بسم الله
 
EN

بازدیدها: 1,096

ميلاد مولود كعبه، امير المومنين علي (ع) بر همه عدالت خواهان جهان مباركبارد

  
خلاصه: ميلاد مولود كعبه، امير المومنين علي (ع) بر همه عدالت خواهان جهان مباركبارد

اشاره


از علي گفتن، نه در توان محدود ذهن هاي ماست که راهي به افلاک عظمت او نداريم و نه حتي در قدرت واژه ها که جرعه هايي از اقيانوس وجود او را به سطر آورند، ولي به رسم ادب، به آزِ ثواب و به قصد خوشه چيني از خرمن بي کرانه وجودش، ظرف کوچک ادراکمان را زير باران عظمت او گرفته ايم. اين سطرهاي ناچيز به اين نيت نگاشته شده اند.

در گلبرگهاي گذشته، به بهانه تولد آن مولود، شب قدر، شهادت ايشان و حتي صفحه هاي ثابت درس هايي از نهج البلاغه براي سال امام علي عليه السلام ، گلبرگ هاي بسياري از معرفت گرد هم آمده اند. در اين نوشته کوتاه، شبنمي به آن سبزه ها افزوده ايم.

علي عليه السلام تجلي زيباترين ها


زيباترين ولادت: شرافت ولادت در مهبط وحي و فرودگاه فرشتگان الهي؛ يعني کعبه، تنها، افتخار اوست. زيباترين نام: نام او از نام خدا مشتق شد؛ علي.

زيباترين معلم: در محضر برترين وجود هستي زانوي آموختن بغل گرفت؛ در مکتب رسالت.

زيباترين ايثار: در شب نيرنگ کفر باوران براي قتل پيامبر، او بود که شجاعانه شمشيرها را انتظار کشيد.

زيباترين عبادت: غرق در بحر دلدادگي، بي خود از خود، تير را اين هنگام بايد از پاي او بيرون کشيد.

زيباترين حماسه: بدر، احد، خيبر، خندق؛ کدام کس را ياراي هماوردي با اوست.

زيباترين سخنان: سخنش فروتر از سخن خالق و فراتر از سخن مخلوق بود؛ برادر قرآن.

زيباترين شهادت: هنگام عشق بازي با خدا، در محراب بندگي!

علي کيست؟

در نسل ابراهيم خليل ريشه داشت. در خانه کعبه زاده شد؛ فضيلتي که نه پيش و نه پس از او، کسي در آن شريک نبود. در دامن نبوت رشد کرد. نخستين مسلمان شد؛ اولين مردي که به رسالت ايمان آورد. در روزهاي سخت و پرآشوب، ياور اسلام گشت. سايه ساري بود آرامش بخش، همراهي استوار و هم ياري فداکار. ليلة المبيت را او آفريد؛ در شب هجوم مشرکان براي قتل پيامبر در بستر ايشان آرميد. علي عليه السلام در بدر، ذوالفقار حماسه آفرين بود؛ در احد، سپر ستم زدا و در خندق، تمامي اسلام که در برابر تمامي کفر ايستاد. علي از اهل بيت بود؛ همانان که از رِجس و شرک دور بودند و از تطهير شدگان شمرده مي شدند. علي عليه السلام کسي است که خداوند درباره اش گفته است: «پيشوا و ولي شما، تنها خداست و پيامبر او و آنان که ايمان آوردند؛ همان ها که نماز را بر پا مي دارند و در حال رکوع زکات مي دهند.» علي عليه السلام تفسير اين همه فضيلت است؛ مردي که فقط يک بار در تاريخ هستي ظهور کرد.

جامع اضداد


از نکته هاي شگرف زندگاني حضرت علي عليه السلام که شگفتي همه ژرف انديشان حقيقت جو را برانگيخته است، بي کرانگي ابعاد وجودي آن حضرت در همه فضايل اخلاقي است. امير خاک و افلاک، جامع صفاتي بود که همراهي و هم نشيني آنها در وجود يک فرد در باور آدمي نمي گنجد.

امام خميني عليهم السلام که در شناخت اهل بيت عليهم السلام معرفتي بي مرز داشت، درباره اين ويژگي اميرمؤمنان علي عليه السلام مي فرمايد: «اين علي همه چيز است؛ يعني در همه ابعاد انسانيت درجه يک است، و لهذا هر طايفه اي خودشان را به او نزديک مي کنند و خاصيت هر طبقه را هم دارد. خاصيت قدرت ورزشکارها را به طور وافي دارد. ... در عبادت، فوق همه عبادت کنندگان است. در زهد فوق همه زاهدهاست. در جنگ، فوق همه جنگ جويان هست. در قدرت، فوق همه قدرت ورزان هست و اين يک اعجوبه اي است که جمع مابين متضاد با هم کرده است.» «[آن حضرت [بعد از اينکه دست دو نفر دزد را قطع مي کند، چنان نسبت به آنان عاطفه و محبت نشان مي دهد و معالجه و پذيرايي مي کند که مداحان حضرت مي شوند. يا وقتي مي شنود ارتش غارتگر معاويه خلخال از پاي يک زن اهل ذمه درآورده اند، به قدري ناراحت مي شود و عواطفش چنان جريحه دار مي گردد که در نطقي مي فرمايد: اگر از تأثر اين واقعه انسان بميرد، قابل سرزنش نخواهد بود. با اين همه عاطفه، روزي هم شمشير مي کشد و افراد مفسد را با کمال قدرت از پا در مي آورد».

پرورش يافته عبدالله اعظم


امام راحل که ضميري آميخته با معرفت و روحي نور گرفته از شعاع خورشيدي اهل بيت داشت، نام و ياد حضرت علي عليه السلام را با عشق و حرارتي برآمده از صميم جان مي برد. امام خميني رحمه الله درباره مقام و منزلت حضرت علي عليه السلام مي فرمود: «علي بن ابي طالب فقط بنده خدا بود و اين، بزرگ ترين شاخصه اوست که مي توان از آن ياد کرد و پرورش يافته و تربيت شده پيامبر عظيم الشأن است و اين از بزرگ ترين افتخارات اوست. کدام شخصيت مي تواند ادعا کند که عبدالله است و از همه عبوديت ها بريده است، جز انبياي عظام و اولياي معظم که علي عليه السلام ، آن عبد وارسته از غير و پيوسته به دوست که حجب نور و ظلمت را دريده و به معدن عظمت رسيده است، در صف مقدم است، و کدام شخصيت است که مي تواند ادعا کند از خردسالي تا آخر عمر رسول اکرم صلي الله عليه و آله در دامن و پناه و تحت تربيت وحي و حامل آن بوده است جز علي بن ابي طالب که وحي و تربيت صاحب وحي در اعماق روح و جان او ريشه دوانده. پس او به حق عبدالله است و پرورش يافته عبدالله اعظم است».

ايمان حضرت علي عليه السلام


فارغ از هر دو جهانم به گل روي علي از خُم دوست، جوانم به خَم موي علي
طي کنم عرصه ملک و ملکوت از پي دوست ياد آرم به خرابات چو ابروي علي
امام خميني رحمه الله که تجلي پارسايي اش هر چشم حقيقت بين را خيره مي کرد، با شوري از سر شيدايي، ارجمندترين توصيف ها را در وصف مولاي پرهيزکاران مي آورد. امام درباره ايمان حضرت علي عليه السلام مي فرمود: «به خودشان قسم... اگر بشر پشت به پشت يکديگر دهند و بخواهند يک لا اله الا الله اميرالمؤمنين را بگويند، نمي توانند. ... به مقام علي بن ابي طالب قسم که اگر ملايکه مقرّبين و انبياي مرسلين، غير از رسول خاتم که مولاي علي و غير اوست، بخواهند يک تکبير او را بگويند، نتوانند. حال قلب آنها را جز خود آنها نمي داند کسي.» «شما شيعه همان هستيد که مي فرمود: اگر همه عالم در مقابل من بايستند، تنها در مقابل همه مي ايستم. آن ايمان است که او را آن طور در مقابل همه چيز مي ايستاند. آن اخلاص اوست. آن روحانيت و معنويت اوست و شما هم شيعه او هستيد».

شرح شيدايي


اي شاه شاهان جهان، الله مولانا علي اي نور چشم عاشقان، الله مولانا علي
خورشيد باشد ذره اي از خاکدان کوي تو درياي عمّان شبنمي، الله مولانا علي
مولانا جلال الدين محمد بلخي مشهور به مولانا، از شاعران شيفته مولا علي عليه السلام است. او با نگاهي سرشار از عشق چونان شيعه اي شيدا، معرفت و عميقش را در ابياتي ماندگار جاري دل هاي حقيقت بين مي کند.

اي مرغ خوش الحان بخوان، الله مولانا علي تسبيح خود کن بر زبان، الله مولانا علي
مجموعه قرآن مدحتش، حمد و ثنا و عزتش نام بزرگي خدمتش، الله مولانا علي
مولانا در جايي ديگر و در غزلي مشهور با رديف «آرزوست»، کسي را مي جويد که عالمي او را جُسته، ولي نيافته است:

گفت يافت مي نشود جسته ايم ما گفت آن که يافت مي نشود، آنم آرزوست
و در بيت دهم همين غزل آن «يافت ناشدني» را چنين معرفي مي کند:

زين همرهان سست عناصر دلم گرفت شير خدا و رستم دستانم آرزوست
مثنوي معنوي مولانا، مشحون است از حکايت هايي که مولانا با نگاهي ژرف تر به مولا مي نگرد و خواننده انديشمند را به شنا در درياي معرفت علي وا مي دارد.

بگذار بگويند شيعه ام


اقيانوس بي کران وجود علي عليه السلام ، غواصان دانش و بينش را به تحيري شگرف واداشته است. هر کس دل به حکومت حکمتِ علي سپرده، ستايشگر کمال او شده است. در ميان انبوه اين ملاّحان معاني، انديشمندان غير مسلمان بسيارند و بي شمار که برخي از آنها حتي کتاب هايي درباره آن حضرت نگاشته اند. از جمع اينان پُولس سلامه، شاعر مسيحي عرب زبان در کتاب خود با شور و جذبه اي خالصانه آورده است: «اي ابوالحسن! شعر من در ساحل درياي تو سنگ ريزه اي بيش نيست. اين شعر حماسي را بپذير و از بهشت جاويد به مردي ناتوان که قلمش را به نام تو شرف بخشيده است، بنگر.» سلامه در ابيات ديگري مي گويد: «من شيفته دلاوري، الهام، عدالت و اخلاق پسنديده ام. آري، اگر علي، پيامبر نبود، ولي خُلق او پيامبرانه است. اين اشعاري است براي بهترين مردم پس از محمد صلي الله عليه و آله که آفرينش، انساني چون او نديده است.» سلامه در اعتراض به هم کيشاني که به او خرده گرفته اند، مي گويد: «اگر عشق ورزيدن به علي عليه السلام و اهل بيت طاهرين و شوريدن بر ستم، شيعه گري است، آري من شيعه ام».

تو، خود، حديث مفصل بخوان

براي شنيدن علي عليه السلام ابتدا پاي سفره سخن سعدي مي نشينم:

جوان مرد اگر راست خواهي، ولي است کرم پيشه شاه مردان علي است
و بعد به لسان الغيب شيراز، حافظ اهل راز تفأل مي زنم:

گر تشنه فيض رحمتي اي حافظ سرچشمه آن ز ساقي کوثر پرس
فردوسي، برايم قصه «اَنا مَدينَةُ الْعِلْمِ وَ عَليٌ بابُها» را مي سرايد:

که من شهر علمم، عليّم در است درست اين سخن گفت پيغمبر است
مولوي از قصه رويارويي علي و عمر بن عبدود، پهلوان نامي عرب مي گويد و از اخلاص علي:

از علي آموز اخلاص عمل شير حق را دان منزه از دغل
از فراز قرن ها مي گذرم و به عارف فرزانه، ملاّهادي سبزواري مي رسم:

گويند که دم مرگ علي را بيني اي کاش که هر دمم مرگ بُوَد
و من سرشار از ذکر علي مي شوم وقتي شعر ميرزا ابوالحسن طوطي همداني را مي شنوم:

بگو به صدق هر نفس، گرت دلي است منجلي علي علي علي علي، علي علي علي علي
وصف علي فراتر از ادراک واژه هاست و مجال ما هميشه کوتاه:

به پرده بود جمال جميل عزّوجل علي شد آينه، «خيرُ الکلام قلَّ و دلّ»
من از مفصّل اين نکته، مُجملي گفتم تو، خود، حديث مفصّل بخوان از اين مجمل

بدگمان مباش


چون مگس، چند طلبکار جراحت باشي ديده از عيب خلايق به هنر بايد داشت
ذهن و انديشه تا هر وقت روشن بنگرد، روشني مي بيند و اگر با پليدي و بدگماني هم ساز شود، همواره تيرگي حضور مي يابد. اين قانون هستي است که هر کس و هر چيز هر چند ناچيز و کم مقدار، هيچ گاه از نيکي تهي نيست و همين مقدار براي خوب ديدن ما کافي است. برخلاف نيک نگر که در پناه بصيرت زيست مي کند و آرامشي مستمر دارد، بدانديشْ در هراسي هميشگي است و با رنج موهوم باورهايش زندگي مي کند. بدبيني از حمايت دليل کم بهره است، ولي نيک نگريستن همواره دليل هاي بسيار دارد. قرآن که کتاب زندگي آموز انسان هاست، ما را از بدگماني بر حذر داشته است: «اي کساني که ايمان آورده ايد! از بسياري از گمان ها بپرهيزيد؛ چرا که بعضي از گمان ها گناه است.» (حجرات: 12) امير بيان، حضرت علي عليه السلام نيز در بياني راه گشا فرموده است: «تا براي نيک انگاري سخن ديگران، راه وجود دارد، به گفته آنان بدانديش نباش».

خِرد خموشي


خموشي پيشه کن کز نطق، آفت هاست سالک را جرس، دايم زبان با رهزنان کاروان دارد
آنان که از گنج خرد بهره اي دارند، بي پرده، پرده هاي گفتار را نمي دَرند و طلاي سکوت را به نقره سخن نمي فروشند؛ چرا که «سکوت، دوستي است که هرگز خيانت نمي کند.» سخن، معيار فهم و ميزان درک انسان هاست. با سخن گفتن است که زواياي ضمير آدمي رخ مي گشايد، سِرّها سَر باز مي کند و رازها آشکار مي شود. کم گويي و گزيده گويي چون دُر، کيميايي است گران قدر که اهل معرفت، مس وجود را با آن طلاي حکمت مي کنند. از همين روست که امير بيان مي فرمايد: «هرگاه عقل کامل شود، سخن کم مي شود».

از بخيل در شگفتم


بخيل، ظالمانه بر نفس خويش ستم مي کند؛ چرا که در فقري خودخواسته قدم مي زند و حسرت و ندامت مي اندوزد. او زيستي چون فقيران دارد و چونان ثروتمندان حساب پس مي دهد. دشواري هاي داشتن و نداشتن هر دو گريبان گير اوست؛ از يک سوي پاسبان اندوخته هاست و در هراس از دست دادن آنها و از ديگر سوي با خِسّتي که مبتلاست، بي بهره از لذت ثروت، اندوه فقر را انبوه مي کند. اگر فقير، فقط سختيِ معيشت آزارش مي دهد، دست کم از هراس حساب دارايي در آخرت آسوده خاطر است، ولي خسيس هر دو را دارد. در حقيقت، فقير آنچه را مي خواهد، نمي تواند، ولي بخيل آنچه را مي تواند، نمي خواهد. از اين روست که در اسلام از بخل و خِسّت به زشت ترين اخلاق ها تعبير کرده اند. مولاي پرواپيشگان که دستانش هميشه جاري سخاوت بود، مي فرمايد: «از بخيل در شگفتم؛ به سوي فقري مي شتابد که از آن مي گريزد و سرمايه اي را از دست مي دهد که براي آن تلاش مي کند. در دنيا چون تهي دستان زندگي مي کند، ولي در آخرت چون سرمايه داران محاکمه مي شود».





برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان