بسم الله
 
EN

بازدیدها: 1,312

بررسي علل و عوامل افزايش آمار طلاق در ايران-قسمت اول

  1391/9/16
سبک زندگي مدرن و افزايش آمار طلاق
با تغيير سبک زندگي که مسلماً به دنبال خود تغيير ارزش‌ها را نيز در پي خواهد داشت، نهاد خانواده از درون تضعيف خواهد شد که از اين مسئله مي‌توان به عنوان عامل اصلي طلاق نام برد، زيرا اولين قرباني آن معنويت است که درون سبک زندگي غربي، باورها و فرهنگ جديد آن استحاله مي‌گردد...

طبق آمارها در سال‌هاي اخير طلاق در کشور ما رشد چشم‌گيري داشته است. شايد اين امر در کشورهاي غربي که روابط در آن‌ها بر اساس فردگرايي شکل مي‌گيرد و دين از جايگاهي تشريفاتي برخوردار است کسي را به تعجب واندارد اما وقوع اين مسئله در کشور اسلامي ما بسيار تأمل‌برانگيز است، چرا که آموزه‌هاي دين  سراسر از توصيه‌هايي در جهت حفظ و استحکام هر چه بيشتر نهاد خانواده است.
 
اسلام به حفظ نهاد خانواده اهتمام ويژه‌اي دارد. در يک جمله مي‌توان گفت خانواده شاهراه اصلي رسيدن به پيشرفت و کمال است و همين جايگاه عظيم سبب شده که عوامل مختلف دست به دست هم دهند تا اين مسير را مسدود کنند. دشمن از اين راه درصدد است تا با هدف گرفتن خانواده و تقدس زدايي و از بين بردن کارکردهاي آن جلوي پيشرفت جامعه را بگيرد زيرا پيشرفت و سلامت جامعه در گرو خانواده‌ي سالم است.
 
يکي از راهبردهاي غرب در راستاي اين هدف،‌ تغيير سبک زندگي است. اين پديده را که از پايه‌هاي اصلي مدرنيته به شمار مي‌رود و تغيير ارزش‌ها را نيز به دنبال دارد، مي‌توان عامل اصلي طلاق در عصر حاضر به شمار آورد که سبب کم‌رنگ شدن معنويت و تغيير هويت فردي و اجتماعي فرد و در نتيجه تضعيف و فروپاشي نهاد مقدس خانواده مي‌شود.
 
به همين دليل هويت زن و مرد مسلمان در عرصه‌ي دين و اجتماع؛ نقطه‌ي استراتژيک تهاجم غرب در عرصه‌ي جنگ نرم به شمار مي‌رود که متأسفانه با تمام تجهيزات مدرن خود از جمله ماهواره، اينترنت، کتاب و ... آن را نشانه گرفته‌اند. در اين نوشتار ابتدا به اختصار ديدگاه اسلام را در مورد تشکيل خانواده و ضرورت حفظ آن مورد بررسي قرار مي‌دهيم و سپس به بررسي دلايل افزايش طلاق مي‌پردازيم.
 
خانواده، مقدس‌ترين نهاد در اسلام
 
از منظر اسلام خانواده مقدس‌ترين نهاد و بستري براي آرامش، تربيت و رشد نسل به شمار مي‌آيد. اهميت اين مسئله از آنجايي است که خانواده پايه‌ي اصلي جامعه است و جامعه‌ي سالم در گرو خانواده‌ي سالم مي‌باشد؛ چرا که اولين نهادي است که فرد به آن ورود پيدا مي‌کند و در آن پرورش مي‌يابد. در متون ديني ما توصيه‌هاي فراواني در راستاي تقدس و تحکيم پايه‌هاي خانواده وارد شده است.
 
خداوند در قرآن کريم مي‌فرمايد: «مردان و زنان بي‌همسر خود را همسر دهيد، همچنين غلامات و کنيزان صالح و درست‌کارتان را، اگر فقير و تنگ‌دست باشند، خداوند از فضل خود آنان را بي‌نياز مي‌کند. خداوند گشايش‌دهنده و آگاه است.»[1]  و در آيه‌اي ديگر مي‌فرمايد: «و از جمله نشانه‌هاي خدا اين است که براي شما همسراني آفريد که با آن‌ها آرامش پيدا کنيد و در ميانتان دوستي و مهرباني قرار داد.»[2]
 
اين 2 آيه و آيات بسيار ديگري بر ضرورت ازدواج و تشکيل خانواده تأکيد مي‌کنند و زن و مرد را مايه‌ي آرامش يک‌ديگر مي‌دانند. اين دقيقاً مخالف ديدگاهي است که در جامعه به وجود آمده است. ديدگاهي که راحتي و آرامش را مختص به دوران تجرد و ازدواج را آغاز تمام مشکلات و گرفتاري‌هاي مي‌داند و مشکلات اقتصادي را عاملي براي فرار از ازدواج بيان مي‌کند که به طور حتم تبعات آن گريبان جامعه را خواهد گرفت. در حالي که خداوند در سوره‌ي نور آيه‌ي 32؛ به بندگان خود وعده داده است: «اگر فقير و تنگ‌دست باشيد خداوند از فضل خود شما را بي‌نياز مي‌کند» و خداوند هرگز از وعده‌ي خود تخلف نمي‌کند...
 
پيامبر اسلام(صلي‌الله‌عليه‌وآله) مي‌فرمايند: «هيچ بنياني در اسلام محبوب‌تر از ازدواج در نزد خداوند نيست»[3]
 
همچنين در حديث ديگري مي‌فرمايند: «هر که ازدواج کند نصف دين خود را حفظ کرده است، پس در نيمه‌ي ديگر از خدا تقوا پيشه کند.»[4]
 
در اين احاديث و احاديث بسيار ديگر بر ضرورت تشکيل خانواده به عنوان راهي براي رسيدن به کمال و پيشرفت معنوي تأکيد شده است؛ همچنين احاديث فراواني در مورد حقوق متقابل زن و شوهر وارد شده است که اگر آن‌ها را چراغ راه زندگي خود قرار دهند از اين راه پر خطر به سلامت عبور خواهند کرد و هرگز در زندگي به مشکلات حاد و لاينحلي که منجر به جدايي مي‌شود بر نخواهند خورد؛ اما دليل اين همه مشکلات ما اين است که متأسفانه به دين به عنوان دستورالعملي براي زندگي نگاه نمي‌کنيم.
 
از منظر دين علاقه و معنويت را مي‌توان به منزله‌ي دو پايه‌ي اصلي براي خانواده به شمار آورد که با حذف و سست شدن يکي از آن دو؛ شمارش معکوس براي فروپاشي خانواده آغاز مي‌شود. اتفاقي که در عصر حاضر مي‌توان به وضوح آن را مشاهده کرد.
 
تغيير سبک زندگي و دوري از آموزه‌هاي اسلام
 
تغيير سبک زندگي را مي‌توان ارمغان مدرنيته در عصر حاضر به شمار آورد. به عقيده‌ي برخي، به وجود آمدن شيوه‌هاي جديد زندگي ضرورتي اجتناب‌ناپذير است که با حرکت جوامع به سمت پيشرفت و صنعتي شدن رخ مي‌نمايد؛ اما حقيقت اين است که پايه و اساس سبک زندگي در جامعه‌ي سنتي ايران بر اساس اسلام بنا شده است و تغيير آن به منزله‌ي تغيير سبک زندگي اسلامي به شيوه‌هاي مدرن و وارداتي است که با فرهنگ اسلامي ما هيچ گونه همخواني ندارد و در نتيجه تغيير هويت فرد مسلمان را به دنبال دارد. در حقيقت هويت و سبک زندگي با يک‌ديگر رابطه‌اي دوسويه دارند و بر يک‌ديگر تأثير متقابل مي‌گذارند.
 
با مقايسه‌ي شيوه‌هاي زندگي دهه‌هاي اخير به خوبي مي‌توان سرعت اين تغييرات را دريافت. اين مسئله در جامعه‌ي امروز ابعاد بسيار وسيعي پيدا کرده است و شيوه‌ي زندگي افراد در مقياس فردي، خانوادگي، اجتماعي و... روز به روز بيشتر از معيارهاي اسلامي فاصله مي‌گيرد.
 
از مصاديق تغيير سبک زندگي مي‌توان به تغيير الگوي تأمين معاش در خانواده به تقليد از کشورهاي غربي اشاره کرد؛ البته نمي‌توان ضرورت‌هاي جامعه‌ي امروز را براي حضور زنان در برخي مشاغل زنانه ناديده گرفت اما آنچه در حال حاضر در جامعه‌ي ما اتفاق مي‌افتد اين است که حتي در مواقع غير ضروري و تنها با اين استدلال که زن بايد به استقلال مالي برسد تا به مرد وابسته نباشد، به اشتغال بيرون از منزل روي مي‌آورند که اين مسئله به خودي خود عامل به وجود آمدن مشکلات بسياري براي فرد و جامعه خواهد شد که شايسته است در مقاله‌اي مجزا و به صورت تفصيلي به اين مسئله پرداخته شود.
 
در حالي که اسلام بنا به مصالحي که متوجه خود زن، خانواده و اجتماع است. زحمت کار بيرون از منزل را از دوش زن برداشته و به عهده‌ي مرد قرار داده است اما متأسفانه مي‌بينيم که اشتغال بيرون از منزل براي زنان ما به عنوان يک ارزش در آمده است و در عوض خانه‌داري و تربيت فرزند به وقت هدر دادن و سوزاندن فرصت‌هاي پيش روي زنان ما تبديل شده است.




نويسنده: مريم عسگري‌پرور






برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان