بسم الله
 
EN

بازدیدها: 1,250

ازدواج با فاصله سني معكوس

  1391/10/11
زماني که علم جامعه شناسي آشکارا اعلام مي کند ازدواج در زمره پيچيده ترين روابط انساني است، شايد بتوان تأمل زيادي در اين خصوص داشت و از زواياي مختلف آن را مورد بررسي قرار داد، زيرا بسيار شنيده شده که ازدواج، مظهر برخورد فرهنگ و طبيعت است. به اين صورت که جامعه مي کوشد طبيعت را مهار کند و آن را به فرهنگ تبديل نمايد و به دليل همين ويژگي هاست که بيان مي شود ميثاق زناشويي با توجه به زمان و شرايط دوران خودش، دچار دگرگوني ها و تغييراتي شده ، ولي نفس آن از قديم الايام يکي بوده است.

ازدواج ابعاد گوناگوني دارد و  انتخاب همسر  نيز گزينه هاي متفاوتي دارد که جداي از نزديکي فرهنگ ها ، جغرافيا، تحصيلات  و...« سن » يکي از ويژگي هايي است که مورد توجه بوده و تفاوت سني در همه اعصار به گونه اي بوده که نشان مي دهد در تفاوت سني زوجين ، مرد چند سالي بزرگتر از زن بوده است. به طوري که در ايران پديده گزينش همسر، پراکندگي خاصي داشته است؛ از اين رو تفاوت سن زوجين در ايران امري طبيعي به نظر مي رسد و ميزان اين تفاوت، تا آنجا مورد توجه قرار مي گيرد که در بيشتر موارد ميان 4 تا 12 سال است.

اما بسياري از جامعه شناسان معتقدند در يک جامعه صنعتي يا رو به صنعتي شدن و پويا، معيارها نيز در حال تغيير و دگرگوني است. چه بسا هنوز وجود داشته باشند افرادي که به تفاوت سني ميان زوجين با تأکيد بزرگتر بودن مرد از زن صحه بگذارند، اما در جامعه اي که زنان دست به فعاليت هاي اجتماعي، فرهنگي، هنري و حتي مطالعاتي و سياسي مي زنند، از نظر تحصيلات ارتقاء پيدا مي کنند و جايگاه ها، موقعيت هايي برتر و يا همسان مردان به دست مي آورند و همين باعث مي شود مقوله سن در ازدواج آنان نيز دچار تغيير شود. مثلاً در جامعه امروز، بسيار ديده شده زناني که از همسران خود بزرگتر هستند. با اين حساب مي توان گفت که نظريه همسر گزيني با توجه به شرايط خاص هر جامعه مي تواند تغيير يابد و در نهايت موجب طرح اين پرسش مي شود که آيا بزرگتر بودن زنان از شوهرانشان موجب بروز مشکلاتي مي شود؟

پاسخ هاي مختلفي شامل اين پرسش مي شود؛ پاسخ هاي مخالف و موافقي که بحث بر سر هر کدام مي تواند نظر عده اي خاص را پاسخگو باشد.

 امروزه روز ازدواج هايي با فاصله سني معکوس، يعني بزرگتر بودن زن از مرد بسيار زياد شده است. معمولاً مردها از اقدام به چنين ازدواج هايي انگيزه هايي چون داشتن پشتوانه اي قوي در همه مسائل تا بتوانند روي نظر و فکرش حساب کنند و خود را به دست تجربه او بسپارند. گاه انگيزه دريافت محبت مادرانه هم اين مردان را جذب زناني مي کند که فاصله سني هاي چشمگيري با خودشان دارند.


اگر بخواهيم مروري بر ويژگي هاي اين گونه مردان داشته باشيم، مي توانيم به خصيصه هاي گوناگوني در شخصيت اين مردان براي طلب کردن اين حمايت ها اشاره کنيم.

گروه اول اين مردان معمولاً داراي اعتماد به نفس پايين بوده و همواره به حمايت نياز دارند. اگر چه غرور مردانه آنها اجازه نمي دهد تا به صورت مستقيم اين نياز خود را اظهار و آشکارا طلب نمايند، اما آنها به صورت غيرمستقيم و از طرق مختلف حمايت فرد مقابل را جلب نموده و با چنين ازدواج هايي سعي مي كنند همسرشان را با روش هاي غيرملموس براي ارائه کمک و پشتيباني خود تشويق نمايند. جالب آنكه اين گروه از مردان معمولاً پس از ارائه خدمات همسر دلخوري خود را اعلام مي کنند و اعتراضشان را به همسرشان مبني بر گرفتن استقلال و آزادي، ايجاد محدوديت و... ابراز مي دارند.



گروه دوم به مرداني اختصاص دارد که نتوانسته اند بخش والد و بالغ خود را رشد دهند و به خوبي از عهده مسئوليت هاي زندگي شان برنمي آيند. چنين افرادي ذاتاً براي اداره امور شخصي به کمک نياز دارند؛ چرا که بدون کمک نمي توانند کارها را به ثمر برسانند و از مهارت هاي يک زندگي معمولي محرومند.آنان اغلب از کودک بي تدبير و احساساتي و بي تأمل وجودشان استفاده مي کنند و با شکست هاي پي در پي رو به رو مي شوند، به همين دليل عادت کرده اند تا براي مواجه نشدن بيشتر با نتايج نامطلوب همواره از شخصي کمک بگيرند و حمايتش را بطلبند. اين شخص در دوران مجردي، مادر و در دوران تأهل، همسر آنهاست.



گروه سوم را مرداني تشکيل مي دهند که مادراني قدرت طلب داشته و همواره در زندگي آموخته اند که براي کليه امور با نظر و تصميم هاي او هماهنگ بوده و طبق ميل و اراده مادرشان رفتار کنند. در نظر اين مردان، خانم ها مديريت اصلي خانه را بر عهده دارند و تصميم گيرنده نهايي آنها هستند. بنابراين در گستره زيادي از زندگي شان اختيارات فراواني را به همسرشان مي سپارند. 

اين مردان معمولاً داراي اعتماد به نفس پايين بوده و همواره به حمايت نياز دارند. اگر چه غرور مردانه آنها اجازه نمي دهد تا به صورت مستقيم اين نياز خود را اظهار و آشکارا طلب نمايند، اما با چنين ازدواج هايي سعي مي كنند همسرشان را با روش هاي غيرملموس براي ارائه کمک و پشتيباني خود تشويق نمايند

 

نکاتي که بايد پيش از ازدواج با تفاوت سني معکوس بدانيد



با توجه به شرايط فعلي جامعه و افزايش تعداد ازدواج هايي که زنان از مردان بزرگتر هستند، ديگر مشاوران مانند گذشته با اين نوع ازدواج ها به شدت مخالفت نمي کنند بلکه تصميم نهايي را بيشتر به خود فرد و شرايط فکري و روحي اش واگذار مي کنند. يعني اگر اين اختلاف سني معکوس، براي هر دو نفر و خانواده هاي آنها قابل هضم باشد، از ظاهر دو طرف قابل تشخيص نباشد و دختر و پسر در درک متقابل به مشکل برنخورند، در زندگي آينده هم مشکلي جدي به وجود نخواهد آمد. در چنين ازدواجي دو طرف بايد سعي کنند که جايگاه هاي واقعي خود را علي رغم اين تفاوت سني پيدا کنند. يعني زن در جايگاه زن خانواده باشد و نه مادر. و مرد در جايگاه مرد و تکيه گاه و شوهر باشد، نه پسر خانواده.



به طور کلي اين نوع ازدواج چند پاشنه آشيل دارد که بايد به آنها توجه کنيد:
* بايد در نظر داشت که مطابق با عرف جامعه ايراني بزرگتر بودن زن از مرد چندان پسنديده نيست و نگراني از بزرگتر بودن سن دختر از پسر به دليل مشکلات احتمالي است که در آينده به وجود مي آيد. 


* وقتي زن از مرد بزرگتر باشد عمدتا قدرت مديريت و کنترل بيشتري در زندگي دارد و از طرف ديگر اين مرد است که دوست دارد مدير زندگي زناشويي شود. اين مساله هم در رابطه شما و همسرتان تاثير مي گذارد و هم در شيوه هاي فرزند پروري و گاه ديده مي شود که پدر نقش سايه اي پيدا مي کند.

تناسب در شرايط دختر و پسر و کفويت کمک مي کند در آينده بدون اينکه انرژي زيادي صرف شود هماهنگي در نگرش ها وجود داشته و تفاهم ايجاد شود

* مساله ديگري که جاي بررسي دارد نظر خانواده هاي دو طرف در مورد اين انتخاب است. آيا خانواده ها با اين مساله مشکلي ندارند؟ مخالفتي نکرده اند؟ مخالفت والدين در امر ازدواج فرزندان عمدتا نتايج خوبي به همراه ندارد چرا که اين مخالفت تا بعد از ازدواج هم ادامه يافته و حتي موجبات تنش و اختلاف دايمي را ايجاد مي کند. 


* رشد و بلوغ دو طرف شرط اصلي و اساسي در اين نوع ازدواج است. شما هر قدر فارغ از کليشه هاي رايج تصميم گيري کنيد، بايد قبول کنيد که به طور طبيعي بلوغ شخصيتي پسران ديرتر از دختران اتفاق مي افتد. مگر پسري که در شرايط خاصي رشد کرده، متکي به خود و خود ساخته است، به خانواده سرسپردگي و وابستگي مالي و فکري ندارد، خوب فکر مي کند و عاقلانه تصميم مي گيرد. چنين فردي حتي اگر از همسرش کوچکتر باشد، باز مي تواند زندگي را کنترل کند و مرکز ثقل يک خانواده باشد. 

* تناسب در شرايط دختر و پسر و کفويت کمک مي کند در آينده بدون اينکه انرژي زيادي صرف شود هماهنگي در نگرش ها وجود داشته و تفاهم ايجاد شود.

* دخترها به دليل شرايطي همچون زايمان زودتر شکسته مي شوند، بنابراين اغلب توصيه مي شود که دختر چند سالي کوچکتر باشد تا تناسب در شرايط ظاهري در طول زندگي مشترک حفظ شود. به هر حال خانمي که از همسر خود بزرگتر است بايد دغدغه بيشتري براي حفظ شادابي، جذابيت و جواني خود داشته باشد.

* به طور کلي اگر دختر و پسري معرفت لازم در اين زمينه را داشته باشند که مانع از مشکلات بعدي در زندگي شود منعي براي اين نوع ازدواج ها نيست اما فراموش نکنيد که در اين نوع انتخابها بسيار بايد دقيق بود و نسنجيده نبايد اقدام کرد. 

يک نکته بسيار مهم، مقطع سني است که ازدواج در آن صورت مي گيرد. بدون شک ازدواج پسري 22-21ساله با دختري  25- 24 ساله بسيار چالش برانگيز است چون در اين شرايط دختر و پسر در مقاطع سني متفاوتي هستند. پسر هنوز در حال و هواي نوجواني است و دختر وارد پختگي بزرگسالي شده است. 

اما اگر همين تفاوت سني 3 تا 4 سال در سال هاي بعد اتفاق بيفتد، مثلا دختر 29 ساله باشد و پسر 26 ساله اين تناسب و هماهنگي بهتر انجام مي شود و اختلافات زن و شوهر در شروع زندگي کمتر خواهد بود. 

توجه داشته باشيد که تفاوت سني شما ترجيحا بيشتر از 5سال نباشد چون در اين صورت شما در هر دهه از زندگي خود تقريبا يک نسل يا يک دوره با همسرتان تفاوت سني خواهيد داشت.


راهكار



اگر شما جزو آن دسته از زنان هستيد که از سوي مردي کم سن تر از خود انتخاب شده ايد و قصد داريد به خواستگاري وي جواب مثبت بدهيد بايد چند نکته مهم براي موفقيت در زندگي تان توجه نماييد.

-اولاً: شما مادر همسرتان نيستيد. نبايد مرتب به او ياد آوري کنيد که: «مواظب باش، کيف پولت را فراموش نکني.»؛ «مي داني ماشين بنزين ندارد؟»؛ «اگر با اين لباس نازک بيرون بروي حتماً سرما مي خوري» و...

-ثانياً: همسر شما بزرگ شده و نيازي به موعظه ندارد. اجازه ندهيد به عنوان يک مادر در ذهن او جا بيفتيد چون در اين صورت، او بعد از مدتي خلاء دوست، همسر و يک همپا را احساس مي کند و از شما که مادر دومش شده ايد، دل مي کند.

- ثالثاً: حتماً فرد مقابل را در جريان طرز فكرتان در اين رابطه و نحوه زندگي تان با وي قرار دهيد تا بداند كه نمي تواند به عنوان يك مادر روي شما حساب باز كند. به او بگوييد كه تنها حاضريد وظايف همسريتان را به نحو احسن انجام دهيه و نه بيشتر.

 

دکتر امان قرايي مقدم، محقق و استاد دانشگاه در اين خصوص مي گويد: «به نظر من اين تفاوت سني، منفي است زيرا با تحقيقاتي که روي 2 هزار و 167 پرونده طلاق انجام داده ايم، به اين نتيجه رسيده ايم که يکي از مهمترين دلايل طلاق در ميان زوجين، بروز همين تفاوت سني است. يعني بزرگتر بودن زن از مرد، زيرا اين پديده چه از نظر فرهنگي و چه از نظر اجتماعي در جامعه ما پذيرفته شده نيست.

فرهنگ سنتي ايران مي گويد بزرگتر بودن مرد در ازدواج يک ارزش است و حتي در محافل و مناطق روستايي هم، شعرهايي در اين خصوص سروده اند، بنابراين اينگونه به نظر مي رسد که اگر اين ازدواج ها محکم نباشد، در مدت کوتاهي با شکست مواجه مي شود.»

جامعه شناسان دلايل گوناگوني را در اين خصوص برمي شمارند. آنان معتقدند رشد علمي و فرهنگي زنان و به دست گرفتن بازار کار و کسب و ديگر موفقيت هاي اجتماعي در رشد آنان نقش داشته است؛ اما از سوي ديگر، افزايش سن ازدواج و بعد اقتصادي، از مهمترين عوامل چنين پيوندهاي زناشويي است.

حميد اکبري- کارمند، مي گويد: «دوستي داشتم که هميشه مي گفت من با يک زن پولدار ازدواج مي کنم. چند سالي از او خبر نداشتم تا اين که هفته پيش او را ديدم. سوار خود روي آخرين مدل شده بود و از ظاهرش مشخص بود که وضع مالي خوبي دارد.ميگنا دات آي آر.برايم تعريف کرد که با خانمي 9 سال بزرگتر از خودش ازدواج کرده و از زندگي اش هم راضي است و به هر چه مي خواسته، رسيده است. خوشحال شدم ولي نتوانستم باور کنم، چون آن دوست ِ خيلي شاد و سر حال سابق نبود.»

ازدواج زن با مردي که از خودش کوچکتر است، از ديد جامعه شناسان غير از بُعد اقتصادي، به مسائل عاطفي و احساسي منوط است. مثلاً دکتر قرايي مقدم در اين خصوص مي گويد: «خام بودن جوانان و تحت تأثير احساسات قرار گرفتن، يکي ديگر از دلايلي است که موجب چنين ازدواج هايي مي شود، زيرا بايد در نظر داشت برخي جوانان با توجه به بالا بودن درايتي که زن در برخي موارد دارد، ممکن است تحت تأثير قرار بگيرند. بخصوص که در يک سن خاص زن خيلي بهتر مي تواند مرد را رام کند. اگر آن زن از موقعيت اجتماعي و اقتصادي خوبي هم برخوردار باشد که اين کار آسان تر انجام مي گيرد، زيرا پسراني که حداقل لوازم زندگي را دارند براي فرار از به دست آوردن اين امکانات، ترجيح مي دهند چنين ازدواج هايي داشته باشند.»

اين در حالي است که دکتر نويد ايرانپور، پژوهشگر مسائل خانواده در يک طبقه بندي به چرايي و چگونگي اين ازدواج ها اشاره مي کند.

وي معتقد است اين ازدواج ها را مي توان در 3 طبقه مجزا قرار داد:
الف- آن دسته از ازدواج هايي است که بنابر اجبار صورت گرفته و خانواده با انتخاب دختري بزرگتر از پسر بنابر از شرايط خاصي، پسر را به ازدواج مجبور مي کنند.

ب- ازدواج هايي که بر پايه عشق و علاقه دو طرف بنا نهاده شدند.

ج- ازدواج هايي که بُعد اقتصادي دارند.

وي در ادامه سخنانش نتايج چنين ازدواج هايي را اين گونه بيان مي کند: «با توجه به نوع چگونگي ازدواج، مسلماً رفتارهاي متفاوتي نيز بروز پيدا مي کند. در ازدواجي که مرد بر پايه عشق و يا ثروت خود را راضي کرده است که با زني بزرگتر از خود ازدواج کند دو حالت پيش مي آيد: يا زن حاکم خانواده مي شود و يا اين مرد است که از قدرت برخوردار است. زيرا مردي که با توجه به شرايط اقتصادي زن ازدواج کرده است، برنامه ريزي مي کند که چگونه از آن استفاده کند. در چنين شرايطي معمولاً جوان بودن خود را بهانه اي براي اخاذي قرار مي دهد و زن نيز کوتاه مي آيد.»

غير از اين، ازدواجي که بر پايه زور و اجبار است در نوع خود بدترين واکنش را داراست، زيرا زن و مرد بيشترين تنش ها را در خود خواهند داشت. ميگنا دات آي آر.در چنين خانواده هايي بيشترين تنش بر سر اين موضوع است که چه کسي قدرت را در دست بگيرد، مرد يا زن؟ مرد به دليل نگرش سنتي مي خواهد مردانگي نشان دهد و حاکم خانه باشد و زن به علت بزرگتر بودن نمي تواند اين نکته را تحمل کند و تنش بر سر قدرت، مي تواند نهاد خانواده را دچار مشکل کند.

دوست مي گفت: «با مدير عامل شرکت کامپيوتري که در آن مشغول به کار بودم، ازدواج کردم. او 7 سال از من بزرگتر است و ما 5 سالي است که زندگي مشترکي داريم. راضي ام اما گاهي اوقات احساس مي کنم همانند يک مهره هستم و هيچ اراده اي از خود ندارم. تنها اين مورد است که ناراحتم مي کند.»

در حالي که عده اي از کارشناسان با اين کار مخالف هستند، گروهي ديگر توافق دارند که نمي توان يک حکم کلي براي چنين مسئله اي در جامعه ايران صادر کرد، زيرا هنوز تعريف مشخص و دقيقي از وظايف زن و مرد نسبت به هم تبيين نشده و يا اگر شده کمتر عملي مي شود و به همين دليل است که اختلاف ها روز به روز بيشتر مي شود؛ بنابراين در حالي که در زندگي هاي عادي زناشويي تنش هايي را شاهد هستيم، طبيعي است ميان خانواده اي که زن چند سالي هم از شوهرش بزرگتر است، شاهد حرف ها و حديث هايي هم باشيم. به طور مثال به مرد مي گويند هيچ کس را به او نمي دادند و آمد اين زن را گرفت و يا اين زن سنش بالا رفته بود و مجبور شد با کوچکتر از خودش ازدواج کند، که تمامي اين حرف ها در کنار مشکلات ديگر مي تواند آسيب پذيري خانواده را افزايش دهد. عده اي از روان شناسان اجتماعي با نگاهي از بعد روان شناسانه و روان شناختي نيز سعي بر تحليل اين دسته از ازدواج ها دارند.

آنان معتقدند از نظر روان شناسي زن ها زودتر از مردها نسبت به مسائل زندگي عاقل تر مي شوند و درکشان از مسائل درون خانواده و زندگي عميق تر است؛ بنابراين مسئوليت پذيرند و يا بيشتر در اين زمينه ها فکر مي کنند. حال اگر زني چند سالي بزرگتر باشد، به طور ناخودآگاه انتظار دارد که مرد هم همانند او فکر کند و مسائل را بسنجد، براي همين زماني که انتظارش برآورده نمي شود، اين تصور تداعي مي شود که مرد نسبت به خانه و خانواده بي مسئوليت است و در نهايت تنش فضاي خانواده را پر مي کند. از سوي ديگر، مردي که با زن بزرگتر از خودش ازدواج مي کند، ممکن است پس از چند سال زندگي، با فرسوده شدن جسم زن، احساس ضرر کند و احتمالاً به فکر جدايي و يا ازدواج دوم بيفتد و...

خانمي مي گفت: «پس از 15 سال زندگي، شوهرم به من مي گويد تو پير هستي. من 6 سال جوان تر از تو هستم. مي گويد اگر به خاطر ثروت و موقعيت تو نبود، با تو ازدواج نمي کردم. خيلي غصه دار شدم. من با عشق جلو رفتم و او با پول. حالا که به آن چيزهايي که مي خواسته، رسيده، به من مي گويد تو پير هستي. پس از 15 سال زندگي اين حرف ها دلم را آتش مي زند.»

دکتر ايرانپور به نوع تفاوت در اختلافات سني نيز اشاره مي کند. به اين معني که اگر تفاوت سني ميان زن و مرد 3 تا 4 سال باشد، از يک حد معمولي برخوردار است. در اين شرايط زني که 3 يا 4 سال بزرگتر از شوهرش است، معمولاً در برابر موضع مرد کوتاه مي آيد و مي کوشد مطيع باشد. در صورتي که هر چه اين تفاوت سني افزايش يابد، حس مادري، خواهر گونه و يا سرپرست در زن بيشتر مي شود. مثلاً زني که 15 سال و يا بيشتر از همسرش بزرگتر است، همواره همانند مادر يا خواهر بزرگتر با شوهرش برخورد مي کند.

خانم کارمندي مي گفت: «با کسي ازدواج کردم که 10 سال از من کوچکتر است. همه مي گويند جاي پسرت است و به او هم مي گويند که با مادرت ازدواج کرده اي. شايد حق دارند. ولي ما با هم خوشبخت هستيم و 7 سال است که زندگي مي کنيم. تمام خرج تحصيلش را خودم دادم و براي دکترا گرفتن فرستادمش خارج از کشور. مي گفتند اين کار را نکن مي رود و ديگر بر نمي گردد؛ ولي همسرم رفت دکترايش را گرفت و برگشت و با هم زندگي مي کنيم. الان حرف هاي مردم کمتر شده؛ ولي هنوز وقتي ما دو تا را با هم مي بينند تعجب مي کنند.» تمام اين مسائل زماني کنار هم جمع شده، باعث مي شوند کارشناسان نظرات مختلفي را ارائه دهند؛ هر چند اين نظرات در آخر به نقطه اي مخالف ختم مي شود و گويي هنوز عُرف جامعه و مردم آن را قبول ندارند.

دکتر قرايي مقدم در اين خصوص مي گويد: «شايد چنين ازدواج هايي نکات مثبتي هم داشته باشد مثل اداره زندگي از سوي زني آگاه و مديره. ولي کنار اين نکات مثبت، اين نکات منفي است که خود نمايي مي کند زيرا اگر خود فرد پذيراي شرايطش باشد، تا اندازه اي مي تواند نگاه جامعه و مردم را تحمل کند و تأثيرات منفي اين برخوردها هميشه در زندگي خانوادگي آنان بروز مي يابد.» در هر حال، با نگاهي مي توان خانواده هايي را يافت که با بزرگتر بودن زنان از شوهرانشان، زندگي هايي شاد و زيبا دارند.

آقاي که کارمند فرودگاه است مي گويد: «روزي که مثل هميشه مشغول چک کردن يکي بودن شناسنامه ها با هويت مسافر بودم، ديدم زن و مرد مو سپيدي شناسنامه هايشان را دادند. مرد 5 سال کوچکتر از زن بود. با خنده گفتم: پدر جان خانمت که 5 سال بزرگتر است. پيرمرد لبخندي زد و گفت: مگر چه عيبي دارد، عوضش خانمم هنوز شاداب تر و جوان تر از من مانده، مگر نه؟!»





برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان