بسم الله
 
EN

بازدیدها: 1,041

نظام حقوق زن در اسلام-قسمت هشتم

  1391/9/5
خلاصه: نظام حقوق زن در اسلام-گزيده اي از مجموعه آثار شهيد مطهري(جلد19)-قسمت هشتم
قسمت قبلي


بخش دوم 


ازدواج موقت

من بر خلاف بسياري از افراد، از تشکيکات و ايجاد شبهه هايي که در مسايل اسلامي مي شود - با همه علاقه و اعتقادي که به اين دين دارم - به هيچ وجه ناراحت نمي شوم، بلکه در ته دلم خوشحال مي شوم زيرا معتقدم و در عمر خود به تجربه مشاهده کرده ام که اين آيين مقدس آسماني در هر جبهه از جبهه ها که بيشتر موردحمله و تعرض واقع شده، با نيرومندي و سرافرازي و جلوه و رونق بيشتري آشکارشده است.
خاصيت حقيقت همين است که شک و تشکيک به روشن شدن آن کمک مي کند. شک مقدمه يقين، و ترديد پلکان تحقيق است. در رساله زنده بيدار از رساله ميزان العمل غزالي نقل مي کند که:
«. . . گفتار ما را فايده اين بس باشد که تو را در عقايد کهنه و موروثي به شک مي افکند زيرا شک پايه تحقيق است و کسي که شک نمي کند درست تامل نمي کند. و هر که درست ننگرد، خوب نمي بيند و چنين کسي در کوري و حيراني بسرمي برد.» 
بگذاريد بگويند و بنويسند و سمينار بدهند و ايراد بگيرند، تا آنکه بدون آنکه خود بخواهند وسيله روشن شدن حقايق اسلامي گردند.
يکي از قوانين درخشان اسلام از ديدگاه مذهب جعفري - که مذهب رسمي کشورماست - اين است که ازدواج به دو نحو مي تواند صورت بگيرد: دائم و موقت.
ازدواج موقت و دائم در پاره اي از آثار با هم يکي هستند و در قسمتي اختلاف دارند. آنچه در درجه اول ايندو را از هم متمايز مي کند، يکي اين است که زن و مردتصميم مي گيرند به طور موقت با هم ازدواج کنند و پس از پايان مدت اگر مايل بودندتمديد کنند تمديد مي کنند و اگر مايل نبودند از هم جدا مي شوند.
ديگر اينکه از لحاظ شرايط، آزادي بيشتري دارند که به طور دلخواه به هر نحو که بخواهند پيمان مي بندند. مثلا در ازدواج دائم خواه ناخواه مرد بايد عهده دار مخارج روزانه و لباس و مسکن و احتياجات ديگر زن از قبيل دارو و طبيب بشود، ولي درازدواج موقت بستگي دارد به قرارداد آزادي که ميان طرفين منعقد مي گردد؛ ممکن است مرد نخواهد يا نتواند متحمل اين مخارج بشود يا زن نخواهد از پول مرد استفاده کند.
در ازدواج دائم، زن خواه ناخواه بايد مرد را به عنوان رئيس خانواده بپذيرد و امراو را در حدود مصالح خانواده اطاعت کند، اما در ازدواج موقت بسته به قراردادي است که ميان آنها منعقد مي گردد.
در ازدواج دائم، زن و شوهر خواه ناخواه از يکديگر ارث مي برند، اما در ازدواج موقت چنين نيست.
پس تفاوت اصلي و جوهري ازدواج موقت با ازدواج دائم در اين است که ازدواج موقت از لحاظ حدود و قيود «آزاد» است، يعني وابسته به اراده و قراردادطرفين است؛ حتي موقت بودن آن نيز در حقيقت نوعي آزادي به طرفين مي بخشد وزمان را در اختيار آنها قرار مي دهد.
در ازدواج دائم، هيچ کدام از زوجين بدون جلب رضايت ديگري حق ندارند ازبچه دار شدن و توليد نسل جلوگيري کنند، ولي در ازدواج موقت جلب رضايت طرف ديگر ضرورت ندارد. در حقيقت، اين نيز نوعي آزادي ديگر است که به زوجين داده شده است. اثري که از اين ازدواج توليد مي شود يعني فرزندي که به وجود مي آيد، با فرزندناشي از ازدواج دائم هيچ گونه تفاوتي ندارد.
مهر، هم در ازدواج دائم لازم است و هم در ازدواج موقت، با اين تفاوت که درازدواج موقت عدم ذکر مهر موجب بطلان عقد است و در ازدواج دائم عقد باطل نيست، مهر المثل تعيين مي شود.
همان طوري که در عقد دائم، مادر و دختر زوجه بر زوج، و پدر و پسر زوج برزوجه حرام و محرم مي گردند، در عقد منقطع نيز چنين است، و همان طوري که خواستگاري کردن زوجه دائم بر ديگران حرام است خواستگاري زوجه موقت نيز برديگران حرام است. همان طوري که زناي با زوجه دائم غير، موجب حرمت ابدي مي شود زناي با زوجه موقت نيز موجب حرمت ابدي مي شود. همان طوري که زوجه دائم بعد از طلاق بايد مدتي عده نگه دارد زوجه موقت نيز بعد از تمام شدن مدت يابخشيدن آن بايد عده نگه دارد با اين تفاوت که عده زن دائم سه نوبت عادت ماهانه است و عده زن غير دائم دو نوبت يا چهل و پنج روز. در ازدواج دائم جمع ميان دوخواهر جايز نيست، در ازدواج موقت نيز روا نيست.
اين است آن چيزي که به نام ازدواج موقت يا نکاح منقطع در فقه شيعه آمده است و قانون مدني ما نيز عين آن را بيان کرده است.
بديهي است که ما طرفدار اين قانون با اين خصوصيات هستيم. و اما اينکه مردم ما به نام اين قانون سوء استفاده هايي کرده و مي کنند، ربطي به قانون ندارد. لغو اين قانون جلوي آن سوء استفاده ها را نمي گيرد بلکه شکل آنها را عوض مي کند بعلاوه صدها مفاسدي که از خود لغو قانون برمي خيزد.
ما نبايد آنجا که انسانها را بايد اصلاح و آگاه کنيم، به دليل عدم عرضه و لياقت دراصلاح انسانها مرتبا به جان مواد قانوني بيفتيم، انسانها را تبرئه کنيم و قوانين رامسؤول بدانيم.
اکنون ببينيم با بودن ازدواج دائم چه ضرورتي هست که قانوني به نام قانون ازدواج وقت بوده باشد. آيا ازدواج موقت - به قول نويسندگان «زن روز» - با حيثيت انساني زن و با روح اعلاميه حقوق بشر منافات دارد؟ آيا ازدواج موقت اگر هم لازم بوده است، در دوران کهن لازم بوده است اما زندگي و شرايط و اقتضاي زمان حاضر باآن موافقت ندارد؟

ما اين مطلب را تحت دو عنوان بررسي مي کنيم:
الف. زندگي امروز و ازدواج موقت.
ب. مفاسد و معايب ازدواج موقت.

زندگي امروز و ازدواج موقت

چنانکه قبلا دانستيم ازدواج دائم مسؤوليت و تکليف بيشتري براي زوجين توليدمي کند. به همين دليل پسر يا دختري را نمي توان يافت که از اول بلوغ طبيعي که تحت فشار غريزه قرار مي گيرد آماده ازدواج دائم باشد. خاصيت عصر جديد اين است که فاصله بلوغ طبيعي را با بلوغ اجتماعي و قدرت تشکيل عائله زيادتر کرده است. اگردر دوران ساده قديم يک پسر بچه در سنين اوايل بلوغ طبيعي از عهده شغلي که تا آخرعمر به عهده او گذاشته مي شد برمي آمد، در دوران جديد ابدا امکان پذير نيست. يک پسر موفق در دوران تحصيل که دبستان و دبيرستان و دانشگاه را بدون تاخير و ردشدن در امتحان آخر سال و يا در کنکور دانشگاه گذرانده باشد، در 25 سالگي فارغ التحصيل مي گردد و از اين به بعد مي تواند درآمدي داشته باشد. قطعا سه چهارسال هم طول مي کشد تا بتواند سر و سامان مختصري براي خود تهيه کند و آماده ازدواج دائم گردد. همچنين است يک دختر موفق که دوران تحصيل را مي خواهد طي کند.

جوان امروز و دوره بلوغ و بحران جنسي

شما اگر امروز يک پسر محصل هجده ساله را که شور جنسي او به اوج خودرسيده است تکليف به ازدواج بکنيد، به شما مي خندند. همچنين است يک دخترمحصل شانزده ساله. عملا ممکن نيست اين طبقه در اين سن زير بار ازدواج دائم بروند و مسؤوليت يک زندگي را - که وظايف زيادي براي آنها نسبت به يکديگر ونسبت به فرزندان آينده شان ايجاد مي کند - بپذيرند.



نويسنده:استاد شهيد مرتضي مطهري







برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان