بسم الله
 
EN

بازدیدها: 716

استاد مطهري و روشنفکران-قسمت پانزدهم

  1391/3/23
خلاصه: استاد مطهري و روشنفکران-قسمت پانزدهم
چند روز پيش يكي از دوستان كتابي به من ارائه داد كه مجموعه‏اي از مقالات بود ، و مرا به خواندن و اظهار نظر درباره يكي از آن مقالات تشويق‏ كرد . آن مقاله تحت عنوان " در روش " و به قلم يكي از دوستان ناديده‏ بود كه سالهاست در اروپاست و غيابا به ايشان ارادت دارم زيرا تا آنجا كه شنيده و اطلاع دارم مرد مسلمان با حسن‏نيتي است . در قسمتي از اين‏ مقاله بحث " رهبري به اصطلاح سنتي " نقد شده بود . 
در آغاز آن مقاله ، مسأله " حركت " و " بنياد " و تبديل شدن حركت‏ به بنياد مطرح شده است كه چگونه حركتها و جنبشها تغيير ماهيت مي‏دهند و به صورت نظامها و قالبها در مي‏آيند و يك امر پويا تبديل به يك امر ايستا مي‏گردد . نيروهاي اجتماعي ما اگر پياپي چون موج برمي‏خيزند و جذب‏ مي‏شوند به خاطر تبديل حركت به بنياد است ، به خاطر قالب پيدا كردن انديشه و عمل است . پس كار اول اين‏ است كه قالب يا قالبها را بشكنيم . آنگاه اين مسأله مطرح شده است كه‏ اسلام دين جوانان است و جوان قالب شكن است پس اسلام دين قالب‏شكني است‏ . سپس سخن به مسأله رهبري كه اكنون مورد بحث است كشيده شده است و از رهبري سنتي آغاز شده است . 
در آن مقاله چنين آمده است : 
" از رهبري سنتي كه پاسدار بنيادهاي فرهنگي است كاري ساخته نيست چرا كه طي دو قرن تمام عرصه‏هاي انديشه را از او گرفته‏اند و هنوز نيز مي‏گيرند ، و اين رهبري گاهي مقاومتكي كار پذيرانه مي‏كند و تسليم مي‏شود . در ميان‏ اين رهبري البته سيد جمال ، مدرس و . . . خميني و طالقاني و . . . به‏ وجود آمدند اما اينها را نيز پيش از آنكه دشمني از پا درآورد ، همين‏ رهبري سنتي عاجز كرده و مي‏كند . اينها دوستانند و بايد بدانها ياري رساند و از آنها ياري گرفت " . 
قطعا اين دوست عزيز ناديده اجازه خواهد داد نقدي علمي از گفتار ايشان‏ بشود ، و ما نيز به نوبه خود آماده‏ايم كه اگر ضعفي در گفتار ما مشاهده‏ كردند تذكر دهند ، از تذكرات ايشان خوشوقت خواهيم شد . 
اولا گويا دوست عزيز ما پنداشته است كه لازمه حركت و جنبش اين است‏ كه هيچ ثباتي در كار نباشد . ايشان توجه نفرموده‏اند كه اگر حركت باشد و هيچ گونه ثباتي نباشد هرج و مرج است نه تكامل . قرآن كه هدايت و حركت‏ و تكامل را تعليم مي‏دهد ، صراط مستقيم را هم تعليم مي‏دهد . انسان در صراط مستقيم حالت پويايي دارد ، اما خود صراط مستقيم چطور ؟ آيا صراط مستقيم‏ هم پوياست و آيا راه هم در راه است و آيا آنكه پاسدار صراط مستقيم است و مراقب‏ پويندگان است كه از صراط مستقيم منحرف نشوند ، عامل تبديل حركت به‏ بنياد است ؟ آيا براي رهبري سنتي گناه است كه پاسدار فرهنگي است كه آن‏ فرهنگ ، فرهنگ تكامل و حركت بر صراط مستقيم است ؟ چه خوب مي‏گويد اقبال : " نبايد فراموش كنيم كه زندگي ، تغيير محض و ساده نيست ، در درون‏ خود عناصر بقا و دوام نيز دارد " . و هم او مي‏گويد : " اسلام وفاداري نسبت به خدا را خواستار است نه وفاداري نسبت به‏ حكومت استبدادي را ، و چون خدا بنيان روحاني نهايي هر زندگي است ، 
وفاداري به خدا عملا وفاداري به طبيعت مثالي خود اوست . اجتماعي كه بر چنين تصوري از واقعيت بنا شده باشد ، بايد در زندگي خود مقوله‏هاي " ابديت " و " تغيير " را با هم سازگار كند ، بايستي براي تنظيم حيات‏ اجتماعي خود اصولي ابدي در اختيار داشته باشد ، چه ، آنچه ابدي و دائمي‏ است ، در اين جهان تغيير دائمي ، جاي پاي محكمي براي ما مي‏سازد " . 
دوست عزيز ما " ثابت " را با " ساكن " اشتباه فرموده‏اند . اگر با فرهنگ اسلامي آشنا مي‏بودند مي‏دانستند كه تغيير بدون ثبات ، متغير بدون‏ ثابت ناممكن است . هر متحرك ، و لا اقل هر متحرك به حركت تكاملي ، در همان حال كه تغيير منزل و مرحله مي‏دهد ، در مداري مشخص و معين ، يعني‏ مداري ثابت ، به حركت خود ادامه مي‏دهد . آنچه موجود متحرك از آن عبور مي‏كند و آن را پشت سر مي‏گذارد مرحله و منزل است نه مدار و مسير . 
ثانيا اگر دوست عزيز ما براي همه چيز " وجود تاريخي " قائل است حتي‏ براي اصول و حقايق و مكتبها و ايدئولوژيها و فرهنگها ( هر فرهنگي و با هر ريشه‏اي ) پس ديگر از اسلام هزار و چهارصد سال پيش كه از جان و دل از آن‏ دفاع مي‏كند چه مي‏خواهد ؟ . 
خواهيد گفت : اسلام خود ، حركت و جنبش است كه به وجود خود ادامه‏ مي‏دهد نه بنياد و نظام. پاسخ اين است كه اسلام نه حركت است و نه متحرك‏ ، نه جنبش است و نه جنبنده ، اين جامعه اسلامي است كه در مدار اسلام و صراط مستقيم اسلام در حركت است و يا بايد در حركت باشد نه اسلام . 
ثالثا البته صحيح است كه گاهي يك جريان موج‏خيز و حركت‏زاي اجتماعي ، روح خود را از دست مي‏دهد و از آن جزيك سلسله آداب و تشريفات بي‏اثر باقي نمي‏ماند . اميرالمؤمنين فرمود اسلام به دست امويها مانند ظرفي كه‏ وارونه شود و محتوايش بيرون بر يزد و جز خود ظرف باقي نماند ، وارونه‏ مي‏شود و از محتواي خود خالي مي‏شود : " « يكفأ الاسلام كما يكفأ الاناء » " ( 1 ) و ما با شما همراهي كرده نام اين پديده اجتماعي را " تبديل حركت‏ به بنياد " مي‏نهيم . با ذكر يك مثال توضيح مي‏دهم : 
عزاداري سنتي امروز امام حسين عليه‏السلام تبديل حركت به بنياد است . اين عزاداري كه به حق درباره‏اش گفته شده : " « من بكي او ابكي او تباكي‏ وجبت له الجنة » " كه حتي براي تباكي ( خود را شبيه گريه كن ساختن ) هم‏ ارزش فراوان قائل شده ، در اصل ، فلسفه‏اش تهييج احساسات عليه يزيدها و ابن زيادها و به سود حسينها و حسينيها بوده‏ . در شرايطي كه حسين به صورت يك مكتب در يك زمان حضور دارد و سمبل‏ راه و روش اجتماعي معين و نفي كننده راه و روش موجود معين ديگري است ، يك قطره‏اشك برايش ريختن واقعا نوعي سربازي است . در شرايط خشن يزيدي‏ ، در حزب حسينيها شركت كردن و تظاهر به گريه كردن بر شهدا نوعي اعلام‏ وابسته بودن به گروه اهل حق و اعلان جنگ با گروه اهل باطل و در حقيقت‏ نوعي از خود گذشتگي است . اينجاست كه عزاداري حسين بن علي يك حركت‏ است ، يك موج است ، يك مبارزه اجتماعي است . 
اما تدريجا روح و فلسفه اين دستور فراموش مي‏شود و محتواي اين ظرف‏ بيرون مي‏ريزد و مسأله ، شكل يك عادت به خود مي‏گيرد كه مردمي دور هم جمع‏ بشوند و به مراسم عزاداري مشغول شوند بدون اينكه نمايانگر يك جهت‏گيري‏ خاص اجتماعي باشد و بدون آنكه از نظر اجتماعي عمل معني داري به شمار رود ، فقط براي كسب ثواب ( كه البته ديگر ثوابي هم در كار نخواهد بود ) مراسمي را مجرد از وظايف اجتماعي و بي‏رابطه با حسينهاي زمان و بي رابطه‏ با يزيدها و عبيدالله‏هاي زمان بپا دارند . اينجاست كه حركت تبديل به‏ بنياد يعني عادت شده و محتواي ظرف بيرون ريخته و ظرف خالي باقي مانده‏ است . در چنين مراسمي است كه اگر شخص يزيد بن معاويه هم از گور بدر آيد حاضر است كه شركت كند بلكه بزرگترين مراسم را بپا دارد . در چنين‏ مراسم است كه نه تنها " تباكي " اثر ندارد ، اگر يك من اشك هم نثار كنيم به جايي برنمي‏خورد . 
اين مطلب ، صحيح است و ما مكرر به زبانها و بيانهاي ديگر درباره‏اش‏ سخن گفته‏ايم ، اما پرسش ما از دوست عزيز اين است كه آيا فرهنگ كهن ما كه رهبري سنتي پاسدار آن است ، اينچنين چيزهايي است‏ ؟ آيا امثال سيد جمال ، مدرس ، آية الله خميني ، طالقاني پاسدار اين‏ مراسم و تشريفاتند ؟ 
رابعا كدام رهبري توانسته است مانند همين رهبري سنتي موج بيافريند و حركت خلق كند ؟ در اين صد ساله اخير كه از قضا دوره فرنگ رفته‏ها و روشنفكران متجدد ضد سنت است كدام رهبري غير سنتي توانسته است يك دهم‏ رهبري سنتي جنبش به وجود آورد ؟ 


---------------
پاورقي : 
. 1 نهج البلاغه ، خطبه . 104 





برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان