بسم الله
 
EN

بازدیدها: 723

کتابي کامل درباره ازدواج موقت و حق وحقوق ها-قسمت هجدهم

  1391/2/23
خلاصه: کتابي کامل درباره ازدواج موقت و حق وحقوق ها-قسمت هجدهم

اسلام و تجدد زندگى(2)

انسان تنها جاندارى نيست که اجتماعى زندگى مى کند;بسيارى از حيوانات بالاخص حشرات زندگى اجتماعى دارند و از يک سلسله مقررات و نظامات حکيمانه پيروى مى کنند;اصول تعاون،تقسيم کار،توليد و توزيع،فرماندهى و فرمانبرى،امر واطاعت بر اجتماع آنها حکمفرماست.
زنبور عسل و بعضى از مورچه ها و موريانه ها از تمدن و نظامات و تشکيلاتى برخوردارند که سالها بلکه قرنها بايد بگذرد تا انسان-که خود را اشرف مخلوقات مى شمارد-به پايه آنها برسد.
تمدن آنها،بر خلاف تمدن بشر،ادوارى از قبيل عهد جنگل،عهد حجر،عهد آهن،عهد اتم طى نکرده است.آنها از اولى که پا به اين دنيا گذاشته اند داراى همين تمدن وتشکيلات بوده اند که امروز هستند و تغييرى در اوضاع آنها رخ نداده است.اين انسان است که به مصداق و خلق الانسان ضعيفا (2) زندگى اش از صفر شروع شده و به سوى بى نهايت پيش مى رود.
براى حيوانات مقتضيات زمان هميشه يک جور است;اقتضاهاى زمان زندگى آنهارا دگرگون نمى کند.براى آنها تجدد خواهى و نو پرستى معنى ندارد،جهان نو و کهنه وجود ندارد.علم براى آنها هر روز کشف تازه اى نمى کند و اوضاع آنها را دگرگون نمى سازد،صنايع سبک و سنگين هر روز به شکل جديدتر و کاملترى به بازار آنهانمى آيد،چرا؟چون با غريزه زندگى مى کنند نه با عقل.
اما انسان.زندگى اجتماعى انسان دائما دستخوش تغيير و تحول است.هر قرنى براى انسان دنيا عوض مى شود.راز اشرف مخلوقات بودن انسان هم در همين جاست. انسان فرزند بالغ و رشيد طبيعت است;به مرحله اى رسيده است که ديگر نيازى به قيمومت و سرپرستى مستقيم طبيعت،به اينکه نيروى مرموزى به نام «غريزه »او راهدايت کند ندارد.او با عقل زندگى مى کند نه با غريزه.
طبيعت،انسان را بالغ شناخته و آزاد گذاشته و سرپرستى خود را از او برداشته است.آنچه را حيوان با غريزه و با قانون طبيعى غير قابل سرپيچى انجام مى دهد،انسان با نيروى عقل و علم و با قوانين وضعى و تشريعى که قابل سرپيچى است بايد انجام دهد.
راز فسادها و انحرافهايى که انسانها از مسير پيشرفت و تکامل پيدا مى کنند،رازتوقفها و انحطاطها،راز سقوطها و هلاکتها نيز در همين جاست.
براى انسان همان طور که راه پيشرفت و ترقى باز است،راه فساد و انحراف وسقوط هم بسته نيست.
انسان رسيده به آن مرحله که به تعبير قرآن کريم بار امانتى که آسمانها و زمين وکوهها نتوانستند کشيد،به دوش بگيرد;يعنى زندگى آزاد را بپذيرد و مسؤوليت تکليف و وظيفه و قانون را قبول کند،و به همين دليل از ظلم و جهل،از خودپرستى واشتباهکارى نيز مصون نيست.
قرآن کريم آنجا که اين استعداد عجيب انسان را در تحمل امانت تکليف و وظيفه بيان مى کند، بلافاصله او را با صفتهاى «ظلوم »و«جهول »نيز توصيف مى نمايد.
اين دو استعداد در انسان،استعداد تکامل و استعداد انحراف،از يکديگرتفکيک ناپذيرند. انسان مانند حيوان نيست که در زندگى اجتماعى نه به جلو برود و نه به عقب،نه به چپ برود و نه به راست.در زندگى انسانها گاهى پيشروى است و گاهى عقبگرد.در زندگى انسانها اگر حرکت و سرعت هست توقف و انحطاط هم هست،اگر پيشرفت و تکامل هست فساد و انحراف هم هست،اگر عدالت و نيکى هست ظلم وتجاوز هم هست،اگر مظاهر علم و عقل هست مظاهر جهل و هواپرستى هم هست.
تغييرات و پديده هاى نوى که در زمان پيدا مى شود ممکن است از قسم دوم باشد.

جامدها و جاهلها

از جمله خاصيتهاى بشر افراط و تفريط است.انسان اگر در حد اعتدال بايستدکوشش مى کند ميان تغييرات نوع اول و نوع دوم تفکيک کند،کوشش مى کند زمان رابا نيروى علم و ابتکار و سعى و عمل جلو ببرد،کوشش مى کند خود را با مظاهر ترقى وپيشرفت زمان تطبيق دهد،و هم کوشش مى کند جلو انحرافات زمان را بگيرد و ازهمرنگ شدن با آنها خود را برکنار دارد.
اما متاسفانه هميشه اين طور نيست.دو بيمارى خطرناک همواره آدمى را در اين زمينه تهديد مى کند:بيمارى جمود و بيمارى جهالت.نتيجه بيمارى اول توقف وسکون و بازماندن از پيشروى و توسعه است،و نتيجه بيمارى دوم سقوط و انحراف است.
جامد از هر چه نو است متنفر است و جز با کهنه خو نمى گيرد،و جاهل هر پديده نو ظهورى را به نام مقتضيات زمان،به نام تجدد و ترقى موجه مى شمارد.جامد هرتازه اى را فساد و انحراف مى خواند و جاهل همه را يکجا به حساب تمدن و توسعه علم و دانش مى گذارد.
جامد ميان هسته و پوسته،وسيله و هدف،فرق نمى گذارد.از نظر او دين مامورحفظ آثار باستانى است.از نظر او قرآن نازل شده است براى اينکه جريان زمان رامتوقف کند و اوضاع جهان را به همان حالى که هست ميخکوب نمايد.از نظر اوعم جزء خواندن،با قلم نى نوشتن، از قلمدان مقوايى استفاده کردن،در خزانه حمام شستشو کردن،با دست غذا خوردن،چراغ نفتى سوختن،جاهل و بى سواد زيستن رابه عنوان شعائر دينى بايد حفظ کرد.جاهل بر عکس، چشم دوخته ببيند در دنياى مغرب چه مد تازه و چه عادت نوى پيدا شده است که فورا تقليد کند و نام تجدد و جبرزمان روى آن بگذارد.
جامد و جاهل متفقا فرض مى کنند که هر وضعى که در قديم بوده است جزء مسائل و شعائر دينى است،با اين تفاوت که جامد نتيجه مى گيرد اين شعائر را بايد نگهدارى کرد و جاهل نتيجه مى گيرد اساسا دين ملازم است با کهنه پرستى و علاقه به سکون وثبات.
در قرون اخير مساله تناقض علم و دين در ميان مردم مغرب زمين زياد مورد بحث و گفتگو واقع شده است.فکر تناقض دين و علم دو ريشه دارد:يکى اينکه کليساپاره اى از مسائل علمى و فلسفى قديم را به عنوان مسائل دينى که از جنبه دينى نيزبايد به آنها معتقد بود پذيرفته بود و ترقيات علوم،خلاف آنها را ثابت کرد.ديگر از اين راه که علوم وضع زندگى را دگرگون کرد و شکل زندگى را تغيير داد.
جامدهاى متدين نما همان طورى که به پاره اى مسائل فلسفى بى جهت رنگ مذهبى دادند، شکل ظاهر مادى زندگى را هم مى خواستند جزء قلمرو دين به شمارآورند.افراد جاهل و بى خبر نيز تصور کردند که واقعا همين طور است و دين براى زندگى مادى مردم شکل و صورت خاصى در نظر گرفته است و چون به فتواى علم بايد شکل مادى زندگى را عوض کرد، پس علم فتواى منسوخيت دين را صادر کرده است.
جمود دسته اول و بى خبرى دسته دوم فکر موهوم تناقض علم و دين را به وجودآورد.







نويسنده:استاد شهيد مرتضي مطهري





برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان