بسم الله
 
EN

بازدیدها: 646

استاد مطهري و روشنفکران-قسمت هفدهم

  1391/4/30
خلاصه: استاد مطهري و روشنفکران-قسمت هفدهم

5-نظرات استاد درباره اقبال لاهوري 

در خارج از جهان عرب ، برخي مصلحان كه بتوان آنها را " قهرمان " ناميد كم و بيش ظهور كردند . اقبال لاهوري را قطعا يك قهرمان اصلاح در جهان اسلام بايد به شمار آورد كه انديشه‏هاي اصلاحي‏اش از مرز كشور خودش هم‏  گذشت . اقبال مزايايي دارد و نواقصي . 
از جمله مزاياي اقبال اين است كه فرهنگ غرب را مي‏شناخته است و با انديشه‏هاي فلسفي و اجتماعي غرب آشنايي عميق داشته تا آنجا كه در خود غرب به عنوان مفكر و يك فيلسوف به شمار آمده است . 
ديگر اينكه با همه آشنايي و شناسايي فرهنگ غرب ، غرب را فاقد يك‏ ايدئولوژي جامع انساني مي‏دانسته است ، بر عكس معتقد بوده است كه‏ مسلمانان تنها مردمي هستند كه از چنين ايدئولوژي بر خوردار و بهره‏مندند . 
لهذا اقبال در عين دعوت به فراگيري علوم و فنون غربي ، از هر گونه غربگرايي و شيفتگي نسبت به " ايسم " هاي غربي‏ ، مسلمانان را بر حذر مي‏داشت . اقبال مي‏گويد : " مثاليگري اروپا هرگز به صورت عامل زنده‏اي در حيات آن درنيامده ، و نتيجه آن پيدايش " من " سرگرداني است كه در ميان دموكراسيهاي‏ ناسازگار با يكديگر به جستجوي خود مي‏پردازد كه كار منحصر آنها بهره‏كشي از درويشان به سود توانگران است . سخن مرا باور كنيد كه اروپاي امروز بزرگترين مانع در راه پيشرفت اخلاق بشريت است . از طرف ديگر مسلمانان‏ مالك انديشه‏ها و كمال مطلوب‏هاي نهايي مطلق مبتني بر وحيي مي‏باشند كه‏ چون از دروني‏ترين ژرفاي زندگي بيان مي‏شود ، به ظاهري بودن آن رنگ باطني‏ مي‏دهند " . ( 1 ) 
مزيت ديگر اقبال اين است كه در ذهن خود درگيريهايي كه محمد عبده‏ گرفتار آنها بوده داشته است ، يعني يافتن راه‏حلي كه مسلمانان بدون آنكه‏ پا روي حكم يا اصلي از اصول اسلام بگذارند مشكلات سياسي و اقتصادي و اجتماعي زمان خود را حل كنند ، از اين رو درباره مسائلي از قبيل اجتهاد ، اجماع و امثال اينها زياد مي‏انديشيده است . اقبال ، اجتهاد را موتور حركت اسلام مي‏شمارد . 
از جمله مزاياي اقبال اين است كه بر خلاف ساير پرورش يافتگان فرهنگ‏ غرب شخصا معنويت گراست و از بعد روحي عرفاني و اشراقي نيرومندي بر خوردار است ، از اين رو براي عبادت و ذكر و فكر و مراقبه و محاسبة النفس و بالأخره سير و سلوك و معنويت و آنچه امروز آن را " درونگرايي‏ " مي‏خوانند و احيانا تخطئه مي‏نمايند ارزش فراوان قائل است و از جمله مسائلي كه در احياي فكر ديني‏ طرح مي‏كند اين مسائل است . اقبال ، احياي فكر ديني را بدون احياي‏ معنويت اسلامي بي‏فايده مي‏شمارد . مزيت ديگر او اين است كه تنها مرد انديشه نبوده ، مرد عمل و مبارزه هم بوده است ، عملا با استعمار درگيري‏ داشته است. اقبال يكي از پايه گذاران و مؤسسان كشور اسلامي پاكستان است. 
مزيت ديگر اقبال قدرت شاعري اوست ، قدرتي كه در خدمت اهداف اسلامي‏ او قرار گرفته است . اقبال از نوع شاعراني است كه كواكبي آنها را ستود ، از قبيل كميت اسدي و حسان بن ثابت انصاري و دعبل بن علي خزاعي . 
سرودهاي انقلابي اقبال كه به زبان اردو بوده ، به عربي و فارسي ترجمه شده‏ و همچنان اثر حماسه آفرين و هيجان‏آور خود را حفظ كرده است . 
اقبال با آنكه به طور رسمي مذهب تسنن دارد ، به اهل‏بيت پيغمبر علاقه و ارادتي خاص دارد و به زبان فارسي اشعاري انقلابي و آموزنده در مدح آنها سروده كه گمان نمي‏رود در ميان همه شاعران شيعي مذهب فارسي زبان بتوان‏ نظيري برايش پيدا كرد . به هر حال شعر براي اقبال هدف نبوده ، وسيله‏ بوده است ، وسيله بيداري و آگاهي امت مسلمان . 
اقبال فلسفه‏اي دارد كه آن را " فلسفه خودي " مي‏نامد . او معتقد است‏ كه شرق اسلامي هويت واقعي خود را كه هويت اسلامي است از دست داده و بايد آن را بازيابد . اقبال معتقد است همان طور كه فرد احيانا دچار تزلزل شخصيت و يا گم كردن شخصيت مي‏شود ، از خود فاصله مي‏گيرد و با خود بيگانه مي‏گردد ، غير خود را به جاي خود مي‏گيرد و به قول مولانا كه اقبال‏ سخت مريد و شيفته او و تحت تأثير جاذبه قوي اوست " در زمين ديگران خانه مي‏سازد و به جاي آنكه‏ كار خود كند كار بيگانه مي‏كند " جامعه نيز چنين است ، جامعه مانند فرد ، روح و شخصيت دارد ، مانند فرد احيانا دچار تزلزل شخصيت و از دست‏ دادن هويت مي‏گردد ، ايمان به خود را و حس احترام به ذات و كرامت ذات‏ را از دست مي‏دهد و يكسره سقوط مي‏كند . هر جامعه‏اي كه ايمان به خويشتن و احترام به كيان ذات و كرامت ذات خويشتن را از دست بدهد محكوم به سقوط است . اقبال معتقد است كه جامعه اسلامي در حال حاضر در برخورد با تمدن و فرهنگ غربي دچار بيماري تزلزل شخصيت و از دست دادن هويت شده است ، " خود " اين جامعه و " خويشتن " اصيل اين جامعه و ركن ركين شخصيت‏ اين روح جمعي ، اسلام و فرهنگ اسلامي است ، نخستين كار لازمي كه مصلحان‏ بايد انجام دهند بازگرداندن ايمان و اعتقاد اين جامعه به " خود " واقعي‏ او يعني فرهنگ و معنويت اسلامي است و اين است " فلسفه خودي " . 
اقبال در اشعار و مقالات و سخنرانيها و كنفرانسهاي خود همواره كوشش‏ دارد مجدها ، عظمتها ، فرهنگها ، لياقتها ، شايستگيهاي اين امت را به‏ ياد او آورد و بار ديگر او را به خودش مؤمن سازد . اينكه اقبال ، قهرمانان اسلامي را از لابلاي تاريخ بيرون مي‏كشد و جلو چشم مسلمانان قرار مي‏دهد به همين منظور است . از اين رو اقبال حق عظيمي بر جامعه اسلامي‏ دارد . 
اقبال اندكي مانند سيد جمال ، و نه در حد او ، شعاع انديشه و فعاليتهاي‏ اصلاحي‏اش از مرزهاي كشور خودش گذشته و كم و بيش در همه جهان اسلام اثر گذاشته است . 
نقصي كه در كار اقبال است عمده در دو چيز است : يكي اينكه با فرهنگ اسلامي عميقا آشنا نيست . با اينكه به مفهوم غربي واقعا يك فيلسوف است ، از فلسفه اسلامي چيز درستي نمي‏داند . اظهار نظرهاي‏ اقبال درباره براهين فلسفي اثبات واجب ، و درباره علم قبل الايجاد ، كه‏ از مسائل مهم الهيات است ، و همچنين فلسفه او درباره ختم نبوت كه به‏ جاي آنكه ختم نبوت را اثبات كند به ختم ديانت منتهي مي‏شود كه خلاف‏ منظور و مدعاي خود اقبال است دليل ناآگاهي اقبال از فلسفه اسلامي است ، همچنانكه در زمينه ساير علوم و معارف اسلامي نيز مطالعاتش سطحي است . 
اقبال با آنكه سخت شيفته عرفان است و روحش روح هندي و اشراقي است و بعلاوه سخت مريد مولاناست ، عرفان اسلامي را در سطح بالا نمي‏شناسد و با انديشه‏هاي غامض عرفان بيگانه است . 
نقص ديگر كار اقبال اين است كه بر خلاف سيد جمال به كشورهاي اسلامي‏ مسافرت نكرده و از نزديك شاهد اوضاع جريانها و حركتها و نهضتها نبوده‏ است و از اين رو در ارزيابيهاي خود درباره برخي شخصيتهاي جهان اسلام و برخي حركتهاي استعماري در جهان اسلام دچار اشتباهات فاحش شده است . 
اقبال در كتاب احياي فكر ديني در اسلام نهضت وهابيگري را در حجاز ، و جنبش بهائيت را در ايران ( 2 ) و قيام آتاتورك را در تركيه ، اصلاحي و اسلامي پنداشته ، همچنانكه در اشعار خود برخي ديكتاتورهاي چكمه‏پوش‏ كشورهاي اسلامي را ستوده است . اين خطاها بر اقبال مسلمان مصلح مخلص‏ نابخشودني است . 
در عثماني ( تركيه فعلي ) نيز كم و بيش مدعيان اصلاح پديد آمده‏اند . اقبال در احياي فكر ديني مكرر نظريات مردي به نام " ضياء شاعر " را نقل مي‏كند ولي نظريات او آنچنان افراطي است كه خود اقبال هم‏ با همه وسعت مشرب ، زيربار همه آنها نمي‏رود . ( 3 ) 


----------
پاورقي : 
1- احياي فكر ديني ص . 204 
2- در ترجمه فارسي كتاب احياي فكر ديني بنا بر ملاحظاتي بعضي قسمتها حذف شده است ، به ترجمه عربي اين كتاب رجوع شود . 
3- نهضتهاي اسلامي در صد ساله اخير ، ص 48 - . 53 






برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان