بسم الله
 
EN

بازدیدها: 678

احکام خانواده و آداب ازدواج‏-قسمت بيست و ششم

  1391/3/24
خلاصه: احکام خانواده و آداب ازدواج‏-قسمت بيست و ششم

 2 - بينشهاى قرآنى پيرامون معاشرت 


   چگونه يك خانواده اسلامى سعادتمند را برپا كنيم؟ وچگونه‏پيوند ميان مرد وزن را به بهترين شكل سامان بخشيم؟
   براى پاسخ به اين پرسش بياييد در آيات قرآن ژرف بينديشيم،باشد كه به بينشهاى دينى در پيوند ميان زن ومرد وبر پا كردن‏خانواده‏اى بر پايه مودت ورحمت راه يابيم ما اين بينشها را به پنج‏گونه تقسيم كرده‏ايم: 
   الف - زن كيست وچگونه بايد او را دوست داشت وبزرگش شمردوبه دفاع از او برخاست؟ 
   اينها پرسشهايى است كه به خواست خدا از لابلاى ژرف انديشى‏در گونه نخست آياتى كه آنها رامى خوانيم ودر آنها تدبر مى‏كنيم بدآنهاپاسخ خواهيم داد. 
   ب - نكاح، توصيه الهى وسنت پيامبر اوست وصداق، هديه‏همسر است. واسلام به يارى در امر ازدواج توصيه مى‏كند. وطلاق،دوبار است. ونيكى ومعروف، ملاك رفتار پسنديده است. همه اينهارا با تدبر در آيات گونه دوم در خواهيم يافت. 
   ج - در گونه سوم، آيات كريمه شيوه برخورد ميان زن وشوهر را برپايه حقوق وبايدهاى دو سويه، ونقش جامعه در برقرارى عدالت درمحيط خانه، وتثبيت سرپرستى مرد در اين محيط را به آگاهى مامى‏رساند. 
   د - در گونه چهارم خداوند به ما دستور مى‏دهد برخورد ومعاشرت‏نيكو داشته باشيم. چه واجب كرده است كه در ايام حيض از زنان‏كناره گرفته شود، واجازه داده پيوند جنسى را هر گونه كه بخواهند برقرار سازند، وبر كسى كه سوگند خورده با همسرش نزديكى نكند يا اورا )ظهار( كرده، واجب نموده كه در طول چهار ماه نزد همسرش بازگردد. 
   ه - وسر انجام در واپسين گونه آياتى را مى‏خوانيم پيرامون حقوق‏مالى: زنها از آنچه به دست مى‏آورند بهره دارند چنانكه مردان، وبرمردان حلال نيست با زور از زنان - پيش از آن چه در شرع مقرّر است -ارث ببرند، در حاليكه زنان نيم مردان بهره از ارث مى‏برند. 

       الف - دوست داشتن زنان 

   قرآن كريم:
   1 - )زُيِّنَ لِلنَّاسِ حُبُّ الشَّهَوَاتِ مِنَ النِّسَاءِ وَالْبَنِينَ وَالْقَنَاطِيرِ الْمُقَنْطَرَةِ مِنَ‏الذَّهَبِ وَالْفِضَّةِ وَالْخَيْلِ الْمُسَوَّمَةِ وَالْأَنْعَامِ وَالْحَرْثِ ذلِكَ مَتَاعُ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَاللَّهُ‏عِنْدَهُ حُسْنُ الْمَآبِ(311)).
   "امور مورد علاقه، از جمله زنان وفرزندان واموال هنگفت از طلاونقره واسبهاى ممتاز وچهار پايان وزراعت وكشاورزى در نظر مردم جلوه‏داده شده است )تا به وسيله آن آزمايش شوند( ولى اينها سرمايه‏هاى‏زندگى دنياست، )وهرگز نبايد هدف اصلى انسان را تشكيل دهد( وسرانجام نيك )وزندگى جاويدان( نزد خداست."
   از اين آيه استفاده مى‏كنيم كه: 
   الف - دوست داشتن زن از غرايز اساسى مردم است وكسانى كه بااين دوستى مخالفت ورزند در واقع با فطرت سليم مخالفند. 
   ب - اين دوستى بايد در محدوده ايمان به خدا وروز رستاخيزباشد ونبايد بر حب مؤمن نسبت به خدا وعمل صالح او غلبه پيداكند. 
   ج - آدمى بايد حب آنچه - به طور غريزى - مورد علاقه مى‏باشد رابا حب خداوند سبحان جمع كند. 
   2 - )يَاأَيُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّكُمُ الَّذِي خَلَقَكُم مِن نَفْسٍ وَاحِدَةٍ وَخَلَقَ مِنْهَازَوْجَهَا وَبَثَّ مِنْهُمَا رِجَالاً كَثِيراً وَنِسَاءً وَاتَّقُوا اللَّهَ الَّذِي تَسَاءَلُونَ بِهِ وَالْأَرْحَامَ إِنَ‏اللَّهَ كَانَ عَلَيْكُمْ رَقِيبَاً(312)).
   "اى مردم! از پرورگارتان بپرهيزيد، آن خدايى كه همه شما را از يك‏انسان پديد آورد، وهمسر آدم را از او آفريد، واز آدم وهمسرش مردان‏وزنان فراوانى به وجود آورد، واز خدايى بپرهيزيد كه )در نظر شماعظمت دارد وبه( هنگامى كه مى‏خواهيد چيزى از ديگرى طلب كنيد نام‏او را مى‏بريد، واز خويشاوندان خود )وقطع پيوند آنها( بپرهيزيد.خداوند مراقب )اعمال( شماست."
   از اين آيه بينشهاى زير را به دست مى‏آوريم: 
   الف - زن از مرد آفريده شده، پس آن دو به رغم اختلافاتشان‏يكديگر را كامل مى‏كنند، وبدين ترتيب مرد به زن وزن به مرد گرايش‏دارد. 
   ب - پيوند زناشويى بين زن ومرد، ونيز پيوند خويشاوندى - به‏طور عموم - پيوندى فطرى است وبايد در آن تقواى خدا را در پيش‏گرفت وآن را حفظ ونگهدارى كرد وحقوق الهى را در آن در نظرداشت. 
   3 - )يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا يَسْخَرْ قَوْمٌ مِن قَوْمٍ عَسَى‏ أَن يَكُونُوا خَيْراً مِنْهُمْ‏وَلَا نِسَاءٌ مِن نِسَاءٍ عَسَى‏ أَن يَكُنَّ خَيْراً مِنْهُنَّ وَلَا تَلْمِزُوا أَنفُسَكُمْ وَلَا تَنَابَزُوابِالْأَلْقَابِ بِئْسَ الْاسْمُ الْفُسُوقُ بَعْدَ الْإِيَمانِ وَمَن لَمْ يَتُبْ فَأُولئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ(313)).
   "اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد، نبايد گروهى گروه ديگر را مسخره‏كند، شايد آن مسخره شدگان بهتر از آنها باشند، ونيز نبايد گروهى از زنان‏گروه ديگر را مسخره كند شايد آن مسخره شدگان بهتر از آنها باشند، وازهم عيبجويى نكنيد ويكديگر را به القاب زشت نخوانيد كه پس از ايمان‏به خدا نام فسق )برمؤمن نهند( بسيار زشت است، وهر كه )از فسق‏وگناه به درگاه خدا( توبه نكند بسيار ظالم وستمكار است."
   از اين آيه چنين الهام مى‏گيريم كه زن نيز همچون مرد، كرامتى داردكه نبايد آن را به بازى گرفت ومسخره كرد، چه بسا اين كرامت بيش ازشخص مسخره كننده باشد كه آن را به بازى مى‏گيرد. 
   4 - )فَاسْتَجَابَ لَهُمْ رَبُّهُمْ أَنِّي لَا أُضِيعُ عَمَلَ عَامِلٍ مِنْكُم مِن ذَكَرٍ أَوْ أُنْثَى‏بَعْضُكُم مِن بَعْضٍ...(314)).
   "پس پروردگارشان دعايشان را اجابت فرمود كه: من عمل هيچ كسى‏از شما را چه زن وچه مرد ضايع نمى‏كنم، بعض از شما از بعض ديگر تولديافته‏اند."
   از اين آيه وجز آن در مى‏يابيم كه دين خدا در احكام مربوط به‏آخرت ميان مرد وزن تفاوتى نمى‏نهد، وخداوند به هر كس آن دهد كه‏به دست آورده است، واين سنت الهى )مسؤوليت كامل( بايد اساس‏همه احكامى باشد كه براى زن وضع مى شود. زن در تصميم‏گيرى‏ومسؤوليتهاى خود مستقل است )مگر در مرزها وحدودى كه شرع‏مقدس آن را معين كرده(. 
   5 - )وَمَا لَكُمْ لَا تُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَالْمُسْتَضْعَفِينَ مِنَ الرِّجَالِ وَالنِّسَاءِوَالْوِلْدَانِ الَّذِينَ يَقُولُونَ رَبَّنَا أَخْرِجْنَا مِنْ هذِهِ الْقَرْيَةِ الظَّالِمِ أَهْلُهَا وَاجْعَل لَنَا مِن‏لَدُنْكَ وَلِيّاً وَاجْعَلْ لَنَا مِن لَدُنكَ نَصِيراً(315)).
   "چرا در راه خدا جهاد نمى‏كنيد، وبراى جمعى ناتوان از مرد وزن‏وكودك شما )كه در مكه اسير ظلم كفارند( آنان كه دايم مى‏گويند: بارخدايا، ما را از اين شهرى كه مردمش ستمكارند بيرون آر، واز جانب‏خود براى ما نگهدار وياورى فرست."
   وبدين ترتيب خداوند در راه نجات زنان ودفاع از زندگى وآزادى‏وكرامت آنها فرمان به ستيز وجهاد مى‏دهد. 

      ب - پيوند نكاح‏

   قرآن كريم:
   1 - )وَإِنْ خِفْتُمْ أَلَّا تُقْسِطُوا فِي الْيَتَامَى‏ فَانْكِحُوا مَا طَابَ لَكُم مِنَ النِّسَاءِمَثْنَى‏ وَثُلاَثَ وَرُبَاعَ فَإِنْ خِفْتُمْ أَلاَّ تَعْدِلُوا فَوَاحِدَةً أَوْ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُكُمْ ذلِكَ‏أَدْنَى‏ أَلَّا تَعُولُوا(316)).
   "اگر شما را بيم آن است كه در كار يتيمان عدالت نورزيد، از زنان‏هرچه شما را پسند افتد، دو، يا سه، يا چهار )نه بيشتر( به نكاح درآوريد، واگر بيم آن داريد كه به عدالت رفتار نكنيد تنها يك زن‏بگيريد، ويا چنانچه كنيزى داريد به آن اكتفا كنيد. اين راهى بهتر است تامرتكب ستم نگرديد."
   دين براى پاسداشت منافع يتيمان پس از وفات پدرانشان تعددهمسر را قانونى كرد، ومعيار آن هم بر قرار كردن عدالت است ميان‏همسران، واگر مردى نتوانست چنين كند بايد به يك زن بسنده كند كه‏اين به دادگرى نزديكتر است تا به زن ستم نكند، وآن قدر زن گرد خودجمع آورى نكند كه نتواند حقوقشان را ادا كند. 
   2 - )وَآتُوا النِّسَاءَ صَدُقَاتِهِنَّ نِحْلَةً فَإِن طِبْنَ لَكُمْ عَن شَيْ‏ءٍ مِنْهُ نَفْساً فَكُلُوهُ‏هَنِيئاً مَرِيئاً (317)).
   "ومهر زنان را با طيب خاطر به آنها به عنوان هديه بدهيد، پس اگرپاره‏اى از آن را به رضايت به شما بخشيدند، برخوردار شويد، كه خوش‏وگوارايتان خواهد بود."
   از اين آيه به دست مى‏آيد كه نشانه صداقت مرد در عقد ازدواج‏همان مهرى است كه چونان هديه‏اى به همسرش مى‏دهد، وجايزنيست آن را باز ستاند مگر با خشنودى همسرش، كه خود دلالت برمودت ميان آن دو دارد، وتنها در اين حالت است كه مرد با گوارايى‏مهر را مى‏خورد، زيرا مالى است حلال وبيانى است از وفادارى زن‏نسبت به شوهرش. 
   3 - )وَأَنكِحُوا الْأَيَامَى‏ مِنكُمْ وَالصَّالِحِينَ مِنْ عِبَادِكُمْ وَإِمَائِكُمْ إِن يَكُونُوافُقَرَاءَ يُغْنِهِمُ اللَّهُ مِن فَضْلِهِ وَاللَّهُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ(318)).
   "ومردان وزنان بى همسر را همسر دهيد، وهمچنين غلامان وكنيزان‏صالح ودرستكارتان را، اگر فقير وتنگدست باشند خداوند آنها را از فضل‏خود بى نياز مى‏سازد، خداوند واسع وعليم است."
   بينشهايى كه از اين آيه به دست مى‏آيد چنين است: 
   الف - شايسته است در راه تزويج جوانان مجرد آزاد وبردگان‏وكنيزان شايسته، كوشيد. 
   ب - ازدواج موجب جلب رزق وروزى است وآدمى نبايد به علّت‏هراس تهيدستى از آن روى برتابد، زيرا خداوند وعده داده است‏انسانى را كه ازدواج كرده از فضل خود بى نياز سازد، ورحمت‏وبخشش خداوند بسى گسترده است ومى داند چه كسى از بندگانش‏به فضل او نياز دارد. 
   4 - )الطَّلاَقُ مَرَّتَانِ فَإِمْسَاكٌ بِمَعْرُوفٍ أَوْ تَسْرِيحٌ بِإِحْسَانٍ وَلَا يَحِلُّ لَكُمْ أَن‏تَأْخُدُوا مِمَّا آتَيْتُمُوهُنَّ شَيْئاً إِلَّا أَن يَخَافَا أَلَّا يُقِيَما حُدُودَ اللَّهِ فَإِنْ خِفْتُمْ أَلَّا يُقِيَماحُدُودَ اللَّهِ فَلاَ جُنَاحَ عَلَيْهِمَا فِيَما افْتَدَتْ بِهِ تِلْكَ حُدُودُ اللَّهِ فَلاَ تَعْتَدُوهَا وَمَن‏يَتَعَدَّ حُدُودَ اللَّهِ فَأُولئِكَ هُمُ الظَّالِمُون(319)).
   "طلاقى كه شوهر مى‏تواند در آن رجوع كند دو مرتبه است، پس،چون طلاق داد، يا رجوع ونگهدارى زن كند به خوشى وسازگارى، يارها كند به نيكى وخير انديشى، وحلال نيست كه چيزى از مهر آنان به‏جور بگيرد، مگر آنكه بترسند كه حدود دين خدا را راجع به احكام‏ازدواج نگاه ندارند، پس اگر ترسيديد كه حدود دين خدا را نگه ندارند،زن هرچه از مهر خود به شوهر ببخشد روا باشد، اين احكام حدود دين‏خدا است، از آن سركشى نكنيد، كسانيكه از احكام خدا سرپيچند آنهابه حقيقت خود ستمكارانند."
   آيات 229 - 226 سوره بقره ما را به بينشهاى مهمى رهنمون‏مى‏گردد كه برخى از آنها را ياد آور مى‏شويم: 
   الف - طلاق، وضعى است استثنايى كه مرد نبايد بدان پناه بردمگر پس از دشوارى در ادامه معاشرت نيكو )همچون ايلاء كه اندكى‏بعد پيرامون آن سخن خواهيم گفت(. 
   ب - شوهر، پس از طلاق، براى زن شايسته‏تر است اگر هر دوطالب اصلاح هستند )وخواستار زندگى زناشويى عارى از مشكلات‏سابق كه منجر به طلاق گرديد، مى‏باشند.(
   ج - طلاق تا ابد ادامه نمى‏يابد، ومرز آن دو طلاق است ودر بارسوم يا مرد، زن خود را نگه مى‏دارد وزندگى زناشويى سالمى رامى‏آغازد يا او را براى هميشه رها مى‏كند، واين چنين خداوند سبحان‏فرمان مى‏دهد كه يا با معروف او را نگه داريد يا با احسان رهايش‏كنيد. 
   منظور از )معروف( همان رفتار ومعاشرتى است كه با سطح‏زندگى زن وشأن او در دادن نفقه واداى حقوق متعارف او هماهنگى‏دارد. 
   ومقصود از )احسان( اداى حقوقى است كه بر ذمه مرد باقى‏مانده - بويژه مهر - وچه بسا مطالبه نكردن از زن در حقوقى كه مردادعا مى‏كند بر او دارد. 
   د - جايز نيست چيزى از مهر كه مرد به زن داده ستانده شود مگرآن كه زن، خود، طلاق بخواهد كه در آن صورت بخشى از مهر يا تمام‏آن را به عنوان بهاى طلاق خود به مرد مى‏پردازد واين در شرع)خلع( ناميده مى‏شود. 
   ه - از اين سخن پروردگار: )فَإِنْ خِفْتُمْ( - يعنى: اگر ترسيديد كه‏حدود دين خدا را نگه ندارند.. كه خداوند مردم را، من جمله‏نزديكان دو طرف را مخاطب قرار مى‏دهد - درمى‏يابيم كه جامعه بايدزندگى زناشويى را تحت نظر داشته باشد ومراقب رفتار دو زوج‏بايكديگر باشد، وشايد حكمت از شرط شهادت در طلاق، رعايت‏همين نكته باشد. 
   و - مجوز طلاق، ترس از دو طرف يا از يكى از طرفين است درعمل نكردن به احكام شرعى، )مثل حقوق روابط جنسى يا حق نفقه‏يا حق تمكين.( 
   5 - )وَإِذَا طَلَّقْتُمُ النِّسَاءَ فَبَلَغْنَ أَجَلَهُنَّ فَأَمْسِكُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ أَوْ سَرِّحُوهُنَ‏بِمَعْرُوفٍ وَلَا تُمْسِكُوهُنَّ ضِرَاراً لِتَعْتَدُوا وَمَن يَفْعَلْ ذلِكَ فَقَدْ ظَلَمَ نَفْسَهُ وَلَاتَتَّخِذُوا آيَاتِ اللَّهِ هُزُواً وَاذْكُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَمَا أَنْزَلَ عَلَيْكُم مِنَ الْكِتَابِ‏وَالْحِكْمَةِ يَعِظُكُم بِهِ وَاتَّقُوا اللَّهَ وَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ بِكُلِّ شَيْ‏ءٍ عَلِيمٌ(320)).
   "هرگاه زنان را طلاق داديد وزمان عده آنها به پايان نزديك شد، ياآنان را به وجهى نيكو نگه داريد يا به وجهى نيكو رها سازيد، وروانيست كه آنان را به آزار نگه داشته تا بر آنها ستم كنيد )يعنى تعدى به‏حقوق ومهر آنها كنيد(، وهر كس كه چنين كند به خويشتن ستم كرده‏است، وآيات خدا را به ريشخند مگيريد، واز نعمتى كه خدا به شماداده است واز آيات وحكمتى كه براى موعظه شما فرستاده است ياد كنيدواز خدا بترسيد وبدانيد كه او به همه چيز آگاه است."
   اينك برخى از حكمتهاى اين آيه را از نظر مى‏گذرانيم: 
   الف - مرد بايد پيش از پايان يافتن عده مطلقه‏اش، يا او را بر اساس‏معاشرت نيك ومعروف )وتطبيق احكام دين بر حسب مقتضايات‏عرف( نگه دارد، يا پس از اداى حقوق او رهايش سازد. 
   ب - جايز نيست مرد، پيش از پايان يافتن عده به قصد زيان‏رساندن به زن به سوى او باز گردد )مثل اين كه طلاقش دهد وپيش ازپايان يافتن عده به سوى او باز گردد وپس از مدتى دوباره طلاقش‏دهد وبدين ترتيب آن قدر آزارش رساند كه زن از حقوقش چشم‏پوشد يا در زندگى زناشويى تن به شرايط مرد دهد(.
   در حديثى از امام صادق‏عليه السلام رسيده است كه فرموده: "شايسته‏نيست مرد زن را طلاق دهد وسپس بدون آن كه نيازى داشته باشد به‏سوى او باز گردد، سپس دو باره طلاقش دهد، اين همان طلاقى‏است كه خداوند نهى كرده، مگر اين كه مرد زنش را طلاق دهدوسپس به سوى او باز گردد ودر نظر داشته باشد كه او را با رفتار نيكونگهدارد."(321)
   6 - )وَإِذَا طَلَّقْتُمُ النِّسَاءَ فَبَلَغْنَ أَجَلَهُنَّ فَلاَ تَعْضُلُوهُنَّ أَن يَنكِحْنَ أَزْوَاجَهُنَ‏إِذَا تَرَاضَوْا بَيْنَهُمْ بِالْمَعْرُوفِ ذلِكَ يُوعَظُ بِهِ مَنْ كَانَ مِنكُمْ يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِذلِكُمْ أَزْكَى‏ لَكُمْ وَأَطْهَرُ وَاللَّهُ يَعْلَمُ وَأَنْتُمْ لَا تَعْلَمُونَ (322)).
   "وچون زنان را طلاق داديد وزمان عده آنان سر آمد مانع نشويد كه‏به نكاح شوهران خويش - هرگاه كه ميانشان رضايتى حاصل شده باشد - درآيند. كسى كه از شما به خداى وروز قيامت ايمان آورده باشد اين چنين‏پند گيرد، واين شما را بهتر وبه پاكى نزديكتر است، خدا مى‏داند وشما)خير وصلاح خود( نمى‏دانيد."
   زنى كه اختيار دار خوداست، درگزينش شريك زندگيش آزادى‏كامل دارد، وپدر ومادر وبرادران وكسانش نمى‏توانند مانع از رجوع به‏همسر سابقش شوند كه خود خواسته است. 




نويسنده:آيت الله محمد تقي مدرسي





برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان