بسم الله
 
EN

بازدیدها: 680

استاد مطهري و روشنفکران-قسمت هجدهم

  1391/5/26
خلاصه: استاد مطهري و روشنفکران-قسمت هجدهم

6 -مبارزه استاد با تفسير مادي قرآن 

اين بخش به نقل از مقدمه كتاب علل گرايش به ماديگري مي‏باشد . در آن‏ مقدمه ، قبل از مطلب زير ، فصلي درباره تحريف شخصيتهايي مانند حافظ و حلاج توسط ماترياليستها بحث شده است . 

ماترياليسم در ايران در يكي دو سال اخير به نيرنگ تازه‏اي بس خطرناكتر از " تحريف شخصيتها " دست يازيده است و آن تحريف آيات قرآن كريم و تفسير مادي محتواي آيات با حفظ پوشش ظاهري الفاظ است . اين نيرنگ ، نيرنگ جديدي است و از عمر آن در ايران كمتر از دو سال مي‏گذرد . 
البته اصل اين طرح و نيرنگ چيز تازه‏اي نيست ، طرحي است كه كارل‏ ماركس براي ريشه‏كن كردن دين از اذهان توده‏هاي معتقد در صد سال پيش داده‏ است . طرح ماركس اين است كه براي مبارزه با مذهب در ميان توده معتقد بايد از خود مذهب عليه مذهب استفاده كرد ، به اين صورت كه مفاهيم‏ مذهبي از محتواي معنوي و اصلي خود تخليه و از محتواي مادي پر شود تا توده‏ مذهب را به صورت مكتبي مادي دريابد . پس از اين مرحله ، دور افكندن‏ پوسته ظاهري آن ساده است . 

كتاب ماركس و ماركسيسم از نوشته‏اي از لنين به نام " وضع طبقه كارگر در قبال دين " چنين نقل مي‏كند : " مكتب ماركس همانا مكتب ماديگري است . از اين لحاظ ، به همان‏ 
اندازه ماديگري انسيكلوپديستها يا ماديگرايي فويرباخ با دين عناد دارد . . . لكن ماديگرايي جدلي ( 1 ) نسبت به كاربرد فلسفه در زمينه‏هاي تاريخ و علوم اجتماعي از  انسيكلوپديستها يا فويرباخ بسيار دورتر مي‏رود : بايستي‏ دين را براندازيم . اين الفباي هر نوع ماديگري و لذا الفباي ماركس‏ مي‏باشد . اما . . . مكتب ماركس دورتر مي‏رود : بايد دانست چگونه با دين‏ مبارزه كرد ؟ و براي اين كار ، بايد منابع ايمان و دين توده‏ها را با مفاهيم ماديگرا توضيح داد " ( 2 ) . 

اين تعبير ماركس شامل مفهوم ديگري نيز مي‏تواند باشد و آن اينكه تاريخ‏ را به طور كلي به گونه مادي براي توده تفسير نمايند . خاستگاه مادي‏ گرايشها و از آن جمله گرايشهاي مذهبي را به توده تفهيم كنيد تا بفهمد مذهب ريشه طبقاتي‏اش كجاست و از كجا به او تحميل شده است . توده‏ هنگامي كه فهميد همه پديده‏هاي اجتماعي ريشه مادي طبقاتي دارد ، خود به‏ خود پيوند خويش را با مذهب قطع مي‏كند . 

ماترياليسم در شكل جديد كه كمتر از نيم قرن است در ايران براي خود جاي‏ پايي پيدا كرده است ، در ابتدا نه منطق الهيون را در سطحي كه بعد با آن‏ مواجه شد پيش‏بيني مي‏كرد و نه مذهب را در ميان عموم طبقات و بالاخص توده‏ها اين اندازه ريشه‏دار مي‏دانست . مي‏پنداشت به سادگي مي‏تواند حريف را ، هم از ميدان منطق و استدلال و هم‏ از صحنه اجتماع خارج سازد . اما در عمل اين حساب غلط از آب درآمد . اكنون كه نه از راه منطق و استدلال و نه از راه به اصطلاح واردكردن خود آگاهي طبقاتي در انديشه توده‏ها طرفي نبسته و عملا قوي‏ترين و بانفوذترين‏ نيروها را در ميان عموم طبقات - و بالخصوص طبقه محروم و ستم كشيده - نيروي مذهب تشخيص داده ، به اين فكر افتاده كه از خود مذهب عليه مذهب‏ استفاده كند . 

مطالعه نوشته‏هاي به اصطلاح تفسيري كه در يكي دو سال اخير منتشر شده و مي‏شود ، ترديدي باقي نمي‏گذارد كه توطئه عظيمي در كار است . در اينكه‏ چنين توطئه‏اي از طرف ضد مذهبها براي كوبيدن مذهب در كار است ، من‏ ترديد ندارم . آنچه فعلا براي من مورد ترديد است اين است كه آيا نويسندگان اين جزوه‏ها خود اغفال شده‏اند و نمي‏فهمند كه چه مي‏كنند و تنها دستهاي پشت‏پرده هستند كه مي‏دانند چه مي‏كنند ، و يا خود اينها عالما عامدا با توجه به اينكه با كتاب مقدس هفتصد ميليون مسلمان چه مي‏كنند ، دست به چنين تفسيرهاي ماترياليستي زده و مي‏زنند ؟ 

ما نظر به اينكه در اين نوشته‏ها آثار و علائم خامي و بي‏سوادي را فراوان‏ مي‏بينيم - و به چند نمونه اشاره خواهيم كرد - ترجيح مي‏دهيم كه فعلا ماترياليستي را كه به صورت تفسير آيات در اين يكي دو سال اخير تبليغ‏ مي‏شود ، " ماترياليسم اغفال شده " بناميم و اگر پس از اين تذكرات ، باز هم راه انحرافي خود را تعقيب كردند ، ناچاريم آن ماترياليسم را " ماترياليسم منافق " اعلام نماييم ( 3 ) . 

من در اينجا از همه سروران و فضلا و دانشمندان با حسن‏نيت اين كشور دعوت مي‏كنم كه در آنچه من اكنون مي‏گويم با ديده دقت و بي‏طرفي بنگرند و اگر واقعا احساس مي‏كنند كه من اشتباه مي‏كنم به من تذكر دهند و منطقا اشتباه مرا به من ثابت كنند . من خدا را گواه مي‏گيرم كه حاضرم صريحا به‏ اشتباه خود اعتراف كنم . 
به اين نكته توجه دارم كه تدبر در قرآن مجيد حق هر فرد مسلماني است و در انحصار فرد يا گروهي نيست . و باز به اين نكته توجه دارم كه برداشتها هر اندازه بي‏غرضانه باشد ، يك جور از آب در نمي‏آيد . هر كسي ممكن است‏ ديدگاه ويژه‏اي داشته باشد و حق دارد با توجه به درك مفاهيم لغات و وارد بودن به اسلوب زبان عربي و اسلوب خاص قرآن و با توجه به شأن نزول‏ آيات و تاريخ صدر اسلام و با توجه به آنچه مسلم است كه از ناحيه ائمة اطهار ( عليهم‏السلام ) در تفسير آيات رسيده است و با توجه به پيشرفتهاي‏ علوم ، در آيات قرآن مجيد تدبر نمايد و برداشتهاي خود را كه لا اقل خودش‏ بينه و بين الله به آنها معتقد است ، به عنوان تفسير يا هر عنوان ديگري‏ در اختيار ديگران بگذارد . اما مي‏دانيم در طول تاريخ از طرف گروههايي از " باطنيه " و غير باطنيه تفسيرهايي از آيات شده است كه آنها را به‏ حساب تفسير و برداشت نمي‏توان گذاشت ، مسخ و تحريف است نه برداشت و تفسير . 

من ترجيح مي‏دهم در مطالبي كه مي‏خواهم تذكر دهم ، خود اين نويسنده و يا نويسندگان را - كه فرض ما فعلا بر اين است كه اغفال شده‏اند و قصد خيانتي در كار نيست -مخاطب قرار دهم . عزيزان من ! شما در مقدمه تفسير خود از وضع تفاسير و مفسرين گذشته‏ مطالبي نوشته‏ايد كه تنها در خطابه و منبر كه كسي از كسي مدرك و دليل‏ نمي‏خواهد بايد به كاربرده شود . كي و كجا وضع تفسير و مفسر آنچنان بوده‏ كه شما نوشته‏ايد ؟ آيا تاريخ را با چشم به هم گذاشتن و خطابه‏سرايي مي‏توان‏ رقم زد ؟ آيا اگر هزارها مفسر معروف و غير معروفي كه در تاريخ آمده و رفته‏اند به شما عرضه بدارند ، مي‏توانيد با همان معيار طبقاتي خودتان آنها را توجيه كنيد ؟ من نمي‏خواهم بيش از اين درباره اين بررسي - كه بسي‏ طولاني است - با شما سخن بگويم . 

شما در تفسير خود ، معيار را اين قرار داده‏ايد كه كتاب هر مؤلف را از طريق آشنايي با خواست او و طرز تفكر او مي‏توان تفسير كرد و ما خواست‏ خدا و طرز تفكر خدا را ( براي اولين بار ) به دست آورده‏ايم كه : " اراده خداوند ، " انقلابي " است و " طرز تفكر " خداوند بر اين‏ اساس استوار است كه توده‏هاي ضعيف و محروم شدگان تاريخ بر قدرتمندان و اربابان و صاحبان زر و زور چيره شوند و غالب گردند و براي تحقق اين‏ اراده است كه خداوند " تشكيل حزب " داده است ، حزبي كه همه نيروهاي‏ متكامل جهان را به همراهي قشر پيشتاز انقلابگر در پوشش خود فروبرده است‏ ، و در مقابل ، قدرتمندان و طواغيت و شياطين‏اند كه مانع تحقق اراده‏ خداوند مي‏گردند . تنها با ديد انقلابي و بر اساس ايدئولوژي و طرز تفكر 
خداوند است كه مي‏توان به قرآن نگريست و حقايق آن را دريافت . . . " . 

-------------
پاورقي : 
1- ماترياليسم ديالكتيك . 
2- ص 284 ، ضميمه چهاردهم . 
3- [ اين جمله از عواملي بود كه به اعتراف قاتلان نابكار استاد موجب‏ شهادت آن بزرگوار گرديد ] . 





برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان