بسم الله
 
EN

بازدیدها: 1,255

آثار فقهي، حقوقي فريب در ازدواج-قسمت سوم

  1391/9/13
قسمت قبلي

موارد فسخ نكاح در فقه


انحلال عقد نكاح دائم به واسطة فسخ و طلاق و در ازدواج موقت به واسطة بذل مدت واقع مي‌شود، طلاق و فسخ نكاح هر چند هر دو موجب انحلال نكاح از تاريخ وقوع آن مي‌باشند و نيز در نگهداشتن عده (سه طهر) مشترك هستند، اما در مواردي نيز با يكديگر اختلاف دارند؛ از جمله عدم طي نمودن مراحل طلاق، عدم امكان رجوع، تفاوت در پرداخت مهريه، عدم ايجاد حرمت ابد، محسوب نشدن جرم در صورت عدم ثبت قانوني فسخ.

در فقه فسخ نكاح شامل دو مورد مي‎شود:


1-  برخي عيوب خاص در مردان و زنان، به شرطي كه قبل از عقد وجود داشته باشد، به استثناي جنون و عنن مردان كه اگر بعد از عقد نيز حادث شود، موجب حق فسخ براي زن مي‌گردد. عيوب خاص مردان شامل عنن، خصاء، مقطوع بودن آلت تناسلي و جنون مي‌باشد و عيوب زنان شامل افضاء، قرن، جذام، برص، زمين‌گيري، نابينايي از هر دو چشم و جنون است. عيوب مذكور گاهي تدليس هم واقع مي‌شود.حكم فسخ نكاح نسبت به علم و جهل زوجين متغير مي‌شود كه در نمودار مشخص شده است.

2-  تدليس در صفاتي غير از عيوب مذكور ثابت شود، در چنين حالتي، فرد مغبون پس از آگاهي عيب همسرش، در صورت تمايل، مي‌تواند اقدام به فسخ نكاح نمايد. البته اين حق فوري بوده و در صورت رضايت موقت به ادامه زندگي مشترك، ديگر نمي‌توان نكاح را فسخ نمود. لازم به ذكر است، اگر آگاهي فرد مغبون بعد از رابطه زناشويي باشد، وي مي‌تواند علاوه بر فسخ نكاح، از عامل فريب، مهريه را بازپس گيرد. با توجه به مطالب مذكور مشخص مي‎شود، رابطه عيوب موجب فسخ نكاح و تدليس عموم و خصوص من‌وجه مي‌باشد.

 

انواع شرط صفت و تخلف از صفت مشروط


شرط صفت به صور مختلف ذيل محقق مي‌شود:


1- بيان صفت چه با ذكر عبارت شرط و يا بدون آن، به صراحت در ضمن عقد، ذكر شود. مثلاً وكيل زوجه مي‌گويد: «موكل خود خانم ... را به عقد ازدواج آقاي دكتر ... با مهريه ... درآوردم».

2- مشخص شدن ختر يا پسر، قبل از عقد به صفتي خاص كه عقد هم مبتني بر آن صفت واقع گردد، مانند آنكه دختر و پسر قبل از عقد براي يكديگر نامه بنويسند و پسر در انتهاي نامه با عنوان دكتر ... امضا نمايد، يا در صحبت‌هاي قبل از عقد، دختر يا پسر خود را به دروغ داراي اوصاف خاصي معرفي كنند.

3- در مورد صفت هيچ گفتگويي نمي‌شود، ولي بر حسب عرف و عادت عقد بر وجود وصف خاصي نسبت به دو طرف منعقد مي‌گردد؛ مثلاً اگر پسر يا دختر مطلبي در مورد بيماري خود نگويند، قضاوت عرف بر آن است كه لزوماً سالم هستند و داراي بيماري خاص و مهمي نمي‌باشند.

بر حسب انواع شرط صفت فوق، تخلف از شرط صفت به صورت‌هاي مختلفي محقق مي‌شود، از قبيل:

1- به دروغ صفت كمالي را به خود نسبت مي‌دهد يا نقصي را از خود دور مي‌كند. مثلاً فردي خود را مهندس معرفي ‌كند.

2- در عمل برخلاف واقع كاري انجام ‌دهد كه در پي آن صفت كمالي را به خويش نسبت دهد يا نقصي را از خود دور ‌كند. مانند: آنكه فردي كچل، در مراسم خواستگاري و عقد از گيسوي مصنوعي استفاده نمايد.

3- با سكوت پرده بر روي نقص خويش گذاشته يا تصور ديگران از كمال خويش را مورد تأييد قرار دهد.

كه اين وجه به چند حالت قابل تصور است:

الف)- فرد نسبت به نقص خويش جاهل ‌باشد، مانند: فرد عقيم يا انسان مبتلا به ايدز كه خودش نيز از وجود اين بيماري در بدنش اطلاعي ندارد، لذا خود را سالم مي‌‌پندارد و طرف مقابل هم تصور مي‌‌كند كه با فرد سالمي ازدواج كرده است.

ب)- فرد نسبت به نقصي كه مخفي است و بدون اظهار آن نمي‌توان نسبت به آن مطّلع شد، سكوت مي‌كند. مانند: ابتلا به بيماري سرطان يا عارضة قلبي.

ج)- فرد به عيب خود علم دارد و نقص هم ظاهر مي‌باشد، لذا سكوت از عيب به معناي كتمان آن نمي‌باشد، ولي فرد متقاضي ازدواج كوتاهي كرده و در مورد آن دقت و تحقيق ننموده است، لذا به دليل كوتاهي خويش، تصوري خلاف واقع  نسبت به طرف مقابل پيدا نموده است.

از انواع فوق، مواردي كه فرد به دروغ صفتي را براي خويش بيان ‌كند يا عيب ظاهري را خلاف واقع نشان دهد يا نسبت به عيب مخفي خود كه از آن اطلاع دارد، سكوت ‌نمايد، سبب فريب گرديده و به عبارت ديگر طرف مقابل در اين نكاح مورد «تدليس» واقع شده است. بنابراين در تمامي موارد تخلف از شرط صفت، تدليس محقق نمي‌گردد.


نويسنده:زهرا آيت اللهي







برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان