بسم الله
 
EN

بازدیدها: 945

اخلاق در قرآن-قسمت سي و يكم

  1391/6/11
خلاصه: اخلاق در قرآن (جلد 1: اصول مسائل اخلاقي)-قسمت سي و يكم

3- تاثير تربيت خانوادگي و وراثت در اخلاق

همه مي دانيم که اولين مدرسه براي تعليم و تربيت کودک محيط خانواده است، و بسياري از زمينه هاي اخلاقي در آنجا رشد و نمو مي کند؛ محيط سالم يا ناسالم خانواده تاثير بسيار عميقي در پرورش فضائل اخلاقي، يا رشد رذائل دارد؛ و در واقع بايد سنگ زيربناي اخلاق انسان در آنجا نهاده شود.
اهميت اين موضوع، زماني آشکار مي شود که توجه داشته باشيم که اولا کودک، بسيار اثر پذير است، و ثانيا آثاري که در آن سن و سال در روح او نفوذ مي کند، ماندني و پا برجا است!
اين حديث را غالبا شنيده ايم که اميرمؤمنان علي عليه السلام فرمود: «العلم (في) الص-غر کالنقش في الحجر؛ تعليم در کودکي همانند نقشي است که روي سنگ کنده مي شود! » (که ساليان دراز باقي و برقرار مي ماند. ) (22)
کودک بسياري از سجاياي اخلاقي را از پدر و مادر و برادران بزرگ و خواهران خويش مي گيرد؛ شجاعت، سخاوت، صداقت و امانت، و مانند آنها، اموري هستند که به راحتي کودکان از بزرگترهاي خانواده کسب مي کنند؛ و رذائلي مانند دروغ و خيانت و بي عفتي و ناپاکي و مانند آن را نيز از آنها کسب مي نمايند.
افزون بر اين، صفات اخلاقي پدر و مادر از طريق ديگري نيز کم و بيش به فرزندان منتقل مي شود، و آن از طريق عامل وراثت و ژنها است؛ ژنها تنها حامل صفات جسماني نيستند، بلکه صفات اخلاقي و روحاني نيز از اين طريق به فرزندان، منتقل مي شود، هرچند بعدا قابل تغيير و دگرگوني است، و جنبه جبري ندارد تا مسؤوليت را از فرزندان بطور کلي سلب کند.
به تعبير ديگر، پدر و مادر از دو راه در وضع اخلاقي فرزند اثر مي گذارند، از طريق تکوين و تشريع، منظور از تکوين در اينجا صفاتي است که در درون نطفه ثبت است و از طريق ناآگاه منتقل به فرزند مي شود، و منظور از تشريع، تعليم و تربيتي است که آگاهانه انجام مي گيرد، و منشا پرورش صفات خوب و بد مي شود.
درست است که هيچ کدام از اين دو جبري نيست ولي بدون شک زمينه ساز صفات و روحيات انسانها است، و بسيار با چشم خود ديده ايم که فرزندان افراد پاک و صالح و شجاع و مهربان، افرادي مانند خودشان بوده اند و بعکس، آلوده زادگان را در موارد زيادي آلوده ديده ايم. بي شک اين مساله در هر دو طرف استثنائاتي دارد که نشان مي دهد تاثير اين دو عامل (وراثت و تربيت) تاثير جبري غير قابل تغيير نيست. با اين اشاره به قرآن مجيد باز مي گرديم و مواردي را که قرآن به آن اشاره کرده است، مورد بررسي قرار مي دهيم.
1- انک ان تذرهم يضلوا عبادک و لايلدوا الا فاجرا کفارا (سوره نوح، آيه 27)
2- فتقبلها ربها بقبول حسن و انبتها نباتا حسنا و کفلها زکريا (سوره آل عمران، آيه 37)
[166]
3- ان الله اصطفي آدم و نوحا و آل ابراهيم و آل عمران علي العالمين - ذرية بعضها من بعض و الله سميع عليم (سوره آل عمران، آيه 33 و 34)
4- يا ايها الذين آمنوا قوا انفسکم واهليکم نارا و قودها الناس و الحجارة (سوره تحريم، آيه 6)
5- يا اخت هارون ما کان ابوک امرء سوء و ما کانت امک بغيا (سوره مريم، آيه 28)
ترجمه:
1- چرا که اگر آنها را باقي بگذاري، بندگانت را گمراه مي کنند و جز نسلي فاجر و کافر به وجود نمي آورند!
2- خداوند، او (مريم) را به طرز نيکويي پذيرفت؛ و بطور شايسته اي، (نهال وجود) او را رويانيد (و پرورش داد) ؛ و کفالت او را به «زکريا» سپرد.
3- خداوند، آدم و نوح و آل ابراهيم و آل عمران را بر جهانيان برتري داد.
آنها فرزندان (و دودماني) بودند که (از نظر پاکي و تقوا و فضيلت) بعضي از بعضي ديگر گرفته شده بودند؛ و خداوند شنوا و دانا است (و از کوششهاي آنها در مسير رسالت خود، آگاه مي باشد) .
4- اي کساني که ايمان آورده ايد! خود و خانواده خويش را از آتشي که هيزم آن انسان و سنگها است نگه داريد!
5- اي خواهر هارون! نه پدرت مرد بدي بود و نه مادرت زن بد کاره اي!

تفسير و جمع بندي

در نخستين آيه مورد بحث، باز سخن از قوم نوح است، که وقتي تقاضاي نابودي آنها را به عذاب الهي مي کند، تقاضاي خود را با اين دليل مقرون مي سازد، که اگر آنها باقي بمانند ساير بندگان تو را گمراه مي کنند، و جز نسلي فاجر و کافر از آنها متولد نمي شود (انک ان تذرهم يضلوا عبادک و لايلدوا الا فاجرا کفارا ) .
اين سخن ضمن اين که نشان مي دهد افراد فاسد و مفسد که داراي نسل تبهکار هستند، از نظر سازمان خلقت، حق حيات ندارند و بايد به عذاب الهي گرفتار شوند و از ميان بروند، اشاره به اين حقيقت است که محيط جامعه، تربيت خانوادگي، و حتي عامل وراثت مي تواند در اخلاق و عقيده مؤثر باشد.
قابل توجه اين که نوح عليه السلام بطور قاطع مي گويد: تمام فرزندان آنها فاسد و کافر خواهند بود، چرا که موج فساد در جامعه آنها به قدري قوي بود که نجات از آن، کار آساني نبود؛ نه اين که اين عوامل صد در صد جنبه جبري داشته باشد و انسان را بي اختيار به سوي خود بکشاند. بعضي گفته اند آگاهي نوح بر اين نکته به خاطر وحي الهي بوده، که به نوح فرمود: «انه لن يؤمن من قومک الا من قد آمن؛ جز آنها که (تاکنون) ايمان آورده اند، ديگر هيچ کس از قوم تو ايمان نخواهد آورد! » (سوره هود، آيه 36)
ولي روشن است اين آيه، شامل نسل آينده آنها نمي شود، بنابراين بعيد نيست که نسبت به نسل آينده بر اساس امور سه گانه اي که گفته شد (محيط، تربيت خانوادگي و عامل وراثت) قضاوت کرده باشد.
در بعضي از روايات، آمده که فاسدان قوم نوح هنگامي که فرزند آنها به حد تميز مي رسيد، او را نزد نوح عليه السلام مي بردند، و به کودک مي گفتند اين پيرمرد را مي بيني، اين مرد دروغگويي است، از او بپرهيز، پدرم مرا اين چنين سفارش کرده (و تو نيز بايد فرزندت را به همين امر سفارش کني) !
و به اين ترتيب نسلهاي فاسد، يکي پس از ديگري مي آمدند و مي رفتند. (23)
در قرآن مجيد در داستان حضرت مريم عليها السلام زني که از مهمترين و با شخصيت ترين زنان جهان است، تعبيراتي آمده که نشان مي دهد مساله وراثت و تربيت خانوادگي و محيط پرورشي انسان در روحيات او بسيار اثر دارد، و براي پرورش فرزندان برومند پاکدامن بايد به تاثير اين امور توجه داشت.
از جمله روحيات مادر اوست که از زمان بارداري، پيوسته او را از وسوسه هاي شيطان به خدا مي سپرد، و آرزو مي کرد از خدمتگزاران خانه خدا باشد و حتي براي اين کار نذر کرده بود.
آيه فوق مي گويد: خداوند او را به حسن قبول پذيرفت و به طرز شايسته اي گياه وجودش را پرورش داد (فتقبلها ربها بقبول حسن و انبتها نباتا حسنا) .
تشبيه وجود انسان پاک به گياه برومند، اشاره به اين حقيقت است که همان طور که براي برخورداري از يک بوته گل زيبا يا يک درخت پرثمر بايد نخست از بذرهاي اصلاح شده استفاده کرد و سپس وسائل پرورش آن گياه را از هر نظر فراهم ساخت، و باغبان نيز بايد بطور مرتب در تربيت آن بکوشد، انسانها نيز چنين اند، هم عامل وراثت در روح و جان آنها مؤثر است، و هم تربيت خانوادگي و هم محيط.
و قابل توجه اين که در ذيل اين جمله مي افزايد و کفلها زکريا؛ و خداوند زکريا را براي سرپرستي و کفالت او (مريم) برگزيد(24)پيدا است حال کسي که در آغوش حمايت پيامبر عظيم الشاني است که خداوند او را براي کفالت او برگزيده است.
و جاي تعجب نيست که با چنين تربيت عالي، مريم به مقاماتي از نظر ايمان و اخلاق و تقوا برسد که در ذيل همين آيه به آن اشاره شده:
«کلما دخل عليها زکريا المحراب وجد عندها رزقا قال يا مريم اني لک هذا قالت هو من عند الله ان الله يرزق من يشاء بغير حساب؛
هر زمان زکريا وارد محراب او مي شد، غذاي مخصوصي در آنجا مي ديد؛ از او پرسيد اي مريم! اين را از کجا آورده اي؟ گفت: اين از سوي خداست؛ خداوند به هر کس بخواهد، بي حساب روزي مي دهد. »
آري آن تربيت بهشتي نتيجه اش اين اخلاق و غذاي بهشتي است!
در سومين آيه مورد بحث که در واقع مقدمه اي براي آيه مربوط به مريم و کفالت زکريا محسوب مي شود، باز سخن از تاثير عامل وراثت و تربيت در پاکي و تقوا و فضيلت است؛ مي فرمايد: خداوند آدم و نوح و آل ابراهيم و آل عمران را بر جهانيان برگزيد و برتري داد؛ آنها دودماني بودند که (از نظر پاکي و فضيلت، بعضي از آنها از بعضي ديگر بودند، و خداوند شنوا و دانا است (ان الله اصطفي آدم و نوحا وآل ابراهيم و آل عمران علي العالمين - ذرية بعضها من بعض و الله سميع عليم) .
گرفته شدن بعضي از آنها از بعضي ديگر، يا اشاره به عامل وراثت است، و يا تربيت خانوادگي و يا هر دو، و در هر حال شاهد گويايي براي مساله مورد بحث، يعني تاثير وراثت و تربيت در شخصيت و تقوا و فضيلت است.
در رواياتي که ذيل اين آيه نقل شده است، به اين معني اشاره شده(25)و به هر حال دلالت آيات فوق، بر اين که محيط تربيتي يک انسان و مساله وراثت، تاثير عميقي در شايستگيها و لياقتهاي او براي پذيرش مقام رهبري معنوي خلق دارد، قابل انکار نيست، و هرگز نمي توان، اين گونه افراد را که از چنين وراثتها و تربيتهائي برخوردارند، با افراد ديگري که از يک وراثت آلوده و تربيت نادرست برخوردار بوده اند، مقايسه کرد.
در چهارمين آيه، خداوند مؤمنان را مخاطب ساخته و مي گويد: اي کساني که ايمان آورده ايد، خود و خانواده خويش را از آتشي که آتش افروزه و هيزمش انسانها و سنگهاست، برکنار داريد! » (يا ايها الذين آمنوا قوا انفسکم و اهليکم نارا وقودها الناس والحجارة)
اين آيه، به دنبال آياتي است که در آغاز سوره تحريم آمده و به همسران پيامبر صلي الله عليه و آله هشدار مي دهد که دقيقا مراقب اعمال خويش باشند؛ سپس مطلب را به صورت يک حکم عام مطرح نموده و همه مؤمنان را مخاطب ساخته است.
بديهي است، منظور از آتش در اينجا همان آتش دوزخ است، و دور داشتن از آن، جز از طريق تعليم و تربيت خانواده که موجب ترک معاصي و اقبال بر طاعات و تقوا و پرهيزگاري گردد، نخواهد بود؛ و به اين ترتيب اين آيه هم وظيفه سرپرست خانواده را نسبت به خانواده تحت سرپرستي خود روشن مي سازد، و هم تاثير تعليم و تربيت را در تقوا و فضائل اخلاقي.
اين برنامه اي است که بايد از نخستين سنگ زير بناي خانواده يعني از مقدمات ازدواج، سپس نخستين لحظه تولد فرزند آغاز گردد و در تمام مراحل با برنامه ريزي صحيح و با نهايت دقت تعقيب شود.
در حديثي مي خوانيم هنگامي که آيه فوق نازل شد، يکي از ياران پيامبر صلي الله عليه و آله سؤال کرد: چگونه خانواده خود را از آتش دوزخ حفظ کنيم؟
فرمود:
«تامرهم بما امر الله و تنهاهم عما نهاهم الله ان اطاعوک کنت قد وقيتهم، و ان عصوک کنت ق-د قض-يت ما عليک؛ آنها را امر به معروف و نهي از منکر کن، اگر از تو پذيرا شوند، آنها را از آتش دوزخ حفظ کرده اي و اگر نپذيرند، وظيفه خود را انجام داده اي! » (26)
اين نکته نيز روشن است که امر به معروف يکي از ابزار کار براي دور داشتن خانواده از آتش دوزخ است؛ و براي تکميل اين هدف بايد از هر وسيله استفاده کرد و از تمام جنبه هاي عملي، رواني و قولي کمک گرفت؛ حتي بعيد نيست آيه، شامل مسائل مربوط به وراثت نيز بشود؛ مثلا، به هنگام انعقاد نطفه غذاي حلال خورده باشد، و به ياد خدا باشد تا جنين در حال انعقاد نطفه از وراثت مثبتي برخوردار گردد، چرا که دور نگه داشتن از آتش، همه آنها را شامل مي شود.
پنجمين و آخرين آيه مورد بحث، اشاره به داستان مريم و تولد حضرت مسيح عليه السلام بدون پدر مي کند و مي گويد هنگامي که مريم نوزاد خود حضرت مسيح را با خود به نزد بستگان و اقوام خويش آورد، آنها از روي تعجب گفتند تو کار عجيب و بدي انجام دادي «اي خواهر هارون! پدر تو آدم بدي نبود، مادرت نيز هرگز آلودگي به اعمال خلاف نداشت (پس تو چرا بدون همسر صاحب فرزند شدي) ! » (يا اخت هارون ما کان ابوک امرا سوء و ما کانت امک بغيا)
اين تعبير (مخصوصا با توجه به اين که قرآن آن را نقل کرده است و عملا به آن صحه نهاده) نشان مي دهد که تاثير عامل وراثت از سوي پدر و مادر و همچنين تربيت خانوادگي در اخلاق انسانها از مسائلي بوده که همه مردم آن را به تجربه دريافته بودند و اگر چيزي بر خلاف آن مي ديدند تعجب مي کردند.
از مجموع آنچه در شرح آيات بالا آمد بخوبي مي توان نتيجه گرفت که عامل وراثت و تربيت از عوامل مؤثر و مهم در مسائل اخلاقي چه در جنبه هاي مثبت و چه در جنبه هاي منفي مي باشد.

-------------------
22- بحار الانوار، جلد 1، صفحه 224.
23- تفسير فخر راز ي و تفسير مراغي، ذيل آيه مورد بحث.
24- بايد توجه داشت «کفل» اگر بدون تشديد باشد به معني به عهده گرفتن سرپرستي و کفالت است، و اگر به صورت ثلاثي مزيد (کفل با تشديد) استعمال شود، به معني انتخاب کفيل براي ديگري است، و طبق تعبير بالا، خداوند زکريا را براي کفالت مريم برگزيد (بنابراين کفل در اينجا دو مفعول گرفته، يکي ضمير هاء که به مريم بر مي گردد، و دوم زکريا) .
25- به «نور الثقلين» جلد 1، صحفه 331 مراجعه شود.
26- نور الثقلين، جلد 5، صفحه 372.




نويسنده:ناصر مکارم شيرازي





برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان