بسم الله
 
EN

بازدیدها: 969

نظام حقوق زن در اسلام-قسمت پنجم

  1391/5/16
خلاصه: نظام حقوق زن در اسلام-گزيده اي از مجموعه آثار شهيد مطهري(جلد19)-قسمت پنجم

ما و قانون اساسي

2. صرف نظر از اينکه اين پيشنهادها خانمان برانداز و مخالف مقتضيات رواني، طبيعي و اجتماعي است - چنانکه بعدا توضيح داده خواهد شد - از نظر انطباق با قانون اساسي چه فکري شده است؟ از طرفي قانون اساسي تصريح مي کند هر قانوني که مخالف قوانين اسلامي باشد «قانونيت» ندارد و قابل طرح در مجلسين نيست. ازطرف ديگر، بيشتر مواد اين پيشنهادها مخالف صريح قانون اسلام است. آيا خودمغرب زميني ها که غربزدگان ما اينچنين کورکورانه از آنها پيروي مي کنند قانون اساسي کشورشان را اين طور بازيچه قرار مي دهند؟
صرف نظر از مذهب، خود قانون اساسي هر کشوري براي افراد آن کشور مقدس است. قانون اساسي ايران نيز مورد احترام قاطبه ملت ايران است. آيا با سمينارهاي کذايي و چاپ کوپن و قيام و قعود نمايندگان مي توان قانون اساسي را زير پا گذاشت؟

عواطف مذهبي جامعه ايراني

3. از معايب پيشنهادها و از مخالفت صريح آنها با قانون اساسي چشم مي پوشيم.
هر چيز را اگر انکار کنيم، اين قابل انکار نيست که الآن هم نيرومندترين عاطفه اي که بر روحيه ملت ايران حکومت مي کند عاطفه مذهبي اسلامي است. بگذريم از عده بسيار معدودي که قيد همه چيز را زده اند و از هر بي بند و باري و هرج و مرج طرفداري مي کنند، اکثريت قريب به اتفاق اين مردم پابند مقررات مذهبي مي باشند.
تحصيل و درس خواندگي بر خلاف پيش بيني هايي که از طرف عده اي مي شد، نتوانست ميان اين ملت و اسلام جدايي بيندازد. بر عکس، با اينکه تبليغات مذهبي صحيح کم است و بعلاوه تبليغات استعماري ضد مذهب زياد است، درس خواندگان وتحصيل کردگان به نحو روز افزوني به سوي اسلام گرايش پيدا کرده اند.
اکنون مي پرسم اين قوانين با اين زمينه رواني که خواه ناخواه وجود دارد چگونه سازگار مي شود؟ يعني وقتي قانون عرف مطابقه با حکم صريح شرع اسلام نداشته باشد چگونه نتيجه اي گرفته مي شود؟
فرض کنيد زني در اثر اختلافها و عصبانيتها به محکمه رجوع کرد و عليرغم رضاي شوهر حکم طلاقش صادر شد و سپس به عقد ازدواج مرد ديگري در آمد. اين زن و شوهر جديد در عين اينکه خود را به حکم قانون عرف زن و شوهر مي دانند، درعمق وجدان مذهبي خود، خود را اجنبي و بيگانه و آميزش خود را نامشروع وفرزندان خود را زنازاده و خود را از نظر مذهبي مستحق اعدام مي دانند.
در اين حال فکر کنيد چه وضع ناراحت کننده اي از نظر رواني براي آنها پيش خواهد آمد، دوستان و خويشاوندان مذهبي آنها با چه چشمي به آنها و فرزندان آنهانگاه خواهند کرد؟ ما که نمي توانيم با تغيير و وضع قانون وجدان مذهبي مردم را تغييربدهيم. متاسفانه يا خوشبختانه وجدان اکثريت قريب به اتفاق اين مردم از عاطفه مذهبي فارغ نيست.
شما اگر متخصص حقوقي و رواني از خارج بياوريد و مشاوره کنيد و بگوييد ماچنين قوانيني مي خواهيم وضع کنيم اما زمينه رواني اکثريت مردم ما اين است و اين، ببينيد آيا در همچو زمينه اي نظر موافق خواهد داد؟ آيا نخواهد گفت اين کار هزاران ناراحتيهاي روحي و اجتماعي توليد مي کند؟
مقايسه اين گونه قوانين با قوانين جزايي از لحاظ ميزان آثار سوئي که به بارمي آورد بسيار غلط است. تفاوت ميان آنها از زمين تا آسمان است. ضربه اي که ازناحيه تغيير و تعطيل قوانين جزايي وارد مي شود متوجه اجتماع است و فقط افراد منحرف را جري مي کند اما قوانين مربوط به روابط زوجين و اولاد، به زندگي خصوصي و فردي افراد مربوط است و مستقيما با عاطفه مذهبي شخصي هر فرد درجنگ است. اين گونه قوانين يا در اثر نفوذ مذهب و غلبه وجدان، بي اثر و بلا عمل مي ماند و خواه ناخواه ناراحتيهايي که اين گونه قوانين ايجاد مي کند موجب خواهد شدکه اين قوانين رسما لغو گردد و يا پس از کشمکش رواني جانکاهي نيروي مذهبي راتضعيف مي کند.



نويسنده:استاد شهيد مرتضي مطهري






برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان