بسم الله
 
EN

بازدیدها: 714

استاد مطهري و روشنفکران-قسمت چهاردهم

  1391/3/8
خلاصه: استاد مطهري و روشنفکران-قسمت چهاردهم
4 استاد شهيد و تفكر غلط روشنفكران از رهبري نهضت هر نهضتي نيازمند به رهبر و رهبري است . در اين جهت جاي سخن نيست . 
يك نهضت كه ماهيت اسلامي دارد و اهدافش همه اسلامي است ، وسيله چه‏ كساني و چه گروهي مي‏تواند رهبري شود و بايد رهبري شود ؟ 
بديهي است كه وسيله افرادي كه علاوه بر شرايط عمومي رهبري ، واقعا اسلام‏ شناس باشند و با اهداف و فلسفه اخلاقي و اجتماعي و سياسي و معنوي اسلام‏ كاملا آشنا باشند ، به جهان‏بيني اسلام - يعني بينش و نوع ديد اسلام درباره‏ هستي و خلقت و مبدأ و خالق هستي و جهت و ضرورت هستي ، و ديد و بينش‏ اسلام درباره انسان و جامعه انساني - كاملا آگاه باشند ، ايدئولوژي اسلام را - يعني طرح اسلام را درباره اينكه انسان چگونه بايد باشد و چگونه بايد زيست نمايد و چگونه بايد خود را و جامعه خود را بسازد و چگونه به حركت‏ خود ادامه دهد و با چه چيزها بايد نبرد كند و بستيزد و خلاصه چه راهي را انتخاب كند و چگونه برود و چگونه بسازد و چگونه زيست‏ نمايد و . . . - درك نمايند . 
بديهي است افرادي مي‏توانند عهده‏دار چنين رهبري بشوند كه در متن فرهنگ‏ اسلامي پرورش يافته باشند و با قرآن و سنت و فقه و معارف اسلامي آشنايي‏ كامل داشته باشند و از اين رو تنها روحانيت است كه مي‏تواند نهضت اسلامي‏ را رهبري نمايد .
 در حدود يك سال و هشت ماه پيش ، يعني در شب دوازدهم محرم 97 به‏ مجلسي دعوت‏شدم كه جمعي از آقايان و خانمهاي مسلمان حضور داشتند . قبلا پيش‏بيني نمي‏كردم كه به چنين مجلسي دعوت شده‏ام ، مي‏پنداشتم به جلسه‏اي‏ خصوصي مركب از سه چهار نفر از دوستان خصوصي بايد بروم . در آن جلسه سه‏ چهار نفر از صاحبنظران و متفكران اسلامي هم حضور داشتند كه اكنون برخي از آنها در خارج ايران به سر مي‏برند و برخي در تبعيدند و برخي به رحمت حق‏ پيوسته‏اند . 
طبعا به حكم موقعيت و زمان ، و به حكم اينكه حضار مجلس همه مسلمان و علاقه‏مند بودند ، و به حكم اينكه چند نفر از حضار جزء صاحبنظران به شمار مي‏رفتند ، از آن سه چهار نفر و از من تقاضا شد كه بحثي را مطرح كنيم كه‏ براي حضار مفيد و سودمند باشد. دوستان ديگر هركدام مطالب مفيد و سودمندي‏ اظهار داشتند و من به نوبه خود از آنها بهره بردم و استفاده كردم . 
اين بنده مردد و در انديشه بودم كه چه مطلبي را طرح كنم ، خصوصا با توجه به آنكه همه گفته‏ها ضبط مي‏شد و اين سخن در ميان بود كه همه اينها به عنوان پيام به دانشجو پخش شود ( 1 ) . در اين بين‏ يكي از افراد غير مسؤول جلسه ، جمله‏اي گفت كه همان ، موضوع قسمت عمده‏ سخنان من شد . 
جمله‏اي كه آن فرد گفت خلاصه‏اش اين بود : بايد مردم را از شر اين درياي‏ معارف ( معارف اسلامي ) راحت كرد . 
نظر به اينكه فكر مي‏كنم آنچه در آن جلسه گفته‏ام براي اين بحث كه در آن‏ هستيم مفيد است ، در اينجا آنها را بازگو مي‏كنم ، گفتم : ارسطو جمله‏اي دارد درباره فلسفه ، مي‏گويد : " اگر بايد فيلسوفي كرد بايد فيلسوفي كرد ، و اگر نبايد فيلسوفي كرد باز هم بايد فيلسوفي كرد " . توضيح دادم كه مقصود ارسطو اين است كه فلسفه يا درست است و بايد آن‏ را تأييد كرد و يا غلط است و بايد آن را طرد كرد . اگر درست و قابل‏ تأييد است بايد فيلسوف شد و با نوعي فيلسوفيگري ، فلسفه را تأييد كرد ، و اگر هم غلط است و طرد شدني ، باز بايد فيلسوف شد و فلسفه را آموخت و با نوعي فيلسوفيگري فلسفه را نفي و طرد كرد . پس به هر حال فلسفه را بايد آموخت و ضمنا بايد دانست كه هر نوع انكار فلسفه خود نوعي فلسفه‏ است و كساني كه مي‏پندارند تنها با دست آوردهاي برخي علوم بدون آنكه‏ توأم با انتزاعات فلسفي بشود ، فلسفه را نفي و رد مي‏كنند سخت در اشتباهند . 
اضافه كردم كه : من فعلا كار ندارم كه علماي اسلام در طول هزار و چند صد سال به فرهنگ جهان و معارف جهان و تمدن جهان ، علوم رياضي جهان ، علوم طبيعي جهان ، علوم انساني جهان ، علوم‏ فلسفي جهان ، حقوق و ادبيات و . . . خدمتي كرده‏اند يا نكرده‏اند ، كه‏ البته كرده‏اند . 
اما مي‏گويم اگر فقه ما را ، فلسفه ما را ، عرفان و سير و سلوك ما را ، اخلاق و فلسفه زندگي و فلسفه تعليم و تربيت ما را ، تفسير ما را ، حديث‏ ما را ، ادبيات ما را ، حقوق ما را بايد قبول كرد و پذيرفت ، بايد فقيه‏ شد ، يا فيلسوف شد ، يا عارف و سالك شد و يا . . . و اگر هم بايد نفي‏ كرد و طرد نمود باز هم بايد آنها را آموخت و فهميد و هضم كرد و آنگاه به‏ رد و طرد و نفي آنها پرداخت . اين صحيح نيست كه يك فرد غير وارد كه‏ اگر يك كتاب فقه يا فلسفه را به دستش بدهند نمي‏داند از راست بگيرد يا از چپ ، پيشنهاد رد و طرد بدهد . 
آنگاه چنين گفتم : ما فعلا نهضتي داريم موجود . هر نهضت اجتماعي بايد پشتوانه‏اي از نهضت فكري و فرهنگي داشته باشد و اگر نه در دام جريانهايي‏ قرار مي‏گيرد كه از سرمايه‏اي فرهنگي بر خوردارند و جذب آنها مي‏شود و تغيير مسير مي‏دهد ، چنانكه ديديم گروهي كه از سرمايه فرهنگي اسلامي بي‏بهره‏ بودند چگونه مگس‏وار در تار عنكبوت ديگران گرفتار آمدند ( 2 ) . و از طرف ديگر هر نهضت فرهنگي اسلامي كه بخواهد پشتوانه نهضت اجتماعي ما واقع شود بايد از متن فرهنگ كهن ما نشأت يابد و تغذيه گردد نه از فرهنگهاي ديگر . اينكه ما از فرهنگهاي ديگر ، مثلا فرهنگ ماركسيستي يا اگزيستانسياليستي و امثال اينها قسمتهايي التقاط كنيم و روكشي از اسلام بر روي آنها بكشيم براي اينكه نهضت ما را در مسير اسلامي هدايت كند كافي‏ نيست . ما بايد فلسفه اخلاق ، فلسفه تاريخ ، فلسفه سياسي ، فلسفه اقتصادي ، فلسفه دين ، فلسفه الهي خود اسلام را كه از متن‏ تعليمات اسلام الهام بگيرد ، تدوين كنيم و در اختيار افراد خودمان قرار دهيم . 
و براي اينكه تكليف رهبري را روشن كرده باشيم گفتم امروز هم ما به‏ خواجه نصيرالدين‏ها ، بوعلي سيناها ، ملا صدراها ، شيخ انصاريها ، شيخ‏ بهايي‏ها ، محقق حلي ها و علامه حلي ها احتياج داريم اما خواجه نصير الدين‏ قرن چهاردهم نه خواجه نصيرالدين قرن هفتم ، بوعلي قرن چهاردهم نه بوعلي‏ قرن چهارم ، شيخ انصاري قرن چهاردهم نه شيخ انصاري قرن سيزدهم ، يعني‏ همان خواجه نصير و همان بوعلي و همان شيخ انصاري با همه آن مزاياي فرهنگي‏ بعلاوه اينكه بايد به اين قرن تعلق داشته باشد و درد اين قرن و نياز اين‏ قرن را احساس نمايد . 
و باز اضافه كردم كه : من جرياني را اكنون لمس مي‏كنم كه برق اميد را در قلبم بيش از پيش روشن مي‏كند و آن اينكه مي‏بينم عده‏اي از جوانان با ايمان ما كه دوره دانشگاهي را طي كرده و يا مشغول طي كردن‏اند و عنقريب‏ گواهينامه دانشگاهي مي‏گيرند ، با من مشورت مي‏كنند كه به اصطلاح طلبه شوند و علوم اسلامي را بياموزند . برخي چنان بيتابند كه مي‏خواهند تحصيلات‏ دانشگاهي را متوقف كنند و به جاي آنها به تحصيل علوم اسلاميه بپردازند . 
من البته آنها را از اينكه تحصيلات دانشگاهي را متوقف كنند منع كرده و مي‏كنم و گفته‏ام بعد از پايان تحصيلات دانشگاهي به آن تحصيلات بپردازيد و غالبا توصيه كرده‏ام كه پس از پايان تحصيل دانشگاهي قسمتي از وقت خود را صرف همان رشته بكنند كه در آن رشته فارغ التحصيل شده‏اند و قسمت ديگر را صرف فراگيري علوم اسلامي ، زيرا دوست ندارم از نظر زندگي نيازمند به بودجه عمومي حوزه‏ باشند . 
گفتم نتيجه اين شده كه امروز عده‏اي ليسانسيه به تحصيلات علوم اسلامي رو آورده‏اند . در حقيقت اينها حلقه رابط علوم اسلامي و علوم عصري هستند و اين پيوند مباركي است ، سبب بارور شدن بيشتر فرهنگ پرمايه اسلامي‏ مي‏گردد . 
اين بود آنچه در آن جلسه گفتم ، و نتيجه‏اي كه گرفتم اين بود : " اين فرهنگ غني و عظيم اسلامي است كه مي‏تواند و بايد پشتوانه نهضت‏ واقع شود و هم علماي اسلامي متخصص در اين فرهنگ عظيم و آگاه به زمان‏ هستند كه مي‏توانند و هم بايد نهضت را رهبري نمايند " . 


-------------
پاورقي : 
1- شنيده‏ام اخيرا آنچه در آن جلسه گفته شده ، تكثير و پخش شده است و نمي‏دانم كم و كسر و حذف و اصلاحي به عمل آمده يا خير ؟ 
2-مقصود سازمان مجاهدين خلق است كه از اسلام به ماركسيسم تغيير ايدئولوژي داد.






برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان