بسم الله
 
EN

بازدیدها: 738

رقص آتش-قسمت دوازدهم

  1391/3/16
خلاصه: رقص آتش (تأملات يک وکيل دادگستري)
درتاريخ دهم مردادماه سال هفتادوهشت مراسم تحليف دويست وچهل ويکنفر از کارآموزان وکالت که يکي از آنان من بودم درسالن کاخ دادگستري وبا حضور جناب آقاي حجه الاسلام شوشتري وزير وقت دادگستري ورياست وبعضي از اعضاي هيات مديره کانون ومدعوين انجام شد.طبق رول معمول اين نوع جلسات، بدوا آياتي ازکلام الله مجيد توسط يکي از کارآموزان قرائت گرديد . . .والعصر ان الانسان لفي خسر الاالذين آمنوا وعملو الصالحات وتواصعوا بالحق وتواصعوا بالصبر . . .سپس آهنگ سرود جمهوري اسلامي نواخته شد وهمانطور که همه ايستاده بودند سوگند وکالت توسط يکي از کارآموزان کلمه به کلمه گفته وتوسط بقيه کارآموزان تکرارگرديد. جوايز سه نفر برتربه آنان داده شد و جلسه پايان يافت.

جالب اين بود با اينکه من جزو نفرات برتر نبودم هديه اي دريافت کردم! در دست نوشته "تجربه وخاطره اي از امتحانات اختبار"اشاره به تشکيل يک گروه چهل نفره داشتم يکي از همکاراني که جزوآن گروه چهل نفره بود يک جلد کتاب "حقوق مدني درنظم کنوني"نوشته استاد کاتوزيان را به پاس زحماتم درامتحانات اختبار به من کادو داد!اشک شوق درچشمانم حلقه زد انتظار نداشتم.گوشه کتاب برسم يادگار نوشتم:

 خوشست قدرشناسي در اين خميده سپهر                       کمان حادثه را عاقبت کند قوسي

گذشت شوکت محمود و در زمانه نماند                                  همينقدرکه نشناخت قدر فردوسي

با اينکه جلسه شاد وبهجت بخشي بود غمي نهفته قلبم را فشرده مي کرد .عموم ملت ما به امام رضا(ع)ارادت خاصي دارند.نذر کرده بودم پس از مراسم تحليف به زيارت امام بروم.ولي بعلت گرفتاري شش ماهه امتحانات اختبار،پولي دربساط نبود! از همان لحظه تصميم گرفتم براي امرار معاش وابستگي مالي خودم را به حرفه وکالت قطع نمايم که پس از آن مشاغل بسياري را تجربه کردم! هيچگاه نتوانسته ام خود را قانع کنم که وکالت يک شغل( به عنوان منبع درآمد) است.همانطور که معتقدم قضاوت هم شغل نيست.قاضي اي که از حکومت دستمزد مي گيرد نمي تواند متاثر از سياست هاي حکومت نباشد.

استقلال قاضي واستقلال وکيل يک معنايش استقلال مالي است. درنوشته هاي شهيد مطهري خوانده بودم يکي از دلايل استقلال فکري علما وروحانيت شيعه اين است که هيچ زمان حقوق بگير حکومت نبوده اند. وابستگي مالي هميشه وابستگي فکري بدنبال داشته است.ظاهرا سقراط گفته است که: از هر که دستمزد مي گيري موظفي براي او(خواسته او) کار کني ! اين است که وکلا وجهي را که از موکل مي گيرند تحت عنوان حق الوکاله يا حق الزحمه مي گيرند نه دستمزد وتضميني در موفقيت کار به موکل نمي دهند.اگرکسي تضمين بدهد خصوصا با توجه به سليقه اي بودن بسياري از روندهاي رسيدگي عملش نوعي کلاهبرداري است.

با داشتن افکاري متعالي بعيداست کسي ازراه وکالت ثروتمند شود.مگر آنکه خدابخواهد. يا بايد ثروت اسير انسان باشد يا انسان اسير ثروت. آنکه اسير ثروت است فرقي ندارد درچه شغل ومنصبي باشد. هدفش ايفاي رسالت انساني نيست وبه هر عملي براي رسيدن به ثروت مبادرت مي کند.ولي آنکه ثروت اسير اوست جزبه ايفاي رسالت انساني نمي انديشد واگر ثروتي هم بيايد خواست خدا مي داند که ربطي به شغل شخص ندارد.مقامات دنيائي هم همين است.هميشه به ديگران توصيه کرده ام جوهره خود را نشان دهيد.مقام اگربخواهد بيايدبدنبال آن خواهد آمد.کسي که بدون شايستگي فقط بدنبال مقام است آخر خود را هلاک خواهدکرد.

 جز به خردمند مفرما عمل                                                  گرچه عمل کار خردمند نيست !         

وکالت در ايران هنوز نهادينه نشده است.ودر اين راه، هم حکومت ها مسئول بوده اند هم خود وکلا.يقينا روند پيشرفت ورشد فکري جامعه بستر اين امر بوده است چرا که فکر مي کنم جامعه ما دچار بحران هويت است. از طرفي دست آوردهاي تمدن جديدسالهاست که به جامعه ما هجوم آورده از طرفي جامعه بسختي دست از سنتهاي قديمي برمي دارد.در امر پزشکي تازمان نه چندان د ور ملت مااز مداواهاي سنتي وخود درماني استفاده مي کرد .گل گاو زبان واناب و خاکشير و شيرخشت وغيره، نه اينکه اين داروهاي سنتي بي تاثير باشد بلکه سرخود پناه بردن به اين داروها بعضا آثار نامطلوبي داشته واگر افاقه ميکرد حکم اتفاق را داشت.امر وکالت هم همينطور است . حل وفصل اختلافات از طريق دخالت ديگران به عنوان کدخدامنشي يا ريش سفيدي در حاليکه شخص مداخله کننده تخصصي ندارد کاررا بجائي مي رساند که کارد به استخوان مي رسد آنگاه به وکيل مراجعه مي شود. وانتظار مي رود که وکيل معجزه کند! آنهم معجزه اي با دست وزبان بسته!

براي اعتراض به حکمي حقوقي براي مرحله تجديدنظربه دادگاهي مراجعه کردم و درخواست مطالعه پرونده وعنداللزوم کپي مدارکي را نمودم.رياست دادگاه مقررکرد مدارک مورد نياز قبلا مشخص ودر صورت موافقت ايشان کپي داده شود.ودست آخر از يک پرونده حدود دويست صفحه اي تنها اجازه کپي ده مدرک را داد.ودر خاتمه با تفاخر گفت اگر توانستي حکم مرا بشکن!اين شد وکالت! کي مسئول است؟

در جلسه اي به دادستان کل کشور وقت گلايه کردم اجازه اخذ کپي از پرونده هاي کيفري داده نمي شود.گفت مورد سو استفاده قرارمي گيرد.گفتم لااقل به وکلائي که مورد وثوق صددر صدتان هست اجازه بدهيد.گفت تالي فاسد دارد! درحاضرجوابي ومغلطه حرف ندارند! بالاخره يک راه حلي بايد پيداشود! وکيل که پيغمبر نيست که از علم غيب الهام بگيرد. وکلاي ماهم که بحمدالله اگر بيشتر از ديگران بفهمند يا سکوت مي کنند يا ساک بدست منتظر روانه شدن به زندان هستند.





نويسنده:رحمن زارع-وکيل پايه يک دادگستري





برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان