بسم الله
 
EN

بازدیدها: 1,003

آسيب شناسي وکالت-قسمت دوم

  1391/6/5
خلاصه: آسيب شناسي وکالت-قسمت دوم-نشتري به زخم کهنه

ب ) - تأمينات و وسائل رفاه اجتماعي

در زمينه حمايت ها و تأمينات اجتماعي نيز نهاد وکالت و وکلا از ضعيف ترين و مظلوم ترين طبقات جامعه هستند. عليرغم نام پرآوازه و دهان پرکن در نگاه عامه ، شاهديم که اولين و بديهي ترين تأمينات و رفاهيات اجتماعي از ايشان دريغ شده است. سازمانها و نهادهاي مختلف براي کاهش سطح آسيب هاي اجتماعي اعضاي طبقه خود، امکانات ،تمهيدات و تدابير متنوع و متعددي را وضع و اعمال نموده اند. از پيش بيني مسکن و تسهيلات و اقامتگاههاي تفريحي - رفاهي و تخفيفات متنوع ارزاق و پوشاک و انواع وام هاي کم بهره گرفته تا پوشش هاي درماني - بهداشتي - باليني و بيمه اي، و وضع بازنشستگي و از کارافتادگي و ... مي دانيم بخش عمده اي از دغدغه ها و مخارج زندگي امروزي مصروف همين تأمينات است. حال به ما بگوئيد در اين قسمت چه حمايت و دستگيري از وکيل شده است؟ براستي طيف وارسته، عزت مند و منيع الطبع وکيل از کدام برنامه ، تمهيد اجتماعي و تسهيل در امور معيشتي بهره مند است؟ آيا حرف? پرتنش و دشوار وکالت که دائماً اعصاب و روان را درگير خود ساخته، پيش و بيش از ساير مشاغل شايسته و سزاور چنين حمايتهائي نيست؟ آيا حال ما شبيه آن فرد طوفان زد? تنها و محبوس در جزيره اي از چهارسوي محدود و محصور به آب نيست که مي بايست همه نيازها، حوائج و ضروريات بقاء و حيات خود را شخصاً تأمين نموده و در عين حال با اقسام ناملايمتي، خشونت و قهر عوامل مختلف زيست محيطي مبارزه کند و همزمان در انديشه تدارک زورقي شکسته و تخته پاره اي براي رهائي باشد؟!
و آيا در اين شرائط سخت و پرعسرت معيشتي که انديشه و وقت وکيل درگير رفع احتياجات اوليه زندگي است ، توقع ايفاي نقش مُصلح اجتماعي از وي، منصفانه و واقعي است ؟ و آيا يک تکليف شاق و مالايطاق نيست ؟ آيا هم سلکان و اسلافمان در سالهائي که اثرگذار بودند و جريانات و اصلاحات اجتماعي مرهون زحمات و آثار ايشان بود، در تضييقاتي شبيه شرائط امروزي بودند؟

ــ شناسائي و پذيرش تخصّص در حوزه وکالت

سالهاست علوم و خدمات اجتماعي بشر در راستاي هر چه تخصصي تر شدن گامهاي اساسي و مهمي برداشته است. تخصص هر چند از نظر روانشناسي، انسان را از جامعيت انداخته و بگونه اي تک بعدي مي سازد که در همان زمينه مورد تخصّص رشد کرده و از ساير جهات غفلت ورزيده و حتي موجب نوعي ساختار ذهني و نگرش خاص در روابط اجتماعي مي گردد؛ اما تخصص، لازم? پيشرفت امور و بسط حيرت آور دانش و فنون و گسترش روابط و مراودات اجتماعي و نتيج? تاثير و تاثّر آنها بر يکديگر بوده است. امروزه کمتر کسي مي تواند ادعا کند که في المثل در رشته حقوق به همه رموز، قواعد و اصول آن حتي در گرايشي خاص مثلاً حقوق خصوصي واقف گشته و دست يازيده است. آنقدر رشته ها عميق، جزئي و تخصّصي شده که در باب فرضاً تنها مسئوليت مدني اگر کسي با حدّت و تشحيذ ذهن و استعداد بالا و حافظ? قوي و ساير شرائط مساعد و موافق، تمام عمرش را وقف تحقيق و تتبع نمايد، باز با احتياط مي توان گفت به عمق و کنه آن رشته رسيده  و حق مطلب را ادا کرده است.
يکي ديگر از عقب ماندگي ها و ناملايمات رشته وکالت فقد و نقص برنامه ريزي در همين حوزه است. عليرغم پيشرفت و تحول و تطور همه بخش ها و علوم اجتماعي، همچنان کسي که پروانه وکالت خود را دريافت مي کند، چونان نهنگي که به همه فنون و رموز شناوري در اين اقيانوس بيکران مسلط گشته، جواز ورود در همه عرصه هاي وکالتي و قبول همه دعاوي با هر موضوعي را مي يابد و دراين گردابهاي سهمگين تخصص، چه آزمون و خطاها و صدمات و آسيب هائي بر وي و از ناحيه وي به اصحاب و عناصر دعوي وارد مي آيد تا تجربه اي کسب گردد. به تناسب گسترش و پيچيدگي امور اجتماعي از يک سو و خلق و کشف رشته ها و تخصص هاي بديع و نوين از سوي ديگر،حرفه وکالت نيز مي بايست عمق و وسعت يابد. با يک آموزش و دور? مشابه و يکنواخت نمي توان غواص اين بحر بيکران شد. آيا امور و علومي مانند بانکداري ، بيمه، الکترونيک و جرائم سايبري ، و دهها رشته ديگر را مي توان با يک دوره کارآموزي و سازو کارهاي نارسا و ناکارآمد و کم اثر پوشش و سامان داد؟
براي رسيدن به چنين جايگاه و شناخت وکيل از خود و رسالتش در اجتماع و قبول مخاطرات و سربرآوردن از قالب هاي جامد و سنتي و تقويت و تجهيز به ابزارهاي نوين در دفاع از حقوق اجتماع به معناي اعم و در دادرسي بمعني الأخص چه کرده ايم ؟ کدام راهکار و ساز وکار را تعريف کرده ايم ؟ چند کارگاه آموزشي راه اندازي نموده ايم ؟ وکلا را چگونه متمايز و طبقه بندي کرده ايم تا هم خود را بازشناسند و در جهت ارتقاي سطح علمي و معنوي خويش مساعي کرده و هم اجتماع دست اميد و روي نيازش را به سويشان بازگشايد؟  از تجارب و نظرات بزرگان  و اسلاف خويش در اين حرفه چقدر بهره برده ايم ؟
براستي اگر فردي در دعواي خاص خواستار معرفي وکيلي مناسب باشد، چه ابزاري در اختيار دارد؟ به کجا بايد مراجعه کند؟ چه محک و سنگ ميزاني در دست است که به وي براي سنجش وکيل منتخب ارائه کنيم؟ وکلا در جامعه چگونه شناخته و معرفي مي شوند؟ و اگر وکيلي خود بر اثر مجاهدت و تلاش علمي يا تجارب سنگين و سخت عملي بر حوزه اي از خدمات وکالت تسلط و وقوف يافت، آيا راهي و جائي براي ثبت و معرفي وي به طبقه و حوز? نيازمند اين قابليت وجود دارد ؟ آيا راههاي شناخت و شهرت وکيل امروزه بر پايه هاي درست و موازين صحيح استوار است يا معيار و ملاک موفق بودن وکيل نه تسلط و مهارت وي بر متون علمي ، موازين قضائي و فنون دفاع که بر نوع تعامل ، ارتباط و جلب نظرات خاص است که اگر چنين است فعلينا السلام .

2 ) - حوزه مهارتهاي حرفه اي و تقيد به اخلاق عملي وکيل


الف ) فن دفاع و هنر وکالت

از مرحوم دکتر سيد حسن امامي نقل شده که اگر استاد دانشکده حقوق نيز پرونده اي در دادگستري داشت بايد به وکيل مراجعه کند.
دخالت در پرونده و شناخت مبنا و سبب دعوي و طرق و فنون دفاع در حيطه تخصّص وکيل است . وکيل با مورد و مصداق سر و کار دارد و استاد دانشکده حقوق با مفهوم . وکيل به مثابه مجتهدي است که مي بايست با مايه هاي استنباط احکام ،موارد عملي، کاربردي و جزئي را از مفاهيم و اصول کلي استفهام و استخراج نمايد. لذا اين وکيل است که مي بايست رويه قضائي ايجاد کند. با استنباط بديع از امور مستحدثه و استدلال متقن و جامع ، دادخواست هاي تازه و مورد احتياج و مبتلابه اجتماع را تنظيم و طرحي نو دراندازد. خود را از پوسته خشک و جامد و کهنه رويه هائي که سالهاست تکرار شده و پاسخگوي ضرورت ها و مقتضيات زمان و مکان نيست، رها سازد و دادرسان را در صدور و  انشاء آراء بديع، کارآمد و محکم و متفاوت ياري دهد. آنچه ابزار کار و خميرمايه دفاع مطلوب و مناسب براي وکيل است نه مباحث تئوريک و صرفا نظري دانشکده ها ي حقوق ، که موازين قضائي ، آراي متقن و مقرون به استدلال ، استنباط و استنادات بي بديل و جامع در مراجع مختلف قضائي بخصوص جزئيات مباحث و مذاکرات شعب ديوانعالي کشور در بررسي پرونده ها ( نمونه بارز و شاخص آن کتاب چهارجلدي موازين قضائي مرحوم دکتر عبدالحسين علي آبادي زماني که دادستاني وقت را بعهده داشت، مي باشد. )، نظرات اداره حقوقي ، نشست هاي قضائي و مطالعه آراي صادره از شعب دادگاههاست.

شيوه استدلال صاحب مکاسب مرحوم شيخ مرتضي انصاري از آن جهت سرمشق و الگوي کار يک وکيل است که ايشان در هر مبحث و موضوعِ مورد بحث، ابتدا محل و ماده نزاع را بخوبي روشن ومعلوم ساخته، آنگاه نظر مخالف را با قوت و قدرت منطق حقوقي تبيين و تشريح مي کند، بطوري که خواننده بعيد مي داند بتوان پنبه آن را زد. آنگاه که در صدد بيان نظر مطلوب و منظور خويش برمي آيد، چونان غواصي که در عمق اقيانوس شنا مي کند که آبزيان را ياراي دسترسي به آن عمق نيست، گوهرهاي ناب حقوقي را با فراست و منطق و قدرت استدلال صيد کرده و يکايک نظرات مخالف را رد مي کند تا به جان کلام و تقويت و تثبيت نظر مطلوب خود برسد. از اين روش مي توان در جرح و نقد نظرات مرسوم که رويه قضائي را مي سازند، بهره برد و نيازهاي جامعه را با بهره گيري از منطق حقوقي و طرح نظرات متفاوت ولي صائب برطرف نمود. به همين منظور و بدليل ايفاي چنين نقشي است که برخي بزرگان اين فن معتقدند وکيلي که مدت پنج سال فعاليت حرفه اي انجام دهد، از آنچنان مرتبه و شأني برخوردار مي شود که نمي توان روي آن قيمت گذاشت ! 

اما نشتري نيز به خود بزنيم . فارغ از نهادهاي تصميم گيري و خارج از نفس خود، هر يک از ما چقدر خود را نيازمند فراگيري دائم و ارتقاي سطح علمي و توسعه انديشه هاي قضائي روز مي بينيم ؟ هر چند ممکن است گفته شود با وضع کنوني و مرسوم دادگاهها و نوع تعامل و مناسبات رائج در پيشبرد پرونده، احساس نياز به اين مهم مجال ظهور نمي يابد. اما مگر وکالت را تنها براي و به معناي ارتزاق و اعاش? مي بينيم و مي خواهيم. که اگر چنين است به مصداق هر که را کسبي، ما را نيز کسبي ؛ بهتر است سر خود گيريم و مانند آنان که به حلاوت کاذب حق الوکاله هاي اين چنيني خو گرفته و سرخوش و پيروزمست،رسالت و نقش اجتماعي خود را فراموش ساخته و از لذت درک و فهم گوهرهاي ناب وکالت چون دفاع از حق و مظلوم و ايستادگي در برابر باطل و ظالم، ناتوان؛ و نيز از رشد و زايش و شکوفائي انديشه و تکامل استعداد و توانائيهاي فکري و روحي و بالندگي و وسعت احساسات انساني و اخلاقي محروم مانده اند،به اسباب و وسائلي ديگر براي معيشت دست بيازيم. اما معتقدم هر کس در اين بزم وارد شد و از اين جام نوشيد، هر چند از لحاظ معيشت نيز در تنگي و مضيقه بيافتد، حاضر نيست لحظه اي عزت و مناعت و کرامت انساني و حرفه اي خود را با ارباب قدرت و ثروت معامله کرده و خود را دچار خسراني مبين سازد. حال با اين توصيف، هر يک از ما که وظيفه داريم به قدر وسع در کسب روزي و تأمين معاش و ترفيع وسائل آسايش و امنيت خود و خانواده بکوشيم، چقدر خود را مديون اجتماع که اين نقش را بر دوشمان نهاده مي دانيم ؟ چقدر سعي کرده ايم از جائي که هستيم قدمي به جلو برداريم؟ و اين بار براي سعادت و رفاه و آسايش جامعه ؟ 

ب ) تقيد به اصول و موازين اخلاقي 

دردناک تر اين است که جداي از نگاه و نگرش و تقابل ديگر دستگاهها با نهاد وکالت و شخص وکيل ، در درون خود دچار ضعف و فترت هستيم . فرهنگ احترام، تعامل ، حفظ حرمت ، شأن و جايگاه يکديگر را در دادرسي چگونه پايبنديم ؟ آيا بگونه اي عمل کرده ايم که از نحوه رفتار دو وکيل همکار در دو طرف دعوي ، ارکان دادگاه به شوق و لذت و شور انساني وکرامت اخلاقي برسد و فارغ از قوت و ضعف استدلالات و نظرات طرفين ، محضر دادگاه صحنه تعليم اخلاق ، مدارا و تفاهم و احترام به نظرات يکديگرگردد ؟ و آيا با چنين آزموني باز شاهد بي حرمتي از جانب ديگران خواهيم بود؟ آيا اين آموزش را ديده ايم که دفاع مناسب و قوي و عمل به تکليف وکالتي منافاتي با احترام، سعه صدر، تحمل و صبوري و حفظ شئون انساني و کرامات و ملکات و فضائل اخلاقي ندارد ؟ بلکه اين صفات، تکميل کننده و حلقه اتصال عظمت و تکامل در ايفاي اين نقش است ؟

بنده بارها شاهد بوده ام که در محاکمات اگر چه در ابتدا عوامل قضا نگاهي بدبينانه و يا با ديد احتياط داشته ولي رفته رفته در جريان دعوي و در سير مراحل دعوي با پايبندي به نظامات ، صبوري و متانت ، حرمت داري و خويشتن داري و احترام و ادب نسبت به دادگاه و اصحاب و اطراف دعوي، بطور ناخودآگاه شاکله دادگاه نيز به چنين وکيلي احترام و عزت گزارده و او را به عمل ديگران مکافات نمي کند.

موضوعي ديگر که چون خاري در چشم مي خلد، عدم پشتيباني و حمايت از يکديگر است، براستي اگر موکلي به ما مراجعه کند و از نحوه عملکرد و رفتار همکارمان در پرونده اي زبان به گله و شکوه گشايد، برخورد ما که هنوز به واقع امر واقف نيستيم ، چگونه است ؟ آيا جانب انصاف و احترام به همکار را ( هر چند نشناسيمش) نگه مي داريم و موکل را به پرهيز از قضاوت شتابزده و اظهارنظر غيرعلمي توصيه مي کنيم ؟ يا خير! خود قبل از وقوف به حقانيت موضوع، وي را دلالت و ارشاد به دادسراي انتظامي کرده ؟ يا خداي ناکرده تلاش مي کنيم با برجسته کردن و برشمردن اشتباهات احتمالي و انتزاعي همکارمان، اعتماد موکل را به قوت و قدرت و توان وکالتي خود و نهايتاً تفويض وکالت بخود جلب نمائيم ؟ و اگر اين چنين باشيم آيا  توقع رعايت حرمت و شأن از ديگران داشتن، انتظار بجا و درستي است ؟ آيا شما احساس نمي کنيد که روح يگانگي، يکدلي ، وحدت و صميميت در بين طبقه وکلا معدوم يا کمرنگ است ؟ و هر يک سرنوشت و آغاز و فرجام کار خود را سواي مجموعه مي داند و چون سرنشينان کشتي اي هستيم که يکي جاي خود را سوراخ مي کند بي علم و اعتقاد به آنکه وقتي آب از جاي وي به کشتي رسوخ و نفوذ کرد ، قاطبه سرنشينان با خطر غرق و هدم مواجهند ؟ آيا براستي سرنوشت و مقصد خود را با جامعه وکالت يکي مي دانيم ؟ و آيا هر يک از ما وظيفه ندارد چنين فردي را از عملش بازداشته تا سرنوشت همگي نجات و فلاح باشد، نه غريق دريائي هالک و گردابي چنين هائل ؟!

دستاورد: 


مع الأسف بايد بگوئيم ما براي ارتقاي شأن وکالت و سطح علمي و اخلاقي وکيل چه از لحاظ سيستم و تشکّل و چه شخصي و فردي ، تلاش کمي داشته ايم و در اين اوضاع و احوال وانفساه که هر کس از دريچه تنگ منافع خود به دنيا و ديگران مي نگرد، منتظر احقاق حقوق و متوقّع احترام و حفظ شئون از ارکان اجتماع بودن، توقع گزاف و گراني است وقتي خود تلاشي در ايجاد تعامل مثبت انجام ندهيم . 

------------------
(1) - مقدمه و تعليق از دوست فاضل و ارجمندم ، جناب آقاي محمدمهدي حسني مدير سايت وزين چه بگويم ؟




نويسنده:رضا مقصودي -وکيل دادگستري و مدير سايت حقوقي راه مقصـود






برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان