بسم الله
 
EN

بازدیدها: 893

مطالعه جامعه شناختي فرديت سازي شدن و کاهش سرمايه اجتماعي خانواده ايراني دررويارويي سنت و مدرنيته-قسمت ششم

  1391/5/18
خلاصه: مطالعه جامعه شناختي فرديت سازي شدن و کاهش سرمايه اجتماعي خانواده ايراني دررويارويي سنت و مدرنيته-قسمت ششم

? ديدگاه رابرت کي- مرتن نسبت به فردگرايي 

مرتن که از شاگردان پارسونز بود به پردازش ديدگاه هاي دورکيم پرداخت و آن جنبه از مطالعات دورکيم را که بر جنبه ناخوشايند فردگرايي مدرن متمرکز شده بود گسترش داد. 
وي، فردگرايي مدرن را داراي هر دو جنبه مثبت و منفي مي دانست و مي کوشيد خصلت هر دو چهره آنرا تحليل کند. جنبه هاي منفي فردگرايي درباره کجروي مطرح و بر حسب درک او از فشار اجتماعي بيان شده است. جنبه هاي مثبت آنرا نيز مي توان در نظريه وي درباره مجموعه نقش مشاهده کرد. 
مرتن با پردازش انديشه هاي دورکيم درباره تقسيم کار، جنبه ديگري از فردگرايي را نيز در نظر گرفت. در حالي که دورکيم از تاثير تمايز ميان افراد که ناشي از جامعه صنعتي است بحث مي کرد، مرتن بر اهميت تمايز دروني تاکيد مي کرد که در آن مردم مجبورند نقشه هاي متعددي را اجرا کنند. 
به عقيده مرتن، فردگرايي بخشي معين از وضعيت انسان در دنياي مدرن است. وي با برخي از معاصرانش موافق نيست که فردگرايي را بوروکراتيک شدن در آنچه به جامعه توده اي معروف شده است، تهديد مي کند. 

? ديدگاه رابرت بلا نسبت به فردگرايي 

بلا و همکارانش در کتاب «گرايش هاي دل» مي نويسند که بيم دارند که فردگرايي رشدي سرطاني داشته باشد و ممکن است اين رشد نابهنجار آن پوسته هاي اجتماعي را که به عقيده توکويل تاثير امکانات بالقوه ويرانگرتر آنرا تعديل مي کند نابود کند. آنها بر اين باور بودند که امکان بالقوه بروز شکل ويرانگري از فردگرايي، عميقا در فرهنگ آمريکايي ريشه دارد، در شيوه نگرشي به آزادي که دراصل مستلزم آن است که افراد به حال خود رها شوند و نتيجه اين است که آنها فرد را در انزوايي شکوهمند; اما دهشتناک بلاتکليف رها مي کنند. 
بلا و همکارانش عقيده ندارند که هر يک از شکل هاي فردگرايي سوگرايانه و بيانگر يا هر دو به طور ذاتي دلبستگي به اجتماع بزرگتر را از ميان مي برد. 
تا هنگامي که مردم زبان مشترک تعهد و هدف نداشته باشند اجتماع در خطر است. خصوصي شدن گفتمان نشانه آن است که فردگرايي اکنون در حال فرسودن شالوده هاي عمومي تعهد و به هم پيوستگي مدني است; اما بلا و همکارانش بي جهت به آينده بدبين نبودند. آنها اعتقاد ندارند که فردگرايي با رشد سرطاني لزوما وضعيت نهايي است. 
در واقع آنها کتاب «جامعه خوب» را بعد از کتاب «گرايش هاي دل» نوشتند. هدف آنها که وابسته به جنبشي فکري سياسي معروف به اجتماع گرايي بودند آغاز کردن فرآيند يافتن تعادلي جديد ميان فرد و اجتماع بود.

کاهش سرمايه اجتماعي در خانواده

مدرنيته جنبه هاي متعدد زندگي را در زمينه هاي ارتباطات و تجارت ، در خانواده هاي سنتي تخريب کرده است.در زير به مواردي از اين تاثيرات مي پردازيم.به طور قطع پيا مد هاي تجدد گرايي در خانواده هاي ايراني بسيار گسترده بوده است که ما در اين مقاله به نکاتي چند از اين تاثيرات اشاره ميشود.

1- تضعيف اخلاق در خانواده و جامعه بر اثر مدرنيزم و کاهش سرمايه اجتماعي : مطالعات مردم شناسان و جامعه شناسان بيانگر اثرات منفي مدرنيزم به توسعه اقتصادي خانواده مي باشد.ودر مورد تاثير آن در تضعيف سرمايه اجتماعي و قوانين اخلاقي و سطح بالاي مسئوليت هاي اجتماعي در خانواده سنتي بحث کرده اند. (Marian and zsitlin , 1955 , 17).

2- افزايش محصولات مصرفي خانواده و يا به اصطلاح مصرف گرايي خانواده به دليل تغيير سرمايه اجتماعي در خانواده:
به منظور دست يابي به سوددهي بيشتر در بخش اقتصادي لازم است تادامنه نيازهاي حاصل از تبادلات افزايش يابد. گسترش بازارها با عرضه هر چه بيشتر نتايج فعاليت هاي انساني يعني اشکال مختلف کالاها و مصنوعات و ايجاد فرصت هاي مناسب سوددهي ميسر مي گردد. اين روند شامل گسترش توليدات سنتي ، تبادل اقتصادي ، تفريحات ، ساختارهاي حمايت اجتماعي ، ايجاد شبکه هاي اجتماعي ، روابط شخصي و .... نيز مي شود.

3- ارتقاي حمايت از مصرف کننده خودمدار (Self-Centred consumerism):
براي زنده نگهداشتن سيستم سرمايه داري ، ايجاد مصرف کننده بيشتر براي بازار حايز اهميت است و اين روند از ايجاد خانواده هسته اي جلوگيري مي کند و بيشتر به فردگرايي (Individualism) غير مسئولانه ، آزاد و معني دار منجر مي شود. در طبقه بالاي جامعه فردگرايي به معني رقابت به سوي پيشرفت و در طبقات پايين به معني ايجاد انگيزش و هيجان خريد مي باشد. هر دو نوع فردگرايي باعث ايجاد نقص در روابط انساني و کاهش و فرسايش سرمايه اجتماعي مي گردد. روابط انسان ها به عنوان ابزار محسوب مي شود نه هدف. خانواده هسته اي مناسب اين روند نيست ، زيرا باعث از بين رفتن عشق ميان والدين مي گردد و تنها کودکان موظف مي شوند که انتظارات والدين را ارضا کنند. ديزارد و گاولين (1990) اظهار مي نمايند که اماده ساختن کودکان براي استقلال ، نيازهاي آنها را جلو مي اندازد ، آنان را نافرمان مي کند و دليلي براي ترس آنها از تحميل قوانين غير معمول مي گردد. آرزوي دست يافتن به استقلال هر روز به طور خودآگاه يا ناخودآگاه تقويت مي گردد. در نتيجه اين روند اقتصادي باعث کاهش سرمايه اجتماعي و نقصان خانواده سنتي مي گردد.
قابل ذکر است در امريکا بيشترين بودجه تبليغاتي صرف جذب مصرف کننده جديد مي گردد و بر دو نوع مصرف کننده متمرکز گرديده است. خانواده هسته اي و خانواده منفرد (Individuali family) . هدف فقط جلب مصرف کننده بيشتر است.جوانان تصور مي کنند که توسط پدران خود فريب خورده اند ، آنان ماده گرا هستند ، لذا جوانيشان طولاني شده بسيار دير مسئوليت پذير مي شوند. آنان منبع قدرت و اقتدار را زير سوال برده و به سلسله مراتب قدرت پايبند نيستند.در متون نيجريه اي ، باباتوند (Babatunde) به سال 1992 از تضادي عميق در سخنان اختران مدرسه اي نيجريه که درباره همسر ايده آلشان صحبت مي کنند ، مي گويد ، عده اي از آنان همسر ايده آل را در استطاعت مالي مي دانستند (قابل ذکر است اين ايده در بين اکثريت دختران ايراني بازيافت مي شود.) و دسته ديگر در پذيرش مسئوليت و داشتن شخصيت خوب . (Mari can and zertlin , 1995 , P18)





برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان