بسم الله
 
EN

بازدیدها: 908

خاطرات واقعي يک حقوقدان(17)برخورد مناسب

  1391/6/19
خلاصه: خاطرات واقعي يک حقوقدان --- برخورد مناسب
بنام خدا
در زمانبکه بعنوان دادستان در يکي از شهرستانهاي استان مرزي براي مدت محدود ماموريت داشتم، چون خانواده همراهم نبودند و کار هم زياد بود، دير وقت از اداره بيرون آمدم و راهي خانه شدم . با مشاهده آمپر بنزين ...
تصميم گرفتم ابتدا بنزين بزنم و بعد بروم خانه. لذا رفتم پمپ بنزين و داخل صف شدم .{در اين شهرستان بدليل قاچاق فراوان سوخت به کشور مجاور، معمولا صفهاي بنزين طولاني و شلوغ بود} پس از سوخت گيري از پمپ خارج شدم و راهي خانه بودم . ناگهان يک دستگاه الگانس راهنمايي و رانندگي در حاليکه راننده آن افسري با لباس بود بصورت خلاف جهت و از روبرو با سرعت وارد شد بصورتيکه هر لحظه ممکن بود با وسايل نقليه و از جمله خودري من برخورد کند. مسافت جزئي رفتم و ايستادم و فکر کردم اين طرز تخلف و گستاخي نسبت به قانون روا نيست و شايد به همين دلايل بود که بعضي لقب تگزاس باين شهرستان داده بودند. تقاطع را دور زدم و وارد پمپ بنزين شدم. ماشين را گوشه اي پارک کردم . ديدم جناب سروان خارج از نوبت و در انظار عمومي در حال سوخت گيري است. چون روزهاي ابتدائي خدمتم بود، هنوز شناخته نبودم .به مامور پمپ اشاره کردم که پمپ مورد نظر را خاموش کند. افسر راهنمايي که پمپ را خاموش ديد، به او اعتراض کرد و کارمند پمپ بطرف من اشاره کرد که يعني  اين آقا گفته پمپ را خاموش کنم! لذا افسر نزد من آمد و فکر کرد من مامور حفاظت هستم لذا عذر خواهي کرد و بلافاصله گفت بخدا من ماموريت دارم !خطاب به او گفتم جناب سروان روي اين ماشين چي نوشته؟ اگر شما در روز روشن با لباس مقدس و با ماشين دولتي تخلف کني من از اين مردم چه انتظاري ميتوانم داشته باشم ؟که بلافاصله براي توجيه تخلف گفت بخدا جناب سرهنگ ميخواد بره ماموريت و عجله داريم . گفتم خوب کمي صبر کن . بلافاصله با 110 تماس گرفتم  .بفاصله چند دقيقه الگانس نيروي انتظامي رسيد، مامورين پياده شدند و احترام گذاشتند به آنان دستور داده شد تا جناب سروان را بدليل ارتکاب  جرم مشهود بازداشت و خودروي راهنمايي در کلانتري توقيف بماند. لذا افسر متخلف در ماشين نيروي انتظامي تحت نظر و خود روي راهنمايي توسط يکي از افسران انتظامي به کلانتري منتقل شد .آنان را تا کلانتري بدرقه کردم تا افسر متخلف راهي بازداشت و خودر در پارکينگ کلانتري توقيف گرديد. موبايل خود را خاموش کردم و به خانه رفتم و عصر جهت انجام کارهاي عقب افتاده به دادسرا رفتم . به محض روشن کردن تلفن همراه فرمانده منطقه که از افسران بسيار مودب و با شخصيت بودند تماس گرفته و درخواست ملاقات براي خود و رئيس راهنمايي و رانندگي را نمودند و چند دقيقه بعد هردو در دفتر اينجانب بودند .پس از توضيح پيرامون اعمال و رفتار افسر متخلف و رد کردن درخواست آزادي متهم و خودرو به فرمانده منطقه گفتم به پرسنل بگوييد تخلفات مامورين را شخصاً و با شدت عمل رسيدگي ميکنم و هيچگونه اغماضي نميکنم .ايشان هم پذيرفتند .فرداً افسر متخلف در خصوص استفاده غير مجاز در دادسرا تفهيم اتهام شد و در خصوص سوءاستفاده از موقعيت شغلي بدل پرونده به دادسراي نظامي ارسال گرديد . تاثير اين برخورد قانوني چنان بود که فرمانده منطقه در اواخر خدمتم گفت اين اقدام آنچنان اثري در پرسنل داشته که يک روز که ايشان فرماندار و ميهمانانشان را همراهي ميکرده و از کاروان عقب مي افتند، از راننده خود ميخواهد تا قسمتي از يک خيابان را بصورت خلاف برود تا به کاروان برسند که رانند ميگويد جناب سرهنگ ما را با دادستان درنيانداز! من مسير را تندتر ميروم ولي خلاف نميروم !
در آنجا بخاطر تاثيري که يک برخورد قانوني داشته خدا را شکر کردم.
واقعاً اگر  قدرت دستگاه قضايي درست و عادلانه و علي السويه  و قانوني استفاده  مي‌شد، بسياري از معضلات اداري و اجرايي به مرحله عمل نميرسيد.
نعوذ بالله من شرور انفسنا و من سيئات اعمالنا ...تا خاطره اي ديگر بدرود.




نويسنده:علي بناکار-قاضي دادگستري





برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان