بسم الله
 
EN

بازدیدها: 731

استاد مطهري و روشنفکران-قسمت بيست و يكم

  1391/10/14

انتقاد استاد شهيد از نظريه روشنفكران مبني بر " ماديت تاريخ از نظر قرآن " 

اين بخش ، از كتاب جامعه و تاريخ انتخاب شده و در آنجا قبل از مطالب زير ، دلايل قائلين به " ماديت تاريخ از نظر قرآن " تقرير شده‏ است . 
آنچه در توجيه ماديت تاريخ از نظر قرآن گفته شد ، يا از اساس غلط است و يا صحيح است ولي استنتاجي كه شده غلط است . استدلالهاي گذشته را يك يك بررسي مي‏كنيم: 
اولا : اينكه گفته شد قرآن جامعه را به دو قطب مادي و دو قطب معنوي‏ تقسيم كرده و اين دو قطب با يكديگر متطابق‏اند ، يعني از نظر قرآن كافران‏ ، مشركان ، منافقان ، فاسقان ، مفسدان همان ملا و مستكبران و جباران‏اند و بر عكس مؤمنان ، موحدان ، صالحان ، شهيدان همان طبقه مستضعفان و محرومان‏اند و جبهه‏گيري كافران و مؤمنان انعكاسي از جبهه‏گيري زير بنايي‏ استضعافگران و مستضعفان است ، دروغ محض است ، هرگز چنين تطابقي از قرآن استفاده نمي‏شود ، بلكه عدم تطابق استفاده مي‏شود . 
قرآن در درسهاي تاريخي خود ، مؤمناني را ارائه مي‏دهد كه از متن طبقه ملا مستكبر برخاسته و عليه آن طبقه و ارزشهاي آن طبقه‏ شوريده‏اند . مؤمن آل‏فرعون كه داستانش در سوره‏اي از قرآن به همين نام ، يعني نام " مؤمن " ، آمده است از اين نمونه است . زن فرعون كه شريك‏ زندگي فرعون بود و فرعون از تنعمي بهره‏مند نبود كه او بهره‏مند نباشد همين‏ طور ، به داستان او نيز در قرآن اشاره شده است ( 1 ) . 
قرآن از سحره فرعون در چند مورد به نحو شورانگيزي ياد كرده است و نشان‏ مي‏دهد كه وجدان فطري حق‏جويي و حقيقت‏خواهي بشر چگونه در مواجهه با حق و  حقيقت عليه دروغ و زورگويي و اشتباهكاري برمي‏شورد و به همه منافع خود پشت پا مي‏زند و از تهديد فرعون - كه همه‏تان را عن قريب به دار خواهيم‏ زد در حالي كه يك دست از يك طرف بدن و يك پا از طرف ديگر را بريده‏ باشيم - نمي‏هراسند . 
اساسا قيام شخص موسي ( ع ) طبق آنچه قرآن نقل كرده است قيامي است كه‏ ماديت تاريخ را نقض مي‏كند . درست است كه موسي سبطي است نه قبطي ، نژادا از بني‏اسرائيل است نه از آل‏فرعون ، اما موسي از شيرخوارگي در خانه‏ فرعون بزرگ شد و مانند يك شاهزاده پرورش يافت و در عين حال همين موسي‏ عليه نظامات فرعوني كه در متن آن مي‏زيست و از آن منتفع بود طغيان كرد و آن را ترك گفت و چوپاني پير مدين را بر شاهزادگي ترجيح داد تا عاقبت‏ مبعوث به رسالت شد و رسما با فرعون درافتاد . 
رسول اكرم ( ص ) در كودكي يتيم و تا آغاز جواني فقير بود ، پس از ازدواج با خديجه ثروتمند به رفاه رسيد . قرآن به همين نكته اشاره مي‏كند آنجا كه مي‏گويد : " « ألم يجدك يتيما فأوي . . . و وجدك‏ عائلا فاغني »" ( 2 ) . در دوره رفاه بود كه به عبادت و خلوت پرداخت‏ . بنابر اصول ماديت تاريخي ، رسول اكرم ( ص ) در اين دوره بايد تبديل‏ شده باشد به فردي محافظه‏كار و توجيه‏كننده وضع موجود ، اما در همين دوره‏ بود كه رسالت انقلابي‏اش آغاز شد و عليه سرمايه‏داران و رباخواران و برده‏داران مكه و عليه نظام بت پرستي كه سمبل آن زندگي بود ، برشوريد . 
همچنانكه مؤمنان و موحدان و انقلابگران توحيد همه از طبقه مستضعفين‏ نبودند و پيامبران فطرتهاي ناآلوده و يا كم‏آلوده را از طبقات استضعافگر شكار مي‏كردند و آنها را عليه خودشان ( توبه ) و يا عليه طبقه‏شان ( انقلاب‏ ) برمي‏شوراندند ، طبقه مستضعفين نيز همه در زمره مؤمنان و انقلابگران‏ توحيد نبوده‏اند . قرآن صحنه‏هاي مختلفي مي‏آورد كه در آن صحنه‏ها گروههايي‏ از مستضعفين را محكوم و داخل در تيپ كافران و مشمول عذاب الهي معرفي‏ مي‏كند ( 3 ) . 
پس نه همه مؤمنان از طبقه مستضعفين‏اند و نه همه مستضعفين از طبقه‏ مؤمنان ، و اين تطابق ادعايي پوچ و محض است . البته و بدون شك هميشه‏ اكثريت طبقه گروندگان به پيامبران را طبقه مستضعف و لااقل طبقه‏اي كه‏ دستش به استضعافگري آلوده نيست تشكيل داده‏اند و اكثريت مخالفان‏ پيامبران را استضعافگران تشكيل داده‏اند ، زيرا هر چند فطرت انساني كه‏ زمينه پذيرش پيام الهي را به وجود مي‏آورد مشترك است و در همه وجود دارد ، ولي طبقه استضعافگر و مسرف و مترف دچار مانع بزرگي است و آن‏ آلودگي و عادت به وضع موجود است ، او بايد از زير خروارها بار آلودگي ، خود را آزاد سازد ، و افراد كمي اين موفقيت نصيبشان مي‏شود ، اما طبقه‏ مستضعف چنين مانعي در جلو ندارد ، بلكه او علاوه بر اينكه به نداي فطرت‏ خود پاسخ مي‏گويد ، به حقوق از دست رفته خود نيز نائل مي‏گردد . براي او پيوستن به گروه اهل ايمان ، هم فال است و هم تماشا . اين است كه اكثر گروندگان به پيامبران از مستضعفان‏اند و اقليت از غير اينها . اما مسأله‏ تطابق ، به شكلي كه بيان شد ، پوچ محض است . 
مباني قرآن درباره هويت تاريخ با مباني ماترياليسم تاريخي متفاوت‏ است . از نظر قرآن روح اصالت دارد و ماده هيچ گونه تقدمي بر روح ندارد ، نيازهاي معنوي و كششهاي معنوي در وجود انسان اصالت دارد و وابسته به‏ نيازهاي مادي نيست ، انديشه در برابر كار نيز اصيل است ، شخصيت فطري‏ رواني انسان بر شخصيت اجتماعي او تقدم دارد . 
قرآن به حكم اينكه به اصالت فطرت قائل است و در درون هر انساني ، حتي انسانهاي مسخ شده‏اي مانند فرعون ، يك انسان بالفطره كه دربند كشيده‏ شده سراغ دارد ، براي مسخ شده‏ترين انسانها امكان جنبش در جهت حق و حقيقت ، و لو امكاني ضعيف ، قائل است ، از اين رو پيامبران خدا مأمورند كه در درجه اول به پند و اندرز ستمگران بپردازند كه شايد انسان‏ فطري دربند كشيده شده در درون خود آنها را آزاد سازند و شخصيت فطري آنها را عليه شخصيت پليد اجتماعي آنها برانگيزند ، و مي‏دانيم كه در موارد فراواني اين موفقيت دست داده شده است كه نامش " توبه " است . 
موسي در اولين مرحله رسالتش مأموريت مي‏يابد كه به سراغ فرعون برود و به تذكر و بيداري فطرت او بپردازد و اگر مفيد واقع نشد با او بستيزد . از نظر موسي ، فرعون انساني را در درون خود اسير كرده و به‏ بند كشيده و انسانهايي را در بيرون . موسي در درجه اول مي‏رود اسير دروني‏ فرعون را عليه فرعون بشوراند و در حقيقت مي‏رود فرعون فطري را كه يك‏ انسان و لااقل نيمه باقيمانده يك انسان است عليه فرعون اجتماعي - يعني‏ فرعون ساخته شده در اجتماع - برانگيزاند « ( اذهب‏إلي فرعون‏إنه طغي فقل‏ هل لك‏إلي أن تزكي 0 و أهديك‏إلي ربك فتخشي ) »( 4 ) . 
قرآن براي هدايت ، ارشاد ، تذكر ، موعظه ، برهان ، استدلال منطقي ( به‏ تعبير خود قرآن " حكمت " ارزش و نيرو قائل است . از نظر قرآن اين‏ امور مي‏توانند انسان را دگرگون سازند و مسير زندگي او را تغيير دهند ، شخصيتش را عوض كنند و انقلاب معنوي در او ايجاد نمايند . قرآن نقش‏ ايدئولوژي و انديشه را محدود نمي‏داند ، بر خلاف ماركسيسم و ماترياليسم كه‏ نقش راهنمايي و هدايت را محدود به تبديل طبقه في نفسه به طبقه لنفسه‏ مي‏داند ، يعني به وارد كردن تضادهاي طبقاتي در خود آگاهي ، همين و بس . 
ثانيا : اينكه گفته شد كه مخاطب قرآن " ناس " است و " ناس " مساوي است با توده محروم ، پس مخاطب اسلام طبقه محروم است و ايدئولوژي‏ اسلامي ايدئولوژي طبقه محروم است و اسلام پيروان خود را و سربازان خود را منحصرا از توده محروم مي‏گيرد نيز غلط است . البته مخاطب اسلام " ناس‏ " است ولي " ناس " يعني انسانها ، يعني عموم مردم . هيچ كتاب لغتي‏ و هيچ عرف عرب زباني " ناس " را به معني توده محروم نگرفته و مفهوم طبقه در آن‏ نگنجانيده است . قرآن مي‏گويد : " « لله علي الناس حج البيت من استطاع‏  اليه سبيلا »" ( 5 ) يعني براي خدا بر مردم مستطيع است كه حج كنند . 
آيا معني دارد كه مقصود توده محروم باشد ؟ و همچنين خطابات " « يا ايها الناس »" كه در قرآن فراوان آمده و در هيچ كدام مقصود توده محروم‏ نيست و عموم مردم است . عموميت خطابات قرآن نيز از نظريه فطرت كه در قرآن مطرح است سرچشمه مي‏گيرد . 
ثالثا : اينكه گفته شد قرآن مدعي است كه رهبران ، پيامبران ، پيشتازان‏ و شهيدان منحصرا از ميان مستضعفان برمي‏خيزند اشتباه ديگري است در مورد قرآن . قرآن هرگز چنين سخني نگفته است . استدلال به آيه " « هو الذي بعث في الاميين ». . . " كه ادعا شده‏ پيامبر از ميان " امت " برخاسته و امت مساوي است با توده مردم ، مضحك است . " « اميين »" جمع " امي " است كه به معني درس‏ ناخوانده است و " امي " منسوب به " ام " است نه " امت " ، و تازه " امت " يعني جامعه كه مركب است از گروهها و احيانا از طبقات‏ مختلف و به هيچ وجه به معني توده مردم نيست . از آن مضحكتر استدلال به‏ آيه 75 از سوره قصص درباره شهيدان است . آيه اينست : " « و نزعنا من‏ كل امة شهيدا فقلنا هاتوا برهانكم »" . اين آيه را چنين تفسير ( و در حقيقت مسخ ) كرده‏اند : ما از هر امت ( توده مردم ) شهيدي ( كشته شده‏اي‏ در راه خدا ) برمي انگيزيم ، يعني از او فردي انقلابي مي‏سازيم ، و آنگاه‏ به امتها مي‏گوييم هر كدامتان برهان خود را كه همان شهيد و شخصيت انقلابي كشته شده در راه خداست ، بياوريد . 
اولا اين آيه دنباله آيه ديگري است و هر دو مربوط به قيامت است . آيه‏ قبل اين است : « و يوم يناديهم فيقول اين شركائي الذين كنتم تزعمون ». روزي كه خداوند مشركان را ندا مي‏كند كه شريكاني كه براي من گمان‏ مي‏برديد كجايند . 
ثانيا معني " « نزعنا »" اين است كه جدا مي‏كنيم ، نه اينكه او را مي‏شورانيم و برمي‏انگيزانيم . 
ثانيا " شهيد " در اين آيه به معني كشته شده در راه خدا نيست ، به‏ معني گواه بر اعمال است كه قرآن هر پيامبري را گواه بر اعمال امت‏ مي‏خواند . در قرآن حتي يك مورد هم نمي‏توان يافت كه كلمه " شهيد " به‏ معني رايج امروز يعني " كشته شدن در راه خدا " آمده باشد . البته شهيد به معني رايج امروز در زبان رسول خدا و ائمه اطهار آمده اما در قرآن‏ نيامده است . پس مي‏بينيم كه چگونه آيات قرآن براي اينكه يك انديشه‏ نامربوط ماركسيستي توجيه شود ، مسخ مي‏گردد . 
رابعا : در مورد هدف پيامبران كه چيست ، آيا هدف اولي و اصلي اقامه‏ عدل و قسط است ، يا هدف اولي برقراري پيوند ايمان و معرفت ميان بنده و خدا ، و يا هر دو يعني پيغمبران از نظر هدف " ثنوي " هستند و يا شق‏ ديگري در كار است ، در گذشته در بحث " نبوت " سخن گفته‏ايم و تكرار نمي‏كنيم ( 6 ) . در اينجا مطلب را از  نظر " روش " و " متد " كار پيامبران مورد كاوش قرار مي‏دهيم . 

--------------
پاورقي : 
1- تحريم / . 11 
2- ضحي / 6 و . 8 
3- نساء / 97 ، ابراهيم / 21 ، سبأ / 31 - 37 و غافر / 47 - 50. 
4- نازعات / 17 - 19 ، ايضا طه / 44 و . 45
5- آل‏عمران / . 97 
6- وحي و نبوت / ص 31 - . 37 





برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان