بسم الله
 
EN

بازدیدها: 1,119

سبک زندگي مدرن و افزايش آمار طلاق

  1391/9/29
خلاصه: با تغيير سبک زندگي که مسلماً به دنبال خود تغيير ارزش‌ها را نيز در پي خواهد داشت، نهاد خانواده از درون تضعيف خواهد شد که از اين مسئله مي‌توان به عنوان عامل اصلي طلاق نام برد، زيرا اولين قرباني آن معنويت است که درون سبک زندگي غربي، باورها و فرهنگ جديد آن استحاله مي‌گردد...
طبق آمارها در سال‌هاي اخير طلاق در کشور ما رشد چشم‌گيري داشته است. شايد اين امر در کشورهاي غربي که روابط در آن‌ها بر اساس فردگرايي شکل مي‌گيرد و دين از جايگاهي تشريفاتي برخوردار است کسي را به تعجب واندارد اما وقوع اين مسئله در کشور اسلامي ما بسيار تأمل‌برانگيز است، چرا که آموزه‌هاي دين  سراسر از توصيه‌هايي در جهت حفظ و استحکام هر چه بيشتر نهاد خانواده است.
 
اسلام به حفظ نهاد خانواده اهتمام ويژه‌اي دارد. در يک جمله مي‌توان گفت خانواده شاهراه اصلي رسيدن به پيشرفت و کمال است و همين جايگاه عظيم سبب شده که عوامل مختلف دست به دست هم دهند تا اين مسير را مسدود کنند. دشمن از اين راه درصدد است تا با هدف گرفتن خانواده و تقدس زدايي و از بين بردن کارکردهاي آن جلوي پيشرفت جامعه را بگيرد زيرا پيشرفت و سلامت جامعه در گرو خانواده‌ي سالم است.
 
يکي از راهبردهاي غرب در راستاي اين هدف،‌ تغيير سبک زندگي است. اين پديده را که از پايه‌هاي اصلي مدرنيته به شمار مي‌رود و تغيير ارزش‌ها را نيز به دنبال دارد، مي‌توان عامل اصلي طلاق در عصر حاضر به شمار آورد که سبب کم‌رنگ شدن معنويت و تغيير هويت فردي و اجتماعي فرد و در نتيجه تضعيف و فروپاشي نهاد مقدس خانواده مي‌شود.
 
به همين دليل هويت زن و مرد مسلمان در عرصه‌ي دين و اجتماع؛ نقطه‌ي استراتژيک تهاجم غرب در عرصه‌ي جنگ نرم به شمار مي‌رود که متأسفانه با تمام تجهيزات مدرن خود از جمله ماهواره، اينترنت، کتاب و ... آن را نشانه گرفته‌اند. در اين نوشتار ابتدا به اختصار ديدگاه اسلام را در مورد تشکيل خانواده و ضرورت حفظ آن مورد بررسي قرار مي‌دهيم و سپس به بررسي دلايل افزايش طلاق مي‌پردازيم.
 
خانواده، مقدس‌ترين نهاد در اسلام
 
از منظر اسلام خانواده مقدس‌ترين نهاد و بستري براي آرامش، تربيت و رشد نسل به شمار مي‌آيد. اهميت اين مسئله از آنجايي است که خانواده پايه‌ي اصلي جامعه است و جامعه‌ي سالم در گرو خانواده‌ي سالم مي‌باشد؛ چرا که اولين نهادي است که فرد به آن ورود پيدا مي‌کند و در آن پرورش مي‌يابد. در متون ديني ما توصيه‌هاي فراواني در راستاي تقدس و تحکيم پايه‌هاي خانواده وارد شده است.
 
خداوند در قرآن کريم مي‌فرمايد: «مردان و زنان بي‌همسر خود را همسر دهيد، همچنين بندگان و کنيزان صالح و درست‌کارتان را، اگر فقير و تنگ‌دست باشند، خداوند از فضل خود آنان را بي‌نياز مي‌کند. خداوند گشايش‌دهنده و آگاه است.»[1]  و در آيه‌اي ديگر مي‌فرمايد: «و از جمله نشانه‌هاي خدا اين است که براي شما همسراني آفريد که با آن‌ها آرامش پيدا کنيد و در ميانتان دوستي و مهرباني قرار داد.»[2]
 
اين 2 آيه و آيات بسيار ديگري بر ضرورت ازدواج و تشکيل خانواده تأکيد مي‌کنند و زن و مرد را مايه‌ي آرامش يک‌ديگر مي‌دانند. اين دقيقاً مخالف ديدگاهي است که در جامعه به وجود آمده است. ديدگاهي که راحتي و آرامش را مختص به دوران تجرد و ازدواج را آغاز تمام مشکلات و گرفتاري‌هاي مي‌داند و مشکلات اقتصادي را عاملي براي فرار از ازدواج بيان مي‌کند که به طور حتم تبعات آن گريبان جامعه را خواهد گرفت. در حالي که خداوند در سوره‌ي نور آيه‌ي 32؛ به بندگان خود وعده داده است: «اگر فقير و تنگ‌دست باشيد خداوند از فضل خود شما را بي‌نياز مي‌کند» و خداوند هرگز از وعده‌ي خود تخلف نمي‌کند...
 
پيامبر اسلام(صلي‌الله‌عليه‌وآله) مي‌فرمايند: «هيچ بنياني در اسلام محبوب‌تر از ازدواج در نزد خداوند نيست»[3]
 
همچنين در حديث ديگري مي‌فرمايند: «هر که ازدواج کند نصف دين خود را حفظ کرده است، پس در نيمه‌ي ديگر از خدا تقوا پيشه کند.»[4]
 
در اين احاديث و احاديث بسيار ديگر بر ضرورت تشکيل خانواده به عنوان راهي براي رسيدن به کمال و پيشرفت معنوي تأکيد شده است؛ همچنين احاديث فراواني در مورد حقوق متقابل زن و شوهر وارد شده است که اگر آن‌ها را چراغ راه زندگي خود قرار دهند از اين راه پر خطر به سلامت عبور خواهند کرد و هرگز در زندگي به مشکلات حاد و لاينحلي که منجر به جدايي مي‌شود بر نخواهند خورد؛ اما دليل اين همه مشکلات ما اين است که متأسفانه به دين به عنوان دستورالعملي براي زندگي نگاه نمي‌کنيم.
 
از منظر دين علاقه و معنويت را مي‌توان به منزله‌ي دو پايه‌ي اصلي براي خانواده به شمار آورد که با حذف و سست شدن يکي از آن دو؛ شمارش معکوس براي فروپاشي خانواده آغاز مي‌شود. اتفاقي که در عصر حاضر مي‌توان به وضوح آن را مشاهده کرد.
 
تغيير سبک زندگي و دوري از آموزه‌هاي اسلام
 
تغيير سبک زندگي را مي‌توان ارمغان مدرنيته در عصر حاضر به شمار آورد. به عقيده‌ي برخي، به وجود آمدن شيوه‌هاي جديد زندگي ضرورتي اجتناب‌ناپذير است که با حرکت جوامع به سمت پيشرفت و صنعتي شدن رخ مي‌نمايد؛ اما حقيقت اين است که پايه و اساس سبک زندگي در جامعه‌ي سنتي ايران بر اساس اسلام بنا شده است و تغيير آن به منزله‌ي تغيير سبک زندگي اسلامي به شيوه‌هاي مدرن و وارداتي است که با فرهنگ اسلامي ما هيچ گونه همخواني ندارد و در نتيجه تغيير هويت فرد مسلمان را به دنبال دارد. در حقيقت هويت و سبک زندگي با يک‌ديگر رابطه‌اي دوسويه دارند و بر يک‌ديگر تأثير متقابل مي‌گذارند.
 
با مقايسه‌ي شيوه‌هاي زندگي دهه‌هاي اخير به خوبي مي‌توان سرعت اين تغييرات را دريافت. اين مسئله در جامعه‌ي امروز ابعاد بسيار وسيعي پيدا کرده است و شيوه‌ي زندگي افراد در مقياس فردي، خانوادگي، اجتماعي و... روز به روز بيشتر از معيارهاي اسلامي فاصله مي‌گيرد.
 
از مصاديق تغيير سبک زندگي مي‌توان به تغيير الگوي تأمين معاش در خانواده به تقليد از کشورهاي غربي اشاره کرد؛ البته نمي‌توان ضرورت‌هاي جامعه‌ي امروز را براي حضور زنان در برخي مشاغل زنانه ناديده گرفت اما آنچه در حال حاضر در جامعه‌ي ما اتفاق مي‌افتد اين است که حتي در مواقع غير ضروري و تنها با اين استدلال که زن بايد به استقلال مالي برسد تا به مرد وابسته نباشد، به اشتغال بيرون از منزل روي مي‌آورند که اين مسئله به خودي خود عامل به وجود آمدن مشکلات بسياري براي فرد و جامعه خواهد شد که شايسته است در مقاله‌اي مجزا و به صورت تفصيلي به اين مسئله پرداخته شود.
 
در حالي که اسلام بنا به مصالحي که متوجه خود زن، خانواده و اجتماع است. زحمت کار بيرون از منزل را از دوش زن برداشته و به عهده‌ي مرد قرار داده است اما متأسفانه مي‌بينيم که اشتغال بيرون از منزل براي زنان ما به عنوان يک ارزش در آمده است و در عوض خانه‌داري و تربيت فرزند به وقت هدر دادن و سوزاندن فرصت‌هاي پيش روي زنان ما تبديل شده است.
 
با مقايسه‌ي شيوه‌هاي زندگي دهه‌هاي اخير به خوبي مي‌توان سرعت اين تغييرات را دريافت. اين مسئله در جامعه‌ي امروز ابعاد بسيار وسيعي پيدا کرده است و شيوه‌ي زندگي افراد در مقياس فردي، خانوادگي، اجتماعي و... روز به روز بيشتر از معيارهاي اسلامي فاصله مي‌گيرد.
 
مسئله‌ي مهم ديگر تغيير سبک ساده زيستي است که تا همين چند سال اخير بر خانواده‌هاي ايراني حاکم بود و روي آوردن به زندگي تجملاتي و ايجاد مصرف‌زدگي در بين خانواده‌هاست؛  متأسفانه در اين مسئله هم مشاهده مي‌کنيم که بيشترين تلاش دشمن در تغيير روحيه‌ي زنان بوده است زيرا آنان هسته‌ي اصلي خانواده را تشکيل مي‌دهند و بر نوع نگرش همسر و فرزندان بسيار اثرگذار مي‌باشند؛ همچنين همين مسئله خود از دلايل اصلي روي آوردن به اشتغال بيرون از منزل است. به هر حال اين مسئله به خودي خود سبب به وجود آمدن انحراف‌هاي فراواني در زندگي فردي و اجتماعي افراد مي‌شود که متأسفانه طلاق يکي از اصلي‌ترين آسيب‌هاي آن است.
 
تغيير نوع تعامل زن و مرد هم از مواردي است که تحت تأثير عوامل مختلفي از جمله ماهواره‌ها به سبک غربي آن درآمده! در اين ميان برگشتن به آموزه‌هاي اسلام و برگرداندن آرامش به کانون خانواده بهترين راهکار حل اين مشکلات مي‌باشد. اگر چه گاهي مشاوران ما هم توصيه‌هايي به طرفين مي‌کنند که نه تنها کمکي به حل مشکلاتشان نمي‌کند بلکه با آموزه‌هاي دين ما هم در تناقض کامل است!
 
حقيقت اين است؛ با تغيير سبک زندگي که مسلماً به دنبال خود تغيير ارزش‌ها را نيز در پي خواهد داشت، نهاد خانواده از درون تضعيف خواهد شد که از اين مسئله مي‌توان به عنوان عامل اصلي طلاق نام برد زيرا اولين قرباني آن معنويت است که درون سبک زندگي غربي، باورها و فرهنگ جديد آن استحاله مي‌گردد و همان‌طور که ذکر شد، معنويت از ارکان اصلي خانواده در اسلام به شمار مي‌آيد که خانواده بر پايه‌ي آن بنا شده است.
 
متأسفانه در جامعه شاهد اين مسئله هستيم که الگوگيري غلط خانواده‌ها و جوانان سبب افزايش ناسازگاري بين زن و مرد، مصرف‌گرايي، تغيير نوع پوشش و ... شده است. آنچه در اين بين از اهميت به‌سزايي برخوردار است، اين است که بايد مراقب باشيم تا شيوه‌هاي جديد زندگي با فرهنگ ديني ما سازگار باشد و به تغيير و استحاله‌ي ارزش‌ها و اعتقادات ما نينجامد.
 
از مصاديق تغيير سبک زندگي مي‌توان به تغيير الگوي تأمين معاش در خانواده به تقليد از کشورهاي غربي اشاره کرد؛ البته نمي‌توان ضرورت‌هاي جامعه‌ي امروز را براي حضور زنان در برخي مشاغل زنانه ناديده گرفت اما آنچه در حال حاضر در جامعه‌ي ما اتفاق مي‌افتد اين است که حتي در مواقع غير ضروري و تنها با اين استدلال که زن بايد به استقلال مالي برسد تا به مرد وابسته نباشد، به اشتغال بيرون از منزل روي مي‌آورند.
 
استراتژي غرب در تغيير هويت زن مسلمان
 
با بررسي علل طلاق به خوبي متوجه اين مسئله مي‌شويم که اصلي‌ترين راهبرد غرب در تضعيف نهاد خانواده تغيير هويت زنان مسلمان است که با القاي زن‌محوري، تضعيف نقش مرد، تضعيف نقش مادري و همسري، کم ارزش جلوه دادن خانه‌داري و ارزشمند جلوه دادن مشاغل بيرون از منزل، مصرف‌زدگي و ... ابتدا به تغيير نگرش زنان مسلمان و در نتيجه به تقدس‌زدايي و سست کردن پايه‌هاي خانواده مي‌انجامد. آن‌ها با درک نقش محوري و اهميت جايگاه زن در خانواده به خوبي دريافته‌اند که براي رسيدن به اهداف خود گام اول را بايد از اين نقطه آغاز کنند.
 
اين مسئله که تمايز حقوق زن و مرد به تفاوت نوع آفرينش و تفاوت نيازها و توانايي‌هاي آن‌ها برمي‌گردد بر هيچ فرد عاقل و منصفي پوشيده نيست و اسلام را مي‌توان اصلي‌ترين حامي و مدافع حقوق زنان به شمار آورد زيرا نه تنها حقوق زن در اسلام ناديده گرفته نشده بلکه در تمامي احکام و دستورات آن ظرافت روح و جسم زن در نظر گرفته شده، مسئله‌اي که هرگز در نظريه‌هاي فمينيستي و به اصطلاح بشر دوستانه‌ي غرب ديده نشده است اما آنان با غيرعادلانه خواندن احکام اسلام در مورد زنان و به دست گرفتن پرچم حقوق بشر؛ شروع به سر دادن شعارهايي کردند که ظاهري زيبا و فريبنده‌ داشت، ولي از درون پوچ و دروغين بود و بيشترين حمله‌هاي خود را متوجه مسئله‌ي تمايز بين حقوق زن و مرد کردند.
 
از نظر پرچم‌داران دفاع از حقوق زنان، زير بار مسئوليت همسري و مادري رفتن سبب پايمال شدن حقوق زن و در عوض کم رنگ شدن يا نپذيرفتن اين نقش‌ها و الگو قرار دادن مردان در اشتغال بيرون از منزل و انجام کارهاي مردانه سبب اقتدار و شکوفايي آنان خواهد شد.
 
فارغ از نتايج افکار فمينيستي در غرب بايد اذعان داشت؛ افراط در اين مسئله غرب را با چالشي جدّي مواجه کرده است، مانند فردي که در باتلاق گرفتار مي‌شود و هر چه بيشتر دست و پا مي‌زند و براي نجات خود تلاش مي‌کند بيشتر در آن فرو مي‌رود و مي‌خواهد تا ديگران را نيز با خود به درون باتلاق بکشد.
 
در واقع غرب خود اولين قرباني نظريه‌هاي دور از عقل و منطق فمينيستي است که نتيجه‌اي جز تحقير زن، کمبود عاطفي، نبود امنيت، به چالش کشيدن مفهوم مادري، افزايش ميزان خشونت در خانواده، افزايش آمار طلاق، افزايش کودکان نامشروع، رواج گسترده‌ي زندگي‌هاي مجردي، گسترش همجنس‌گرايي و در يک جمله نابودي زن و نابودي انسانيت را در پي نداشته است.
 
از نظر پرچم‌داران دفاع از حقوق زنان، زير بار مسئوليت همسري و مادري رفتن سبب پايمال شدن حقوق زن و در عوض کم رنگ شدن يا نپذيرفتن اين نقش‌ها و الگو قرار دادن مردان در اشتغال بيرون از منزل و انجام کارهاي مردانه سبب اقتدار و شکوفايي آنان خواهد شد.
 
با تأمل در نظريه‌هاي فمينيستي متوجه اين مسئله مي‌شويم که بين شعار فمينيست‌ها مبني بر احقاق حقوق زنان و آنچه در عمل اتفاق مي‌افتد تناقض آشکاري وجود دارد، زيرا زن از حقوق اوليه‌ي خود که آرامش و امنيت رواني در سايه‌ي خانواده است و با قيوميت مرد حاصل مي‌شود محروم مي‌گردد و با ناديده گرفتن نقش همسري، مادري و ... به طلاق و فروپاشي نهاد خانواده دامن مي‌زند که اين مسئله خود جامعه را با بحران جدّي مواجه مي‌سازد اما اين مسئله در آموزه‌هاي فمينيستي فراموش شده که زن خود عضوي از پيکر جامعه است و اولين آسيب متوجه خود اوست!
 
در حالي که دين اسلام از همان ابتدا براي زن جايگاهي بسيار رفيع قائل شده و زن و مرد را مکمل يک‌ديگر قرار داده است و در مقابل ظلم و ستمي که به زنان روا مي‌شده به مردان توصيه‌هاي فراواني کرده است که با زنان به گونه‌اي شايسته رفتار کنيد و به آن‌ها محبت کنيد و همين طور در مسئله‌ي حق رأي براي زن و مرد حقوق مساوي قائل شده و براي وي حق مشارکت در فعاليت‌هاي اجتماعي را قرار داده است...
 
قبح زدايي از مغبوض‌ترين حلال خدا
 
با بررسي آيات و روايات اسلامي درمي‌يابيم به همان اندازه که در اسلام بر ازدواج و تشکيل خانواده تأکيد شده، به همان اندازه نيز به حفظ و نگهداري از آن سفارش شده است. چرا که نهال خانواده براي ادامه‌ي حيات و به ثمر نشستن خود نياز به رسيدگي و مراقبت ويژه‌اي دارد. در آيات و روايات از طلاق به عنوان مغبوض‌ترين حلال خداوند ياد شده است؛ همچنين در آيات بسياري بر ضرورت حفظ خانواده تأکيد شده و طلاق به عنوان آخرين راه حل و تنها در صورتي که سبب عسر و حرج فرد شود، توصيه شده است.
 
اگرچه درک محدود انسان سبب مي‌شود که به طور کامل به مصالح و مفاسد امور آگاهي پيدا نکند اما با بررسي پيامدهاي طلاق تا حدودي مي‌توان به دلايل منفور بودن اين مسئله در اسلام پي برد. آسيب‌هاي فردي و اجتماعي طرفين بعد از طلاق (به خصوص خانم‌ها) همچنين سرنوشت مبهم فرزندان، آسيب‌هاي روحي و رواني که از طلاق والدين نصيبشان مي‌شود و مسائل و مشکلات فراواني که از اين راه گريبان جامعه را مي‌گيرد و ...؛
 
از جمله مشکلاتي است که با فروپاشي يک خانواده به وجود مي‌آيد. فهم اين مسائل شايد تا حدودي به درک ضرورت گذشت زن و مرد در برابر يک‌ديگر کمک کند؛ البته در صورتي که روحيه‌ي فردگرايي بر آن‌ها حاکم نشده باشد اما حقيقت اين است که با تغيير سبک زندگي و تغيير ارزش‌ها، روح معنويت در بين خانواده‌ها کم‌رنگ‌ شده و همين مسئله سبب گرديده تا مفاهيم ارزشي و اخلاقي مانند «گذشت» در زندگي به باج دادن يا کم آوردن در برابر يک‌ديگر تعبير شود!
 
متأسفانه در حال حاضر کوتاه شدن عمر زندگي مشترک به يک مسئله در جامعه‌ي ما تبديل شده که اگر به زودي براي حل آن چاره‌اي انديشيده نشود به زودي به يک بحران جدّي تبديل خواهد شد که اين مسئله هوشياري مردم، مسئولين و نخبگان را مي‌طلبد. عمق فاجعه تا آن جايي است که علاوه بر افزايش اين معضل بزرگ، جامعه در راستاي قبح‌زدايي از اين مسئله گام برمي‌دارد. برگزاري جشن طلاق به تقليد از فرهنگ غرب و دعوت دوستان و آشنايان براي شرکت در اين مراسم در جامعه‌ي اسلامي ما جاي بسي تأسف و تعجب دارد.
 
وقتي زندگي رنگ و بويي از دين و فرهنگ اسلام نداشته باشد، وقتي خانواده تقدس خود را در ديد افراد از دست بدهد و ازدواج بيشتر جنبه‌ي تشريفاتي پيدا کند. وقتي ازدواج‌هاي سنتي که بر پايه‌ي فرهنگ اسلامي و شناخت و باور صحيح از زندگي مشترک جاي خود را به ازدواج‌هايي به سبک مدرن و دوستي‌هاي خياباني، اينترنتي و ... بدهد. ديگر قبح‌زدايي و برگزاري جشن طلاق به شيوه‌ي مدرن امري دور از ذهن و تعجب‌برانگيز نخواهد بود!
 
نتيجه‌گيري
 
در نهايت مي‌توان دور شدن از آموزه‌هاي اسلام و ضعف و تسليم در برابر تهاجم فرهنگي غرب را به عنوان مهم‌ترين عامل در تغيير فرهنگ اسلامي و در نتيجه افزايش آمار طلاق دانست.
 
3 گام اصلي که مي‌توانند در برابر هجمه‌هاي همه‌جانبه و برنامه‌ريزي‌هاي کلان و بلندمدت دشمن در تغيير هويت ديني ما در بلند مدت مؤثر واقع شود عبارت‌اند از:
 
1. بيداري و آگاهي در برابر اهداف و راهبردهاي غرب؛
 
2. بازگشت به بطن دين؛
 
3. نظريه‌پردازي در حوزه‌هاي مختلف با استفاده از متون و منابع ديني.
 
متأسفانه سير صعودي آمار طلاق در کشور ما از اين حقيقت تلخ حکايت مي‌کند که نه تنها از اهداف و راهبردهاي غرب اطلاعي نداريم، بلکه کورکورانه تن به خواسته‌هاي آن‌ها نيز داده‌ايم و در جهت اهداف و برنامه‌ريزي‌هاي آن‌ها حرکت کرده‌ايم. متأسفانه در مقابل سال‌ها تلاش و پشت‌کار غرب در تخريب فرهنگ اسلامي و تضعيف نقش واقعي زن، به عنوان يک مسلمان اقدام درخور توجهي انجام نداده‌ايم.
 
شايد بتوان سادگي و خوش‌باوري برخي افراد در برابر سياست‌هاي غرب را دليل اصلي مشکلات آن‌ها به شمار آورد در حالي که منابع عظيمي از دستورات و راهکارهاي اسلام را براي زندگي موفق در اختيار داريم که در دل آن‌ها هزاران نظريه در تمام ابعاد زندگي نهفته است و به جاي نظريه‌پردازي و ارائه‌ي الگو به ديگر کشورها خود به تقليد کورکورانه از آن‌ها مي‌پردازيم و هر آنچه را که غرب به اسم آزادي و حقوق بشر و مدرنيته و ... به ما القا مي‌کند به حکم ضرورت مي‌پذيريم.
 
با توجه به اين مسئله که تک تک ما در برابر حفاظت از فرهنگ و دين خود مسئوليم اما در اين بين نخبگان نيز مي‌توانند با بررسي متون اسلامي و استخراج نظريه‌هاي مختلف در حوزه‌ي زنان و خانواده گام مؤثري بردارند؛ همچنين رسانه‌ها مي‌توانند در ترسيم هويت واقعي زن مسلمان و ارائه‌ي الگوي موفق زندگي نقشي اساسي ايفا کنند. مسئله‌اي که متأسفانه کمتر در فيلم‌ها و سريال‌هاي مشاهده مي‌کنيم و در اکثر موارد شأن واقعي زن در فيلم‌ها ناديده گرفته مي‌شود.
 
دولت نيز مي‌تواند با حمايت‌هاي قانوني و اجتماعي از زنان خانه‌دار سبب شود تا زنان هويت واقعي خود را در درون خانه جست‌وجو کنند؛ همچنين تقويت روح معنويت از راه نظام آموزشي،‌ رسانه و انتقال آن به نهاد خانواده مي‌تواند در کاهش معضلات اجتماعي از جمله طلاق اثر گذار باشد. (*)
 
پي‌نوشت‌ها:

[1] . سوره‌ي نور: 32
 
[2].سوره‌ي روم: 21
 
[3] . حر عاملي، ج 4، ص 3
 
[4]. حر عاملي، بي‌تا، ج 4، ص 5
 
نويسنده: مريم عسگري‌پرور؛ عضو تحريريه‌ي برهان





برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان