بسم الله
 
EN

بازدیدها: 842

کتابي کامل درباره ازدواج موقت و حق وحقوق ها-قسمت بيست و دوم

  1391/4/5
خلاصه: کتابي کامل درباره ازدواج موقت و حق وحقوق ها-قسمت بيست و دوم

آيا زندگى خانوادگى طبيعى است يا قراردادى؟

در مقاله پيش گفتيم که درباره «زندگى اجتماعى انسان »دو نظر است:بعضى زندگى اجتماعى انسان را طبيعى مى دانند،به اصطلاح انسان را«مدنى بالطبع » مى دانند.بعضى ديگر بر عکس، زندگى اجتماعى را يک امر قراردادى مى دانند که انسان به اختيار خود و تحت تاثير عوامل اجبار کننده خارجى-نه عوامل درونى-آن را انتخاب کرده است.
در باب زندگى خانوادگى چطور؟آيا در اينجا هم دو نظر است؟خير،در اينجا يک نظر بيشتر وجود ندارد.زندگى خانوادگى بشر صد در صد طبيعى است;يعنى انسان طبيعتا«منزلى »آفريده شده است.فرضا در طبيعى بودن زندگى «مدنى »انسان ترديدکنيم،در طبيعى بودن زندگى «منزلى »يعنى زندگى خانوادگى او نمى توانيم ترديد کنيم. همچنانکه بسيارى از حيوانات با آنکه زندگى اجتماعى طبيعى ندارند بلکه بکلى اززندگى اجتماعى بى بهره اند،داراى نوعى زندگانى زناشويى طبيعى مى باشند مانندکبوتران و بعضى حشرات که به طور«جفت »زندگى مى کنند.
حساب زندگى خانوادگى از زندگى اجتماعى جداست.در طبيعت تدابيرى به کاربرده شده که طبيعتا انسان و بعضى حيوانات به سوى زندگانى خانوادگى و تشکيل کانون خانوادگى و داشتن فرزند گرايش دارند.
قرائن تاريخى،دوره اى را نشان نمى دهد که در آن دوره انسان فاقد زندگى خانوادگى باشد;يعنى زن و مرد منفرد از يکديگر زيست کنند و يا رابطه جنسى ميان افراد صورت اشتراکى و عمومى داشته باشد.زندگى قبايل وحشى عصر حاضر-که نمونه اى از زندگانى بشر قديم به شمار مى رود- نيز چنين نيست.
زندگى بشر قديم،خواه به صورت «مادر شاهى »و خواه به صورت «پدر شاهى »،شکل خانوادگى داشته است.

فرضيه چهار دوره

در مساله مالکيت،اين حقيقت مورد قبول همگان واقع شده که در ابتدا صورت اشتراکى داشته است و اختصاص بعدا پيدا شده است،ولى در مساله جنسيت هرگزچنين مطلبى نيست.علت اينکه مالکيت در آغاز زندگى بشرى جنبه اشتراکى داشته اين است که در آن وقت اجتماع بشر قبيله اى بوده و صورت خانوادگى داشته است; يعنى افراد قبيله که با هم مى زيسته اند،از عواطف خانوادگى بهره مند بوده اند و به همين جهت از لحاظ مالکيت وضع اشتراکى داشته اند.در ادوار اوليه فرضا قانون و رسوم وعاداتى نبوده که زن و مرد را در مقابل يکديگر مسؤول قرار دهد،خود طبيعت واحساسات طبيعى آنها،آنها را به وظايف و حقوقى مقيد مى کرده است و هرگز زندگى وآميزش جنسى بدون قيد و شرط نداشته اند;همچنانکه حيواناتى که به صورت «جفت »زندگى مى کنند،قانون اجتماعى و قراردادى ندارند ولى به حکم قانون طبيعى،حقوق و وظايفى را رعايت مى کنند و زندگى و آميزش آنها بدون قيد و شرطنيست.
خانم مهرانگيز منوچهريان در مقدمه کتاب انتقاد بر قوانين اساسى و مدنى ايران مى گويند:
«از نظر جامعه شناسى،زندگى زن و مرد در نقاط مختلف زمين يکى از اين چهارمرحله را مى پيمايد:1?مرحله طبيعى 2?مرحله تسلط مرد3?مرحله اعتراض زن 4?مرحله تساوى حقوق زن و مرد.
در مرحله اول،زن و مرد بدون هيچ گونه قيد و شرطى با هم خلطه و آميزش دارند…»
جامعه شناسى اين گفته را نمى پذيرد.آنچه جامعه شناسى مى پذيرد حداکثر اين است که احيانا در ميان بعضى قبايل وحشى چند برادر مشترکا با چند خواهر ازدواج مى کرده اند;همه آن برادرها با همه اين خواهرها آميزش داشته اند و فرزندان هم به همه تعلق داشته است;و يا اين است که پسران و دختران قبل از ازدواج هيچ محدوديتى نداشته اند و تنها ازدواج آنها را محدود مى کرده است;و اگر احيانا در ميان بعضى قبايل وحشى وضع جنسى از اين هم عمومى تر بوده و به اصطلاح زن «ملى » بوده است،جنبه استثنايى داشته و انحراف از وضع طبيعى و عمومى به شمار مى رود.
ويل دورانت در جلد اول تاريخ تمدن صفحه 57 مى گويد:
«ازدواج از اختراعات نياکان حيوانى ما بوده است.در بعضى از پرندگان چنين به نظر مى رسد که حقيقتا هر پرنده فقط به همسر خود اکتفا مى کند.در گوريلها واورانگوتانها رابطه ميان نر و ماده تا پايان دوره پرورش نوزاد ادامه دارد و اين ارتباط از بسيارى از نظرها شبيه به روابط زن و مرد است و هر گاه ماده بخواهد با نرديگرى نزديکى کند به سختى مورد تنبيه نر خود قرار مى گيرد.دو کرسپينى درخصوص اورانگوتانهاى برنئو مى گويد که «آنها در خانواده هايى بسر مى برند که ازنر و ماده و کودکان آنها تشکيل مى شود»و دکتر ساواژ در مورد گوريلها مى نويسدکه «عادت آنها چنين است که پدر و مادر زير درختى مى نشينند و به خوردن ميوه وپرچانگى مى پردازند و کودکان دور و بر پدر و مادر بر درختها جستن مى کنند». زناشويى در صفحات تاريخ پيش از ظهور انسان آغاز شده است.اجتماعاتى که در آنها زناشويى موجود نباشد بسيار کم است،ولى کسى که در جستجو باشد مى تواندعده اى از چنين جامعه ها را پيدا کند.»
غرض اين است که احساسات خانوادگى براى بشر يک امر طبيعى و غريزى است،مولود عادت و نتيجه تمدن نيست،همچنانکه بسيارى از حيوانات به طور طبيعى وغريزى داراى احساسات خانوادگى مى باشند.
عليهذا هيچ دوره اى بر بشر نگذشته که جنس نر و جنس ماده به طور کلى بدون هيچ گونه قيد و شرط و تعهد-و لو تعهد طبيعى-با هم زيست کرده باشند.چنان دوره فرضى مساوى است با اشتراکيت جنسى که حتى طرفداران اشتراکيت مالى در ادواراوليه،چنان دوره اى را ادعا نمى کنند.
فرضيه چهار دوره در روابط زن و مرد يک تقليد ناشيانه اى است از فرضيه چهاردوره اى که سوسياليستها درباره مالکيت قائلند.آنها مى گويند بشر از لحاظ مالکيت چهار دوره را طى کرده است:مرحله اشتراک اوليه،مرحله فئوداليسم،مرحله کاپيتاليسم و مرحله سوسياليسم و کمونيسم که بازگشت به اشتراک اوليه ولى در سطح عاليتر است.
جاى خوشوقتى است که خانم منوچهريان نام دوره چهارم روابط زن و مرد راتساوى حقوق زن و مرد گذاشته اند و در اين جهت از سوسياليستها تقليد نکرده وآخرين مرحله را ازگشت به حالت اشتراک اوليه نام ننهاده اند،اگر چه مشاراليها ميان دوره چهارم آن طور که خودشان تصور کرده اند و دوره اول شباهت زيادى قائلند زيراتصريح مى کنند که:«در مرحله چهارم که شباهت زيادى به مرحله اول دارد،زن و مردبدون هيچ گونه سلطه و تفوقى نسبت به يکديگر با هم زندگانى مى کنند».
من هنوز نتوانسته ام مقصود ايشان را از اين «شباهت زياد»بفهمم.اگر مقصود تنهاعدم سلطه و تفوق مرد و تساوى تعهدات و شرايط آنها نسبت به يکديگر باشد،دليل نمى شود ميان اين دوره و دوره اى که به عقيده مشار اليها هيچ گونه تعهد و شرط و قيدى وجود نداشته و زندگى زن و مرد شکل خانوادگى نداشته است شباهت وجود داشته باشد.و اگر مقصود اين است که در دوره چهارم تدريجا همه قيود و تعهدات از ميان مى رود و زندگى خانوادگى منسوخ مى گردد و نوعى اشتراک جنسى ميان افراد بشرحکمفرما مى گردد،معلوم مى شود مفهوم ايشان از«تساوى حقوق »-که طرفدار جدى آن هستند-چيزى است غير آن چيزى که ساير طرفداران تساوى حقوق طالب آن هستند و احيانا براى آنها وحشتناک است.
اکنون ما بايد توجه خود را به سوى طبيعت حقوقى خانوادگى زن و مرد معطوف کنيم و در اين زمينه دو چيز را بايد در نظر بگيريم:يکى اينکه آيا زن و مرد از لحاظطبيعت اختلافاتى دارند يا نه؟به عبارت ديگر آيا اختلافات زن و مرد فقط از لحاظجهاز تناسلى است يا اختلافات آنها عميقتر از اينهاست؟ديگر اينکه اگر اختلافات وتفاوتهاى ديگرى در کار است،آيا آن اختلافات از نوع اختلافات و تفاوتهايى است که در تعيين حقوق و تکاليف آنها مؤثر است يا از نوع اختلاف رنگ و نژاد است که باطبيعت حقوقى بشر بستگى ندارد؟

زن در طبيعت

در قسمت اول گمان نمى کنم جاى بحث باشد.هر کس فى الجمله مطالعه اى در اين زمينه داشته باشد مى داند که اختلافات و تفاوتهاى زن و مرد منحصر به جهاز تناسلى نيست.اگر سخنى هست،در اين جهت است که آيا آن تفاوتها در تعيين حقوق وتکاليف زن و مرد تاثير دارد يا ندارد؟
دانشمندان و محققان اروپا قسمت اول را به طور شايسته اى بيان کرده اند.دقت درمطالعات زيستى و روانى و اجتماعى اين دانشمندان کوچکترين ترديدى در اين قسمت باقى نمى گذارد. آنچه کمتر مورد توجه اين دانشمندان واقع شده اين است که اين تفاوتها در تعيين حقوق و تکاليف خانوادگى مؤثر است و زن و مرد را از اين جهت در وضع نامشابهى قرار مى دهد.
الکسيس کارل،فيزيولوژيست و جراح و زيست شناس معروف فرانسوى که شهرت جهانى دارد، در کتاب بسيار نفيس خود انسان موجود ناشناخته به هر دو قسمت اعتراف مى کند;يعنى هم مى گويد زن و مرد به حکم قانون خلقت متفاوت آفريده شده اند و هم مى گويد اين اختلافات و تفاوتها وظايف و حقوق آنها را متفاوت مى کند.
وى در فصلى که تحت عنوان «اعمال جنسى و توليد مثل »در کتاب خود باز کرده است مى گويد:
«بيضه ها و تخمدانها اعمال پر دامنه اى دارند:نخست اينکه سلولهاى نر يا ماده مى سازند که پيوستگى اين دو موجود تازه انسانى را پديد مى آورد.در عين حال موادى ترشح مى کنند و در خون مى ريزند که در نسوج و اندامها و شعور ماخصايص جنس مرد يا زن را آشکار مى سازد. همچنين به تمام اعمال بدنى ماشدت مى دهند.ترشح بيضه ها موجد تهور و جوش و خروش و خشونت مى گردد واين همان خصايصى است که گاو نر جنگى را از گاوى که در مزارع براى شخم به کار مى رود متمايز مى سازد.تخمدان نيز به همين طريق بر روى وجود زن اثرمى کند.
…اختلافى که ميان زن و مرد موجود است تنها مربوط به شکل اندامهاى جنسى آنهاو وجود زهدان و انجام زايمان نزد زن و طرز تعليم خاص آنها نيست،بلکه نتيجه علتى عميقتر است که از تاثير مواد شيميايى مترشحه غدد تناسلى در خون ناشى مى شود.
به علت عدم توجه به اين نکته اصلى و مهم است که طرفداران نهضت زن فکرمى کنند که هر دو جنس مى توانند يک قسم تعليم و تربيت يابند و مشاغل واختيارات و مسؤوليتهاى يکسانى به عهده گيرند.زن در حقيقت از جهات زيادى بامرد متفاوت است.يکايک سلولهاى بدنى، همچنين دستگاههاى عضوى،مخصوصا سلسله عصبى نشانه جنس او را بر روى خود دارد. قوانين فيزيولوژى نيز همانند قوانين جهان ستارگان،سخت و غير قابل تغيير است;ممکن نيست تمايلات انسانى در آنها راه يابد.ما مجبوريم آنها را آن طورى که هستند بپذيريم. زنان بايد به بسط مواهب طبيعى خود در جهت و مسير سرشت خاص خويش بدون تقليد کورکورانه از مردان بکوشند.وظيفه ايشان در راه تکامل بشريت خيلى بزرگتر از مردهاست و نبايستى آن را سرسرى گيرند و رها کنند.» (1)
کارل پس از توضيحاتى درباره کيفيت پيدايش سلول نطفه مرد و تخمک زن و پيوستن آنها به يکديگر و اشاره به اينکه وجود ماده براى توليد نسل ضرورى است-برخلاف وجود نر-و اينکه باردارى جسم و روح زن را تکميل مى کند،در آخر فصل مى گويد:
«نبايستى براى دختران جوان نيز همان طرز فکر و همان نوع زندگى و تشکيلات فکرى و همان هدف و ايده آلى را که براى پسران جوان در نظر مى گيريم معمول داريم.متخصصين تعليم و تربيت بايد اختلافات عضوى و روانى جنس مرد و زن ووظايف طبيعى ايشان را در نظر داشته باشند،و توجه به اين نکته اساسى در بناى آينده تمدن ما حائز کمال اهميت است. »
چنانکه ملاحظه مى فرماييد اين دانشمند بزرگ،هم تفاوتهاى طبيعى زياد زن ومرد را بيان مى کند و هم معتقد است اين تفاوتها زن و مرد را از لحاظ وظيفه و حقوق دروضع نامشابهى قرار مى دهد.
در فصل آينده نيز نظريات دانشمندان را درباره تفاوتهاى زن و مرد نقل خواهيم کرد و سپس نتيجه گيرى خواهيم کرد که زن و مرد در چه قسمتهايى داراى استعدادها واحتياجهاى مشابهى هستند و بايد حقوق مشابهى داشته باشند و در چه قسمتها وضع مشابهى ندارند و بايد حقوق و تکاليف نامشابهى داشته باشند.
براى بررسى و تعيين حقوق و تکاليف خانوادگى زن و مرد،اين سمت حساسترين قسمتهاست.






نويسنده:استاد شهيد مرتضي مطهري





برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان