعصب و لجاجت است

4- جهل سرچشمه تعصب و لجاجت است! در آيه 26 سوره فتح تعبيري به چشم مي خورد که نشان مي دهد تعصب کور مشرکان عرب در عصر پيامبر از جهل و ناداني آنها سرچشمه مي گرفت: «اذ جعل الذين کفروا في قلوبهم الحمية حمية الجاهلية؛ (به خاطر بياوريد) هنگامي را که کافران در دلهاي خود خشم و تعصب جاهليت را قرار دادند. »

رابطه جهل و بهانه جوئي

5- رابطه جهل و بهانه جوئي: تاريخ انبياء پر است از بهانه جوئيهائي که امتهاي نادان در برابر آنها داشتند؛ در قرآن مجيد مکرر به آن اشاره مي کند و گاه روي رابطه آن با جهل انگشت مي گذارد؛ از جمله در آيه 118 سوره بقره مي خوانيم: «و قال الذين لايعلمون لولا يکلمنا الله او تاتينا آية کذلک قال الذين من قبلهم مثل قولهم تشابهت قلوبهم؛ افرادي جاهل و ناآگاه گفتند چرا خدا با ما سخن نمي گويد و چرا آيه و نشانه اي بر خود ما نازل نمي کند! پيشينيان آنها نيز همين گونه سخن مي گفتند؛ دلها و افکارشان شبيه يکديگر است. »
در اينجا تکيه بر جهل به عنوان زمينه بهانه جويي شده است، و نشان مي دهد که اين انحراف اخلاقي، رابطه نزديکي با جهل دارد، همان گونه که تجربيات فراوان نيز آن را نشان مي دهد.




نويسنده:ناصر مکارم شيرازي





برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان