بسم الله
 
EN

بازدیدها: 1,146

قاعده استحسان-قسمت اول

  1391/10/8
يکي از قواعد حقوق اسلامي که در مذاهب و مکاتب مختلف مورد اختلاف قرار گرفته قاعده استحسان است مذهب حنفي و مالکي و حنبلي آن را قبول دارند و حجت مي دانند ولي مذهب شافعي و ظاهري آن را باطل مي دانند در مذهب اماميه نيز استحسان را حجت نمي شمارند و بکار بستن آن را حرام مي دانند, بنظر مي رسد اگر پيرامون چنين قاعده اي که بين مذاهب اسلامي مورد اختلاف واقع شده مطالعه اي شود گوشه اي از حقوق اسلامي روشن شود بيفايده نخواهد بود بخصوص که اين قاعده در کتب اماميه کمتر مورد بررسي قرار گرفته از نظر حقوقي نيز مساله قابل بررسي است در پايان بحث خواهيم ديد که اين قاعده در حقوق عرفي هم مي تواند اعمال شود يا خير ؟ مطالبي که در اين مقاله خواهد آمد بترتيب زير است:

معناي لغوي و اصطلاحي استحسان

ارزش استحسان در مذاهب مختلف اسلامي

دليل حجيت استحسان

نکاتي پيرامون استحسان

نقش استحسان در حقوق

معناي لغوي و اصطلاحي استحسان


استحسان مشتق از حسن و در لغت به معناي نيک دانستن و پسنديدن است در اصطلاح اصول معنايي نزديک بهمين معني دارد و تعريف آن بشرح زير است :

1 _ علماي حنفي آن را چنين تعريف کرده اند : دليل ينقدح في نفس المجتهد لايقدر علي اظهاره لعدم مساعده العباره عنه يعني دليلي است که نزد مجتهد ثابت است ولي نمي تواند بيانش کند چون الفاظ و عبارات ياراي آن ا ندارد.

تعريف ديگري که از همين مکتب تعريف ابوالحسن کرخي است او مي گويد : هو العدول في مساله عن مثل ما حکم به في نظائر خلافه , لوجه اقوي , يقتضي العدول يعني استحسان اين است که در مساله اي از حکمي که مسائل همسان و همانند آن دارند چشم پوشي کرده حکم ديگري در آن باره بدهيم بواسطه دليل قوي تري که مقتضي آن است.

2 _ علماي مالکي آن را چنين تعريف کرده اند : الاخذ بمصلحه جزئيه في مقابل دليل کلي يعني برتري دادن مصلحت خاصي در برابر دليلي کلي.

3 _ علماي جنبلي آن را بدين گونه آورده اند هو العدول بحکم المساله عن نظائر ها لدليل خاص من کتاب اوسنه يعني در مساله اي از حکمي که نظائر آن دار بدليل خاصي عدول کنيم.

4 _ علماي شافعي چون استحسان را حجت نمي دانند بنقل تعريف هاي ياد شده و جزائيها پرداخته و آنها را رد کرده اند و در اين مورد بهترين مرجع کتاب مستصغاي غزالي و الاحکام آمده است.

5 _ علماي اماميه نيز مانند شافعيه استحسان را حجت نمي دانند و براي آن تعريفي نکرده اند و بذکر تعارف ديگران و رد آنها اکتفا کرده اند مرجع در اين بحث کتاب قوانين الاصول جلد دوم آخر مقصد چهارم است گرچه تعريفي که در قوانين نقل شده در کتب عامه بدان صورت ديده نمي شود.

بررسي تعريف ها


با چشم پوشي از تعريف اول که بشدت مورد انتقاد غير قابل دفع اصولين قرار گرفته مي توان با توجه به معناصري که در بقيه ها ديده مي شود چنين نتيجه گرفت که از ديد علماي حنفي و مالکي که استحسان را حجت مي دانند استحسان عبارت است از اينکه در جائي که با قياس مي توان حکم شرعي را استنباط کرد از آن صرفنظر کرده و بملاحظه مصلحت خاص مورد و باستناد دليل ديگر حکمي مخالف آنچه از قياس نتيجه مي شود براي مساله پيدا کنيم مثلا قرض حلال و ربا حرام است در حالي که اگر بخواهيم بقياس حکم کنيم بايد قرض نيز حرام باشد زيرا از آنجا که ارزش پول ثابت نيز در مواردي مستلزم ربا است بملاحظه رفع حرج و مصلحت رفاه و آسايش مردم و باستناد دلايل ديگري جز قياس قرض مجاز و حلال شمرده شده مثال ديگر هرگاه حيوان ديگري را مشرف بمرگ بيند و آن را سر بيرد که گوشت آن حلال باشد طبق اصل قياس اين کار اتلاف مال غير و موجب ضمان است و حال آنکه استحسان و رعايت مصلحت ايجاب مي کند که اينکار جايز و بدون ضمان باشد.

ارزش استحسان در مذاهب مختلف اسلامي


همه اصوليين بيک نسبت استحسان را حجت نمي دانند و اين مساله ذيلا بررسي مي شود.

مذهب حنفي

ابو حنيفه چنانکه در قياس امام و پيشوا بوده در استحسان نيز همين مقام را دارد بدين معني که او پيش از ديگران بقياس و استحسان اهميت ميدارد و آنها را در استنباط احکام اسلامي بکار مي برده ابوحنيفه و شاگردان بزرگ او مانند محمد بن حسن شيباني و قاضي ابويوسف براي عقل و استدلال عقلي در مسائل و احکام شرعي مقام ممتازي قائل بوده اند آنها معقتد بوده اند که شريعت اسلام مبتني بر پايه هاي عقلي و منطقي است و احکام معلول علت هايي است که در نظر شارع براي زندگي مادي و معنوي انسان داراي ارزش مي باشند آنها درک و ديد عقلي را تا جائي که متن مسلم قرآن يا سنت يا اجتماع با آن معارضه و مباينت نداشته مورد قبول قرار داده اند و با حفظ اصول و مباني اسلام قواعد زير را در احکام هميشه مورد نظر داشته اند:

1 _ سهولت و آساني در عبادات و معاملات

2 _ رعايت منافع بيچاره و ناتوان .

3 _ تصحيح کارهاي انسان تا سر حد امکان.

4 _ رعايت آزادي بشر .

پيشوايان مذهب حنفي در درجه اول بقر آن و سنت احترام مي گذارد و معتقدند که قرآن باصول کلي احکام اشاره سنت آنها را بيان و تاييد کرده است اخبار و احاديث پيغمبر در نظر اينان محترم و لازم الاتباع است ولي معتقدند که اخبار صحيح که مسلماً از پيغمبر رسيده بسيار کم و اندک است و از هفده خبر تجاوز نمي کند اجماع نيز با همه اهميتي که دارد براي تکميل ادله مزبور کافي نيست پس اين عقل است که بايد با توجه به اصول کلي حقوق اسلام که از قرآن و سنت و اجماع بدست آمده موارد سکوت را بيان و نقائص را مرتفع سازد تعليل عقلي و درک رابطه عليت بين احکام و علل آنها حنفي ها را به حجيت قياس رهنمون گشته و هر جا اين درک عقلي نتايجي بار آورد که بصلاح اسلام يا مسلمانان نباشد يا موجب مفسده و زياني شود و يا با اصول مسلم اسلام که به چند تاي آن اشاره شده منافات داشته باشد خشکي استنتاج هاي عقلي را با کمک قواعد ديگر مثل استحسان تعديل مي کند بکار بستن استحسان بين فقهاي حنفي بسيار زياد است و از مطالعه کتب آنها اين امر روشن مي شود چنانکه محمد بن حسن شيباني در کتاب مبسوط مکرر مي نويسد که استحسن و ادع القياس يعني قياس را ترک و به استحسان عمل مي کنم پس باين نتيجه مي رسيم که در مذهب حنفي استحسان صرفا اين نيست که مجتهد چيزي را بعقل خود خوب بداند هر چند بر آن دليلي نداشته باشد چنانکه مفاد تعريف اول است که از آنها نقل شده بلکه , در اين مذهب استحسان بيکي از اين دو معني است:

1 _ برتري نهادن قياس خفي بر قياس جلي .

2 _ استثنا يک مساله جزئي از يک قاعده کلي

براي روشن شده مساله مثالي مي زنيم : مي دانيم طبق قاعده کلي در حقوق اسلام تصرفات مالي سفيه غير نافذ است: و در صورتيکه ولي يا قيم او آن را تنفيذ کند کامل مي شود و اگر رد کنند باطل مي شود حال هرگاه سفيهي وصيت کند که مقداري از اموالش را در کار خيري مصرف کنند آيا چنين وصيتي صحيح است؟ علي القاعده بايد غير نافذ باشد ولي حنفي ها آن را صحيح مي دانند و باستحسان متمسک و مي گويند غرض از ممنوع ساختن سفيه از تصرف در اموالش اين است که بزيان خودکاري نکند تا ندار و درمانده نگردد و سر بار ديگران و جامعه نشود اينها همه براي زمان زنده بودن او هدف هاي درستي است ولي اگر وصيت او را در کار خيري پس از مرگش بپذيريم چه زياني بر او وارد مي شود و چه اثر بدي بر ديگران يا جامعه باقي مي گذارد ؟ هيچ پس از بهتر است که برخلاف قياس و قاعده چنين وصيتي را صحيح بدانيم؟

مذهب مالکي

مالک بن انس امام مذهب مالکي امام دارالهجره نيز مانند ابو حنيفه معتقد به حجيت استحسان است و آنقدر باستحسان فتوي داده که گفته است 10/9 علم فقه استحسان است شاطبي در کتاب موافقات مي نويسند مالک و پيروان او بر مبناي استحسان فتوي داده اند و سپس از اين عربي مالکي نقل مي کند که گفته است استحسان نزد ما (مالکي ها) و حنفي ها عبارت است از عمل کردن بقوي تر ين دليل خود شاطبي مي گويد مقتضاي استحسان اين است که استدلال آزاد را بر قياس ترجيح دهيم نه اينکه بر خلاف قياس و بدون دليل و صرفاً بميل و دلخواه خود حکمي کنيم و توضيح مي دهد که مبناي قياس اين است که مقصود شارع را در موارد نظير و مشابه رعايت کنيم هرگاه رعايت اين مقصود منجر شود به از بين رفتن مصلحتي يا گفتار شدن بمفسده اي براي رفع حرج از قاعده استحسان کمک گرفته مصلحت مورد خاص را بر قاعده کلي مقدم مي داريم.

3 _ حنبلي ها نيز استحسان را حجت دانسته اند هفته حقوق اسلامي بنقل از اين قدامه مقدسي حنبلي چنين مي نويسد و قاضي يعقوب گفته است که استحسان در مذهب احمد حنبل حجت است… و اين گفته صحيح است.

4 _ مذهب شافعي

مشهور است که محمد بن ادريس شافعي از مخالفان سرسخت حجيت استحسان است و اين مطلب را مي توان در کتاب الرساله او بر روشني ديد :

در باب استحسان از کتاب الرساله مي گويد: طريق اجتهاد قرآن و سنت و اجماع و قياس است و استحسان را مي توان در شمار اين طريق آورد… اگر بتوان استحسان بر خلاف قياس را حجت دانست هرکسي خواهد توانست که در فقه و حقوق اسلامي اظهار نظر کند هر چند با علوم اسلامي آشنايي کامل نداشته باشد و در همين فصل است که مي گويد : و انما الا ستحسان حکم بر وفق ميل و هوي است و در کتاب الام با بياني ديگر همين ايرادات را باز گو مي کند و مي نويسد عمل استحسان بر خلاف آيه قرآن است که مي گويد ( ايحسب الانسان ان يترک سدي ) زيرا کسي که مي پندارد در موضوعي حکم شرعي از طرق معمول آن قرآن و سنت و اجماع و قياس است بيان نشده و به ميل و انتخاب او واگذار شده است درست همان پنداري را دارد که در اين آيه مورد نکوهش قرار گرفته است و ادامه مي دهد که هرکس باستحسان عمل کند عليه خود اقامه برهان کرده است چه معناي استحسان اين است که خدا و پيغمبر دستوري ندارد و او به ميل خود عمل کرده است و دليل بطلان اين گفته در خود آن است و سپس مي گويد استحسان را در فقه بکار بست تفاوتي بين مجتهدين و دانشمندان علوم عقلي باقي نمي ماند و آنها هم بايد بتوانند در مسائل ديني حکم دهند چه فرق آنها اين است که مجتهدين بقر آن و سنت رسول خدا و عقايد علماي دين يعني اجماع و علل احکام و قياس آگاهند و اينها است طرقي که بايد در استنباط احکام شرعي بکار برد ولي اگر استحسان و انتخاب بميل و سليقه بتواند در اين کار موثر باشد بايد دانشمندان ديگر هم مجاز باشند که در مسائل و احکام شرعي استنباط کنند و اين نتيجه اي است فاسد که هر مسلماني آن را رد مي کند و در آخر مي نويسد عمل به استحسان مستلزم پذيرفتن احکام مختلف است و بالاخره اين گفته شافعي مشهور است که (من استحسن فقد شرع) هر کس امتحان را بکار برد در شرع گذاشته است يا تشريع و قانونگذاري کرده است در حالي که هيچکس جز پيغمبر حق قانونگذاري ندارد.

5 _ مذهب شيعه

اصوليين شعبه عشري رست در نقطه مقابل مجوزين استحسان قرار دارند آنها عمل به استحسان را باطل مي دارد چنانکه شافعي مي دانست و بالاتر از آن اينکه علماي اماميه قياس و استحسان هر دو را باطل مي دانند ولي شافعي قياس را جايز و استحسان را باطل مي داند بطلان عمل بقياس و استحسان از مسلميات مذهب شيعه ات و در اين باره اشاره بگفته ميرزاي قمي در کتاب قوانين الاصول کافي است … و هو باطل لعدم الدليل عليه و لانه لايفيد الظن بکونه حکما شرعيا الحقيقه و لاجماع الاماميه و اخبارهم (جلد دوم قوانين آخر مقصد چهارم).

مذهب ظاهري

علي بن حزم متوفي بسال 456 هجري قمري موسس مذهبي در اسلام است که ديري نپائيد و از بين رفت با اين همه از نظر علمي عقايد وي در علم اصول مورد بحث و گفتگو قرار گرفته است. ظاهري ها مانند شيعيان امامي معقتد ببطلان قياس و استحسان بوده اند. ابن حزم پس از گفتاري که بشدت طرفداران استحسان را مورد نکوهش قرار ميدهد مي نويسد:

حق حق است هر چند مردم آن را نپذيرند و باطل باطل است هر چند مردم آن را بپسندند پس به اين نتيجه مي رسيم که استحسان (پسنديدن و نپسنديدن مردم) هوي و هوس و گمراهي است.


نويسنده: دکتر ابوالحسن محمدي







برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان