بسم الله
 
EN

بازدیدها: 1,172

چرا ازدواج نمي کنيد؟

  1390/11/11
خلاصه: چرا ازدواج نمي کنيد؟
مهمترين موضوعاتي که از ازدواج ممکن است به ذهن هر جوان مسلمان ايراني برسد اين است که ازدواج از سفارشات اکيد ديني ، سنت پيامبر و روشي اخلاقي و انساني براي تداوم آرامش در زندگي و بلوغي براي به تکامل رسيدن انسان است .
اما چرا در جامعه ما سن ازدواج بالارفته و رغبت به ازدواج کم شده و جوانان زياد مايل نيستند مسوليت زندگي مشترک را بپذيرند و يا بهتر گفت پسران آنچنان که انتظار ميرود به خواستگاري دختران نميروند ؟
شايد عواملي که بتوان براي آن شمرد خيلي متنوع باشند اما بعضي از دلايلي که بنظر من مهمتر از بقيه دلايل است را بيان ميکنم .

1- تفاوتهاي مردان و زنان امروز با زنان و مردان در گذشته
2- عدم وجود قانون براي حمايت از خانواده
3- نبودت تامينهاي اقتصادي
4- دور شدن از اعتقادات عميق و ظاهر سازي و ريا
5- تغييرات و تحريفات در آداب و رسوم
6- مادي شدن زندگيها

هيچ شکي نيست که از مقايسه دختران امروز جامعه که در اولويت اول تصوراتشان تحصيلات را مورد توجه قرار ميدهند و از ابزارهاي مختلف براي رسيدن به آن استفاده ميکنند با دختران سالهاي گذشته که حداقل تحصيلات عاليه در درجه اول اولويت زندگي آنها نبوده به تفاوتهاي خاصي ميرسيم .در تصورات ذهني دختران ديروز مرد و زن تعاريف ديگري داشت و حتي بعضاً با بي عدالتي و ظلمي که نسبت به زنان ميشد زنان سازگارتري به جامعه تحويل ميشد و البته سازگارتر بودن زنان ريشه در عوامل مختلفي داشت که در تربيت آنها موثر بود .زن صد سال قبل که با زور باتوم ميخواستند چادر از سرش بردارند خانه نشين ميشد و زن امروزي روسري بر روي سرش نميماند .
نقش نيازهاي مادي و اقتصادي زندگي نيز موضوعي بدهيست بهر حال زندگي نيازهايي دارد که آرامش مادي و روحي زندگي نيازمند بر آورده شدن آنها و حتي الامکان تضمين آن است .در حال حاضر جوانان پسر (بدون توجه به پارتي و پول پدر) از دوران دبيرستان که انگيزه هاي ازدواج را در آنها متبلور ميکند کمتر اميد به اشتغال و شغل مناسب و وامنيت اقتصادي دارند و اين درحاليست که کشور ما بر روي معادن ثروت خوابيده است .
در عين عدم امنيت اقتصادي بي عدالتيهاي اقتصادي را هم شاهد هستند که خود سرخوردگيهاي خاصي را بهمراه ميآورد .
مردم زمانه ما مانند گذشته در عمق مسائل ديني زندگي نميکنند بلکه کراراً مشاهده ميشود بر روي سطح آن شناور شده اند .
بارها در کتابهاي درسي مطالعه کرده ايم دين موسي(س) و عيسي(س) را تحريف کردند اما (کتاب آسماني ) محمد(ص) از اين تحريفات مصون ميماند اما همه ما ميدانيم آموزه هاي پيامبر ما را نيز دستخوش تحريفات فراوان کرده اند و ارزشهاي ديني در زندگي مشترک مانند گذشته ارج نهاده نميشود و ما هم مانند پيروان اديان ديگر راه را به بيراهه رفته ايم فقط با اين تفاوت که کتاب دينيمان دست نخورده مانده در عين حال هر کجا لازم بدانيم به ظاهر سازي روي ميآوريم .
در آداب و رسوم و فرهنگها هم که بسيار روشن است و نياز به توضيحات ندارد .
در مورد مادي شدن زندگيها و بدست آوردن اولويت بالاتر مسائل مادي در زندگي هم خود شاهد قضايا هستيد شروع زندگي و تداوم و پايانش به گرايشهاي مادي در آميخته و مانند گذشته نيست .زندگيهاي امروزي بعضاً مانند يک فرع از اصل مادي زندگي شده است بصورتي که بدون آن گرايشات مادي زندگيها دوام و معناي زيادي نخواهد داشت .
شايد در گذشته دختران به شروع کردن از صفر فکر ميکردند اما عموما در حال حاضر از ابتدا قائل به رفاه و امکانات خاص زندگي هستند و اين تغييرات دائماً رو بگسترش بوده است .
اما بحث عمده ما در اينجا موضوعات قانوني مربوط به خانواده است .
ازدواج و تشکيل خانواده چقدر در نظر قانون اهميت دارد ؟
قانون کشور براي حمايت از زندگي مشترک چقدر سرمايه گذاري کرده است ؟
براي حمايت از نهاد خانواده چه زن و چه مرد به چه ابزار قانوني دسترسي دارند ؟
در قانون اساسي از خانواده و از زنان صحبت بميان آمده و از حمايت صحبت شده همچنين از ايجاد شغل و مسکن براي مردم صحبت به ميان آمده اما اصلا به آن عمل نشده است .
چون عامل به اين قوانين هميشه دولت بوده است .
همچنانکه براي ازدواج جوانان بوسيله راهکارهاي مختلف آنها را بسمت ازدواج هدايت ميکنند و هر گاه به ازدواج منجر شد ديگر خبري از حمايت نيست . ( حتي براي يک وام بي ارزش ازدواج پدر جوان را در ميآورند )
از نظر حقوقي وقتي به قوانين نگاه ميکنيم ميبينيم اصالت در خانواده با هر چيزي غير از زندگي مشترک است .
با موضوعي مثل مهريه براحتي ميتوان زندگي مشترک را از هم گسست و ميتوان بوسيله آن مرد را به زندان انداخت و آنرا وسيله طلاق گرفتن کرد .(قانون براي راحتي خود ساده ترين روش را انتخاب ميکند و عواقب آنرا اصلا مورد توجه قرار نميدهد )
وقتي عدم تمکين وجود داشته باشد اقدام قانوني متقابل آن اجازه دادگاه براي ازدواج مجدد ميباشد .( نشان دهنده بي توجهي به زندگي مشترک زوجين)
در زمان اختلاف بين زن و مرد در زندگي هيچ راهکاري براي تشويق آنها به زندگي و جلوگيري از لجبازي وجود ندارد و تمام حمايتهاي قانوني از خانواده لفظيست و در مقابل تيشه به ريشه زدنها عملي .
اگر قصد انسان از ازدواج رسيدن به آرامش باشد با مشاهده عواملي که موجبات از بين رفتن آرامش در زندگي را بوجود ميآورد نا خود آگاه عقب مينشيند .
نميتوان با حديث و آيه جوانان را به ازدواج و دروازه هاي بهشت نصيحت کرد اما در عمل با قوانين ، آداب و رسوم ، و فرهنگهاي جاري دروازه هاي جهنم را بسوي آنها گشود .اين تناقضات بايد ابتدا از رفتارها و فرهنگسازيها و قوانين اصلاح شود آنوقت هر فرد عاقلي ازدواج را بر تجرد بر ميگزيند .





برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان