بسم الله
 
EN

بازدیدها: 926

خاطرات واقعي يک حقوقدان(11)خلع يد

  1391/2/19
خلاصه: خاطرات واقعي يک حقوقدان- خلع يد
در يک روز برفي که شديدا دچار سرما خوردگي شده بودم در دفتر کار نشسته بودم . آقايي براي مشاوره به دفتر مراجعه نموده بود پس از مدت زمان کوتاهي با ايشان در خصوص مشکلش وارد بحث حقوقي شديم که به ايشان پيشنهاد کردم در صورتي که از طريق سازش و مصالحه نتواند به نتيجه برسد مي تواند به محکمه مراجعه کند و براي احقاق حقش دادخواست حقوقي خلع يد را بر عليه متصرف غير قانوني ملک خود تقديم نمايد . متوجه شدم ايشان به فکر فرو رفتند ، پس از چند ثانيه شروع به صحبت کرد و اظهار کرد بنده اگر قرار باشد اين دادخواست را تقديم کنم به تنهايي نمي توانم به دادگاه مراجعه کنم و من خجالت مي کشم از طرح چنين دعوايي با چنين عنواني . من کمي فکر کردم سپس به ايشان اظهار کردم اگر مي تواني سازش کن اگر نمي تواني اين تنها راه قانوني تو مي باشد ايشان در پاسخ گفتند شما حتما به دادگاه برويد و مرا معذور بداريد چون من نميتوانم در جمع در خصوص دادخواستم از خود دفاع کنم . من به عنوان وکيل با خودم فکر کردم نکند کاسه اي زير نيم کاسه باشد ، چرا اين آقا با وجود اينکه سند رسمي دارد و شخص ديگري ملکش را تصرف غير قانوني کرده از دفاع حقوقش به قول خودش خجالت مي کشد يا در جمع نمي تواند دفاع کند . به ايشان گفتم مشکل چيست ؟ چرا ؟ که در پاسخ گفتند : خودت را جاي بگذار آقاي وکيل . وقتي قاضي پرسيد شکايت شما چيست من با چه رويي بگويم خريت !!!!!!!!





برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان