بسم الله
 
EN

بازدیدها: 791

کتابي کامل درباره ازدواج موقت و حق وحقوق ها-قسمت بيست و پنجم

  1391/6/11
خلاصه: کتابي کامل درباره ازدواج موقت و حق وحقوق ها-قسمت بيست و پنجم

شاهکار خلقت

صرف نظر از اينکه تفاوتهاى زن و مرد موجب تفاوتهايى در حقوق ومسؤوليتهاى خانوادگى زن و مرد مى شود يا نمى شود،اساسا اين مساله يکى ازعجيب ترين شاهکارهاى خلقت است;درس توحيد و خداشناسى است،آيت و نشانه اى است از نظام حکيمانه و مدبرانه جهان، نمونه بارزى است از اينکه جريان خلقت تصادفى نيست،طبيعت جريانات خود را کورمال کورمال طى نمى کند،دليل روشنى است از اينکه بدون دخالت دادن اصل «علت غايى »نمى توان پديده هاى جهان را تفسير کرد.

دستگاه عظيم خلقت براى اينکه به هدف خود برسد و نوع را حفظ کند،جهازعظيم توليد نسل را به وجود آورده است;دائما از کارخانه خود،هم جنس نر به وجودمى آورد و هم جنس ماده،و در آنجا که بقا و دوام نسل احتياج دارد به همکارى وتعاون دو جنس(مخصوصا در نوع انسان)براى اينکه ايندو را به کمک يکديگر در اين کار وادارد،طرح وحدت و اتحاد آنها را ريخته است;کارى کرده است که خودخواهى و منفعت طلبى-که لازمه هر ذى حياتى است-تبديل به خدمت و تعاون و گذشت وايثار گردد،آنها را طالب همزيستى با يکديگر قرار داده است;و براى اينکه طرح کاملاعملى شود و جسم و جان آنها را بهتر به هم بپيوندد، تفاوتهاى عجيب جسمى و روحى در ميان آنها قرار داده است و همين تفاوتهاست که آنها را بيشتر به يکديگر جذب مى کند،عاشق و خواهان يکديگر قرار مى دهد.اگر زن داراى جسم و جان و خلق وخوى مردانه بود محال بود که بتواند مرد را به خدمت خود وادارد و مرد را شيفته وصال خود نمايد،و اگر مرد همان صفات جسمى و روانى زن را مى داشت ممکن نبودزن او را قهرمان زندگى خود حساب کند و عاليترين هنر خود را صيد و شکار و تسخيرقلب او به حساب آورد.مرد،جهانگير و زن مردگير آفريده شده است.

قانون خلقت،زن و مرد را طالب و علاقه مند به يکديگر قرار داده است اما نه ازنوع علاقه اى که به اشياء دارند.علاقه اى که انسان به اشياء دارد از خودخواهى اوناشى مى شود;يعنى انسان اشياء را براى خود مى خواهد،به چشم ابزار به آنها نگاه مى کند،مى خواهد آنها را فداى خود و آسايش خود کند.اما علاقه زوجيت به اين شکل است که هر يک از آنها سعادت و آسايش ديگرى را مى خواهد،از گذشت وفداکارى درباره ديگرى لذت مى برد.

پيوندى بالاتر از شهوت

عجيب است که بعضى از افراد نمى توانند ميان شهوت و رافت فرق بگذارند; خيال کرده اند که آن چيزى که زوجين را به يکديگر پيوند مى دهد منحصرا طمع و شهوت است،حس استخدام و بهره بردارى است،همان چيزى است که انسان را باماکولات و مشروبات و ملبوسات و مرکوبات پيوند مى دهد.اينها نمى دانند که درخلقت و طبيعت،علاوه بر خودخواهى و منفعت طلبى علايق ديگرى هم هست.آن علايق ناشى از خودخواهى نيست،از علاقه مستقيم به غير ناشى مى شود.آن علايق است که منشا فداکاريها و گذشتها و رنج خود و راحت غير خواستن ها واقع مى شوند. آن علايق است که نمايش دهنده انسانيت انسان است، بلکه قسمتى از آنها يعنى درحدودى که به جفت و فرزند مربوط است در حيوانات نيز ديده مى شود.

اين افراد گمان کرده اند که مرد به زن هميشه به آن چشم نگاه مى کرده و مى کند که احيانا يک جوان عزب به يک زن هر جايى نگاه مى کند;يعنى فقط شهوت است که آندو را به يکديگر پيوند مى دهد،در صورتى که پيوندى بالاتر از شهوت هست که پايه وحدت زوجين را تشکيل مى دهد.آن همان چيزى است که قرآن کريم از آن به نامهاى «مودت و رحمت »ياد کرده است. مى فرمايد: و من اياته ان خلق لکم من انفسکم ازواجالتسکنوا اليها و جعل بينکم مودة و رحمة (1) .

چقدر اشتباه است که تاريخ روابط زن و مرد را فقط از نظر حس استخدام واستثمار و بر پايه اصل تنازع بقا تفسير کنيم،و چقدر مهملات در اين زمينه بافته شده است!راستى من وقتى که برخى نوشته ها را مى خوانم و مى بينم در تفسير تاريخ روابطزن و مرد،يگانه اصلى را که به کار مى برند اصل تضاد است(زن و مرد را مانند دو طبقه ديگر اجتماعى که دائما در جنگ و کشمکش بوده است فرض مى کنند)دچار تعجب مى شوم و بر جهالت و نادانى آنها تاسف مى خورم.اگر تاريخ روابط پدران و فرزندان را بتوان از نظر حس استخدام و استثمار تفسير کرد،روابط تاريخى زنان و شوهران رانيز مى توان از اين نظر تفسير کرد.درست است که مرد از زن هميشه زورمندتر بوده است،اما قانون خلقت مرد را از نظر غريزى به شکلى قرار داده است که نمى توانسته است نوع ستمهايى که به غلامان و بردگان و زيردستان و همسايگان خود روا مى داشته درباره زن روا دارد،همان طورى که نمى توانسته است آن نوع ستمها را بر فرزندان خود روا دارد.

من منکر ستمهاى مردان بر زنان نيستم،منکر تفسيرى هستم که از اين ستمها مى شود. مردان بر زنان در طول تاريخ ستمهاى فراوانى کرده اند اما ريشه اين ستمهاهمان چيزهايى است که سبب شده به فرزندان خود نيز با کمال علاقه اى که به آنها وسرنوشت آنها و سعادت آنها داشته اند ستم کنند;همان چيزهايى است که سبب شده به نفس خود نيز ستم کنند، يعنى ريشه جهالت و تعصب و عادت دارد نه ريشه منفعت طلبى.شايد فرصتى پيش آمد و در موقع مناسبى بحث مفصلى درباره تفسيرتاريخ روابط زن و مرد بنماييم.

دو گونگى احساسات مرد و زن نسبت به هم

نه تنها علاقه خانوادگى زن و مرد به يکديگر با علاقه به اشياء فرق مى کند،علاقه خود آنها به يکديگر نيز متشابه نيست;يعنى نوع علاقه مرد به زن با نوع علاقه زن به مرد متفاوت است.با اينکه تجاذب طرفينى است اما به عکس اجسام بيجان،جسم کوچکتر جسم بزرگتر را به سوى خود مى کشاند.آفرينش،مرد را مظهر طلب و عشق و تقاضا و زن را مظهر محبوبيت و معشوقيت قرار داده است.احساسات مرد نياز آميز واحساسات زن نازخيز است.احساسات مرد طالبانه و احساسات زن مطلوبانه است.

چندى پيش يکى از روزنامه هاى خبرى عکس يک دختر جوان روسى را که خودکشى کرده بود چاپ کرده بود.اين دختر در نوشته اى که از او باقى مانده نوشته است:هنوز مردى مرا نبوسيده است،بنابر اين زندگى براى من قابل تحمل نيست.

براى يک دختر اين جهت شکست بزرگى است که محبوب مردى واقع نشده است،مردى او را نبوسيده است.اما پسر جوان کى از زندگى نوميد مى شود؟وقتى که دخترى او را نبوسيده است؟خير،وقتى که دخترى را نبوسيده باشد.

ويل دورانت در بحثهاى مفصل و جامع خود پس از آن که مى گويد اگر مزيت دخترى فقط در دانش و انديشه باشد نه در دل انگيزى طبيعى و زرنگى نيمه آگاهش،در پيدا کردن شوهر چندان کامياب نخواهد شد،شصت درصد زنان دانشگاه بى شوهرمى مانند،مى گويد:

«خانم مونيا کوالوسکى که دانشمند برجسته اى بود شکايت مى کرد که کسى با اوازدواج نمى کند و مى گفت:چرا کسى مرا دوست ندارد؟من مى توانم از بيشتر زنان بهتر باشم.با اينهمه،بيشتر زنان کم اهميت مورد عشق و علاقه هستند و من نيستم. ملاحظه مى فرماييد که نوع احساس شکست اين خانم با نوع احساس شکست يک مرد متفاوت است.مى گويد چرا کسى مرا دوست ندارد؟»

مرد آنگاه در امر زناشويى احساس شکست مى کند که زن محبوب خود را پيدانکرده باشد،يا اگر پيدا کرده است نتوانسته باشد او را در اختيار خود بگيرد.

همه اينها يک فلسفه دارد:پيوند و اتحاد محکمتر و عميقتر.براى چه اين پيوند؟

براى اينکه زن و مرد از زندگى لذت بيشترى ببرند؟نه،تنها اين نيست;شالوده اجتماع انسانى و بنيان تربيت نسل آينده بر اين اساس نهاده شده است.

نظريه يک خانم روانشناس

در مجله زن روز،شماره صد و يک،يک بحث روانشناسى از يک خانم روانشناس به نام کليود السون نقل کرده است.اين خانم مى گويد:

«به عنوان يک زن روانشناس،بزرگترين علاقه ام مطالعه روحيه مردهاست.چندى پيش به من ماموريت داده شد که تحقيقاتى درباره عوامل روانى زن و مرد به عمل آورم و به اين نتيجه رسيده ام:

1?تمام زنها علاقه مندند که تحت نظر شخص ديگرى کار کنند و به طور خلاصه ازمرئوس بودن و تحت نظر رئيس کار کردن بيشتر خوششان مى آيد.

2?تمام زنها مى خواهند احساس کنند که وجودشان مؤثر و مورد نياز است.»

سپس اين خانم اين طور اظهار عقيده مى کند:

«به عقيده من اين دو نياز روحى زن از اين واقعيت سرچشمه مى گيرد که خانمهاتابع احساسات و آقايان تابع عقل هستند.بسيار ديده شده که خانمها از لحاظهوش نه فقط با مردان برابرى مى کنند،بلکه گاهى در اين زمينه از آنها برتر هستند.

نقطه ضعف خانمها فقط احساسات شديد آنهاست.مردان هميشه عملى تر فکرمى کنند،بهتر قضاوت مى کنند،سازمان دهنده بهترى هستند و بهتر هدايت مى کنند. پس برترى روحى مردان بر زنان چيزى است که طراح آن طبيعت مى باشد.هر قدر هم خانمها بخواهند با اين واقعيت مبارزه کنند بى فايده خواهد بود.خانمها به علت اينکه حساستر از آقايان هستند،بايد اين حقيقت را قبول کنند که به نظارت آقايان در زندگى شان احتياج دارند…بزرگترين هدف خانمها در زندگى «تامين »است ووقتى به هدف خود نايل شدند دست از فعاليت مى کشند.زن براى رسيدن به اين هدف از روبرو شدن با خطرات بيم دارد.ترس،تنها احساسى است که زن دربرطرف کردن آن به کمک احتياج دارد…کارهايى که به تفکر مداوم احتياج دارد،زن را کسل و خسته مى کند…»



نويسنده:استاد شهيد مرتضي مطهري






برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان