بسم الله
 
EN

بازدیدها: 588

رقص آتش-قسمت چهاردهم

  1391/4/30
خلاصه: رقص آتش (تأملات يک وکيل دادگستري)
درقسمت قبل خلاصه محاکمه اي را که از اولين پرونده هاي اوايل وکالتم بود شرح دادم و اينک ادامه مطلب:

 . . . دوتن از متهمين از جمله متهمي که تقاضاي جلسه خصوصي کرده بود تبرئه شدند و دو تن محکوم به اعدام وموکل من به پانزده سال حبس محکوم شد.محور دفاعيات من وجهي بود که براي فروش مواد مخدر رد و بدل شده بود که به صورت دلار انجام گرفته واز علل مخففه جرم بود و اينکه قانون تشديد مجازات مصوبه مجمع تشخيص مصلحت است و رعايت حال متهمين لازم.اعتراض به دادستان داده شد و در مورد موکل من تاثيري نداشت .در ملاقات هائي که در زندان صورت مي گرفت توصيه هاي لازم به موکل انجام وبراي آخرين بار به او گفتم .ازکاري که کردي به عنوان يک دوست راضي نيستم ورابطه دوستي مااز اين به بعد قطع ولي اگر مشکلي بود به عنوان موکل به من اطلاع بده.دوسال بعد شنيدم که موکل از زندان آزاد وفعاليت تجاري خود را از سر گرفته است.

ماجرا چه بود؟ در پائيز هشتادو يک ازطرف وزارت ( ا )  به آقاي (خ) (کسي که از رياست دادگاه تقاضاي جلسه خصوصي کرد ويکي از افرادي که يک روز قبل از دستگيري متهمين با او در کوه بوديم) ماموريت داده مي شود که با همکاري مامورين انتظامي نسبت به شناسائي باند قاچاق مواد مخدر که از شهرستان(ز) به کرج در تردد بودند اقدام وهمکاري نمايد.آقاي (خ) که از بستگان سببي موکل بود براي شروع کار به موکل که براي امور تجاري به کشورهاي همسايه در رفت وآمد بود پيشنهاد خريد مواد مخدر مي دهد ومي گويد که براي کسي مي خواهد. موکل در پاسخ مي گويد اطلاعي در اين امور ندارد.آقاي (خ) در چند جلسه اصرار مي کند ومي گويد تو کاري نداشته باش فقط فروشنده را شناسائي وبه من معرفي کن. موکل بدون اطلاع از قضاياي پشت پرده در يکي از مسافرتهايش به شهر (ز) در يک جمعي موضوع را مطرح مي کند .يکي از حاضرين بنام (د) پس از پراکنده شدن جمع به موکل مراجعه و مي گويد تو از طرف آقاي (خ) اطمينا ن داري؟موکل مي گويد بله. آقاي (د) (يکي ديگر از افرادي که روز قبل از دستگيري با ما به کوه آمده بود) مي گويد من تهيه مي کنم .موکل موضوع را به آقاي (خ) مي گويد و آقاي (د) را به آقاي (خ ) معرفي مي کند.هماهنگي لازم انجام و آقاي (د) به کشور همسايه مي رود ومحموله را خريداري و در بسته هاي نيم کيلوئي در کيسه هاي برنج جاسا زي مي کند و به ايران حمل مي نمايد. در ايران راننده اي با کاميون که برادرش هم سمت شاگردي وي را داشته شناسائي وبا پيشنهاد دستمزد مناسب در اختيار قرار مي گيرد .
در مدت زماني که محموله به کرج حمل شود متهمين با من قرار کوه گذاشتند ! موکل در اين مدت درجريان کارها قرار مي گيرد وقرار مي شود حق کميسيوني هم به او بدهند..هنگام تحويل محموله که قرار بوده در باغي درخارج از شهر کرج صورت بگيرد.موکل با يکي ازواسطه هاي خريد(که مامور نيروي انتظامي بوده وخريدار ظاهري هم مامور نيروي انتظامي بوده است )به جهت احتياط  و دور بودن از صحنه رد وبدل کردن وجه و محموله در بيرون باغ قدم ميزده وصحبت مي کرده که ناگهان مامورين با لباس مبدل از همه طرف مي ريزند وتمامي را دستگير مي کنند.آقاي (خ) هم دستگير مي شود ودر مدت شش ماهي که در زندان بوده حرفي از ماموريت خود نمي زند وبه وکيل معاضدتي خود هم چيزي نمي گويد.(ظاهرا در زندان هم به دنبال تکميل ماموريت خود بوده است)ولي در جلسه اي که بصورت خصوصي با رئيس دادگاه داشت موضوع را مطرح واز طرف دادگاه از وزارت ( ا ) استعلام مي شود وادعاي آقاي (خ) تائيد مي گردد.علاوه بر آقاي (خ) شاگرد راننده (که برادر راننده بوده) چون ازموضوع اطلاع نداشته تبرئه وآقاي (د) وراننده به اعدام محکوم مي گردند.

همانطور که گفته شد موکل به پانزده سال حبس محکوم که بعد از دوسال آزاد شد.اعتراض عمده اي که من در لايحه براي دادستان مطرح کردم اين بود که سريالي از قبل نوشته مي شود وپاي موکل را که اين کاره نبوده به اين ماجرا مي کشانند.(ماجرا به صورت اختصار ونکات اساسي و مهم بيان گرديد.)

حق الزحمه من هم مبلغ ناچيزي بود(کمتراز حقوق يکماهه يک کارمند عادي دولت) که توسط يکي از شرکاي تجاري موکل پرداخت شد که صرف هزينه رفت وآمد گرديد. شايد روزي اين پرونده را به صورت کتابي به بازار عرضه نمايم.

"جان گريشام" وکيل دادگستري ونويسنده آمريکايي است که بعضي از پرونده هاي کيفري خود را بصورت رمان وداستانهاي جذاب بصورت کتاب به بازار عرضه کرده است.چند جلد از کتابهاي ايشان چند سال قبل در ايران ترجمه وبه بازار عرضه شد يکي از کتابهاي ايشان کتاب "اتاق مجازات"است بسيار مايلم پيشنهاد نمايم که با مطالعه کتابهاي ايشا ن درغني سازي ذهن خود گامي برداشته و شايد همکاراني الهام گرفته وپرونده هاي مهم خود را بصورت رمان درآورده ودرپايه ريزي فرهنگ وکالت درايران کوشا باشيم چرا که معتقدم "هيچ پديده اي بدون فرهنگ سازي بقا پيدا نخواهد کرد".

حضور وکيل در جامعه ودر دستگاه قضا موجب سالم سازي فرهنگ و جلوگيري ازخود کامگي هاست .معمولا وقتي جرمي توسط شخصي درجامعه انجام مي شود يک فضاي احساسي جامعه را فرا مي گيرد که ممکن است مسئولين را تحت تاثير قرارداده وحقوق متهم ناديده گرفته شود وکيل موظف است از حقوق متهم دفاع نمايد و اين امرگاه خوشايند تصميم گيرندگان نيست(اعم از قضائي يا سياسي) و وکيل رامقابل خود مي بينند مواردي پيش آمده که قاضي دادگاه ازمن به عنوان وکيل پرونده اي درخواست کرده که درپرونده استعفا بدهم چرا که فکر مي کرده با دست بازتر مي تواند با متهم برخورد نمايد جالب آنکه بعد از رسيدگي موجبات تبرئه موکل فراهم آمده است. تصورمي کنم مشکلاتي که بعضي از همکاران ما دردفاع از پرونده هاي سياسي يا جنجالي پيدانموده اند ناشي از اين امر باشد ولذا بارها گفته ام "هرچه جامعه قانونمندترباشد جايگاه وکيل ارزشمندتراست"

 چند سال قبل سردبيرمشهوريکي از روزنامه هاي مطرح در صفحه اول تيتري زده بودکه موجب وهن وکيل مي شد به گيرنده پيامهاي تلفني آن روزنامه زنگ زدم وبعد از معرفي خود براي سردبير پيام گذاشتم که خدانکند مورد اتهام واقع شوي وگرنه دست بدامان همين وکيلي ميشوي که امروز آبروي او را ميبري. عبرت آميزآنکه مدت کوتاهي بعد سردبيربه اتهام جرائم مطبوعاتي محاکمه شد وعکسي ازاوانداخته بودند که متواضعانه کناروکيلش نشسته بود.

 هان اي دل عبرت بين ازديده نظرکن هان                          ايوان مدائن را آئينه عبرت دان

  ما بارگه داديم اين رفت ستم برما...




نويسنده:رحمن زارع-وکيل پايه يک دادگستري





برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان