بسم الله
 
EN

بازدیدها: 715

اخلاق در قرآن-قسمت بيست و هفتم

  1391/3/17
خلاصه: اخلاق در قرآن (جلد 1: اصول مسائل اخلاقي)-قسمت بيست و هفتم

نقش واعظ درون

درباره واعظ برون به اندازه کافي صحبت شد، اکنون سخن از واعظ درون است؛ از بعضي از روايات اسلامي استفاده مي شود که وجدان بيدار که از آن به واعظ درون تعبير مي شود، نقش مهمي در پيمودن راه تکامل اخلاقي و تقوا دارد، بلکه بدون آن پيمودن اين راه مشکل است.
در حديثي از امام علي بن الحسين عليه السلام آمده است که فرمود: «ابن آدم انک لاتزال بخير ماکان لک واعظ من نفسک، وما کانت المحاسبة من همک؛ اي فرزند آدم! تو همواره در مسير خير و خوبي قرار داري مادام که واعظي از درون داشته باشي، و مادام که حسابرسي خويشتن از کارهاي اصلي تو باشد. » (1)
شبيه همين معني با کمي تفاوت نيز از آن حضرت نقل شده است. (2)
در يکي از خطب نهج البلاغه نيز چنين آمده است: «واعلموا انه من لم يعن علي نفسه حتي يکون له منها واعظ وزاجر، لم يکن له من غيرها لازاجر ولاواعظ؛ آگاه باشيد آن کس که به خويش کمک نکند تا واعظ و مانعي از درون جانش براي او فراهم گردد، موعظه و اندرز ديگران در او اثر نخواهد داشت! » (3)
بديهي است در اين راه انسان بيش از هر چيز نياز به واعظي دارد که در همه حال با او باشد و از اسرار درونش با خبر گردد، و همواره او را تحت مراقبت خود قرار دهد؛ و چه عاملي جز واعظ درون يعني وجدان بيدار مي تواند اين نقش را عملي کند، و در لغزشها و خطاها در اولين فرصت به انسان هشدار دهد و او را از سقوط در پرتگاه انحرافات اخلاقي باز دارد.
در حديثي از امام اميرمؤمنان عليه السلام چنين مي خوانيم: «اجعل من نفسک علي نفسک رقيبا؛ از خودت مراقبي بر خويشتن قرار ده! » (4)
در حديث ديگري از همان امام عليه السلام آمده است: «ينبغي ان يکون الرجل مهيمنا علي نفسه مراقبا قلبه، حافظا لسانه؛ شايسته است که انسان بر نفس خويش مسلط باشد، و قلب خود را مراقبت کند، و زبان خويش را حفظ نمايد! » (5)

فصل يازدهم: آمادگيهاي لازم براي پرورش فضائل اخلاقي



اضافه بر آنچه تاکنون براي پيشرفت برنامه تهذيب اخلاق گفته ايم، امور ديگري وجود دارد که تاثير بسزائي در مبارزه با رذائل اخلاقي و تقويت اصول فضائل در وجود آدمي دارد که از جمله امور زير را مي توان برشمرد:

1- پاک بودن محيط

بي شک وضع محيط اجتماعي زندگي انسان اثر فوق العاده اي در روحيات و اعمال او دارد چرا که انسان بسياري از صفات خود را از محيط کسب مي کند. محيطهاي پاک غالبا افراد پاک پرورش مي دهد و محيطهاي آلوده غالبا افراد آلوده.
درست است که انسان مي تواند در محيط ناپاک، پاک زندگي کند و بعکس در محيطهاي پاک سير ناپاکي را طي کند و به تعبير ديگر، شرايط محيط علت تامه در خوبي و بدي افراد نيست ولي تاثير آن را به عنوان يک عامل مهم زمينه ساز نمي توان انکار کرد.
ممکن است کساني قائل به جبر محيط باشند - همان گونه که هستند - ولي ما هر چند جبر را در تمام اشکالش نفي مي کنيم اما تاثير قوي عوامل زمينه ساز را هرگز انکار نخواهيم کرد.
با اين اشاره کوتاه به قرآن باز مي گرديم و آياتي را که درباره تاثير محيط در شخصيت انسان به دلالت مطابقي يا به اصطلاح التزامي سخن مي گويد، مورد بحث قرار مي دهيم:
1- والبلد الطيب يخرج نباته باذن ربه والذي خبث لايخرج الانکدا کذلک نصرف الآيات لقوم يشکرون (سوره اعراب، آيه 58)
2- وجاوزنا ببني اسرائيل البحر فاتوا علي قوم يعکفون علي اصنام لهم قالوا يا موسي اجعل لنا الها کما لهم آلهة قال انکم قوم تجهلون (سوره اعراف، آيه 138)
3- وقال نوح رب لاتذر علي الارض من الکافرين ديارا - انک ان تذرهم يضلوا عبادک ولايلدوا الافاجرا کفارا (سوره نوح، آيات 26 و27)
4- يا عبادي الذين آمنوا ان ارضي واسعة فاياي فاعبدون (سوره عنکبوت، آيه 56)
5- ان الذين توفيهم الملائکة ظالمي انفسهم قالوا فيهم کنتم قالوا کنا مستضعفين في الارض قالوا الم تکن ارض الله واسعة فتهاجروا فيها فاولئک ماويهم جهنم وساءت مصيرا (سوره نساء، آيه 97)
ترجمه:
1- سرزمين پاکيزه (و شيرين) گياهش به فرمان پروردگار مي رويد؛ اما سرزمين هاي بد طينت (و شوره زار) جز گياه ناچيز و بي ارزش از آن نمي رويد؛ اين گونه آيات (خود) را براي آنها که شکر گزارند، بيان مي کنيم.
2- و بني اسرائيل را (سالم) از دريا عبور داديم (ناگاه) در راه خود به گروهي رسيدند که اطراف بتهايشان با تواضع و خضوع گرد آمده بودند (در اين هنگام بني اسرائيل) به موسي گفتند: «تو هم براي ما معبودي قرار ده همان گونه که آنها معبودان (و خداياني) دارند! » گفت: «شما جمعيتي جاهل و نادان هستيد! »
3- نوح گفت: «پروردگارا! هيچ يک از کافران را بر روي زمين باقي مگذار! چرا که اگر آنها را باقي بگذاري، بندگانت را گمراه مي کنند و جز نسلي فاجر و کافر به وجود نمي آوردند! »
4- اي بندگان من که ايمان آورده ايد! زمين من وسيع است، پس تنها مرا بپرستيد (و در برابر فشارهاي دشمنان تسليم نشويد! )
5- کساني که فرشتگان (قبض ارواح) روح آنها را گرفتند در حالي که به خويشتن ستم کرده بودند، به آنها گفتند: «شما در چه حالي بوديد؟ (و چرا با اين که مسلمان بوديد، در صف کفار جاي داشتيد؟! ) » گفتند: «ما در سرزمين خود، تحت فشار و مستضعف بوديم. » آنها [ فرشتگان] گفتند: «مگر سرزمين خدا، پهناور نبود که مهاجرت کنيد؟! » آنها (عذري نداشتند، و) جايگاهشان دوزخ است و سرانجام بدي دارند.

تفسير و جمع بندي

در نخستين آيه تاثير محيط در اعمال و افعال انسان به صورت لطيفي بيان شده است.
توضيح اين که: مفسران بزرگ در تفسير اين آيه بيانات گوناگوني دارند.
بعضي گفته اند منظور اين است که آب زلال و حي همچون قطرات باران بر سرزمين دلها فرو مي ريزد؛ دلهاي پاک آن را مي پذيرد و گلهاي زيباي معرفت و ميوه هاي لذتبخش تقوا و طاعت از آن مي رويد در حالي که دلهاي ناپاک و آلوده واکنش مناسبي نشان نمي دهند؛ پس اگر مي بينيم عکس العمل همه در برابر دعوت پيامبر و تعليمات اسلام يکسان نيست، اين به خاطر نقص در فاعليت فاعل، نمي باشد بلکه اشکال در قابليت قابل است. (6)
ديگر اين که، هدف از بيان اين مثال اين است که هميشه نيکيها و خوبيها را از محل مناسبش طلب کنيد چرا که تلاش و کوشش در محلهاي نامناسب چيزي جز هدر دادن نيروها محسوب نمي شود. (7)
احتمال سومي که در تفسير اين آيه وجود دارد و مي تواند براي بحث ما مورد استفاده قرار گيرد اين است که: در اين مثال انسانها به گياهان تشبيه شده اند و محيط زندگي آنها به زمينهاي شور و شيرين؛ در يک محيط آلوده، پرورش انسانهاي پاک مشکل است هر چند تعليمات قوي و مؤثر باشد، همان گونه که قطرات حياتبخش باران هرگز در شوره زار سنبل نمي روياند. به همين دليل، براي تهذيب نفوس و تحکيم اخلاق صالح بايد به اصلاح محيط اهميت فراوان داد.
البته تفسيرهاي سه گانه بالا هيچ گونه منافات با هم ندارد؛ ممکن است تمثيل فوق ناظر به همه اين تفسيرها باشد.
آري! محيط اجتماعي آلوده، دشمن فضائل اخلاقي است؛ در حالي که محيطهاي پاک بهترين و مناسبترين فرصت را براي تهذيب نفوس دارد.
در حديث معروفي از پيغمبر اکرم مي خوانيم که روزي ياران خود را مخاطب ساخته و فرمود: «اياکم وخضراء الدمن، قيل يارسول الله ومن خضراء الدمن قال صلي الله عليه و آله: المرئة الحسناء في منبت السوء؛ از گياهان (زيبايي که) بر مزبله ها مي رويد بپرهيزيد! عرض کردند اي رسول خدا! گياهان زيبايي که بر مزبله ها مي رويد اشاره به چه کسي است؛ فرمود: زن زيبايي که در خانواده (و محيط) بد پرورش يافته! » (8)
اين تشبيه بسيار گويا مي تواند اشاره به تاثير محيط خوب و بد در شخصيت انسان باشد و يا اشاره به مساله وراثت به عنوان يک وسيله زمينه ساز و يا هر دو.
در آيه دوم سخن از قوم بني اسرائيل است که سالها تحت تعليمات روحاني و معنوي موسي عليه السلام در زمينه توحيد و ساير اصول دين قرار داشتند و معجزات مهم الهي را همچون شکافته شدن دريا و نجات از چنگال فرعونيان، بطور خارق العاده با چشم خود ديدند؛ اما همين که در مسير خود به سوي شام و سرزمينهاي مقدس، با گروهي بت پرست برخورد کردند، چنان تحت تاثير اين محيط ناسالم قرار گرفتند که صدا زدند: «يا موسي اجعل لنا الها کما لهم آلهة؛ اي موسي براي ما بتي قرار بده همان گونه که آنها داراي معبودان و بتها هستند! »
موسي از اين سخن بسيار متعجب و خشمگين شد و گفت: «به يقين شما جمعيتي جاهل و نادان هستيد! (قال انکم قوم تجهلون)
سپس بخشي از مفاسد بت پرستي را براي آنها شرح داد.
و عجب آن که بني اسرائيل بعد از توضيحات صريح موسي عليه السلام نيز اثر منفي آن محيط مسموم در آنها باقي بود، بطوري که سامري توانست از غيبت چند روزه موسي عليه السلام استفاده کند و بت طلائي خود را بسازد و اکثريت آن گروه نادان را به دنبال خود بکشاند و از توحيد به شرک و بت پرستي ببرد.
اين موضوع بخوبي نشان مي دهد که محيطهاي ناسالم تا چه حد مي تواند در مسائل اخلاقي و حتي عقيدتي اثر بگذارد؛ شک نيست که بني اسرائيل پيش از مشاهده اين گروه بت پرست، زمينه فکري مساعدي در اثر زندگي مداوم در ميان مصريان بت پرست، براي اين موضوع داشتند ولي مشاهده آن صحنه تازه به منزله جرقه اي بود که زمينه هاي قبلي را فعال کرد؛ و به هر حال، همه اينها دليل بر تاثير محيط در افکار و عقائد انسان است.
در سومين آيه که از زبان حضرت نوح به هنگام نفرين بر قوم بت پرست مي باشد، شاهد و گواه ديگري بر تاثير محيط در اخلاق و عقائد انسان است.
نوح، نفرين خود را درباره نابودي آن قوم کافر با اين جمله تکميل کرد، و در واقع نفرين خود را مستدل کرد؛ عرض کرد: «خداوندا اگر آنها را زنده بگذاري، بندگانت را گمراه و جز نسلي فاجر و کافر به وجود نمي آيد! (انک ان تذرهم يضلوا عبادک ولايلدوا الا فاجرا کفارا)
هم نسل امروز آنها کافر و منحرف است و هم نسلهاي آينده که در اين محيط پرورش مي يابد، آلوده مي شوند.
در چهارمين و پنجمين آيه، سخن از لزوم هجرت از محيطهاي آلوده است؛ در چهارمين آيه خداوند بندگان با ايمان خود را مخاطب ساخته و مي گويد: «زمين من گسترده است تنها مرا بپرستيد (تسليم فشار دشمن نشويد و در محيط آلوده نمانيد) (يا عبادي الذين آمنوا ان ارضي واسعة فاياي فاعبدون)
و در پنجمين آيه، به کساني که ايمان آورده اند و هجرت نکرده اند هشدار مي دهد و مي گويد عذر آنها در پيشگاه خداوند پذيرفته نيست؛ مضمون آيه چنين است: «کساني که فرشتگان قبض ارواح، روح آنها را گرفتند در حالي که به خود ستم کرده بودند؛ به آنها گفتند شما در چه حالي بوديد (و چرا با اين که مسلمان بوديد در صف کفار جاي داشتيد) آنها در پاسخ گفتند ما در زمين خود تحت فشار بوديم فرشتگان گفتند مگر سرزمين خداوند پهناور نبود چرا هجرت نکرديد آنها (عذري نداشتند و به عذاب الهي گرفتار شدند) جايگاهشان جهنم و سرانجام بدي دارند (ان الذين توفيهم الملائکة ظالمي انفسهم قالوا فيهم کنتم قالوا کنا مستضعفين في الارض قالوا الم تکن ارض الله واسعة فتهاجروا فيها فاولئک ماويهم جهنم وساءت مصيرا)
اصولا مساله هجرت که از اساسي ترين مسائل در اسلام است تا آنجا که تاريخ اسلام بر پايه آن بنياد شده، فلسفه هائي دارد که يکي از مهمترين آنها فرار از محيط آلوده و نجات از تاثيرات سوء آن است.
هجرت، بر خلاف آنچه بعضي مي پندارند، مخصوص آغاز اسلام نبوده بلکه در هر عصر و زماني جاري است که اگر مسلمانان در محيطهاي آلوده به شرک و کفر و فساد باشند و عقائد يا اخلاق آنها به خطر بيفتد، بايد از آنجا مهاجرت کنند. در حديثي از پيامبراکرم صلي الله عليه و آله مي خوانيم: «من فربدينه من ارض الي ارض وان کان شبرا من الارض استوجب الجنة وکان رفيق محمد صلي الله عليه و آله وابراهيم عليه السلام ؛ کسي که براي حفظ آئين خود از سرزميني به سرزمين ديگر - اگر چه به اندازه يک وجب فاصله داشته باشد - مهاجرت کند، مستحق بهشت مي گردد و همنشين محمد صلي الله عليه و آله و ابراهيم عليه السلام (دو پيامبر بزرگ مهاجر) خواهدبود! (9)
تکيه بر مقدار شبر (مقدار يک وجب) دليل بر اهميت فوق العاده اين مساله است که به هر مقدار و در هر عصر و زمان مهاجرت انجام گيرد، هماهنگي با پيامبراسلام صلي الله عليه و آله و ابراهيم عليه السلام حاصل خواهد شد.
کوتاه سخن اين که، در هر عصر و زمان، محيط در ساختن شخصيت و اخلاق انسانها مؤثر بوده است و پاکي و يا ناپاکي محيط، عامل تعيين کننده اي محسوب مي شود؛ هر چند مساله، جنبه جبري ندارد. بنابراين، براي پاکسازي اخلاق و پرورش ملکات فاضله، يکي از مهمترين اموري که بايد مورد توجه قرار گيرد، مساله پاکسازي محيط است.
و اگر محيط به قدري آلوده باشد که نتوان آن را پاک کرد، بايد از چنين محيطي مهاجرت نمود.
آيا هنگامي که حيات مادي انسان در يک محيط به خاطر آلودگي به خطر بيفتد، از آن جا هجرت نمي کند؟ پس چرا هنگامي که حيات معنوي و اخلاقي او که از حيات مادي ارزشمندتر است به خطر افتد، به عذر اين که اين جا زادگاه من است، تن به انواع آلودگيهاي خود و خانواده و فرزندانش بدهد و مهاجرت نکند!
بر تمام علماي اخلاق لازم است که براي پرورش فضائل اخلاقي برنامه هاي مؤثري براي پاکسازي محيط بينديشند؛ چرا که بدون آن، کوششهاي فردي و موضعي کم اثر خواهد بود.

----------------
پي نوشتها:
1- بحارالانوار، جلد 75، صفحه 137.
2- همان مدرک، صفحه 147.
3- نهج البلاغه، خطبه 90.
4- غررالحکم
5- همان مدرک
6- اين تفسير را فخر رازي به عنوان اولين احتمال در معني آيه، ذکر کرده است (تفسير فخر رازي، جلد 14، صفحه 144) ؛ جمعي ديگر نيز آن را از ابن عباس نقل کرده اند.
7- اين تفسير در مجمع البيان و تفسير الحديد در ذيل آيه بالا مورد بحث قرار گرفته است.
8- وسائل الشيعه، جلد 14، صفحه 19، حديث 7 - بحارالانوار، جلد 100، صفحه 232، حديث 10.
9- نورالثقلين، جلد اول، صفحه 541.





نويسنده:ناصر مکارم شيرازي





برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان