بسم الله
 
EN

بازدیدها: 856

جايگاه عفاف در قوانين و حقوق اجتماعي-قسمت نهم(قسمت پاياني)

  1391/3/14
خلاصه: جايگاه عفاف در قوانين و حقوق اجتماعي-قسمت نهم(قسمت پاياني)

ناکارآمدي حقوق در سيستمهاي انسان مدار


آنچه که امروز به رغم گستره تبيين حقوق و توجه دادن به حق حيات ديگران، قابل بررسي و تحليل است، اين نکته اساسي و مغفول از ذهن بشري است. انسان تا زماني که خود را به لحاظ شناخت خويشتن انساني و حقوقي که خود برخود دارد، مورد توجه قرار ندهد، قطعا نمي‌تواند جايگاه خويش را در يک مجموعه حقوقي بيابد. به تعبير رساي قرآن کريم «قل ان الخاسرين الذين خسروا أنفسهم»؛ زيانکار واقعي کسي است که به حقيقت خويش آشنا نيست و نسبت به حقوق و وظايفي که لازمه حيات انساني اوست، غافل مانده و دريچه آيات أنفسي به روي او بسته گرديده است؛ چنين شخصي هرگز در برقراري ارتباط با محيط خود موفق نخواهد بود. زيرا کسي که خود را نشناخته و به تعبير رساتر جايگاه خودش هم برايش مشتبه است و خود مداري را به جاي انسان مداري پذيرفته، چگونه مي‌تواند درک صحيحي از حقوق ديگران و زندگي داشته باشد. و اين همان نقطه تفاوت در تبيين جايگاه شخصيت انسان از ديدگاه روانکاوي ديني و انسان‌شناسي بر مبناي اصول غير الهي است.

اينجاست که نوع نگارش حقوق از منظر مکاتب الهي با نوع نگارش قراردادهاي طبيعي و کنوانسيونهاي بين‌المللي کاملاً تفاوت دارد و فرآيند حقوق و رويکرد مورد انتظار آن نيز کاملاً متفاوت با نتايج بدست آمده از هياهوهاي ظاهري حقوقي است. اين امر حتي در نوع نگارش رساله حقوق سيدالساجدين زين‌العابدين(ع) به وضوح ديده مي‌شود؛ چنين موضوعاتي به لحاظ اهميت محوري آنان در طول فرايندي است که حضرتش تحقق آن را لازم مي‌دانند؛ لذا تمامي توصيه‌ها مبتني بر اصولي واقعي و ارزشهايي برخاسته از خود سازي و کمال‌گرايي انساني است.

چينشهاي حقوقي در نگاه حضرت زين العابدين (ع)


بر اين اساس حضرتش بعد از بيان حق پروردگار، اول حقوق انسان را بر خود و سپس حقوق ديگران را برمي‌شمارد و در تقدم رتبي، اول رعايت بندگي و عبوديت به عنوان «… هو أصل الحقوق و منه تضرع…» است را مطرح مي‌فرمايد و سپس کلام را اينگونه ادامه مي‌دهد: «ثم أوجب عليک لنفسک من قرنک الي قدمک علي اختلاف جوارحک» بعد از حق پروردگار، واجب حقوق بر تو، حق خود توست بر تو. بدين معني که از سر تا قدمت بنا بر تنوع اعضا و جوارح و کار آمدي آنها بر تو حقوقي است که لازم است دقيقاً رعايت کني. سپس ديده، گوش، زبان، دست، پا، شکم و عفت در فرج را مي‌شمارد و مي‌فرمايد: «فهذه الجوارح السبع التي بها تکون الأفعال.» (همان منبع) اين هفت عضو همان اعضايي است که افعال از آنها صادر مي‌گردد.

و بعد از حقوق جوارح، حقوق افعال صادره از انسان را تبيين مي‌نمايد. سپس مي‌فرمايد: «ثم تخرج الحقوق منک الي غيرک من ذوي الحقوق الواجبه عليک.» اکنون بعد از حقوق فردي، نوبت حقوق ديگران مي‌رسد که آن هم تقدم و تأخرهايي دارد؛ حضرت اولين حق را حق امامان و پيشوايان ديني سپس حق رعيت و زير دستان و سپس حق ارحام مي‌دانند. تمامي اين تقسيمات از مباني و اهداف درستي سرچشمه مي‌گيرد که در تحقق منطقي روابط، تأثير اصولي دارند.

تا بدين جا از سخن، تبيين روش اول قرآن کريم در برقراري روابط کلامي بود. و اما نوع ديگر روش اعتدال گزيني و ميانه جويي که قرآن در عفاف گفتاري بدان توجه دارد، نهي از روابط مذموم و ناپسند کلامي و بيان موارد تحريم است؛ مثل تحريم غيبت، نهي از عيبجويي يا دشنام دادن و… که اين قسمت هم يا در قالب تحريم است يا تنزيه.

ما با ذکر چند نمونه در اين زمينه سخن را به انتها مي‌رسانيم.


الف : ويل لکل همزه لمزه(همزه، آيه 1)؛ واي بر انساني که اهل عيبجويي و طعنه زدن است.

در فرق ميان «همز» و «لمز» آورده‌اند که «لمز» شمردن عيوب افراد در حضور خودشان و «همز» ذکر عيوب در غياب آنهاست و نيز گفته شده «همز» عيبجويي با زبان و «لمز» عيبجويي با چشم و اشاره است. (جمعي از دانشمندان، تفسير نمونه، ج27، ص 309)

قرآن کريم در جاي ديگر نسبت به حقوق گفتاري مي‌فرمايد: «لا تلمزوا أنفسکم و لا‌تنابزوا بالألقاب»(حجرات، 11)؛ در برخورد با همنوعان خويش يکديگر را مورد طعن و عيبجويي قرار ندهيد و با القاب زشت از يکديگر ياد نکنيد. نکته اساسي در اين آيه اين است که: اولاً انسانها حق ندارند که يکديگر را در جامعه ديني تحقير نمايند و در عرصه گفتار شخصيت همنوعان خود را مورد تعرض قرار دهند که اين خود ناديده انگاري حقوق انساني آنهاست.

ثانياً لفظ «أنفسکم» به اين معناست که چون جامعه اسلامي از وحدت و يکپارچگي برخوردار است، نفوس اهل ايمان به منزله پيکري واحد است که عيبجويي و تعرض به حيثيت آنان در واقع تعدي به آبروي جامعه و نيز خود عيب گيرنده است.

ثالثاً اگر کسي حقوق همنوعان خويش را در جامعه‌اي که به حکم «إنما المؤمنون إخوه» همه با هم بمنزله برادرند، رعايت ننمايد و روابطي برخواسته از اعتماد، حسن نيت، تعاطف اخلاقي نداشته باشد و مرتکب سوء گفتار گردد، اين خود دليلي بر تعدي و فسق اوست و اينگونه رفتار از يک انسان مؤمن قطعاً بدور است، لذا مي‌فرمايد: «بئس الإسم الفسوق بعد الإيمان»؛ چه زشت است انساني بعد از ايمان مرتکب فسق گفتاري گردد.

در حقوق جزاي اسلام نيز بعضي از موارد حد و تعزير نسبت به کساني است که عفاف در گفتار را رعايت نمي‌کنند، از جمله اين مواد حد «قذف» است. و آن زماني است که انساني به خود اجازه مي‌دهد آبرو و عرض برادر يا خواهر خويش را مورد هتک و تجاوز قرار دهد و او را محکوم به عملي نمايد که در جامعه اسلامي مذموم و در نظر خدا و مؤمنان فحشا محسوب مي‌گردد. مجازات چنين انسان متجاوزي، اجراي حد قذف يعني80 ضربه تازيانه است؛ علاوه بر اين از نظر جايگاه اخلاقي، فاسق محسوب مي‌شود و با توجه به شخصيت اجتماعي‌اش در قوانين اسلامي شهادت و گفتار او در ساير موضوعات اعتباري ندارد: «…فاجلدوهم ثمانين جلده و لا تقبلوا لهم شهاده أبدا و اولئک هم الفاسقون» (نور، 5)

قرآن درباره حقوق خانواده نسبت به وظايف غير مالي مرد در برابر زوجه مي‌فرمايد: «أتأخذونه بهتانا و إثما مبينا و کيف تأخذونه و قد افضي بعضکم الي بعض و أخذن منکم ميثاقا غليظا» (نساء، 21)؛ آيا هنگام اختلاف با همسر درباره آنان از بهتان و نسبت دادن زشتي دريغ نمي‌ورزيد و ايشان را به باد تهمت و افترا مي‌گيريد؟ چگونه اين روش را پيش مي‌گيريد و حال آنکه شما بهره لازم را از همسر برده‌ايد و نسبت به اين زندگي مشترک و عهد الهي پيماني محکم با يکديگر بسته‌ايد.

گاهي نيز در قالب تمثيلهاي بسيار گويا انسانها را از گفتار مذموم و ناخوشايند منع مي‌نمايد. مثلاً‌ درباره کسي که غيبت مي‌نمايد و در غياب برادر و خواهر مسلمانش به عيبجويي و زشتي از آنان ياد مي‌نمايد، چنين مي‌فرمايد: «أيحب أحدکم أن يأکل لحم أخيه ميتا فکرهتموه» (حجرات، 12)؛ آيا کسي از شما دوست دارد که گوشت برادر مسلمانش را بخورد؟ قطعاً کراهت داريد. پس غيبت هم بمانند همان است. اينها نمونه‌ها و مواردي از حقوق اجتماعي مردم در تعاملات گفتاري است که درباره رويکردهاي اخلاقي آن در کتب اخلاق بطور مفصل بحث شده است.

-------------
کتابنامه :
قرآن کريم
علامه مجلسي، محمد باقر، بحار الانوار، لبنان – بيروت، موسسه الوفاء، دار احياء التراث العربي، چاپ سوم
البحراني، حسين بن شعبه، تحف العقول، انتشارات علميه اسلاميه، چاپ اول
شيخ الطائفه الطوسي، ابي جعفر محمد بن الحسن، تهذيب الاحکام، تهران، دارالکتب الاسلاميه، چاپ چهارم
افلاطون، جمهور، ترجمه فواد روحاني، تهران، چاپ چهارم، 1360
منتسکيو، روح القوانين، ترجمه و نگارش علي اکبر مهتدي، چاپ پنجم
آمدي، عبدالواحد، غرر الحکم و دررالکلم موضوعي مجموعه کلمات قصار مولا امير المؤمنين‌، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامي.
کاتوزيان، ناصر، فلسفه حقوق، شرکت سهامي انتشار، چاپ اول.
قرشي، سيد علي اکبر، قاموس قرآن، تهران، دار الکتب الاسلاميه، چاپ پنجم.
روسو، ژان ژاک، قراردادهاي اجتماعي، ترجمه زيرک زاده، تهران، انتشارات اديب، 1368
ابن فضل معروف به راغب اصفهاني، ابوالقاسم حسين بن محمد، المفردات في غريب القران، کتابفروشي مرتضوي، چاپ اول.
محمدي ري شهري، محمد، ميزان الحکمه، مکتب الاعلام الاسلامي،1416 هـ .ق
طباطبايي، علامه سيد محمد حسين، الميزان في تفسيرالقرآن، تهران، دار الکتب الاسلاميه، چاپ چهارم.







نويسنده:عزت السادات ميرخاني





برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان