بسم الله
 
EN

بازدیدها: 994

استاد مطهري و روشنفکران-قسمت بيستم

  1391/8/25
آيا واقعا شما خود باور داريد كه منظور از آخرت در قرآن ، نظام برتر زندگي در همين جهان است ؟ يعني مقصود از دنيا ، زندگي در نظام سرمايه‏داري و مالكيت است و مقصود از آخرت ، زندگي در نظام تكامل يافته‏ سوسياليستي است ؟ آيا اينها ملعبه قراردادن قرآن نيست ؟ اگر نيست پس‏  چيست ؟ 
شما جمله " « و يقيمون الصلوش » " را اين طور تفسير كرده‏ايد : " آنان براي تحقق ايمان خود ، آن پيوستگي را كه در زبان مذاهب ، نماز خوانده مي‏شود بر پاي مي‏دارند " . 
آنگاه چنين گفته‏ايد : " اين نشانه تنگ نظري و محدودنگري مفسرين و مترجمين است كه كلماتي‏ از اين قبيل را از معناي عام خود بازداشته و محدود و محصور ساخته‏اند ، زيرا معني " صلوش " از نظر لغوي آن نماز نيست ، نماز شكل خارجي اين‏ پيوستگي و ارتباط بين عناصر انقلابي همراه و نمودهاي برتر و قوانين حاكم‏ بر آفرينش است . . . قرآن با انتخاب اين كلمه به يكي ديگر از اصول كلي‏ در همه انقلابات ، چه توحيدي و چه غيرتوحيدي ، توجه كرده ، منتها در انقلاب توحيدي ، اين اصول به نحو جالبتري خودنمايي مي‏كند كه به روزگار غيب انقلاب ، بايد بين عناصر انقلابي پيوستگي ، چه از نظر فكري و ايدئولوژيكي و چه از نظر عملي و پايگاههاي انقلابي و نحوه اجراي تاكتيكها ، حكمفرما باشد .. . ديدگاه باز كادر رهبري حزب توحيدي نه تنها لازمه‏ ايمان به غيب ( 1 ) را بر پاي داشتن اين پيوند و رابطه و مستحكم‏تر ساختن‏ هر چه بيشتر آن مي‏داند ، بلكه مي‏خواهد اين رابطه از سطح عناصر مؤمن نسبت‏ به يكديگر برتر آمده و در سطح آفرينش در رابطه خداوند و همه قواي وجود مطرح گردد و به صورت نماز ، صورت خارجي يابد " . 
اولا در كدام لغت و كدام تاريخ ، نماز ( صلوش ) به معني پيوستگي ميان اعضاي يك حزب يا پيوستگي به طور مطلق آمده است ؟ 
ثانيا مگر قرآن پيوستگي ميان اهل ايمان ( حزب‏الله ) را صريحا توصيه و تأكيد نكرده است ؟ " « و اعتصموا بحبل الله جميعا و لا تفرقوا »" ( 2 ) ( همه با يكديگر به ريسمان الهي چنگ بزنيد و از يكديگر جدا مباشيد ) . اكنون چه ضرورتي هست كه هر جا نام " صلوش " آمده آن را به معني‏ پيوستگي عناصر انقلابي در رابطه با كل هستي به حساب آوريم ؟ 
ثالثا اينكه‏ مي‏گوييد " به روزگار غيب انقلاب ، بايد بين عناصر انقلابي نوعي پيوستگي‏ . . . باشد " مفهومش اين است كه در روزگار شهادت انقلاب ، دستور " « اقيموا الصلوش »" ( 3 ) بلاموضوع است ، همچنانكه نظير اين را در مورد جمله " « و مما رزقناهم ينفقون »" گفته‏ايد . آيا مسلمانان صدر اسلام در دوره مدينه ، كه دوره به اصطلاح شهادت انقلاب بود ، دستور " « اقيموا الصلوش »" و دستور " « و مما رزقناهم ينفقون »" را اجرا نمي‏كردند ؟! 
از شما مي‏پرسم آيا از نظر قرآن ، پيوستگي عناصر مؤمن ، مولود و تابع‏ وابستگي انسان با خداست يا وابستگي انسان با خدا تابع و مولود و مظهر وابستگي عناصر مؤمن انقلابي است ؟ آيا نماز معهود مسلمانان صورت خارجي‏ پيوستگي مؤمنان است يا پيوستگي مؤمنان در حكم صورت اجتماعي پيوستگي‏ مؤمنان با خداست ؟ 
شما خلود و جاودانگي را كه در قرآن آمده است ، همان گونه تفسير مي‏كنيد كه فلاسفه مادي تفسير كرده و مي‏كنند ، كه خلاصه‏اش اين است كه اگر فرد در طريق تكامل جامعه فاني گردد ، جاودان مي‏گردد ، زيرا راه جاودان است و تكامل جاودان است هر چند فرد فاني است . 
بگذريم از همه اشكالات ديگر ، قرآن خلود و جاودانگي را مخصوص مؤمنان و پيشتازان تكامل و انقلاب نمي‏داند ، كافران و منافقان را هم جاويد و خالد مي‏داند ، خلود و جاودانگي آنها را چگونه توجيه مي‏كنيد ؟ شما از يك طرف در تفسير سوره حمد مي‏گوييد : " مسأله خداخواهي اصل اساسي در قرآن است . الله يعني ذات مقدسي كه‏ همه موجودات ، مات و مبهوت و ديوانه او مي‏باشند و براي پيوستن و رسيدن‏ به او تلاشي پيگير و خستگي ناپذير دارند . . . مگر نه اين است كه اسم‏ حاكي از مسمي و كاشف از اوست ؟ آيا [ انسان ] چگونه با نام الله به‏ مسماي خداوند مي‏تواند پي‏ببرد ؟ مگر خداوند ، آفرينش را احاطه نكرده است‏ و مگر الله در جزء جزء موجودات راه ندارد و حكومت نمي‏كند ؟ مگر چگونه‏ با نام الله به ذات او ميتوان راه يافت ؟ آيا با به كار گرفتن همين نام‏ ، چشم‏انداز انسان مؤمن به قرآن به اندازه پهناي همه آفرينش گستردگي و انبساط نمي‏يابد و آيا ظرف وجودي او از همه آفرينش گسترده‏تر و منبسط تر نمي‏شود ؟ آيا از همين جا به مفهوم اين سخن زيباي خدايي پي نمي‏بريم كه : " تنها دل بنده مؤمن جايگاه خداست " ؟ پس ضمن آنكه عنصر مؤمن نام خدا مي‏برد و خود را واله و حيران عظمت و بزرگي و جبروت او مي‏بيند و براي‏ رسيدن به او و در قلب خود جاي دادنش تلاش مي‏كند ، به آفرينش و موجودات آن هم مي‏انديشد كه همه جوياي الله و پوياي او مي‏باشند و تنها دل‏ بدو بسته و پيوند بندگي را با او محكم كرده و رو به سوي او دارند " . 
اينها همه صحيح و درست و قابل تحسين ، اما از طرف ديگر در ضمن تفسير آيه 9 از سوره بقره " « يخادعون الله و الذين آمنوا و ما يخدعون‏إلا انفسهم ». . . " كلمه " الله " به گونه‏اي تفسير مي‏شود كه‏ يكمرتبه انديشه درباره جمله‏هاي بالا هم عوض مي‏شود كه همه آن تعبيرات از قبيل ذات مقدس ، همه موجودات و اله عظمت و جبروت او هستند و او را مي‏جويند و تنها دل به او بسته‏اند و امثال اينها ، نه درباره آن ذات‏ مقدسي است كه قرآن او را به عنوان الله مي‏شناساند كه منزه از هر نقص و حالت منتظره و مجرد از زمان و مكان است ، بلكه درباره واقعيت ديگري‏ است كه همه او با آشنا هستيم . كدام واقعيت ؟ چه ؟ : تكامل . 
در ذيل آن آيه چنين مي‏خوانيم : 
" راستي از الله چه مي‏فهميم ؟ جز تكامل مطلق ؟ جز آفرينش با همه‏ ابعادش ؟ و بالاخره جهان با حركت تكاملي‏اش به سوي يك بي‏نهايت بزرگ ؟ " آيا الله در منطق قرآن يعني تكامل مطلق ؟ تكامل ، حركت به پيش است و خداوند ، كمال و كامل مطلق است . فرق است ميان كمال و تكامل . مادي‏ مسلكان تكامل مطلق را مي‏پذيرند ، كمال مطلق را نمي‏پذيرند . اختلاف مادي‏ با الهي بر سر كمال مطلق است كه هيچ حالت منتظره و نيستي و كاستي و حركت ندارد ، نه بر سر تكامل مطلق . 
آيا الله يعني آفرينش با همه ابعادش ، يا اينكه الله يعني آفريننده‏ همه آفرينش با همه ابعادش ؟ آيا الله يعني جهان با حركت تكاملي‏اش به‏ سوي بي‏نهايت بزرگ ، يا الله آن بي‏نهايت بزرگي است كه جهان از او سرزده و به سوي او در حركت و صيرورت است " 
« الا الي الله المصير »" ؟ 
الله به معني تكامل مطلق ، به معني آفرينش با همه ابعادش ، به معني‏ جهان با حركت تكاملي‏اش به سوي بي‏نهايت بزرگ ، چيزي است كه هربي‏ اللهي هم او را مي‏پذيرد . شما اگر از فويرباخ و ماركس و انگلس و لنين و استالين هم بپرسيد ، به چنين اللهي اعتراف دارند . 
خلاصه در اين تفسير همه نامها مذهبي است و ابتدا جلب توجه مي‏كند از قبيل الله ، توحيد ، نبوت ، وحي ، ملك ، آخرت ، بهشت ، دوزخ ، روح ، نعيم ، عذاب ، توكل ، صبر ، تكامل ، انقلاب . . . اما همينكه به عمق و ژرفاي برداشتها وارد مي‏شويم ، همه از نظر ناپديد مي‏شوند و به جاي اينها معاني و مفاهيم ديگري جايگزين مي‏گردند و جز لفظ چيزي باقي نمي‏ماند . 
عجيب اين است كه ادعا مي‏شود كه ما مي‏خواهيم فرهنگ اسلامي را فرهنگ‏ انقلابي كنيم . شگفتا ! آيا انقلابي بودن و يا به نظر شما انقلابي شدن‏ فرهنگ اسلامي در گرو اين است كه محتواي معنوي آن را از آن بگيريم و محتواي مادي جايگزين آن سازيم ؟ ! آيا انقلاب منحصر به انقلاب شكم و انقلاب ناشي از محروميت و موضع طبقاتي است ؟ آيا پيغمبر اسلام انقلاب سر و انقلاب روح و قلب بر پا نكرد ؟ آيا اين گونه برداشت از انقلاب ، دانسته يا ندانسته ، تبليغ به سود ماترياليسم نيست كه تنها با برداشتهاي‏ ماترياليستي و توجيه مادي تاريخ و جامعه و بالاخره با ماترياليسم تاريخي‏ است كه مي‏توان از يك فرهنگ انقلابي دم زد ؟ 
اين بود شمه‏اي از تذكراتي كه مي‏خواستم خيرخواهانه و دوستانه به عزيزاني‏ كه هنوز فكر مي‏كنم اغفال شده هستند ، بدهم . 
اميدوارم اين تذكرات ، سودمند واقع گردد . بار ديگر از همه فضلا و دانشمندان درخواست دارم كه به دقت در آنچه گفته شد بنگرند ، اگر مرا بر خطا مي‏بينند واقفم فرمايند كه با سپاسگزاري فراوان خواهم پذيرفت ( 4 ) . 
مرتضي مطهري 
------------
پاورقي : 
1- غيب انقلاب .
2- آل عمران / . 103 
3- حج / . 78 
4- [ ذكر اين نكته بي‏مناسبت نيست كه پاسخ افرادي كه استاد شهيد آنها را با لفظ " عزيزان " مورد خطاب قرار داده‏اند گلوله سربيني بود كه به‏ مغز استاد اصابت نمود ، و اصولا يكي از عوامل ترور ناجوانمردانه آن متفكر شهيد نگارش همين مقاله بوده است ] .





برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان