بسم الله
 
EN

بازدیدها: 934

کتابي کامل درباره ازدواج موقت و حق وحقوق ها-قسمت بيست و ششم

  1391/8/25

نهضت عجولانه

نهضتى که در اروپا براى احقاق حقوق پامال شده زن صورت گرفت به دليل اينکه دير به اين فکر افتاده بودند،با دستپاچگى و عجله زيادى انجام گرفت. احساسات مهلت نداد که علم نظر خود را بگويد و راهنما قرار گيرد.از اين رو تر وخشک با يکديگر سوخت.اين نهضت يک سلسله بدبختيها را از زن گرفت و حقوق زيادى به او داد و درهاى بسته اى به روى او باز کرد اما در عوض،بدبختيها وبيچارگيهاى ديگرى براى خود زن و براى جامعه بشريت به وجود آورد. مسلما اگرآنچنان شتابزدگى به خرج داده نمى شد.احقاق حقوق زن به شکل بسيار بهترى صورت مى گرفت و فرياد فرزانگان از وضع ناهنجار حاضر و از آينده بسياروحشتناکتر به فلک نمى رسيد.ولى اين اميد باقى است که علم و دانش جاى خود راباز کند و نهضت زن به جاى آنکه مانند گذشته از احساسات سرچشمه گيرد،از علم ودانش الهام گيرد.اظهار نظرهاى دانشمندان اروپايى در اين زمينه خود نشانه اميدبخشى از اين جريان است.
به نظر مى رسد آن چيزهايى که مقلدان غرب را در زمينه روابط زن و مرد،تازه به نشئه فرو برده است،خود غربيان دوره خمار آنها را طى مى کنند.

نظريه ويل دورانت

ويل دورانت در کتاب لذات فلسفه قسمت چهارم،بحثهاى بسيار مفصل و جامعى در زمينه مسائل جنسى و خانوادگى به عمل آورده است.ما قسمتهاى مختصرى از آن کتاب را براى خوانندگان انتخاب مى کنيم تا بهتر و بيشتر به جريانات فکرى که در ميان دانشمندان غربى وجود دارد آشنا بشوند و از قضاوتهاى عجولانه خوددارى کنند.
ويل دورانت در فصل هفتم از قسمت چهارم کتاب خود تحت عنوان «عشق » مى گويد:
«نخستين نغمه صريح عشق با فرا رسيدن بلوغ آغاز مى گردد.کلمه «پوبرتى »که درزبان انگليسى معنى بلوغ مى دهد،با توجه به اصل لاتينى آن به معنى «سن موى » است يعنى سنى که در آن موى بر بدن پسران مى رويد و مخصوصا موى سينه که پسران اينهمه به آن مى نازند و موى صورت که با صبر سى سى فوس آن رامى تراشند.کيفيت و کميت مو(در صورت تساوى امور ديگر)ظاهرا با قدرت توالدو تناسل بستگى دارد و بهترين وضع آن هنگام اوج گرفتن نشاط زندگى است.اين نمو ناگهانى موى توام با خشونت صدا جزء صفات ثانوى جنسى است که به هنگام بلوغ عارض پسر مى شود.اما طبيعت در اين سن به دختران نرمش اطراف وحرکات مى بخشد که ديدگان را خيره مى سازد و کفل آنان را پهن تر مى کند تا امرمادرى آسانتر شود و سينه شان را براى شير دادن به کودک پر و برجسته مى سازد. علت ظهور اين صفات ثانوى چيست؟کسى نمى داند ولى نظريه پروفسورستارلينگ در اين ميان طرفدارانى پيدا کرده است.به موجب اين نظريه سلولهاى تناسلى به هنگام بلوغ نه تنها تخم و نطفه توليد مى کنند بلکه همچنين نوعى هورمون نيز مى سازند که داخل خون مى شود و مايه تغييرات جسمى و روحى مى گردد.در اين سن نه تنها جسم از نيروهاى تازه بهره مند مى گردد،روح و خوى نيز به هزاران نوع متاثر مى گردد.رومن رولاند مى گويد:«در طى سالهاى زندگى زمانى فرا مى رسد که تغييرات جسمانى آهسته اى در وجود يک مرد صورت مى گيرد و در وجود زن آنچه گفتيم مهمترين همه اين تغييرات است…دليرى وتوانايى،دلهاى نرم را به تپش مى آورد و نرمى و لطافت،ميل و هوس زورمندان رابرمى انگيزد…».دموسه مى گويد:«تمام مردان، دروغزن و مکار و گزافه گو و دو روو ستيزه جو هستند و همه زنان خودپسند و ظاهرساز و خيانتکار،ولى در جهان فقط يک چيز مقدس و عالى وجود دارد و آن آميزش اين دو موجود ناقص است…» آداب جفت جويى در بزرگسالان عبارت است از حمله براى تصرف در مردان وعقب نشينى براى دلبرى و فريبندگى در زنان(البته در بعضى جاها استثناهايى ديده مى شود).چون مرد طبعا جنگى و حيوان شکارى است عملش مثبت و تهاجمى است،زن براى او همچون جايزه اى است که بايد آن را بربايد و مالک شود. جفت جويى جنگ و پيکار است و ازدواج تصاحب و اقتدار.
عفت فراوان زن خادم مقاصد توالد است،زيرا امتناع محجوبانه او کمکى به انتخاب جنس است.عفت،زنان را توانا مى سازد که با جستجوى بيشتر عاشق خود را يعنى کسى را که افتخار پدرى فرزندان او را خواهد داشت برگزيند.منافع گروه و نوع اززبان زن سخن مى گويد، همچنان که منافع فرد از گلوى مرد بيرون مى آيد…درعشقبازى،زن از مرد ماهرتر است زيرا ميل او چندان شديد نيست که ديده عقل اورا ببندد.
داروين ملاحظه کرده است که در بيشتر انواع،ماده به عالم عشق بى علاقه است. لمبرزو و کيش و کرافت ابينگ مى گويند:زنان بيشتر به دنبال ستايشها و تحسينهاى مطلق و مبهم مردانند و بيشتر مى خواهند مردان به خواست آنها توجه کنند و اين امراز ميل آنها به لذات جنسى بيشتر است.لمبرزو مى گويد:پايه طبيعى عشق زن فقطيک صفت ثانوى از مادرى اوست و همه احساسات و عواطفى که زنى را به مردى مى پيوندد از دواعى جسمى برنمى خيزد،بلکه از غرايز انقياد و تسليم(تحت حمايت مرد قرار گرفتن)سر مى زند و اين غرايز براى انطباق با اوضاع به وجودآمده است.»
ويل دورانت در فصلى که تحت عنوان «مردان و زنان »منعقد کرده مى گويد:
«کار خاص زن خدمت به بقاى نوع است و کار خاص مرد خدمت به زن و کودک.
ممکن است کارهاى ديگرى هم داشته باشند ولى همه از روى حکمت و تدبير تابع اين دو کار اساسى گشته است.اين مقاصد،اساسى است اما نيمه ناآگاه است وطبيعت معنى انسان و سعادت را در آن نهفته است…طبيعت زن بيشتر پناه جويى است نه جنگجويى.به نظر مى رسد که در بعضى انواع ماده اصلا غريزه جنگى وجود ندارد.اگر ماده خود به جنگ آيد براى کودکان خويش است….زن از مرد شکيباتر است.گرچه شجاعت مرد در کارهاى خطير و بحرانى زندگى بيشتر است اما تحمل دائمى و روزانه زن در مقابل ناراحتيهاى جزئى بى شمار بيشتراست…جنگجويى زن در وجود ديگرى است;زن سربازان را دوست دارد و از مردتوانا خوشش مى آيد;در مشاهده قدرت،نوعى عامل عجيب خوشى فرودستانه(مازوشيستيک)او را تحريک مى کند،اگر چه خودش قربانى اين قدرت باشد.
…اين خوشى ديرين در لذت از قدرت و مردانگى،گاهى بر احساسات اقتصادى زن نوين غالب مى آيد چنانکه گاهى ترجيح مى دهد با ديوانه شجاعى ازدواج کند.
زن به مردى که فرماندهى بلد است با خوشحالى تسليم مى شود.اگر اين روزهافرمانبردارى زن کمتر شده است براى آن است که مردان در قدرت و اخلاق ضعيفتراز پيش شده اند…توجه زن به امور خانوادگى است و محيط او معمولا خانه خويش است.او مانند طبيعت عميق است اما مانند خانه محدود خود محصور هم هست. غريزه او را به سنن ديرين مى پيوندد.زن نه در ذهن اهل آزمايش است نه در عادت(بايد بعضى از زنان شهرهاى بزرگ را استثنا کرد).اگر هم به عشق آزاد رو مى آوردنه براى آن است که در آن آزادى مى جويد،بلکه براى آن است که در زندگى خود ازازدواج معمولى با يک مرد مسؤول مايوس شده است.اگر گاهى در سالهاى جوانى مفتون عبارات و اصطلاحات سياسى مى گردد و احساس خود را به همه جنبه هاى انسانى بسط مى دهد،پس از يافتن شوهر وفادارى از تمام آن فعاليتها چشم مى پوشد و به سرعت خود و شوهرش را از اين فعاليت عمومى بيرون مى کشد و به شوهرش ياد مى دهد که حس وفادارى شديد خود را به خانه محدود کند.زن بى اينکه نياز به تفکر داشته باشد مى داند که تنها اصلاحات سالم از خانه برمى خيزد. زن آنجا که مرد خيالى سرگردان را به مرد فداکار و پاى بست به خانه و کودکان خودتبديل مى سازد،عامل حفظ و بقاى نوع است. طبيعت به قوانين و دولتها اعتنا ندارد; عشق او به خانه و کودک است،اگر در حفظ اينها موفق شود به دولتها بى قيد وبى علاقه است و به کسانى که سرگرم تغيير اين قوانين اساسى هستند مى خندد.اگرامروز طبيعت در حفظ خانواده و کودک،ناتوان به نظر مى رسد براى آن است که زن مدتى است که طبيعت را از ياد برده است.ولى شکست طبيعت هميشگى نيست،هروقت که بخواهد مى تواند به صدها مصالحى که در ذخيره دارد برگردد.هستند اقوام و نژادهاى ديگرى که در وسعت و عده از ما بيشترند و طبيعت،دوام قطعى و نامشخص خود را مى تواند از ميان آنها تامين کند.»
اين بود بيان کوتاهى از تفاوتهاى زن و مرد و نظريات دانشمندان در اين زمينه.درنظر داشتم تحت عنوان «راز تفاوتها»در اطراف اينکه عوامل تاريخى و اجتماعى چه اندازه مى توانسته است در اين تفاوتها مؤثر باشد بحثى بکنم.براى پرهيز از دراز شدن دامنه مطلب،از بحث مستقل در آن صرف نظر مى کنم;در ضمن مباحث آينده کاملامطلب روشن خواهد شد.




نويسنده:استاد شهيد مرتضي مطهري





برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان