بسم الله
 
EN

بازدیدها: 898

کليدهاي حل تعارض در خانواده-قسمت اول

  1391/10/12
اين روزها راه حلهاي بسيار زيادي از سوي متخصصين روان شناسي ارائه مي شوند تا ما را به سوي شادي و روابط عاطفي سالم رهنمون کنند. اما گاهي سردرگميهاي ناشي از اطلاعات متناقض ما را آشفته و کلافه تر مي سازد. والبته گاهي نمي دانيم از کجا و چگونه بايد براي حل اختلافات آغاز کنيم. اگر خداوند توفيق بدهد در چند نوشتار کليدهاي اصلي حل تعارض در خانواده و ترميم روابط عاطفي را يادآور خواهم شد. در روزگاري که خرده فرهنگهاي نامناسب ، مشکلات و بحرانهاي زندگي روزمره، اعضاء خانواده را از يکديگر دور مي کنند، نيازمند احياء صميميت هستيم. درصورتيکه فاصله هاي اعضاء خانواده چنان عميق گردند که سوء تفاهم و اختلافات بر روابط حاکم شوند، جبران مافات بسيار دشوار خواهد بود. ما نيازمند مهارتهاي ارتباطي ، خودشناسي و تنظيم روابط خود با همسرمان هستيم. با اين حال توجه داشته باشيم که براساس نظر برخي روان شناسان 70  درصد اختلافات زناشوئي قابل حل نيستند، آنچه لازم است مديريت اختلافات است.[1] ابتدا به روابط زن و شوهروراهکارهاي مديريت تعارض بين زوجين اشاره مي کنيم. و اگر فرصتي بود رابطه والدين و فرزندان را از منظرحمايتي توضيح خواهيم داد.
1- "توجه منفي" نه! به هم "توجه مثبت"[2] داشته باشيم
انسانها به عنوان موجودات اجتماعي و عاطفي نيازمند دريافت توجه از ديگران هستند . نياز به توجه از ضروريات حيات انساني است. در طول جنگ جهاني دوم، کودکاني که والدين خود را در جنگ از دست داده بودند در پرورشگاهها نگهداري مي شدند. در يکي از اين خوابگاهها که البته از امکانات فيزيکي و رفاهي خوبي برخوردار بود کودکان دچار بيماري ماراسموس مي شدند. بدنهايشان لاغر و ضعيف مي شد و تحليل مي رفت، بعد از مدتي پزشکان درماني را تجويز کردند، اينکه پرستاران هر ساعت ده دقيقه کودک را برداشته و درآغوش بگيرند، ببوسند و با آنها بازي کنند. با اين درمان، بعد از مدتي، کودکان سرزنده تر شدند و بيماريشان بهبود يافت (پنزر، ص 117).
توجه مي تواند سه حالت مختلف داشته باشد. 1- توجه مثبت 2- توجه منفي 3- بي توجهي (توجه خنثي). 1- توجه مثبت مثل اينکه علي همسر مهناز وقتي وارد منزل مي شود به او مي گويد چقدر لباس زيبايي پوشيده اي. 2- توجه منفي آن است که مثلا معلم سارا، وقتي مي بيند او در حياط مدرسه مشغول شيطنتهاي پرسروصداست، بلند از ته حياط داد مي زند" دختر پررو يک کمي حيا کن!". اينجا توجه معلم به سارا با نوعي "تحقير" او همراه است و احتمالا باعث مي شود سارا درميان دوستانش خجالت بکشد. نوع ديگر توجه منفي زمانيست که پدربزرگ مرتضي او را با پسر عمويش مقايسه مي کند، پدربزرگ به مرتضي مي گويد "يک کمي از اين پسر عموت ياد بگير، چقدر درس خوان و زرنگه". اين مقايسه باعث مي شود که مرتضي دچار احساس ضعف و بي عرضگي بشود.
3- بي توجهي، گاهي ما نسبت به همديگر هيچ توجهي نشان نمي دهيم. به زبان ديگر برخورد ما خنثي و بي تفاوت است، گويي که مخاطبمان را نمي بينيم يا حرفهايش را نمي شنويم. کودکان از بدو تولد نيازمند "توجه" هستند، برخي از روان شناسان کودک را "معتاد به توجه"[3] مي دانند. در بزرگسالي نيز به توجه مثبت يکديگر نياز داريم اما به دليل مشغله هاي روزمره ، عادت زدگي يا دورشدن ازهمديگر، فراموش مي کنيم که تاچه حد حياتي، موثر و شادي آفرين است.  براي تشريح "بي توجهي" بهتر است از مثال رابطه مادر-کودک استفاده کنيم تا ملموستر باشد.
ليلا با مادرش درحال صحبت تلفني هستند و پسر 3 ساله ليلا مدام خرابکاري مي کند! مي دانيد دليل خرابکاريهاي پسرک چيست؟ او مي بيند مادرش به او بي توجه است و به تجربه دريافته که وقتي کارهاي بد انجام مي دهد مادر به او نگاه مي کند و مي گويد"نکن". براي پسرک مهم است که مادر به او توجه کند و اين توجه را با هر ابزاري بدست مي آورد، دست توي سطل آشغال مي کند، آب روي فرش مي ريزد، اسباب بازيهايش را پرت مي کند، گريه مي کند،مادر را مي زند و...همه اين کارها را انجام ميدهد تا مادر نگاهش را به سوي او برگرداند.
بين توجه منفي و بحرانهاي خانوادگي رابطه وجود دارد. به اين معنا که يکي از ويژگيهاي روابط ناسالم وتنش آلود اين است که معمولا با توجه منفي طرفين برقرار مي مانند. يعني دو طرف يا به هم کم توجهند و يا با بحث و جدل رابطه را پيش مي برند. 1- مثلا جواد با ايرادگيري از همسرش هانيه و مقايسه او با مادر کدبانوي خود مدام جنگ رواني راه مي اندازد و حسادت هانيه را برمي انگيزد. جواد نمي داند که چقدر طعنه هايش هانيه را آزرده و دور مي کنند. يکي از راههاي بهبود رابطه جواد و هانيه اين است که بتوانند دور از تحقير يا مقايسه با هم حرف بزنند و به يکديگر توجه مثبت داشته باشند. توجه مثبت يعني اينکه اولا دقت کنيم و ببينيم چه ويژگيهاي مثبتي را مي توانيم در طرف مقابل پيدا کنيم، گاهي از يک رفتار خاص همسرمان لذت مي بريم يا وقتي لباس خاصي مي پوشد خوشمان مي آيد، گاهي دست پخت او را دوست مي داريم يا از يک گفته او به وجد مي آييم. درمرحله بعد تمرين کنيم و به يکديگر توجه(نوازش) مثبت بدهيم، مثلا آزاده به همسرش عباس مي گويد "ميتونم يه چيزي بگم؟ و اگر عباس آماده شنيدن بود، ادامه مي دهد من اين لباس تو رو خيلي دوست دارم چون ياد روز خواستگاري مي افتم". 2- وقتي سيمين از بي توجهي هاي همسرش کلافه مي شود دعوا راه مي اندازد و جيغ وداد مي کند. سيمين از بي تفاوتي هاي همسرش نگران است. طلاق عاطفي زوجين زماني روي مي دهد که دوطرف نسبت به يکديگر بي تفاوت بشوند اما همچنان در ازدواج خود باقي بمانند. و سيمين از اين دوري و فاصله مي ترسد. ممکن است سيمين نيازمند يادگيري مهارتهاي گفتگو با همسرش باشد تا بتواند راحت و آرام با عباس صحبت کند.
حالا سوال اينجاست که چرا نمي توانيم به همديگر توجه (نوازش) مثبت بدهيم يا گفتگويي آرام و دور از تنش داشته باشيم. در نوشتار بعدي، به اميدخدا، به اين چالشها مي پردازيم.
----------------------
منابع:
Steiner, C. (2003) Emotional Literacy: Intelligence with a heart, Personhood Press
Panzer, R. (2001) Relationship Intelligence: Why Your RQ is More Important to Your Success and Happiness than Your IQ, center for educational media

[1] جان گاتمن روان شناس ومشاورازدواج
[2]نيز خوانده مي شود (stroke) توجه مثبت، نوازش مثبت
[3]از جمله اين افراد است تريسي هاگ(نوازشگر کودک)









برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان