بسم الله
 
EN

بازدیدها: 944

نقدي بر کتاب جرايم عليه اشخاص (جنايات) تاليف دکتر حسين آقايي نيا-قسمت ششم

  1391/8/6
خلاصه: نقدي بر کتاب جرايم عليه اشخاص (جنايات) تاليف دکتر حسين آقايي نيا-قسمت ششم
قسمت قبلي


جرم منازعه(نزاع دسته جمعي) ـ (1)


     استاد محترم در ذيل مبحث " تقارن مکان و زمان " از رکن مادي جرم منازعه، به عنوان يکي از جنايات تعزيري اشاره نموده اند: « پرسشي که در اين ارتباط قابل طرح است ضرورت حضور کليه منازعين در محل وقوع است. فرض کنيد دو نفر با يکديگر نزاع کنند و شخص ثالث به حمايت از يکي از آنها از فاصله دوري گلوله اي به طرف يکي از آنها شليک نمايد. آيا در صورت وقوع قتل يا جرح، منازعه در مفهوم ماده 615 محقق گرديده است؟ يا اگر عده اي از فاصله دور به يکديگر تيراندازي نمايند و نتيجه سويي محقق گردد، آيا مي توان آنها را به اتهام منازعه تحت تعقيب قرار داد؟ به عبارت ديگر آيا لازمه منازعه، درگيري تن به تن طرفين نزاع است؟

     به نظر نگارنده در مثال نخست، بعيد است بتوان مورد را از مصاديق منازعه محسوب کرد. در اين فرض، منازعه مصداق ندارد زيرا شخص تيرانداز در محل نزاع حضور ندارد. اما در مثال دوم، خارج دانستن مورد از مصاديق منازعه مشکل است زيرا اين دو عده با يکديگر(به صورت تيراندازي) در زمان و مکان مشخصي در حال نزاع هستند و چنين اقدامي را مي توان از مصاديق قانوني" هرگاه عده اي با يکديگر منازعه نمايند " دانست. » (1)

     از عبارات فوق برمي آيد که از نظر ايشان محل وقوع نزاع در مثال اول، محدود به فضاي مکاني حضور و درگيري دو نفري است که به درگيري تن به تن با يکديگر مي پردازند و چون شخص سوم خارج از اين مکان به سمت يکي از آن دو نفر تيراندازي مي کند، لذا شرط وحدت مکاني لازم براي تحقق جرم منازعه منتفي شده و به جهت به حد نصاب نرسيدن منازعين(حداقل سه نفر) تحقق جرم منازعه منتفي مي گردد. اما در مثال دوم، محل نزاع به گستردگي حضور جغرافيايي افرادي است که با فاصله نسبتاً دور به يکديگر تيراندازي مي کنند، لذا به جهت وحدت زمان و مکان، منازعه تحقق يافته است.

     به نظر مي رسد ديدگاه استاد در منازعه ندانستن فرض و مثال اول قابل خدشه باشد، زيرا همانگونه که در فرض و مثال دوم محدوده مکاني نزاع به درستي، به گستردگي جغرافيايي حضور افراد تيراندازي کننده به يکديگر اعلام شده است. در مثال و فرض اول نيز محدوده مکاني نزاع به وسعت حضور جغرافيايي هر سه نفر است، يعني؛ هم دو نفري که به صورت تن به تن با يکديگر درگيرند و نيز نفر سومي که از راه دور اقدام به تيراندازي به سوي يکي از آن دو مي کند. و تمايز و تفکيک بين دو مثال قابل توجيه به نظر نمي رسد.

     براي درک دقيق موضوع بايد خاطر نشان کرد که ميان محل و محدوده جغرافيايي کلي نزاع با مرکز اصلي نزاع، بايد قائل به تفکيک شد. معمولاً در نزاع هاي دسته جمعي، بالاخص در نزاع هايي که تعداد افراد شرکت کننده در آن قابل توجهند، نقطه اي از نزاع که کوچکتر از محدوده کلي نزاع است، به جهت حضور عاملين اصلي درگيري يا محرکين يا نوع آلات و ادوات استفاده شده و .. در آن قسمت از نزاع شدت درگيري و زدو خورد بيشتر از مکانهاي ديگر نزاع است. که اين محدوده را مي توان مرکز اصلي نزاع دانست. با اين توضيح بديهي است آنچه براي تحقق وحدت مکاني در نزاع دسته جمعي واجد اهميت است، محدوده و محل کلي نزاع است نه مرکز اصلي آن.

     در مثال اول، مرکز اصلي نزاع محلي است که دو نفر در حال زد و خورد به يکديگر هستند و محدوده کلي نزاع به وسعتي است که نفر سوم را نيز که در حال تيراندازي به سوي يکي از آن دو نفر است، در برمي گيرد. بنابراين با توجه به مطالب فوق به نظر مي آيد منازعه دانستن مثال اول ذکر شده، به صواب نزديکتر است.     

 
------------------
پي نوشتها
1- حسين آقايي نيا،جرايم عليه اشخاص(جنايات)،نشر ميزان،چاپ اول،1384،ص236.


نويسنده:مصطفي عباسي





برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان