بسم الله
 
EN

بازدیدها: 860

آمريكايي هاي آدمكش

  1391/6/23
خلاصه: فرهنگ آمريكا با فرهنگ سلاح عجين شده است، سلاح با تاريخ آمريكا در هم تنيده است، آمريكا زاييده سلاح است. چه بسا اگر كشاورزي آمريكايي اولين گلوله را به سمت ارتش بريتانيا «شليك» نمي كرد، غائله لكزينگتن ختم به خير مي شد و انقلاب آمريكا رخ نمي داد و آمريكا زاييده نمي شد. اين حادثه باعث استقلال آمريكا از انگليس شد
فرهنگ آمريكا با فرهنگ سلاح عجين شده است، سلاح با تاريخ آمريكا در هم تنيده است، آمريكا زاييده سلاح است. چه بسا اگر كشاورزي آمريكايي اولين گلوله را به سمت ارتش بريتانيا «شليك» نمي كرد، غائله لكزينگتن ختم به خير مي شد و انقلاب آمريكا رخ نمي داد و آمريكا زاييده نمي شد. اين حادثه باعث استقلال آمريكا از انگليس شد.
مهاجران اوليه به قاره آمريكا به وسيله اسلحه اي كه بوميان ساكن آمريكا از آن بي بهره بودند توانستند بر آنها غلبه كنند. مستعمره ايجاد كنند، انقلاب كنند، اعلام استقلال كنند، غرب وحشي را تسخير كرده و در نهايت بر دنيا تسلط پيدا كنند. تمام اين كارها را با همراهي همدست هميشگي خود انجام دادند: «سلاح».
حال اين همدست هميشگي و يكي از پايه هاي اصلي هويت آمريكايي هر چند وقت يكبار جامعه آمريكا را مي لرزاند. پس از ورود آنگلوساكسون ها (مهاجران بريتانيايي) به قاره آمريكا و استقرار آنها در شرق اين قاره، اسلحه ضامن حيات و بقاي اين مهاجران در مقابل سرخپوستان و دشمنان آينده به حساب مي آمد.
پس از خيزش مستعمره نشينان بر ضد استبداد جرج سوم پادشاه انگليس و پيروزي در جنگ هاي استقلال آمريكا، اسلحه به عنوان نماد مبارزه با حكومت و عامل بازدارنده استبداد حكومتي به صورت رسمي در فرهنگ آمريكايي نهادينه شد. حتي پس از كشتار آروراي كلرادو نظرسنجي روزنامه نيويورك تايمز نشان داد كه اكثريت جامعه آمريكا بر اين باور هستند كه در مجموع نمي توان به دولتي كه حجم عظيمي از اسلحه و مهمات را در اختيار دارد اعتماد داشت، پس بنابراين لازم است خود مردم براي مقابله با دولت، اسلحه در اختيار داشته باشند.در سال 1791 حق داشتن اسلحه به عنوان يكي از حقوق انساني و شهروندي در قالب متمم دوم حقوق مدني به قانون اساسي آمريكا افزوده شد اين قانون در سال 2008 با پرونده دي.سي. عليه هلر به چالش كشيده شد و مخالفان به دنبال اثبات غيرقانوني بودن حق داشتن اسلحه براي شهروندان آمريكا بودند كه ديوان عالي آمريكا رأي به قانوني بودن آن داد و حق داشتن اسلحه براي شهروندان آمريكا همچنان پس از 217 سال محفوظ باقي ماند.
به هر حال تاريخ آمريكا مملو از كشتار است. گاهي هدف قتل رئيس جمهور آمريكا بوده است و گاهي يك كودك دبستاني. گاهي كشتار در يك مركز خريد اتفاق افتاده است و گاهي در يك مكان مذهبي.تازه ترين نمونه كشتار در آمريكا «اوك كريك» ايالت ويسكانسين است كه در آن قاتل با يك اسلحه كمري شش نفر را در يك معبد به قتل مي رساند. گرچه كشتار با اسلحه در آمريكا به روزهاي آغازين حضور مهاجران به دنياي جديد برمي گردد اما در طول سه دهه گذشته اين مسئله تبديل به يك اپيدمي شده است.
مجله مادر جونز در اين باره مي نويسد از سال 1982، 57قتل عام سهمگين در 30 ايالت از پنجاه ايالت آمريكا اتفاق افتاده است. براساس اين گزارش آمريكا سالانه شاهد 20مورد اقدام به قتل با سلاح گرم است.
همچنين گزارش «بررسي جهاني قتل» منتشر شده از سوي اداره مواد مخدر و جنايت سازمان ملل متحد نشان مي دهد كه سالانه در آمريكا بيش از 52هزار نفر به صورت عمدي به وسيله اسلحه هدف قرار مي گيرند. همچنين در آمريكا بيش از 23هزار نفر در سال به صورت اتفاقي مورد اصابت گلوله قرار مي گيرند.
سلاح گرم يكي از ابزار اصلي مورد استفاده براي قتل در آمريكا است و 60درصد قتل هاي صورت گرفته در آمريكا به وسيله سلاح گرم انجام مي شود. البته جالب است كه بدانيم كه مجموع 44رئيس جمهور آمريكا 19تن از آنها با سلاح گرم مورد سوءقصد قرارگرفته اند كه چهار تن از آنها بر اثر اصابت گلوله كشته شده اند.
ابراهام لينكلن كسي كه با شكست جنوبي ها مانع از دو تكه شدن آمريكا و تشكيل دولت كشور مستقل در آمريكاي كنوني شد در سال 1865 با سلاح گرم به قتل رسيد. جيمزاي.گارفيلد و ويليام مك كينلي به ترتيب در سال 1881 و 1901 با اسلحه به قتل رسيدند. جان اف. كندي تنها رئيس جمهور كاتوليك تاريخ آمريكا نيز در سال 1963 با شليك گلوله كشته شد.
در آمريكا محيط هاي آموزشي از قبيل مدارس، كالج ها و دانشگاه ها محل وقوع كشتارهاي هولناكي بوده است. 
سابقه كشتار در اين اماكن به قرن 18 ميلادي باز مي گردد و از آن زمان تاكنون سير وقوع كشتار در اين محيط هاي آموزشي سيري پيوسته و صعودي بوده است.
يكي از قديمي ترين كشتارهاي محيط هاي آموزشي در آمريكا به سال 1764باز مي گردد. زماني كه مهاجمان با ورود به يك مدرسه در گرين كسل پنسيلوانيا مدير و 10 دانش آموز ديگر را به قتل رسانند. از آن زمان تاكنون بيش از 120 كشتار خونين با اسلحه در محيط هاي آموزشي آمريكا به ثبت رسيده است.
يكي از وحشتناك ترين كشتارهاي محيط هاي آموزشي كشتار دبيرستان كلمباين است كه در تاريخ كشتار با سلاح گرم در آمريكا به عنوان يك نقطه عطف به حساب مي آيد. در اين حادثه دو نوجوان 18 ساله با سلاح هاي نيمه خودكار و مواد منفجره 13نفر از هم مدرسه اي هاي خود را به قتل رساندند و 21نفر ديگر را مجروح كردند.
«مايكل مور» كارگردان ضدجنگ آمريكايي در مقاله اي تاكيد مي كند كه در مقايسه با مردم ديگر كشورها آمريكايي ها در قتل و كشتار بسيار متمايزند.
وي با انتقاد از لشكركشي هاي آمريكا اضافه مي كند، ما افراد طبقه پايين اجتماع خود را به خارج از كشور اعزام مي كنيم تا بكشند و ما حتي لحظه اي درباره اين خونريزي ها فكر نمي كنيم.
در عصر حاضر تقريبا هر ملتي شاهد يك يا دو فرد ديوانه بوده كه دست به كشتار جمعي زده باشد، فرقي هم نمي كند كه قانون حمل اسلحه در آن كشورها چقدر سفت و سخت بوده است. از قاتل سفيدپوست نروژ در سال گذشته گرفته تا قصاب مدرسه «دانبلين» اسكاتلند و قاتل پلي تكنيك در مونترال و قاتل سريالي در «ارفورت» آلمان و ديگران كه گويي فهرست اسامي آنان تمامي ندارد و حالا هم كه شاهد تيراندازي در سينمايي در منطقه «آرورا» ايالت كلرادو در آمريكا بوديم.
اما ميان ما آمريكايي ها و بقيه دنيا تفاوت هايي هست. ما در هر يك از روزهاي سال شاهد دوحادثه شبيه تيراندازي «آرورا» هستيم. دستكم 24 آمريكايي هر روز توسط اسلحه آدم هاي ديگر كشته مي شوند (8 الي 9هزار نفر در سال) و اين آمار بدون احتساب كساني است كه به طور اتفاقي با اسلحه كشته مي شوند يا اين كه با استفاده از اسلحه دست به خودكشي مي زنند. اگر اين آمار به فهرست اضافه شوند، شمار كشته ها را بايد سه برابر و بيش از 25هزار نفر اعلام كرد.
معني اين آمار اين است كه ايالات متحده آمريكا روي هم رفته بيش از 80 درصد از مرگ هاي ناشي از اسلحه را در ميان 23 كشور ثروتمند دنيا به خود اختصاص مي دهد. با توجه به اين كه مردم اين كشورها نيز انسان هستند و چيزي از ما بهتر يا كمتر نيستند، بايد پرسيد كه چرا ما اين گونه هستيم؟
راستگرايان اعتقاد دارند كساني كه قانون اساسي آمريكا را پايه گذاري كردند به خاطر اختياري كه داشتند اين حق را لازم دانستند كه هر تعداد اسلحه كه دوست دارند دراختيار داشته باشند. راستگرايان دراين راستا به اين امر اشاره مي كنند كه يك اسلحه خود به خود نمي تواند شليك كند و «اين اسلحه ها نيستند كه آدم ها را مي كشند بلكه اين آدم ها هستند كه همديگر را مي كشند.»
البته آنها خود نيز به اين امر واقف هستند كه از نظر عقلاني حرفشان غيرصادقانه است چرا كه درحرف هاي خود درباره متمم دوم قانون اساسي مي بايست بگويند مي دانند كساني كه آن زمان اين قانون را نوشته اند تنها مي خواستند از اين امر مطمئن شوند هر موقع كه لازم است و هرچه سريعتر نيروهاي شبه نظامي از جمله كشاورزان و كسبه را در صورتي كه انگليسي ها بخواهند به خدمت فراخوانند.
از سوي ديگر وقتي عده اي مي گويند «اسلحه ها آدم ها را نمي كشند.» اما من براي اين كه واقعيت را بيان كنم اندكي اين جمله را تغيير داده ام به اين صورت كه اسلحه ها آدم ها را نمي كشند. آمريكايي ها آدم ها را مي كشند.» زيرا ما تنها افراد در اين دنيا هستيم كه اين افتضاحات را به بار مي آوريم. اما شاهد هستيد كه آمريكايي ها هر كدام دلايل و توجيهات بسياري ارايه مي كنند تا مجبور نباشند با واقعيت ها درپس اين قتل و كشتار مواجه شوند.
اين دسته از افراد ممكن است اينگونه توجيه كنند كه فيلم هاي خشن و بازي هاي تصويري مسئول اين خشونت هستند. بررسي قبلي من نشان مي دهد كه فيلم ها و بازي هاي كامپيوتري ژاپني ها از بازي هاي ما بسيار خشن تر هستند اما با اين حال تنها كمتر از 20نفر درسال دراين كشور با اسلحه كشته مي شوند و درسال 2006 اين آمار در ژاپن تنها دو نفر بود.
عده اي ديگر نيز خواهند گفت كه افزايش فروپاشي خانواده ها علت اين امر است. اما بايد گفت كه شمار خانواده هايي كه والدين آنها در كنار هم نيستند در آمريكا و انگليس برابر است اما با اين حال شمار كساني كه در انگليس با استفاده از اسلحه كشته مي شوند 40نفر درسال است.
آدم هايي مثل من هم مي گويند كه همه اين مسائل به خاطر اين است كه آمريكا داراي فرهنگ و تاريخچه اي از همراهي اسلحه و انسان،گاوچران ها و سرخپوست ها و «اول شليك كن بعدسوال كن» است. درست است كه كشتار جمعي بومي هاي آمريكا الگوي كثيفي براي بنيان گذاشتن يك كشور ارايه كرد اما به هرحال مي توان گفت كه ما تنها كساني نيستيم كه داراي گذشته اي خشونت بار بوده و ميل شديد به نسل كشي داريم.
اما واقعاً بايد گفت، چرا ما آمريكايي ها اينگونه هستيم؟ من اين سؤال را يك دهه پيش در فيلم «بولينگ براي كلمباين» كه ساختم مطرح ساختم و در هفته اخير چيزي براي گفتن درباره تيراندازي در كلرادو نداشتم چرا كه حرفم را يك دهه پيش گفته بودم. آن چه كه آن زمان گفتم و دوباره خواهم گفت اين است كه ما آمريكايي ها آدمكش هاي ماهري هستيم؛ ما به كشتن به عنوان يكي از راه هاي رسيدن به اهداف خود مي نگريم. سه چهارم از ايالت هاي آمريكا جنايتكاران را اعدام مي كنند با اين حال در ايالت هايي آمار قتل و كشتار پايين است كه در آن ايالت ها قانون مجازات اعدام وجود ندارد.
كشتار ما تاريخي نيست (كشتار سرخپوستان و برده ها يا كشتار همديگر در طول جنگ داخلي آمريكا) بلكه كشتن راهي است كه ما براي حل هر آن چه كه از آن ترس داريم، استفاده مي كنيم. تهاجم، سياست خارجي ما را تشكيل مي دهد. به عراق و افغانستان حمله كرديم و اكنون نيز چنان سردرگم شده ايم كه نمي دانيم به كجا حمله كنيم (بن لادن در افغانستان پنهان نبود بلكه او در پاكستان بود) و اين كه براي چه بايد لشكركشي كنيم (صدام هيچ سلاح كشتار جمعي در اختيار نداشت و ارتباطي به حملات 11 سپتامبر نداشت). ما افراد طبقه پايين اجتماع خود را اعزام مي كنيم كه كار كشتن را انجام دهند و بقيه ما كه هيچ عزيزي در آن كشور نداريم حتي براي يك لحظه نيز به اين خونريزي نمي انديشيم. حالا هم كه هواپيماهاي كنترل از راه دور بدون سرنشين خود را براي كشتن اعزام مي كنيم. هواپيماهايي كه توسط آدم هايي ناشناخته در يك اتاق داراي تهويه مطبوع در لاس وگاس آمريكا كنترل مي شوند. اين يك ديوانگي است.
ما مردمي هستيم كه به راحتي مي ترسيم و خط دهي به ما بخاطر اين ترس آسان است. چرا ما تا اين حد ترس داريم كه نياز باشد كه 300 ميليون اسلحه در خانه هاي ما باشد؟ فكر مي كنيم چه كساني مي خواهند به ما صدمه بزنند؟ چرا بيشتر اين اسلحه ها در خانه هاي سفيدپوستاني كه در حومه يا مناطق روستايي زندگي مي كنند، وجود دارد؟ آيا بايد به دنبال حل كردن مشكل نژادي خود و مشكل فقر در كشور باشيم (با وجود اين كه در دنياي كشورهاي صنعتي در مقام اول هستيم) شايد با اين كار شاهد آدم هاي خشمگين، ترسيده و درمانده كمتري باشيم كه بخواهند براي برداشت اسلحه دست به سوي كشوي ميز ببرند.





برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان