بسم الله
 
EN

بازدیدها: 907

ريشه يابي انحرافات اجتماعي در جوانان

  1391/3/26
خلاصه: ريشه يابي انحرافات اجتماعي در جوانان

ريشه يابي انحرافات اجتماعي از اهميت زيادي برخوردار است، زيرا اين مسائل امنيت اجتماعي را سلب و مانعي براي رشد و توسعه جامعه محسوب مي شود. به طور کلي، هر رفتاري که از فردي سر مي زند، ريشه در عواملي دارد که به طور معمول در طول زندگي سر راه وي قرار دارد و او را به انجام عملي خاص وادار مي کند. در واقع ريشه اختلال ها، بي نظمي ها و نابساماني هاي اجتماعي، آسيب شناسي اجتماعي است؛ يعني آسيب زماني پديد مي آيد که از هنجارهاي قابل قبول اجتماعي تخلفي صورت پذيرد. هر جامعه اي از اعضاي خود انتظار دارد که از ارزش ها و هنجارهاي خود تبعيت کنند. اما طبيعي است که همواره افرادي در جامعه يافت مي شوند که از پاره اي از اين هنجارها و ارزش ها تبعيت نمي کنند و بزهکاري از مهم ترين اين مسائل است. بزهکاري بيشتر به جرائم کم اهميت گفته مي شود و چون اطفال معمولا مرتکب اين نوع جرائم مي شوند، در مورد اطفال استفاده از واژه بزهکاري بهتر از استفاده از واژه مجرميت است. با يک تعريف ساده مي توان گفت، طفل بزهکار فردي است که قبل از رسيدن به سن هيجده سالگي، مرتکب جرمي شود. اصلاح بزهکاري نوجوانان نخستين بار در انگلستان و در دوراني که جرائم کودکان و نوجوانان افزايش يافته بود، گفته شد. از آن پس واژه بزهکاري اطفال در تمام کشورها متداول گرديد. در آمريکا لايحه اي در سال 1898 به تصويب رسيد و به صورت قانون درآمد و همزمان با تصويب اين قانون دادگاه هاي اطفال تشکيل گرديد. 

رفتارهاي هنجارشکن

عوامل شخصيتي از عوامل معطوف به نداشتن تعادل رواني، شخصيتي و اختلال در رفتار است. افراد کجرو ويژگي شخصيتي شان عبارت است از خودمحوري، پرخاشگري، هنجارشکني، فريبندگي ظاهري و عدم احساس مسئوليت برون گرا؛ تشنه هيجان و ماجراجويي و... که هيچگاه به پيامد عمل خود نمي انديشند و معمول مستعد انجام رفتارهاي نسجيده و انحرافي هستند. اغلب اين افراد والديني داشته اند که از نظر عاطفي نسبت به آنان بي توجه اند يا سرد و طردکننده بوده و يا بيش از حد به آنان محبت کرده و ارج مي نهند. آنان به علت سرکوب خواسته ها و فقدان ارضاي تمايلات دروني، از کانون خانواده بيزار شده و به رفتارهاي نابهنجار نظير فرار از خانه، ترک تحصيل، سرقت و اعتياد گرايش پيدا مي کنند. گاهي اوقات هم ارتکاب به جرائم را فقط يک کار تفنني و به عنوان گذران اوقات فراغت مي دانند. با اينکه ممکن است در خانه و محيط اطراف خود مشکل حادي هم نداشته باشند که آنان را مجبور به ارتکاب رفتار نابهنجار نمايد، ولي فقط به خاطر اينکه در چند روز زندگي خوش باشند دست به ارتکاب اعمال خلاف عرف و اجتماع مي زنند. معمولا نوجوانان جرايم را به صورت گروهي انجام مي دهند و دوست دارند خيلي زود به نتيجه برسند. ساده ترين جرمي که اطفال و نوجوانان انجام مي دهند دزدي است؛ زيرا به محض اينکه مالي را ديدند تصميم مي گيرند و دستبرد را انجام مي دهند. جرايم اين رده سني مانند کلاهبرداري، جعل و اختلاس نيست که نياز به فکر و انديشه داشته و از پيچيدگي خاصي برخوردار باشد. عوامل گوناگوني در بروز بزهکاري موثر است و تنها نمي توان علت خاص و واحدي را براي آن درنظر گرفت. عوامل مختلفي نظير عوامل اجتماعي، اقتصادي، فيزيولوژيکي و... در کنار هم باعث مي شوند که بزهکاري در نوجوانان و اطفال به ظهور برسد.

نقش سلامت محيط خانواده

در حال حاضر شايد محيط اجتماع را بتوان به سختي کنترل کرد و يا عوامل اجتماع که باعث بروز بزهکاري مي شوند را کاهش داد؛ اما محيط خانواده نقش بالاتري در بزهکاري بچه ها دارد و ما عوامل خانوادگي را در بزهکاري نوجوانان موثرتر مي دانيم. خانواده بايد محيطي آرام و آسوده براي نوجوانان آماده کند و اگر اين آرامش مهيا شود، قطعا محيط نخواهد توانست طفل را منحرف کند. آرامش خانواده بستگي به فرهنگ و آگاهي لازم پدر و مادر دارد. آنان بايد شخصيت طفل را بشناسند و آموزش هاي لازم را ديده باشند. همچنين پدر و مادر بايد از لحاظ اخلاقي دچار مشکل و تنش نباشند و اگر هريک از آنها دچار مشکل و تنش باشند، اين مشکل را به بچه منتقل مي کنند؛ چون مهم ترين خاصيت طفل الگوپذيري است و اين الگو ممکن است خانواده، جامعه يا اشخاص ديگر باشند؛ اما بهترين و نزديکترين الگو پدر و مادر است. محيط خانواده اولين محيطي است که فرد در آن رشد مي کند و هنجارها را مي آموزد. 
محققان با پژوهش هاي اجتماعي، وضع نابسامان محيط خانوادگي را در بروز جرائم تأييد کرده اند و اذعان داشته اند که وضع خانوادگي شخص رابطه مستقيم با بروز حالت خطرناک و بزهکاري وي دارد. از نظر تحصيلات و مسائل فرهنگي، فرزندان خانواده هاي سطح پايين و متوسط به مراتب بيشتر از فرزندان خانواده هاي روشنفکر و سطح بالاي جامعه در معرض ارتکاب جرايم مختلف هستند. بنابراين نبايد سياست جنايي خاص بزهکاران صغير و نوجوان را از سياست حمايت خانواده جدا دانست. به اعتقاد روانشناسان اگر شخصي در محيط خانواده از نظر رفع نيازهاي اساسي جسمي و رواني مانند نيازهاي عاطفي ارضا نشود، به احتمال فراوان در آينده اي نه چندان دور به طرق مختلف به اعمال ضداجتماعي دست زند. نبود محبت، ارتباطات صميمي، تفاهم متقابل و درعين حال وجود تشنج در خانواده، از هم گسيختگي خانواده، طلاق، فوت والدين و... از جمله عواملي هستند که در وقوع بزه توسط نوجوانان و اطفال موثر است.

بيکاري، زمينه ساز بسياري از انحرافات اجتماعي

بيکاري يکي ديگر از ريشه هاي مهم بزهکاري و کجروي افراد يک جامعه است. بيکاري موجب مي شود که افراد بيکار جذب مراکز تجمع افراد بزهکارشده، به تدريج به دامان کجروي هاي اجتماعي کشيده شوند. در ميان علل و عوامل پيدايش بزهکاري و ارتکاب انحرافات اجتماعي، عامل فقر و مشکلات معيشتي و اقتصادي از جايگاه ويژه اي برخوردار است. جامعه اي که از يک ثبات و نظم اجتماعي واقعي برخوردار است، مي تواند به مرور زمان ريشه هاي بزهکاري و عوامل آن را در خود بخشکاند. کمبود امکانات نظير امکانات بهداشتي، خوراک، پوشاک و مسکن باعث مي شود نيازهاي اشخاص برطرف نشده و موجب تحريک و ترغيب آن ها به ارتکاب بزه هاي مختلفي مي شوند. درچنين شرايطي برخي از والدين از کودکان خود براي ارتکاب جرائمي همچون سرقت استفاده مي کنند و يا با وادار کردن فرزندانشان به تکدي گري آن ها را وسيله اي براي امرار معاش قرار مي دهند.

همانند سازي با الگوهاي رفتاري دوستان

از ديگر عوامل موثر در بزهکاري اطفال، دوستي با افراد بي بندو بار است. نوجوان اغلب رفتار خود را با الگوهاي رفتاري ديگر دوستانش همانندسازي مي کند و به شدت از آنان تاثير مي پذيرد. نوجواني که از خانواده طرد مي شود براي جبران کمبودهاي عاطفي و رواني اش، براي کسب حمايت و تاييد به دوستان هم سن و سال خود روي مي آورد. وي به دنبال افرادي مي گردد که مانند خودش هستند. از اين رو احتمال دارد با تحريک و تشويق دوستان نا باب خود دست به اعمال ضداجتماعي و خلاف بزند.
روانشناسان عوامل گوناگوني را براي بزهکاري اطفال احصا کرده اند. بزهکاري با صفات روانشناختي مختلف و متنوعي همراه است که برخي از آنها عبارتند از هوش کمتر از متوسط، خلق و خوي پرخاشگرانه و... روانشناسان ثابت کرده اند که بزهکاران نسبت به ديگر افراد به مراتب از عزت نفس پايين تري برخوردار بوده اند. اگر به گذشته اطفال و نوجوانان بزهکار توجه داشته باشيم، خواهيم ديد که اکثر قريب به اتفاق آن ها، به نحوي مورد آزار و اذيت قرار گرفته اند. در مباحث روانشناختي، اين نظريه دربين قشري از روانشناسان وجود دارد که اگر کودکي که مورد آزار و اذيت قرار گرفته، فردي برون گرا باشد، در آينده خود به طرق مختلفي در مقام انتقام برخواهد آمد. در مورد اطفالي که مرتکب جرائم گوناگون مي شوند، بايد به اين نکته مهم توجه داشت که بدليل شرايط سني حساس و ويژه اين قشر از افراد جامعه، نبايد عناويني همچون مجرم يا بزهکار بالفطره را در مورد آن ها به کار برد. در واقع برچسب زني و به کاربردن اين عناوين از لحاظ روحي و شخصيتي مي تواند تاثيرات زيانباري بر اطفال داشته باشد.

ناکامي و نداشتن مهارت حل مسئله

مثلث ناکامي، محروميت و پرخاشگري در ارتباط مستقيم با هم است. بدين معنا که محروميت و برآورده نشدن به موقع نيازهاي فرد باعث مي شود که فرد احساس ناکامي کند و به پرخاشگري روي آورد. وقتي فردي چيزي بخواهد و به آن نرسد ممکن است به پرخاشگري روي آورد. در روانشناسي ثابت شده است که هرگاه کودکي را از نيروي پرخاشگري خود محروم کنند، گرفتار يک حس ناامني و اضطراب خواهد گرديد و بعيد نيست براي تامين آرامش خيال خود به يک ناراحتي روحي متوسل شود. زيرا تنها به آن وسيله مي تواند حمايت از خويش را تامين کند و يا از زيربار مسئوليت بگريزد و يا آنکه اراده خودش را تحميل کند. والدين تا حد ممکن بايد از امر و نهي بي مورد بپرهيزند، مثلا وقتي کودک در حال بازي با صندلي است اگر احتمال آسيب او نمي رود نبايد او را از اين کار بازداشت. بنابراين در اکثر کارها مي توان کودک را آزاد گذاشت و شيوه صحيح آن عمل را به او آموخت. ولي برخي امور هم هست که انجام آن به هيچوجه به صلاح کودکان نيست و بايد آنها را منع کرد. اين توجهات، بردباري زيادي مي خواهد ولي هر پدر و مادري که تعليم و تربيت فرزند را به منزله فني تلقي کند، بايد ساعت هاي گرانبها و بيشماري از عمر خود را صرف پرورش کودک نمايد درباره کودک بايد روش جدي پيش گرفت. از محيط هاي ديگري که مي تواند آسيب هائي را به اطفال وارد نمايد محيط تفريح است. با کمبود محيط تفريح مناسب، اطفال به تفريحات ناسالم روبرده و اين آغاز بزهکاري اطفال به حساب آمده که طبعاً در زندگي سالم افراد اختلال ايجاد مي نمايد.

ضرورت يافتن هويت

استفاده از برچسب هاي بزهکارانه، تاثيرات زيانبار شخصيتي در نوجوانان داشته و آنها را در آينده به مجرمين با جرائم سنگين تر تبديل مي نمايد. بزهکاران هميشه از مشخصه هاي روانشناختي مختلف مانند خلق و خوي پرخاشگرانه و عزت نفس پايين برخوردار بوده اند و يا اکثر قريب به اتفاق آنها، به نوعي مورد آزار و اذيت قرار گرفته اند. بسياري از جرائم ارتکابي نوجوانان تصادفي و يا ريشه در ناآگاهي آنان از قوانين و مقررات اجتماعي دارد که با آموزش هاي لازم توسط نهادهاي ذيربط راه تکرار آن مسدود مي شود. ضمن اين که همه کارشناسان تربيتي بايد سطح کيفي خدمات آموزشي و فرهنگي را ارتقاء بخشند. براي مبارزه با کجروي ها بايد زمينه اجتماعي آنها را از ميان برداشت در اين مبارزه قبل از هر چيزي بايد به دو اصل توجه داشت که سالم کردن محيط اجتماعي کودکان يعني خانواده و سالم کردن محيط اجتماعي يعني جامعه است. بسياري از ما به غلط بر اين باوريم که اگر مرتکب اشتباهي در مورد فرزندمان در زمان کودکي او شديم، تاثير آن در تمام زندگي او خواهد ماند. اشتباهات اوليه والدين قابل برگشت نيستند ولي کودکان انعطاف پذير و سازشکار هستند. رشد آنها جرياني مداوم است و شخصيت کودک پيوسته و در حال خودشکوفايي است. در آينده بسياري از خصوصيات اخلاقي کودک که مشکل آفرين بوده مي تواند در جواني تبديل به خصوصياتي سازنده شود. بسياري از کودکان ناسازگار داراي قدرت خلاقيت و تخيل غيرعادي هستند و اين به دليل قدرت درک و آزادگي در اين گونه کودکان است. هر کدام از آنها لياقت داشتن موقعيت هايي را براي نشان دادن استعدادهاي ذاتي خود دارند. نوجوان و جواني که دوره کودکي را پشت سر گذارده، بايد خود را براي زندگي مستقل اجتماعي آماده نمايد. تحقق اين موضوع، پيش از هر چيز، مستلزم يافتن هويت خويشتن است. اگر بزرگسالان ويژگي هاي اين دوره زندگي او را بشناسند و با آنان برخوردي مناسب داشته باشند، هم نوجوانان به هويت خويش دست مي يابند و هم بزرگسالان کم تر احساس نگراني مي کنند. از اين رو، مي توان گفت بيشتر انحرافات نوجوانان و جوانان ريشه در ناکامي هاي اوليه زندگي دارد.
------------ 
منابع: 
1-روزنامه کيهان 2/3/91 
2-خبرگزاري شرق3/3/91
3-روزنامه رسالت4/11/90






برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان