بسم الله
 
EN

بازدیدها: 1,415

بررسي نقش خانواده با تکيه بر نظم در خانواده-قسمت شانزدهم

  1390/10/18
خلاصه: بررسي نقش خانواده با تکيه بر نظم در خانواده-قسمت شانزدهم
1-3 نظريه چلبي- نظم در سطح خرد:
همان طور که ملاحظه شد، هر ديدگاه به برخي از عوامل مؤثر بر نظم اشاره مي کند. از آنجا که چلبي عوامل مؤثر بر نظم در سطح خرد را به طور کامل و جامع مطرح نموده، در بخش چهار چوب تئوريکي از نظريه چلبي در اين زمينه استفاده کرده ايم.
نامبرده اظهار مي دارد که «نظم اجتماعي خرد حداقل در چهار بعد با چهار مشکل ماهوي مواجه است که اين چهار مشکل عبارت است از:
1) همفکري مشترک.
2) همگامي مشترک.
3) همدلي مشترک.
4) همبختي مشترک. (1375،19).
چلبي اين چهار مشکل (چهار هـ) را براي هر گروه اجتماعي مطرح مي کند. به نظر وي هر گروه يا هر «مايي» اگر اين چهار مشکل را حل کرده باشد، داراي نظم مي باشد ولي اگر اين چهار مشکل را داشته باشد نظم و تعادل خود را از دست داده و دچار اختلال مي شود. در اينجا ما خانواده را به عنوان طبيعي ترين گروه اجتماعي در نظر گرفته و اين چهار مشکل را براي خانواده به مثابه يک گروه ساختاري در نظر مي گيريم. طبق اين نظريه اگر خانواده اين چهار مشکل را نداشته باشد، نظم آن متعادل و با ثبات است، اما اگر يکي از اين چهار مشکل در خانواده وجود داشته باشد، منجر به کاهش نظم و تعادل در خانواده خواهد شد. مثلاً، خانواده اي ممکن است پولدار باشد و اعضاء خانواده مشکلي از اين جهت نداشته باشند، اما عاطفه مشترک بين اعضاء خانواده وجود نداشته باشد، نظم در اين خانواده نامتعادل و بي ثبات خواهد بود.
چلبي مي گويد «دو عنصر اساسي سازنده جامعه در سطح خرد، فرد و تعامل است. از لحاظ تحليلي تعامل بالقوه داراي دو وجه عمده است يکي وجه ابزاري و ديگري اظهاري.» (1375، 17-16).
همچنين چلبي اشاره مي کند که:
در بعد تعاملي ساخت اجتماعي، روابط ابزاري اثر باز کنندگي و در مقابل روابط اظهاري اثر انسدادي بر نظم و اجتماع دارند. طبق تعريف، رابطه ابزاري خود هدف نيست، بلکه وسيله و محملي است براي رد و بدل کردن چيزي و يا کسب هدفي خاص. نوعاً اين گونه روابط سرد و ويژه است و از صميميت مبرا است. دغدغه اصلي کنشگران درگير در اين نوع رابطه (اعم از کنشگران فردي يا جمعي) به حداکثر رساندن نفع خويش است. اين نوع رابطه بالقوه زوال-بخش، رقابت آميز، خشونت زا و تضاد آلود (عمدتاً از نوع تضاد توزيعي) هستند. در رابطه اظهاري که گرم و انتشاري است نوعي صميميت، اعتماد و تعهد وجود دارد. تعلق عاطفي و معاشرت پذيري اساس اين نوع رابطه را تشکيل مي دهد.و هر قدر صبغه عاطفي و اخلاقي روابط اظهاري افزايش يابد، به همان نسبت نيز ميزان اثر انسدادي و انتظامي آنها نيز افزايش مي يابد. (1375، 251-249).
چلبي اظهار مي دارد که «از طريق تعامل اظهاري است که «ما» يا «اجتماع» يا گروه اجتماعي شکل مي گيرد. با تشکل «ما» يا گروه است که مي توان صحبت از انگاره هاي منظم و نسبتاً پايدار تعاملات نمود. در سطح خرد، به لحاظ تحليلي دو عنصر «فرد» و «تعامل» و اثر ترکيبي آنها يعني «ما» هر سه دست اندرکارند». براي هر يک از اين سه عنصر چهار بعد در چهار چوب «اجيل پارسنز» مطرح مي کند:



شکل 5. «اقطاب شخصيت» شکل 6. «انواع روابط اجتماعي». شکل7.«ابعاد ما».
نقل از چلبي، 1375، ص 18- 17.
چلبي به اين نکته اشاره دارد که در روابط مبادله اي، کالا و خدمات مورد احتياج اطراف رابطه رد و بدل مي شوند. در رابطه قدرت دستورات رد و بدل مي شوند و بالاخره در روابط اجتماعي حق و عاطفه و تکليف مبادله مي شوند.
نامبرده براي «ما» نيز در قالب اجيل چهار بعد قائل مي شود، در بعد ابزاري «ما» رابطه خود را با محيط خويش تنظيم مي نمايد. در بعد سياسي (G) نقش رهبري در «ما» مطرح است و در بعد فرهنگي نقش اطلاعات، انتقال آنها و ياد گيري عمده است و در بعد اجتماعي I که بعد محوري «ما» است تعاملات صورت مي گيرند.
چلبي اظهار مي دارد که «با تشکل ما مي توان از نوعي نظم خرد سخن گفت، اين نظم اجتماعي همزمان در برگيرنده افراد، تعاملات، و «ما» است. جهت حفظ ما و بالطبع حفظ الگوهاي تعاملي، نظم اجتماعي خرد حداقل در چهار بعد با چهار مشکل ماهوي مواجه است که عبارتند از:
1-همفکري مشترک (L).
2- همگامي مشترک (G).
3- همدلي مشترک (I).
4- همبختي مشترک (A).
هر گروه يا هر «مايي» بايد در خودش اين چهار مسئله را حل کند، در غير
اين صورت دچار اختلال مي گردد. (همان، ص 19).



شکل 8. چهار مشکل (چهار هـ) نظم اجتماعي خرد
نقل از چلبي، 1375، ص 19
چلبي مي گويد:
بدون حداقل مجموعه اي از نمادها، اطلاعات و ارزشهاي مشترک، بايد نسبي تعاملات او «ما» قابل تصور نيست. لذا يکي از مقتضيات نظم خرد فراهم کردن حداقل همفکري، درک مشترک و ارزشيابي مشترک نسبي است. در صورتي که همفکري مشترک در ابعاد فوق الذکر نباشد در سه عنصر نظم يعني فرد، تعامل و «ما» اختلال حاصل مي شود و قابليت ياد گيري فرد کاهش مي يابد، از ظرفيت اجرا فرد به طور مؤثر استفاده نمي شود و ذخيره نمادي شخص منحصر به فرد و محدود باقي مي ماند. نقشه‌هاي شناختي فرد اصلاح و تعميم نمي پذيرند و به تبع اينها، فرد حداقل قدرت کنترل و انطباق خود را نسبت به محيط به طور مؤثر از دست مي دهد. اينها پيامدهاي اختلال در نظام شخصيتي است.

او مي افزايد که:
در رابطه با عنصر تعامل نيز بديهي است که تعاملات حداقل در بعد ارتباطي دچار اختلال شده و کارکرد خود را از دست مي دهند. به دنبال آن «ما» نيز استعداد انطباقي خود را با محيط خويش از دست مي دهد و به تدريج حريم فرهنگي آن مخدوش و کمرنگ مي گردد و بالاخره در صورتي که حداقل نوعي هم ارزشي مشترک (اطلاعات ارزشي و هنجارهاي مشترک) وجود نداشته باشد، هر سه عنصر مزبور به نوبه خود دچار اختلال مي شوند. فرد احساس تعهد و تعلق خود را نسبت به ديگران و ما از دست مي دهد و به تدريج دچار آنومي و از خود بيگانگي مي شود يعني نوعي سر در گمي، احساس جدايي و انزوا. تعامل نيز در بعد اظهاري مختل مي گردد و به عبارت ديگر روابط ارتباطي (اجتماعي) آسيب مي بينند. حقوق و تکليف در ما نيز مخدوش و مکدر مي شود.
چلبي در ادامه بيان مي دارد که:
مشکل دوم نظم خرد (G) مساله هماهنگي مشترک است. نظم اجتماعي نوعي سازش بيروني را طلب مي نمايد. چرا؟ عمدتاً به خاطر اين که افراد هر کدام در بعد ارگانيکي و ظرفيت اجرا (G) منحصر به فرد هستند. به علاوه گر چه در خلال جامعه پذيري فرض اين است که همگي نياز هايشان هنجاري گردد مع ذالک هر کدام در فرايند يادگيري و جامعه پذيري، در ارتباط با محيط هاي مختلف، تجربيات منحصر به فرد کسب مي نمايند. بنابراين قابل تصور است که افراد هر کدام خواسته ها و تمنيات نسبتاً مختص به خود داشته باشند. در يک کلام افراد ضمن اينکه نفع مشترک دارند همزمان به طور نسبي و بالقوه حائز منافع متضاد، بويژه در موقعيت کميابي، نيز هستند. بدين ترتيب جهت جلوگيري از بالفعل شدن تضاد منافع و حاد شدن آن لازم است راه حلي پيدا شود به طوري که از طريق سازش بيروني، عملاً به نوعي وحدت عمل و همگامي مشترک نايل آيند. در صورتي که مسأله همگامي مشترک (سازش بيروني دو جانبه) حل نشود مصالح جمعي و بلند مدت تحت الشعاع مصالح فردي و کوتاه مدت قرار مي گيرد. نتيجه آنکه «ما» در ارتباط بيروني، قدرت انطباقي خود را از دست مي دهد و از لحاظ دروني دچار مشکل انسجامي مي‌شود.
مسأله سوم نظم در سطح خرد (I) به نظر چلبي مسأله همدلي متقابل و احساس تعلق مشترک است. او مطرح مي کند که في الواقع «خمير مايه اصلي «ما» تعلق افراد به يکديگر و به ما است. فقدان حداقل نوعي همدلي و احساس تعلق مشترک يعني نبود ما و اضمحلال ما به «من» ها. دور کيم در تحليل نهايي پايه هر نظم اجتماعي را عاطفه مي داند». (ص 20).
چلبي اظهار مي دارد که:
در صورتي که حداقل نوعي همدلي مشترک مي باشد هر سه عنصر شخصيت، تعامل و «ما» همگي در وجه I دچار مشکل مي شوند. اول اين که فرد، تعهد و وابستگي عاطفي خود را نسبت به ديگران و به خصوص «ما» از دست مي دهد. دوم اينکه تعامل اجتماعي معني و مفهوم خود را از دست مي دهد و سوم آن که «ما» با از دست دادن بعد اجتماعي خود و همزمان با از دست رفتن هويت جمعي افراد نسبت به ما، تبديل به نوعي تجمع مي شود. به عبارت ديگر هر سه عنصر به طرف قطب A ميل مي کنند در واقع مرکز ثقل ما وجه I آن است با ميل پيدا کردن «ما» به A نابودي و محو مانيز نزديک مي گردد.
هر چه روابط بين اعضاي گروه نزديک تر باشد، آن گروه از عهده حفظ و تقويت يگانگي خود بر خواهد آمد.
در چهار چوب اجيل مي توان چهار نوع مبادله را از لحاظ تحليلي از هم تميز داد.
چلبي در ادامه اشاره مي کند که «مبادله نامتقارن گرم، انتشاري و عاطفي است، در اين مبادله طرفين نسبت به يکديگر احساس مثبت دارند. ايثار، ياري دگر خواهانه، بخشش از مظاهر برجسته اين نوع مبادله است. در مبادله متقارن گرم، رفاه و نفع طرفين هر دو اولي و مطمح نظر طرفين است طرفين از ديد يکديگر از احترام خاص برخوردار هستند و به رفاه حال يکديگر علاقه مندند. منشا اين احترام خاص متقابل و توجه مشترک نسبت به رفاه حال يکديگر را بايد در همفکري و همدلي، اعتماد و حسن نيت متقابل جستجو کرد».
آخرين مشکل ماهوي نظم اجتماعي که در سطح خرد چلبي مطرح مي کند، همبختي مشترک است. مراد وي از همبختي مشترک نفع مشترک و اقبال مشترک است. اساساً نفع مشترک ريشه در نيازهاي عام و مشترک انساني دارد، نيازهايي که تأمين آنها از طريق جمع و با مشارکت ديگران در جمع بيشتر ممکن نيست. تجلي راه حل جمعي براي رفع بعضي نيازهاي مشترک در وضعيت تعادلي يعني تعادلهاي قرار دادي (مثل قواعد رانندگي) و يا در ميثاق‌ها (مثل قانون) نهفته است.
به نظر چلبي «منظور از اقبال مشترک (خطر مشترک) ميزان نياز متقابل افراد است به تشريک مساعي فيزيکي. مظهر عالي اين تشريک مساعي ار تشقسيم کار مي داند». چلبي مطرح مي کند:
در صورتي که مسأله همبختي مشترک نظم حل نشود، سه عنصر، شخصيت (فرد)، تعامل و «ما» همگي عمدتاً در بعد (A) دچار ضعف و اختلال مي گردند. در رابطه با شخصيت، فرد پاسخ مؤثر نسبت به نيازهاي خود دريافت نمي کند و از هر گونه مازاد تعاوني بي بهره مي گردد، باز دهي هوش و ظرفيت اجراي وي نيز کاهش مي يابد. در رابطه با عنصر تعامل روابط مبادله اي در وهله اول دچار نقصان مي شوند و بالاخره در ارتباط با عنصر «ما» قدرت انطباق آن با محيط بيروني و قدرت نظارتي و تنظيمي آن نسبت به محيط دروني هر دو کاهش مي يابد.
چلبي مي افزايد که:
در صورت عدم حل مسأله همبختي مشترک، هر سه عنصر فرد، تعامل و «ما» هر کدام از محور AL به سمت محور GL ميل مي نمايند. «ما» با ميل کردن به طرف محور GI کوچکتر (از لحاظ عددي)، فشرده تر (از لحاظ هنجاري)، بسته تر (به لحاظ نو آوري و عضو گيري)، کم تحرک تر (به لحاظ جابجايي افراد) و بالاخره خاص گراتر (به لحاظ گرايش ارزشي) مي شود.





نويسنده:عاليه شکربيگي


مشاوره حقوقی رایگان