بسم الله
 
EN

بازدیدها: 646

کتابي کامل درباره ازدواج موقت و حق وحقوق ها-قسمت بيستم

  1391/3/8
خلاصه: کتابي کامل درباره ازدواج موقت و حق وحقوق ها-قسمت بيستم

راز و رمز تحرک و انعطاف در قوانين اسلامى

مطلب ديگرى که بايد روشن شود اين است که مفکران اسلامى عقيده دارند که دردين اسلام راز و رمزى وجود دارد که به اين دين خاصيت انطباق با ترقيات زمان بخشيده است;عقيده دارند که اين دين با پيشرفتهاى زمان و توسعه فرهنگ و تغييرات حاصله از توسعه هماهنگ است.اکنون بايد ببينيم آن راز و رمز چيست و به عبارت ديگر آن «پيچ و لولايى »که در ساختمان اين دين به کار رفته و به آن خاصيت تحرک بخشيده که بدون آنکه نيازى به کنار گذاشتن يکى از دستورها باشد مى تواند با اوضاع متغير ناشى از توسعه علم و فرهنگ هماهنگى کند و هيچ گونه تصادمى ميان آنها رخ ندهد،چيست؟اين مطلبى است که در اين مقاله بايد روشن شود.
بعضى از خوانندگان توجه دارند و خودم بيش از همه متوجه هستم که اين مطلب جنبه فنى و تخصصى دارد و تنها در محيط اهل تخصص بايد طرح شود.اما نظر به اينکه در ميان پرسش کنندگان و علاقه مندان فراوان اين مساله-که همواره با آنهامواجه هستيم-افراد بدبين زيادند و باور نمى کنند که چنين خاصيتى در اسلام وجودداشته باشد،ما تا حدودى که بدبينان را از بدبينى خارج کنيم و براى ديگران نمونه اى به دست دهيم وارد مطلب مى شويم.
خوانندگان محترم براى اينکه بدانند اين گونه بحثها از نظر دور انديش علماى اسلام دور نمانده،مى توانند به کتاب بسيار نفيس تنبيه الامة تاليف مرحوم آية الله نائينى(اعلى الله مقامه)و به مقاله گرانبهاى «ولايت و زعامت »به قلم استاد و علامه بزرگ معاصر آقاى طباطبايى(مد ظله)که در کتاب مرجعيت و روحانيت چاپ شده است و هردو کتاب به زبان فارسى است مراجعه نمايند.
راز اينکه دين مقدس اسلام با قوانين ثابت و لا يتغيرى که دارد با توسعه تمدن وفرهنگ سازگار است و با صور متغير زندگى قابل انطباق است چند چيز است و ما قسمتى از آنها را شرح مى دهيم.

وجه به روح و معنى و بى تفاوتى نسبت به قالب و شکل

1?اسلام به شکل ظاهر و صورت زندگى که وابستگى تام و تمامى به ميزان دانش بشر دارد نپرداخته است.دستورهاى اسلامى مربوط است به روح و معنى و هدف زندگى و بهترين راهى که بشر بايد براى وصول به آن هدفها پيش بگيرد.علم نه هدف و روح زندگى را عوض مى کند و نه راه بهتر و نزديکتر و بى خطرترى به سوى هدفهاى زندگى نشان داده است.علم همواره وسايل بهتر و کاملترى براى تحصيل هدفهاى زندگى و پيمودن راه وصول به آن هدفها در اختيار قرار مى دهد.
اسلام با قرار دادن هدفها در قلمرو خود و واگذاشتن شکلها و صورتها و ابزارها درقلمرو علم و فن،از هر گونه تصادمى با توسعه فرهنگ و تمدن پرهيز کرده است;بلکه با تشويق به عوامل توسعه تمدن يعنى علم و کار و تقوا و اراده و همت و استقامت،خودنقش عامل اصلى پيشرفت تمدن را به عهده گرفته است.
اسلام شاخصهايى در خط سير بشر نصب کرده است.آن شاخصها از طرفى مسير ومقصد را نشان مى دهد و از طرف ديگر با علامت خطر انحرافها و سقوطها و تباهيها راارائه مى دهد. تمام مقررات اسلامى يا از نوع شاخصهاى قسم اول است و يا از نوع شاخصهاى قسم دوم.
وسايل و ابزارهاى زندگى در هر عصرى بستگى دارد به ميزان معلومات واطلاعات علمى بشر. هر اندازه معلومات و اطلاعات توسعه يابد ابزارها کاملترمى گردند و جاى ناقصترها را به حکم جبر زمان مى گيرند.
در اسلام يک وسيله و يا يک شکل ظاهرى و مادى نمى توان يافت که جنبه «تقدس »داشته باشد تا يک نفر مسلمان خود را موظف بداند آن وسيله و شکل را براى هميشه حفظ کند.
اسلام نگفته که خياطى،بافندگى،کشاورزى،حمل و نقل،جنگ و يا هر کارى ديگر از اين قبيل بايد با فلان ابزار مخصوص باشد تا با پيشرفت علم که آن ابزارمنسوخ مى گردد ميان علم و دستور اسلام تضاد و تناقضى پيدا شود.اسلام نه براى کفش و لباس مد خاصى آورده و نه براى ساختمانها سبک و استيل معينى در نظرگرفته و نه براى توليد و توزيع،ابزارهاى مخصوصى معين کرده است.
اين يکى از جهاتى است که کار انطباق اين دين را با ترقيات زمان آسان کرده است.

قانون ثابت براى احتياج ثابت و قانون متغير براى احتياج متغير

2?يکى ديگر از خصوصيات دين اسلام که اهميت فراوانى دارد اين است که براى احتياجات ثابت بشر قوانين ثابت و براى احتياجات متغير وى وضع متغيرى در نظرگرفته است.پاره اى از احتياجات،چه در زمينه فردى و شخصى و چه در زمينه هاى عمومى و اجتماعى وضع ثابتى دارد،در همه زمانها يکسان است.آن نظامى که بشربايد به غرايز خود بدهد و آن نظامى که بايد به اجتماع خود بدهد از نظر اصول[و]کليات در همه زمانها يکسان است.
من به مساله «نسبيت اخلاق »و مساله «نسبيت عدالت »که طرفدارانى دارند واقفم و با توجه به نظريات طرفداران آنها عقيده خود را اظهار مى کنم.
قسمتى ديگر از احتياجات بشر احتياجات متغير است و قوانين متغير و ناثابتى راايجاب مى کند.اسلام درباره اين احتياجات متغير وضع متغيرى در نظر گرفته است،ازاين راه که اوضاع متغير را با اصول ثابتى مربوط کرده است و آن اصول ثابت در هروضع متغيرى قانون فرعى خاصى را به وجود مى آورد.
من اين مطلب را بيش از اين در اين مقاله نمى توانم توضيح بدهم اما ذهن خوانندگان محترم را با ذکر چند مثال مى توانم روشن کنم:
در اسلام يک اصل اجتماعى هست به اين صورت: و اعدوا لهم ما استطعتم من قوة (3) يعنى اى مسلمانان،تا آخرين حد امکان در برابر دشمن نيرو تهيه کنيد.از طرف ديگردر سنت پيغمبر يک سلسله دستورها رسيده است که در فقه به نام «سبق و رمايه » معروف است.دستور رسيده است که خود و فرزندانتان تا حد مهارت کامل،فنون اسب سوارى و تيراندازى را ياد بگيريد.اسب دوانى و تير اندازى جزء فنون نظامى آن عصر بوده است.بسيار واضح است که ريشه و اصل قانون «سبق و رمايه »اصل «واعدوا لهم ما استطعتم من قوة » است;يعنى تير و شمشير و نيزه و کمان و قاطر و اسب ازنظر اسلام اصالت ندارد;آنچه اصالت دارد نيرومند بودن است،آنچه اصالت دارد اين است که مسلمانان در هر عصر و زمانى بايد تا آخرين حد امکان از لحاظ قواى نظامى و دفاعى در برابر دشمن نيرومند باشند.لزوم مهارت در تيراندازى و اسب دوانى جامه اى است که به تن لزوم نيرومندى پوشانيده شده است و به عبارت ديگر شکل اجرايى آن است.لزوم نيرومندى در مقابل دشمن قانون ثابتى است که از احتياج ثابت و دائمى سرچشمه گرفته است.
اما لزوم مهارت در تير اندازى و اسب دوانى مظهر يک احتياج موقت و متغير است و به تناسب عصر و زمان تغيير مى کند و با تغيير شرايط تمدن چيزهاى ديگر از قبيل تهيه سلاحهاى گرم امروزى و مهارت و تخصص در به کار بردن آنها جاى آنها رامى گيرد.
مثال ديگر:اصل اجتماعى ديگرى در قرآن بيان شده که به مبادله ثروت مربوط است.اسلام اصل مالکيت فردى را پذيرفته است،و البته ميان آنچه اسلام به نام مالکيت مى پذيرد با آنچه در دنياى سرمايه دارى مى گذرد تفاوتهايى وجود دارد که اکنون جاى گفتگو در آنها نيست. لازمه مالکيت فردى «مبادله »است.
اسلام براى «مبادله »اصولى مقرر کرده است که از آن جمله اين اصل است: ولا تاکلوا اموالکم بينکم بالباطل (4) يعنى ثروت را بيهوده در ميان خود به جريان نيندازيد; يعنى مال و ثروت که دست به دست مى گردد و از دست توليد کننده و صاحب اختياراول خارج شده به دست ديگرى مى افتد و از دست آن ديگرى به دست سومى مى افتدبايد در مقابل فايده مشروعى باشد که به صاحب ثروت عايد مى شود.دست به دست شدن ثروت بدون آنکه يک فايده اى که ارزش انسانى داشته باشد عايد صاحب ثروت بشود ممنوع است.اسلام مالکيت را مساوى با اختيار مطلق نمى داند.
از طرف ديگر در مقررات اسلامى تصريح شده که خريد و فروش بعضى چيزها ازآن جمله خون و مدفوع انسان ممنوع است،چرا؟چون خون انسان يا گوسفند مصرف مفيدى که آنها را با ارزش کند و جزء ثروت انسان قرار دهد نداشته است.ريشه ممنوعيت خريد و فروش خون و مدفوع،اصل و لا تاکلوا اموالکم بينکم بالباطل است. ممنوعيت خون و مدفوع از نظر اسلام اصالت ندارد;آنچه اصالت دارد اين است که مبادله بايد ميان دو شى ء مفيد به حال بشر صورت بگيرد.ممنوعيت امثال خون ومدفوع انسان جامه اى است که به تن ممنوعيت گردش بيهوده ثروت پوشانيده شده است،به عبارت ديگر شکل اجرايى اصل و لا تاکلوا اموالکم بينکم بالباطل است;بلکه اگر پاى مبادله هم در ميان نباشد هيچ ثروتى را نمى توان بيهوده از ديگرى تملک کرد وبه مصرف رسانيد.
اين اصل يک اصل ثابت و همه زمانى است و از احتياج اجتماعى ثابتى سرچشمه گرفته است اما اينکه خون و مدفوع ثروت شمرده نشود و قابل مبادله نباشد مربوط است به عصر و زمان و درجه تمدن،و با تغيير شرايط و پيشرفت علوم و صنايع و امکان استفاده هاى صحيح و مفيدى از آنها،تغيير حکم مى دهند.
مثال ديگر:امير المؤمنين على عليه السلام در اواخر عمر با اينکه مويش سپيد شده بودرنگ نمى بست،محاسنش همچنان سپيد بود.شخصى به آن حضرت گفت:مگر پيغمبراکرم دستور نداد که:«موى سپيد را با رنگ بپوشانيد؟»فرمود:چرا.گفت:پس چرا تورنگ نمى بندى؟فرمود: در آن وقت که پيغمبر اکرم اين دستور را داد مسلمانان ازلحاظ عدد اندک بودند.در ميان آنها عده اى پيرمرد وجود داشت که در جنگها شرکت مى کردند.دشمن که به صف سربازان مسلمان نظر مى افکند و آن پيرمردان سپيد مو رامى ديد،اطمينان روحى پيدا مى کرد که با عده اى پيرمرد طرف است و روحيه اش قوى مى شد.پيغمبر اکرم دستور داد که رنگ ببندند تا دشمن به پيرى آنها پى نبرد.آنگاه على فرمود:اين دستور را پيغمبر اکرم در وقتى صادر کرد که عدد مسلمانان کم بود ولازم بود از اين گونه وسايل نيز استفاده شود.اما امروز که اسلام سراسر جهان را فراگرفته است نيازى به اين کار نيست.هر کسى آزاد است که رنگ ببندد يا رنگ نبندد.
از نظر على عليه السلام دستور پيغمبر اکرم به اينکه «رنگ ببنديد»اصالت نداشته است،شکل اجرايى دستور ديگرى بوده است،جامه اى بوده است که به تن يک قانون اصلى يعنى کمک نکردن به تقويت روحيه دشمن پوشانيده شده بوده است.
اسلام،هم به شکل و ظاهر و پوسته اهميت مى دهد و هم به روح و باطن و مغز،اماهمواره شکل و ظاهر را براى روح و باطن،پوسته را براى هسته،قشر را براى مغز وجامه را براى تن مى خواهد.

مساله تغيير خط

امروز در کشور ما مساله اى مطرح است به نام «تغيير خط ».اين مساله همچنان که از نظر زبان و ادب فارسى قابل بررسى است،از نظر اصول اسلامى نيز قابل بررسى است.اين مساله را از نظر اسلامى به دو شکل مى توان طرح کرد:يکى به اين شکل که آيا اسلام الفباى مخصوصى دارد و ميان الفباها فرق مى گذارد؟آيا اسلام الفباى امروزما را که به نام الفباى عربى معروف است از آن خود مى داند و الفباهاى ديگر را مانندالفباى لاتين بيگانه مى شمارد؟البته نه.از نظر اسلام که يک دين جهانى است همه الفباها على السويه است.
شکل ديگر اين مساله اين است که تغيير خط و الفبا چه تاثيرى در جذب شدن وهضم شدن ملت مسلمان در بيگانگان دارد؟چه تاثيرى در قطع روابط اين ملت بافرهنگ خودش دارد که به هر حال معارف اسلامى و علمى خود را در طول چهارده قرن با اين الفبا نوشته است؟و آيا نقشه تغيير خط به دست چه کسانى طرح شده و چه کسانى مجرى آن مى باشند؟اينهاست که بايد بررسى شود.

طفيلى گرى حرام است نه کلاه لگنى

امثال من گاهى با سؤالاتى مواجه مى شويم که با لحن تحقير و مسخره آميزى مى پرسند:آقا سواره(ايستاده)غذا خوردن شرعا چه صورتى دارد؟!با قاشق وچنگال خوردن چطور؟!آيا کلاه لگنى به سر گذاشتن حرام است؟!آيا استعمال لغت بيگانه حرام است؟!…
در جواب اينها مى گوييم:اسلام دستور خاصى در اين موارد نياورده است.اسلام نه گفته با دست غذا بخور و نه گفته با قاشق بخور;گفته به هر حال نظافت را رعايت کن.از نظر کفش و کلاه و لباس نيز اسلام مد مخصوصى نياورده است.از نظر اسلام زبان انگليسى و ژاپنى و فارسى يکى است.اما…
اما اسلام يک چيز ديگر گفته است;گفته شخصيت باختن حرام است،مرعوب ديگران شدن حرام است،تقليد کورکورانه کردن حرام است،هضم شدن و محو شدن در ديگران حرام است، طفيلى گرى حرام است،افسون شدن در مقابل بيگانه(مانندخرگوشى که در مقابل مار افسون مى شود)حرام است،الاغ مرده بيگانه را قاطرپنداشتن حرام است،انحرافات و بدبختيهاى آنها را به نام «پديده قرن »جذب کردن حرام است،اعتقاد به اينکه ايرانى بايد جسما و روحا و ظاهرا و باطنا فرنگى بشودحرام است،چهار صباح به پاريس رفتن و مخرج «را»را به مخرج «غين »تبديل کردن و به جاى «رفتم »«غفتم »گفتن حرام است.

مساله اهم و مهم

3?يکى ديگر از جهاتى که به اسلام امکان انطباق با مقتضيات زمان مى دهد،جنبه عقلانى دستورهاى اين دين است.اسلام به پيروان خود اعلام کرده است که همه دستورهاى او ناشى از يک سلسله مصالح عاليه است،و از طرف ديگر در خود اسلام درجه اهميت مصلحتها بيان شده است.اين جهت،کار کارشناسان واقعى اسلام را درزمينه هايى که مصالح گوناگونى در خلاف جهت يکديگر پديد مى آيند آسان مى کند. اسلام اجازه داده است که در اين گونه موارد کارشناسان اسلامى درجه اهميت مصلحتها را بسنجند و با توجه به راهنماييهايى که خود اسلام کرده است مصلحتهايى مهمتر را انتخاب کنند.فقها اين قاعده را به نام «اهم و مهم »مى نامند.در اينجا نيزمثالهاى زيادى دارم اما از ذکر آنها صرف نظر مى کنم.

قوانينى که حق «وتو»دارند

4?يکى ديگر از جهاتى که به اين دين خاصيت تحرک و انطباق بخشيده و آن رازنده و جاويد نگه مى دارد اين است که يک سلسله قواعد و قوانين در خود اين دين وضع شده که کار آنها کنترل و تعديل قوانين ديگر است.فقها اين قواعد را قواعد«حاکمه »مى نامند،مانند قاعده «لا حرج »و قاعده «لا ضرر»که بر سراسر فقه حکومت مى کنند.کار اين سلسله قواعد کنترل و تعديل قوانين ديگر است.در حقيقت،اسلام براى اين قاعده ها نسبت به ساير قوانين و مقررات حق «وتو»قائل شده است.
اينها نيز داستان درازى دارد که نمى توانم وارد آن بشوم.

اختيارات حاکم

علاوه بر آنچه گفته شد يک سلسله «پيچ و لولا»هاى ديگر نيز در ساختمان دين مقدس اسلام به کار رفته است که به اين دين خاصيت ابديت و خاتميت بخشيده است. مرحوم آية الله نائينى و حضرت علامه طباطبايى در اين جهت بيشتر بر روى اختياراتى که اسلام به حکومت صالحه اسلامى تفويض کرده است تکيه کرده اند.

اصل اجتهاد

اقبال پاکستانى مى گويد:«اجتهاد قوه محرکه اسلام است ».اين سخن سخن درستى است اما عمده خاصيت «اجتهادپذيرى »اسلام است.اگر چيز ديگرى به جاى اسلام بگذاريم مى بينيم کار اجتهاد چقدر دشوار است بلکه راه آن بسته است.عمده اين است که در ساختمان اين دين عجيب آسمانى چه رمزهايى به کار رفته است که اين گونه به آن خاصيت هماهنگى با پيشرفت تمدن داده است.
بوعلى در شفا نيز ضرورت «اجتهاد»را روى همين اصل بيان مى کند و مى گويد: چون اوضاع زمان متغير است و پيوسته مسائل جديدى پيش مى آيد،از طرف ديگراصول کلى اسلامى ثابت و لا يتغير است،ضرورت دارد در همه عصرها و زمانهاافرادى باشند که با معرفت و خبرويت کامل در مسائل اسلامى و با توجه به مسائل نوى که در هر عصر پديد مى آيند پاسخگوى احتياجات مسلمين بوده باشند.
در متمم قانون اساسى ايران نيز چنين پيش بينى شده است که در هر عصرى هياتى از مجتهدين که کمتر از پنج نفر نباشند و«مطلع از مقتضيات زمان »هم باشند،بر قوانين مصوبه نظارت نمايند.منظور نويسندگان اين ماده اين بوده است که همواره افرادى که نه «جامد»باشند و نه «جاهل »،نه مخالف با پيشرفتهاى زمان باشند و نه تابع و مقلدديگران، بر قوانين مملکتى نظارت نمايند.
نکته اى که لازم است تذکر دهم اين است که «اجتهاد»به مفهوم واقعى کلمه،يعنى تخصص و کارشناسى فنى در مسائل اسلامى،چيزى نيست که هر«ازمکتب گريخته اى »به بهانه اينکه چند صباحى در يکى از حوزه هاى علميه بسر برده است بتواند ادعا کند.
قطعا براى تخصص در مسائل اسلامى و صلاحيت اظهار نظر،يک عمر اگر کم نباشد زياد نيست،آنهم به شرط اينکه شخص از ذوق و استعداد نيرومندى برخوردار وتوفيقات الهى شامل حالش بوده باشد.
گذشته از تخصص و اجتهاد،افرادى مى توانند مرجع راى و نظر شناخته شوند که ازحداکثر تقوا و خداشناسى و خداترسى بهره مند بوده باشند.تاريخ اسلام افرادى رانشان مى دهد که با همه صلاحيت علمى و اخلاقى هنگامى که مى خواسته اند اظهارنظرى بکنند مانند بيد بر خود مى لرزيده اند.
بار ديگر از خوانندگان محترم معذرت مى خواهم که دامنه سخن در اين بحث به اين مطالب کشيد.





نويسنده:استاد شهيد مرتضي مطهري





برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان