بسم الله
 
EN

بازدیدها: 993

طلاق عاطفي، بيش از طلاق رسمي

  1390/11/18
خلاصه: دشمن پنهان، خانواده ها را مي بلعد طلاق عاطفي، بيش از طلاق رسمي
سکوتي سرد و سنگين درخانه حکمفرماست. انگار با همديگر غريبه‌اند. در گوشه‌اي از اتاق، بچه‌ها مشغول بازي هستند. آن‌ها خود را درگير بازي پدر و مادر نمي‌کنند، چرا که بازي آن‌ها را بلد نيستند. مرد در حالي که سيگاري بر لب داشت به دور دست‌ها خيره شده بود. با خود فکر مي‌کرد هشت سال چه زود گذشت آن زمان، همسرش بدون او غذا هم نمي‌خورد! يادش مي‌آمد موقع خواستگاري، به خاطر آنکه عروس، رودرروي برادر داماد ايستاده بود، همه او را طرد کردند. برادرش به او گفته بود: «من براي تو مرده‌ام و تو نيز براي من مرده‌اي... حالا چه پيش آمده که ميان آن‌ها سکوت حکمفرما شده!؟»

گذر از سنت به مدرنيته
در جامعه در حال گذار ايران که در حال فاصله گرفتن از سنت‌ها و نزديک شدن به مؤلفه‌هاي زندگي مدرن است، تضاد و تعارضي در ميان خانواده‌ها ايجاد شده که مانند سکه، دوروي دارد. نه آرامش دوران سنتي را دارد و نه مواهب مدرن شدن را احساس مي‌کند. مجموعه عوامل سنتي و صنعتي دست به دست هم داده و شرايطي را فراهم کرده‌اند تا خانواده‌ها، انسجام گذشته را نداشته باشند. فرآيند اين نوع ازدواج‌ها، درگيري و در نهايت «طلاق» است. از سوي ديگر درگيري‌ها و ستيزه‌جويي‌هاي زناشويي و خانوادگي، يکي از عوامل تأثير گذار بر فرزندان و در نهايت سرريز شدن مشکلات خانواده به جامعه از طريق بزه‌کاري‌هاي فرزندان است.به اعتقاد تحليلگران آسيب‌هاي اجتماعي در گذشته، ازدواج‌ها به خاطر بقاي نسل صورت مي‌گرفت و زوجين کمتر به نيازهاي احساسي، عاطفي و عشقي طرف مقابل خود توجه مي‌کردند. حتي در نزد ديگران صحبت در اين موارد زشت و ناپسند بود.يک روان پزشک، با اشاره به اينکه مسايل رفتاري همسران بايد از سه جنبه زيست‌شناختي، روان‌شناختي و جامعه‌شناختي مورد بررسي قرار گيرد، مي‌گويد: «در گذشته، ازدواج‌هاي صورت‌گرفته در کشور از شکلي سنتي برخودار بود و طلاق مذموم و زشت محسوب مي‌شد».

زندگي بر اساس قراردادي متعارف
دکتر فربد فدايي درباره طلاق هاي عاطفي در کشور مي گويد اکنون شاهد يم که ازدواج‌هاي سنتي جاي خود را با ازدواج‌هاي همدلانه عوض کرده و متأسفانه بايد گفت ازدواج‌هاي همدلانه، بيشتر در معرض خطر قرار دارد، به دليل آنکه در اين نوع ازدواج‌ها، نيازهاي روان شناختي کمتر مورد توجه قرار مي‌گيرد.وي در ادامه از سکوت سرد و سنگين حاکم در خانواده‌هاي «آشفته» به «طلاق‌هاي عاطفي» ياد مي‌کند و اظهار مي‌دارد: «در طلاق عاطفي يا جدايي عاطفي، زن و شوهر، صرفاً براساس قراردادهاي متعارف به زندگي خود ادامه مي‌دهند بدون آنکه متناسب با نيازهاي زيست‌شناختي، عاطفي و اجتماعي به رفتار با يکديگر بپردازند».وي تصريح مي‌کند: «در اين نوع از زندگي‌ها، بچه‌ها يکي از عوامل بازدارنده جدايي‌هاي رسمي و ثبت‌شده محسوب مي‌شوند. دکتر فدايي، بخش عمده طلاق‌هاي عاطفي را ناشي از متناسب نبودن افراد براي ازدواج با يکديگر مي‌داند و مي‌گويد: »دو نفر با توجه به پيش زمينه‌هاي نادرست مانند عشق شديد، به جاي ديدن واقعيت‌هاي شريک زندگي آينده‌شان، تنها خوبي‌هاي طرف مقابل را مي‌بينند!

پيامدهاي طلاق عاطفي
از جمله فرآيندهاي طلاق‌هاي عاطفي، افت شديد تحصيلي در بچه‌ها و رفتارهاي نابهنجار از سوي آنان، کاهش بازدهي اقتصادي زنان و مردان شاغل، فرار از کار يا فرار به کار و مشکلاتي از اين دست است. وي تفاوت‌هاي فکري، فرهنگي، اقتصادي و شغلي را از مهم‌ترين دلايل طلاق‌ها يا جدايي‌هاي عاطفي برشمرده و مي‌گويد: «آمارها نيز چشم‌انداز روشني از وضعيت موجود را نشان نمي‌دهند به گونه‌اي که امروز شاهد آن هستيم که ميزان طلاق در سال اول ازدواج در تهران 31 درصد و در کل کشور به 18 درصد رسيده است»!

هين سخن تازه بگو تا دو جهان تازه شود
يک روان‌شناس باليني و آسيب‌شناس خانواده عقيده دارد بيشتر کساني‌که دچار اين مشکلات مي‌شوند، شيوه زندگي را بلد نيستند. سيدمهدي ميرشريفا با اشاره به تحقيقي که در سال 1382 انجام داده به رد اين نظريه که مشکلات مالي، عامل نخست طلاق‌هاي عاطفي است مي‌پردازد: «بايد قبول کنيم که مکانيسم زندگي‌ها، قبل و بعد از انقلاب با يکديگر تفاوت‌هاي بسياري دارد. در واقع بايد به هنر تازگي و تازه ماندن در زندگي‌ها اشاره کرد. هنري که در آن زن و شوهر به ريزه‌کاري‌هاي رفتاري يکديگر کوچک‌ترين توجه و احترامي نمي‌گذارند». وي با اشاره به تضادهاي فرهنگي موجود ميان همسران، خاطرنشان مي‌کند: «طلاق‌هاي عاطفي، نوعي از درماندگي‌هاي آموخته‌شده هستند که ريشه در فرهنگ و آموزش‌هاي رفتاري افراد جامعه دارند. در واقع بسياري از خانواده‌هاي ايراني، دچار درماندگي آموخته‌هاي نادرست خود هستند که از روي ناچاري با هم زندگي مي‌کنند، گرچه مؤلفه‌هاي آن در جوامع شهري ممکن است ريشه‌هاي مالي و در جوامع روستايي از بعد فرهنگي برخوردار باشد».

فرزندان و طلاق عاطفي
در پژوهشي که ميرشريفا انجام داده مشخص شد بيش از 72 درصد زوجها، قبل از ازدواج کمتر از شش ماه با هم آشنايي داشته‌اند! همچنين در 69 درصد موارد نوع ازدواج‌ها به صورت خواستگاري عادي و سنتي بوده است. نتيجه درگيري‌ها و تنش‌هاي ناشي از اختلافات والدين در فرزندان در 22 درصد بيماري‌هاي رواني، 18 درصد اختلال در روابط بين فردي، 10 درصد مشکلات تربيتي و 4 درصد مشکلات تحصيلي است. ميرشريفا روان‌شناس باليني، با رد دوگونه ارتباط عاطفي و حاکمانه، اظهار مي‌دارد: «موفق‌ترين افراد، افرادي هستند که ارتباطي منطقي با يکديگر دارند. در اين نوع از روابط، هرکدام از افراد جامعه به طور عام و همسران به طور خاص، شرح وظيفه‌اي دارد که اجراي اين وظيفه‌ها مي‌تواند منجر به برقراري ارتباط سالمي ميان آن‌ها شود». او اضافه مي‌کند: «بسياري از ناهنجاري‌هاي اجتماعي در جامعه، نتيجه فرآيند تلخ و منفي طلاق‌ها و جدايي‌هاي عاطفي است. درواقع مسايل و مشکلات موجود در ميان اين خانواده‌ها، دست‌هايي نامريي براي فرار بچه‌ها از محيط خانواده و پناه بردن به»دکتر فرجاد نيز با تأييد اين مسأله که بچه‌ها به دليل قدرت يادگيري و تحليل بالاي خود در خانواده‌هاي آشفته، از موقعيت ايجادشده سوءاستفاده بيشتري مي‌کنند، خاطرنشان مي‌کند: «متأسفانه بايد گفت ارتباط فيزيکي و رواني مناسبي ميان والدين و فرزندان وجود ندارد و اين مسئله باعث مي‌شود آن‌ها با کوچک‌ترين روزنه ايجادشده به سمت عوامل بيروني، گرايش نشان دهند. همچنين بيماري‌هاي جسماني و رواني، سردرد، استرس، مشکلات گفتاري و... از نشانه‌هاي مشهود و برجسته طلاق‌هاي عاطفي در بچه هاست».





برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان