بسم الله
 
EN

بازدیدها: 803

صفات و شرايط رهبر از منظر فقه و حقوق - بخش دوم

  1391/8/17
خلاصه: در فرهنگ اسلامي، بار ارزشي "تقوا" بيش از عدالت مي‌باشد. اگر عدالت فقهي به انجام واجبات و ترک محرمات محدود مي‌شود، نسبت به "تقوا"چه بسا ورود به مرزهاي مستحبات و آماده باش در برابر مکروهات را نيز شامل مي‌شود.
اشاره

در اصل پنجم و يکصدونهم قانون اساسي که در برگيرنده شرايط و اوصاف رهبري مي‌باشد، علم، عدالت، کفايت (صلاحيت) و سلامتي حواس و اعصا از ويژگي‌ها و صفات رهبر نام برده شده است. در صلاحيت علمي و تقوايي لازم براي افتا و مرجعيت، پس از فراز و فرودهايي که در دهه‌هاي گذشته داشت، شرط مرجعيت از آن حذف و بر شرط اعلميت تأکيد شد. اينک در ادامه بحث به صلاحيت اخلاقي رهبر خواهيم پرداخت.

صلاحيت اخلاقي

در متن پيشنهادي کميسيون در بند <ب> از شرايط و صفات رهبر <تقواي لازم براي امامت> بيان گرديده بود و در توضيح آن گفته شد: <تعبير به عدالت نکرديم؛چون تقواي لازم براي امامت چه بسا بيشتر باشد از آن عدالتي که در يک امام جماعت مثلاً لازم هست. بايد آن‌قدر معنويت و تقواي قوي داشته باشد که در برابر کوران‌هايي که پيش مي‌آيد، بتواند قشنگ بايستد و به وظيفه الهي خودش عمل کند که امامت امت اسلام اين را اقتضا دارد>.

کميسيون به اين دليل از واژه <عدالت> استفاده نکرد که <در مورد امامت و رهبري يک مقدار بالاتر از عدالت لازم است، براي اينکه عدالت در امام جماعت، همان حسن ظاهري است...>.تصور بر اين بود که <تقوا> بار ارزشي و محتوايي بيشتري نسبت به <عدالت> دارد:<تقوا بيش از عدالت لازم است، ما نمي‌توانيم در ولي فقيهي که... اختيار يک مملکت به دستش باشد، اين را بياوريم و در حد يک عادل نماز جماعت از او معنويت بخواهيم و مباني اخلاقي را در همين قدر از او انتظار داشته باشيم... اين تقوا، مسلم يک مفهومي مازاد بر عدالت دارد. همين که "مخالفاً لهواه و مطيعاً لاَِمر مولاه" در آن حدودي که هواهاي نفساني بر آن مسلط نباشد...>

<همان جوري که ولايتش تالي تِلْوِ اوست، [معصوم] تقوايش هم تالي تِلْوِ اوست>.برخي اعضا <عدالت> را کافي مي‌دانستند يا اينکه براي <عدالت> و <تقوا> به لحاظ مفهومي، تفاوتي قائل نبودند.<عدالت و تقوا هر دو به معناي فعل واجبات و ترک محرمات است؛ يعني اين عبارت تقوا اينجا کافي است، اما من هم تصديق دارم که عدالت اَولي بود براي ذکر از تقوا، فلذا هر دو را ذکر بکنند بهتر است "عدالت و تقواي لازم"؛ چون هر دو يک عنوان خاص است>.

رييس مجلس معتقد بود که چون عدالت و تقوا هر دو مفهومي يکسان دارند، اگر از تقوا انتظار مفهومي بيشتري داريد، قيدي به تقوا اضافه کنيد: <کلمه تقوا و عدالت يکي است. با يک قيد ديگري چيزي اضافه کنيد. "عدالت و تقواي لازم براي امامت است"؛ اين عيبي ندارد>.سرانجام پس از بحث‌هاي طولاني، عبارت <عدالت و تقواي لازم براي رهبري امت اسلام> به تصويب رسيد.

ارزيابي شرط عدالت و تقوا

مروري بر آثار فقهي و نظريات ارائه شده در زمينه شرايط حاکم و والي در اسلام، نشان دهنده آن است که فقيهان در زمينه صلاحيت اخلاقي والي، به بيان شرط <عدالت> اکتفا کرده‌اند. روايات نيز به طور عمده بر وصف عدالت تأکيد ورزيده‌اند، براي نمونه اميرمؤمنان(ع) خطاب به عثمان فرمود: <فاعلم أنَّ أفضلَ عبادِ اللهِ عند اللهِ إمامٌ عادلٌ هُدِيَ و هَدي? فأقامَ سُنّةً معلومةً و أماتَ بدعةً مجهولةً>.

امام صادق(ع) نيز فرموده است: <فوجه الحلال من الولاية، ولاية الوالي العدل الذي امر الله بمعرفة و ولايته...>رسول خدا6نيز چنين فرموده است: <ساعة امام عادل افضل من عبادة سبعين سنة...>

همچنين امام صادق(ع)فرموده است: <اِتقوا الحکومة، فانّ الحکومة انّما هي للامام العالم بالقضاء العادل في الْمسلمين کنبي أو وصي نبي>کاربردهاي فوق، گوياي متداول بودن شرط عدالت براي حاکم اسلامي است. اگرچه عدالت در لغت به معاني برابري، وضع هر چيز در موضع آن و اعطاي حق به ذي‌حقي تعريف شده است، اما در اصطلاح فقيهان حالتي در انسان است که سبب ترک محرمات و انجام واجبات مي‌شود و اين حالت بايد به صورت عادت و ملکه درآمده باشد.

انسان عادل، کسي است که ترک محرمات و فعل واجبات در او نهادينه شده باشد؛ بنابراين، ترک حرام يا فعل واجب به صورت موردي و مقطعي، فرد را به وصف عدالت متصف نمي‌کند.از سوي ديگر، <تقوا> يکي از شايع‌ترين واژه‌هاي ارزشي در فرهنگ اسلام مي‌باشد. اين لغت و مشتقات فعلي آن صدها بار در قرآن کريم به کار رفته است.

در لسان روايات و به ويژه در نهج‌البلاغه اميرمؤمنان(ع) بسيار مورد توجه قرار گرفته و در زمينه تشويق به تقوا، زمينه‌هاي تقوا، آثار تقوا و موانع آن، سخن بسيار گفته شده است و يکي از خطبه‌هاي اميرمؤمنان(ع)در نهج‌البلاغه به معرفي متقين و بيان صفات آنان اختصاص يافته است.در مقايسه ميان دو واژه <عدالت> و <تقوا>، فراواني کاربرد <تقوا> به مراتب بيشتر مي‌باشد.

اين لغت که از ريشه <وَقْي> گرفته شده است، به معناي حفظ و صيانت است.راغب اصفهاني در فرهنگ قرآني خود ?مفردات? مي‌گويد: <وقايه به معناي حفظ کردن چيز است از آنچه به او آسيب مي‌رساند. <تقوا> يعني قرار دادن نفس در [چتر] حفاظتي از چيزي که مي‌ترسد؛ اين است حقيقت مطلب.گاهي خوف، تقوا و تقوا، خوف ناميده مي‌شود، از باب نام‌گذاري مسبب به جاي سبب و [بالعکس] استعمال سبب در مُسبب. در عرف شرع، تقوا به معناي حفظ و نگهداري نفس از چيزي است که ايجاد گناه مي‌کند و اين به واسطه ترک حرام مي‌باشد>.

به اين ترتيب، <تقوا> در مفهوم اصلي آن، <خودنگهداري> است و اگر در مورد ترس به کار مي‌رود، کاربردي مجازي است؛ شايد از آن جهت که گاهي صيانت نفس نسبت به اموري با ترس از آن‌ها همراه مي‌باشد، در اين معنا به کار رفته است.بر اين اساس، معناي درست <اتقوا الله> اين نيست که بگوييم <از خدا بترسيد>؛ بلکه اين است که <خود را از گزند آتش حفظ کنيد و يا خود را از گزند کيفر الهي محفوظ بداريد>. با تأمل در کاربردهاي اين واژه، معلوم مي‌شود که همين معناي لغوي در عرف و اصطلاحات و فرهنگ ديني، منظور شده است. تقوا داشتن، يعني حالتي از تحفظ و تملک نفساني، وضعيتي که يک انسان بر خويشتن خويش مسلط مي‌گردد و نفس سرکش را رام مي‌گرداند.

در کلام اميرمؤمنان(ع) اين حالت به زيبايي تمام اين‌گونه به تصوير کشيده شده است:<گناهان چون مرکب‌هاي بد رفتار و سرکشي هستند که سواران خود را با لجام رها شده در آتش دوزخ مي‌اندازند، اما <تقوا> همانند مرکب‌هاي رام و راهواري است که مهارشان در دست سوارانشان است و آن‌ها را وارد بهشت مي‌کند>اين تمثيل بسيار زيبا، گناهکار بي‌تقوا را همچون سوار ناشي و ناوارد بر فراز اسب چموشي به تصوير مي‌کشد که هيچ اراده‌اي ندارد و عنان اسب از کف او در رفته است، ولي فرد باتقوا سوارکار ماهري است که اسب خويش را تربيت و رام نموده است و هر طور که او بخواهد و هر جا که او اراده کند، مرکب را هدايت مي‌کند.

در جاي ديگري تقوا به مثابه سپر معرفي شده است:<فإنّ التقوي? في اليومِ الحِرزُ و الْجُنّةُ و في غدٍ الطريقُ الي الجَنّةِ؛بدون شک، امروز تقوا همچون دژ و سپر مي‌باشد و فرداي قيامت راهي است به سوي بهشت>.به نظر مي‌رسد در فرهنگ اسلامي، بار ارزشي <تقوا> بيش از عدالت مي‌باشد. اگر عدالت فقهي به انجام واجبات و ترک محرمات محدود مي‌شود، نسبت به <تقوا> چه بسا ورود به مرزهاي مستحبات و آماده باش در برابر مکروهات را نيز شامل مي‌شود.

عدالت و تقوا هر دو ملکه نفساني‌اند، ولي اين حالت روحي و معنوي، گويا در يکي شديدتر از ديگري است؛ البته همان گونه که با اشاره‌اي به روايات يادآور شديم، شرط ياد شده در روايات به طور عموم همان عدالت است و از شرط تقوا کمتر نام برده شده است.در روايتي که سليم بن قيس نقل کرده است به جاي عدالت و امام عادل، انتخاب امام عالم عفيف و اهل وَرَع توصيه شده است:<يختاروا لانفسهم اماماً عفيفاً عالماً وَرعاً عارفا بالقضاء والسنّة>.اهل عفت و ورع بودن، همان اهل تقوا بودن است.

در روايت معروف از امام حسن عسکري(ع) در باب تقليد آمده است:<فامّا من کانَ من الفقهاءِ صائنا لنفسه، حافظاً لدينه، مخالفا علي هواه، مطيعا لاَمر مولاه فللعوام أن يقلّدوه>.صيانت نفس که در اين روايت به عنوان اولين شرط بيان گرديده، همان <تقوا> است و از راه قياس اولويت مي‌توان ضرورت آن را در حاکم اسلامي دريافت.

حال مي‌توان ميزان دقت و وسواس قانون‌گذار در شرط مربوط به صلاحيت اخلاقي را در نظر گرفت. گنجاندن شرط <عدالت و تقواي لازم براي رهبري امت اسلام> در نظر قانون‌گذار معنادار بود و به اين نکته هم تصريح شده بود که هر سطحي از <عدالت و تقوا> کافي نيست؛ بلکه تقوايي که براي رهبري يک امت لازم است. با توجه به آنچه در زمينه <تقوا> گفتيم، آيا اين قيد ضرورتي دارد يا خير؟

به نظر مي‌رسد پاسخ منفي است؛ زيرا اضافه نمودن <تقوا> در کنار <عدالت> علي القاعده نظر قانون‌گذار را تأمين مي‌کرده است، مگر آنکه بگوييم اگرچه تقوا از عدالت بالاتر است، ولي خود آن نيز داراي مراتب مي‌باشد و ما براي اداره کشور به امامي نياز داريم که تقواي لازم براي رهبري يک امت را داشته باشد، اما آيا اين مقدار وسواس و دقت، ضرورت دارد؟ شايد بتوان گفت آري؛ زيرا تدوين قانون، آن هم قانون اساسي به دقت نياز دارد و از طرفي چه بسا از نظر قانون‌گذار، <تقوا> دلالت روشني بر يک مرتبه بالاتر از عدالت نداشته و يا حداقل جاي توهم آن بوده است؛ از اين رو، اين تصريح لازم بوده است.

تگ ها: شرايط رهبر فقه 




برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان