بسم الله
 
EN

بازدیدها: 1,113

ماخذشناسي قواعد فقهي-قسمت پنجم

  1391/7/13
خلاصه: ماخذشناسي قواعد فقهي-قسمت پنجم
قسمت قبلي

3 - مرحله تدوين

در اين دوران قواعد فقهي بيش تر مورد توجه فقيهان قرار گرفت به گونه اي که زمينه براي تاسيس يک دانش فراهم شد. در ابتدا تدوين ها تحت عنوان اشباه و نظايربود ولي بعدها عنوان قواعد بر آن اطلاق گرديد؛ توضيح آن که، هر قاعده اي نوعي نگرش کلي و از بالا به مصاديق است که در حکم و جهت با يک ديگر اشتراک دارند، استخراج قاعده از راه هاي مختلفي امکان پذير است ولي يکي از شيوه هاي معمول آن استقرار يافتن موارد مشابهي است که مي تواند حاکي از نوعي وحدت در حکم باشد. در آغاز قواعد فقهي به همين شيوه تدوين مي شد؛ يعني يافتن موارد و مصاديق مشابه و يک سان در حکم، بر اين اساس کتاب هايي که تحت عنوان «الاشباه و النظائر» نوشته شده را مي توان قواعد فقهي و يا دست کم روش شناسي قواعد فقهي محسوب کرد.
به هر حال اولين کتابي که به منظور بيان قواعد فقهي در شيعه تدوين شد، کتاب «نزهة الناظر في الجمع بين الاشباه و النظائر» نوشته نجيب الدين يحيي بن سعيدالهذلي الحلي (متوفاي 690ق. ) است. ابن سعيد حلي که پسر عموي محقق حلي وشاگرد او و يکي از مشايخ علامه حلي است، کتاب خويش را در 77 فصل تنظيم نمود.
اين کتاب علي رغم حجم کم، از جامعيت خوبي برخوردار است و مطالب مشابه را ازطهارت تا ديات در بر دارد.
پس از او علامه حلي (متوفاي 726ق. ) کتاب «قواعد الاحکام» را به رشته تحريردرآورد. فخر المحققين فرزند علامه در مقدمه «ايضاح الفوائد» که شرح قواعد است مي گويد:
من از او درخواست نمودم تا براي من کتابي در فقه که قواعد آن را جمع کرده باشدتدوين نمايد و مسائل آن را مبتني بر دو علم اصول (اصول دين و اصول فقه) و علم برهان نموده و هنگام بحث از هر قاعده اي به لوازم حکمي آن اشاره نمايد(1).
پس از علامه، شهيد اول (734 - 786ق. ) کتاب «القواعد و الفوائد» را که از همه کتب گذشته قواعد در شيعه جامع تر و علمي تر بود به نگارش درآورد. او حرکتي که در عرصه تدوين قواعد فقهي توسط ابن سعيد حلي و علامه حلي آغاز شده بود را به اوج رسانيد.
زمينه هايي که موجب شد تا شهيد اين کتاب را تدوين کند دو چيز بود:
1 - شهيد اول از دريچه کتاب هاي قواعد فقهي پيشين به ويژه قواعد الاحکام باقواعد فقهي آشنا شد و از اين رو تحت تاثير افکار فقهي علامه و فخرالمحققين واقع گرديد. شهيد پس از آن که اشکالات فقهي کتاب قواعد الاحکام علامه را به صورت خصوصي نزد فرزندش فخرالمحققين حلي مطرح نمود از او اجازه بسيار جالبي دريافت کرد(2).
2 - دومين عامل، زمينه تماس و ارتباط بسيار گسترده اي بود که شهيد با حوزه ها وعلماي اهل سنت داشت به گونه اي که چهل نفر از علماي اهل سنت به او اجازه داده اند. او در اجازه اش به ابن خازن مي نويسد: «من از حدود چهل نفر از مشايخ وعلماي اهل سنت روايت مي کنم.» (3).
اين ارتباط تنگاتنگ سبب شد تا شهيد با انواع تاليفات فقهي و اصولي و... آنان به خوبي آشنا شود. او دريافته بود که قواعد فقهي به سبک اهل سنت و با آن ترتيب وتنسيق در شيعه سابقه چنداني ندارد، لذا تصميم گرفت تا کتابي را به نگارش درآوردکه نظرات شيعه را در قواعدي که اهل سنت طرح کرده بودند، آشکار و عرضه کند. «القواعد» که در اواخر عمر پر برکت شهيد اول تدوين شد از امتيازات فراواني برخوردار است که روان بودن عبارت، تلخيص مطالب ديگران، ابراز نظر شيعه وقدرت استدلال بحثي از نقاط مثبت و بارز آن است.
اين کتاب چنان در حوزه هاي شيعي مؤثر افتاد که تا ساليان دراز کتاب درسي محسوب شد، اما از آن جا که در برخي موارد «القواعد» از ترتيب و نظم لازم برخوردار نبود، فاضل مقداد، شاگرد شهيد را وا داشت تا قواعد شهيد را تنظيم کرده وموارد تکراري آن را حذف نموده و تحت عنوان «نضد القواعد» به رشته تحريردرآورد. منهج و سبک «القواعد» تاثير بسياري در کتاب هاي فقهي بعدي گذاشت. شهيد ثاني (911 - 966ق. ) در تداوم حرکت فقهي شهيد اول، کتاب «تمهيد القواعد» رابه نگارش درآورد و صد قاعده ادبي و صد قاعده اصولي را با فروع فقهي مناسب گردآوري و تنظيم نمود. نکته حائز اهميتي که شهيد در تمهيد انجام داد تفکيک وجداسازي قواعد از يک ديگر بود.

4 - مرحله رويکرد اخباري گري

در قرن دهم و يازدهم نهضت اخباري گري در حوزه هاي شيعي گسترش يافت. محمد امين استرآبادي از طلايه داران اين حرکت بود و درگيري فکري سختي را باتفکرات اصولي انجام داد. او و پيروانش معتقد به روي آوردن به شيوه اهل بيت عليهم السلام در استنباط و به دست آوردن احکام شرعي بودند و به کار گرفتن عقل در برداشت ازکتاب و سنت را منع مي کردند. آنان بر اين باور بودند که اصولي ها قواعد ائمه اطهار عليهم السلام را رها کرده و به قواعد خود ساخته روي آورده اند. محدث بحراني (متوفاي 1186ق. ) که از اخباري هاي متعادل است بارها در «الحدائق الناضره» بردانشمندان اصولي خرده مي گيرد که چرا فقها و اصوليين شيعه، قواعد ائمه عليهم السلام را رهاکرده و به قواعد بي ريشه و اساس متوجه شده اند. او مي نويسد:
و لکنهم - رضوان الله عليهم - الغوا هذه القواعد الواردة عن ائمتهم عليهم السلام و اتخذواقواعد لا اصل لها في الشريعة(4)؛
و لکن اصولي ها قواعدي که از ائمه آنان وارد شده است را رها ساخته و به قواعدي روي آورده اند که در شريعت اساسي ندارد.
حملات و اعتراض هاي آنان به دانشمندان علم اصول موجب شد تا توجه اصولي ها به قواعد فقهي منقول از امامان معصوم عليهم السلام بيش تر جلب شود و قواعدفقهي که از اهل سنت اقتباس گرديده رها گشته و نگاه جديدي به قواعدمعصومين عليهم السلام پديد آيد. شاهد بر اين تاثيرپذيري مقدمه اي است که در «العناوين» ذکر شده است. مير عبدالفتاح مراغي مي نويسد:
و بعد فهذه عناوين الاصول المتلقاة التي امرنا ان نفرع عليها(32)؛
اين عناوين اصولي است که از ناحيه ائمه اطهار القا شده است، قواعدي که ما ماموربه تفريع بر آن ها هستيم.
اين مقدمه اشاره به حديث امام صادق عليه السلام در مورد القاي اصول دارد.


---------------------
1) فخرالمحققين، ايضاح الفوائد في شرح مشکلات القواعد، ص 8 و9
2)محمدباقر موسوي خوانساري، روضات الجنات، ج 7، ص 4
3) محمدباقر مجلسي، بحارالانوار، ج 104، ص 190
4)محدث بحراني، الحدائق الناضره، ج 8، ص 134.32) ميرعبدالفتاح مراغي، العناوين، ج 1، ص 17







برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان