بسم الله
 
EN

بازدیدها: 780

استاد مطهري و روشنفکران-قسمت شانزدهم

  1391/4/6
خلاصه: استاد مطهري و روشنفکران-قسمت شانزدهم
برخي ديگر به شكل ديگر درباره ضرورت انتقال رهبري نهضت اسلامي از روحانيت به طبقه به اصطلاح روشنفكر اظهار عقيده كرده‏اند و آن اينكه جامعه‏ امروز ايران جامعه‏اي است مذهبي ، ايران امروز از نظر زمان اجتماعي مانند اروپاي قرن پانزدهم و شانزدهم است كه در فضاي مذهبي تنفس مي‏كرد و تنها با شعارهاي مذهبي به هيجان مي‏آمد ، و از طرف ديگر مذهب اين مردم اسلام‏ است ، خصوصا اسلام شيعي كه مذهبي است انقلابي و حركت آفرين ، و از ناحيه‏ سوم در هر جامعه‏اي گروه خاص روشنفكران كه خود آگاهي انساني دارند و درد انسان امروز را احساس مي‏كنند ، تنها گروه صلاحيتداري هستند كه مسؤول‏ رهايي و نجات جامعه خويشند ، روشنفكران جامعه امروز ايران نبايد ايران‏ امروز را با اروپاي امروز اشتباه كنند و همان نسخه را براي ايران تجويز كنند كه روشنفكران اروپا از قبيل سارتر و راسل براي اروپاي معاصر تجويز مي‏كنند ، آنها بايد بدانند كه اولا جامعه امروز ايران در سطح اروپاي قرن‏ پانزدهم و شانزدهم است نه در سطح اروپاي قرن بيستم ، و ثانيا اسلام‏ مسيحيت نيست ، اسلام و بالخصوص اسلام شيعي ، مذهب حركت و انقلاب و خون‏ و آزادي و جهاد و شهادت است ، روشنفكر ايراني به توهم اينكه در اروپاي امروز مذهب نقش ندارد و نقش خود را در گذشته ايفا كرده است‏ ، نقش مذهب را در ايران نيز تمام شده تلقي نكند ، كه نه ايران اروپا است و نه اسلام مسيحيت است ، روشنفكر ايراني بايد از اين منبع عظيم‏ حركت و انرژي براي نجات مردم خود بهره‏گيري نمايد و البته شروطي دارد ، اولين شرط اين است كه از متوليان و پاسداران فعلي مذهب خلع يد نمايد . 

در پاسخ اين روشنفكران محترم بايد عرض كنيم اولا اسلام در ذات خود يك‏ " حقيقت " است نه يك " مصلحت " ، يك " هدف " است نه يك " وسيله " و تنها افرادي مي‏توانند از اين منبع انرژي اجتماعي بهره‏گيري‏ نمايند كه به اسلام به چشم " حقيقت " و " هدف " بنگرند نه به چشم " مصلحت " و " وسيله " . اسلام يك ابزار نيست كه در مقتضيات قرن 16 مورد استفاده قرار گيرد و در مقتضيات قرن بيستم به تاريخ سپرده شود . 

اسلام صراط مستقيم انسانيت است . انسان متمدن به همان اندازه به آن‏ نيازمند است كه انسان نيمه وحشي ، و به انسان پيشرفته همان اندازه نجات‏ و سعادت مي‏بخشد كه به انسان ابتدايي . آنكه به اسلام به چشم يك وسيله و يك مصلحت و بالأخره به چشم يك امر موقت مي‏نگرد كه در شرايط جهاني و اجتماعي خاص فقط به كار گرفته مي‏شود ، اسلام را به درستي نشناخته است و با آن بيگانه است . پس بهتر آنكه آن را به همان كساني وابگذاريم كه به‏ آن به چشم حقيقت و هدف مي‏نگرند نه به چشم مصلحت و وسيله ، آن را مطلق‏ مي‏بينند نه نسبي . 

ثانيا اگر اسلام به عنوان يك وسيله و ابزار ، كار آمد باشد قطعا اسلام‏ راستين و اسلام واقعي است نه هر چه به نام اسلام قالب زده شود . چگونه‏ است كه بهره‏گيري از هر ابزار و وسيله‏اي تخصص مي‏خواهد و بهره گيري از اين وسيله تخصص نمي‏خواهد ؟ ! خيال كرده‏ايد هر مدعي روشنفكري كه چند صباح با فلان پروفسور صبحانه صرف كرده است قادر خواهد بود اسلام راستين را از اسلام دروغين باز شناسد و به سود جامعه از آن‏ استفاده نمايد ؟ ! 

ثالثا متأسفانه بايد عرض كنم كه اين روشنفكران محترم كمي دير از خواب‏ برخاسته‏اند ، زيرا متوليان قديمي اين منبع عظيم حركت و انرژي نشان دادند كه خود طرز بهره‏برداري از اين منبع عظيم را خوب مي‏دانند و بنابراين‏ فرصت خلع يد به كسي نخواهند داد . 

بهتر است كه اين روشنفكران عزيز كه هر روز صبح به اميد " انتقال " از خواب برمي‏خيزند و هر شب " خلع يد " خواب مي‏بينند فكر كار و خدمت‏ ديگري به عالم انسانيت بفرمايند ، بگذارند اسلام و فرهنگ اسلامي و منابع‏ انرژي رواني اسلامي در اختيار همان متوليان باقي بماند كه در همان فضا پرورش يافته و همان رنگ و بو را يافته‏اند و مردم ما هم با آهنگ و صداي‏ آنها بهتر آشنا هستند . 

در رساله اقبال ، معمار تجديد بناي اسلام درباره سيد جمال و شعاع گسترده‏ عملش و اينكه چگونه يك سيد يك لاقبا توانست رستاخيزي در جهان اسلام بر پا كند ، مي‏گويد : 
" اينهمه قدرت و نفوذ چرا ؟ چه عاملي موجب شد كه فرياد اين يك تن‏ تنها تا اعماق دلها و تا اقصاي سرزمينها راه كشد ؟ جز اين بود كه ملتهاي‏ مسلمان اين ندا را نداي دعوت يك آشنا احساس كردند ؟ احساس كردند كه‏ اين صدا از اعماق روح فرهنگ و تاريخ پر از افتخار و حيات و حماسه‏ خودشان در آمده است . اين صدا يكي از انعكاسات همان فريادي است كه در حراء ، در مكه ، در مدينه ، در احد ، در قادسيه ، در بيت المقدس ، در تنگه الطارق ، در جنگهاي صليبي مي‏پيچيد ، همان صداي حيات بخش دعوت به‏ جهاد و عزت و قدرت است كه در گوش تاريخ پر از حماسه اسلام طنين‏افكن‏ است " ( 1 ) . 

آري سخن درست همين است . صداي سيد جمال از آن نظر در گوشها و هوشها و دلها طنين داشت كه از اعماق روح فرهنگ و تاريخ پرافتخار اسلامي بر مي‏خاست . چرا اين صدا از اعماق چنين روحي برمي‏خاست ؟ زيرا سيد جمال خود ، پرورده همين فرهنگ بود ، ابعاد روحش در فضاي همين فرهنگ ساخته شده‏ بود . . . ( 2 ) . 

----------------------------
پاورقي : 
. 1 اقبال ، معمار تجديد بناي اسلام ص . 82 
. 2 نهضتهاي اسلامي در صد ساله اخير ، ص 70 - . 84 







برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان