بسم الله
 
EN

بازدیدها: 1,426

بررسي نقش خانواده با تکيه بر نظم در خانواده-قسمت پانزدهم

  1390/10/10
خلاصه: بررسي نقش خانواده با تکيه بر نظم در خانواده-قسمت پانزدهم
ويليامزا هال نيز به پنج عامل خانوادگي بر انحراف اشاره کرد که عبارت بودند از:
الف) خانواده گسسته شده.
ب) کشش يا فشار خانواده.
ج) انضباط و روابط خانواده.
د) مجرميت در خانواده.
هـ) اهمال و غفلت. (Hall Willams , 1982:89-94).
آبراهامسون دريافت خانواده هايي که جنايت کاران را به وجود مي آوردند نسبت به خانواده هاي گروه غير بزهکاران شيوع شرايط عاطفي ناسالم را در افراد خانواده نشان مي دهند –که فشار خانواده ناميده مي شود.
اين فشار خانواده با خصومت، تنفر، عصبانيت، آزردگي، پرخاشگري و آشفتگي‌هاي عاطفي به وجود آمده و حفظ شده، هم در والدين و هم در فرزندان آشکار مي شود. شاو و مک کي نيز اثر فزاينده فشار دروني و اختلاف را عامل تبيين کننده بزهکاري مي دانستند. لذا مي توان نتيجه گرفت که: عدم روابط گرم و عاطفي در خانواده روي بزهکاري تأثير دارد.
هم چنين مطالعات آقا و بانو گلوگ، مانهايم و ديگران نشان داده است که موضعگيريهاي مديريتي ضعيف والدين (به عنوان مثال فقدان نظارت و کنترل) با رفتار مشکل ساز بچه ها، مانند بزهکاري، مصرف مواد مخدر، زود رسي نجسي ارتباط دارد. نظم ناکافي و بي ثبات شامل کنترل کاملاً سست يا کنترل کاملاً شديد و سخت روي رفتار افراد تأثير دارد.
علاوه بر اين، بحث وتن، و گلاسکو و فرگوسن نشان داده که در پسرهاي داراي پدران بزهکار نسبت به ساير بچه ها احتمال بزهکار شدن دو برابر است و در پسر‌هاي داراي براداران بزهکار بزرگتر، احتمال بزهکاري سه برابر بيشتر است. وست و فارينگتون ابراز مي دارند که اگر پدر بچه بزهکار باشد احتمال دارد که سر پرستي و نظارت کافي و صحيح کاهش يابد و احتمال بزهکاري در کودک وجود دارد.(Hall williams, 1982:95-100/Barber, 1992:72)
همان طور که اشاره شد، دور کيم دو عامل مهم انسجام اجتماعي و تنظيم اجتماعي را به عنوان واقعيات اجتماعي مسئول نرخ خود کشي در جامعه مي‌داند. هر گاه شيرازه تنظيم هاي اجتماعي از هم گسسته گردند، نفوذ نظارت کنندة جامعه بر گرايشهاي فردي، ديگر کارايي اش را از دست خواهند داد و افراد جامعه به حال خودشان واگذار خواهند شد، دور کيم چنين وضعيتي را بي هنجار خوانده است. در اين وضعيت آرزوهاي فردي ديگر با هنجارهاي مشترک تنظيم نمي شوند و در نتيجه افراد بدون راهنماي اخلاقي مي مانند . هر کسي تنها هدفهاي شخصي اش را دنبال مي کند و زمينه برا ي بروز رفتارهاي جنايي و جرم فراهم مي گردد. (چلبي،1373 :32/ کوزو، 1977:192-191/Vold & Bernard, 1986:151-152).
بنابراين، فرد گرايي (توجه به منافع و اهداف شخصي) تأثير منفي روي نظم دارد. هر چه درجه توافق گروهي قوي تر باشد، اعضاء رفتار انحرافي کمتري از خود بروز مي دهند و تقيد به وجدان جمعي افزايش مي يابد.
دور کيم (1933) تئوري بنياد نهاد که تقسيم کار بر مبناي جنس که وابستگي به يکديگر را تشويق مي کند، در يک نظام خانوادگي ثابت و استوار، امري ناگزير است. تقسيم کار يکي از بنيانهاي اساسي نظم اجتماعي است، نتايج حاصل از تقسيم کار عبارت است از بر قراري نوعي نظم خود بنياد اجتماعي و اخلاقي. تقسيم کار اگر يگانه سر چشمه همبستگي اجتماعي نباشد، دست کم مهمترين آن است. تقسيم کار را بايد داراي خصلتي اخلاقي دانست، زيرا نيازهايي چون نظم، هماهنگي و همبستگي اجتماعي معمولاً نيازهايي اخلاقي اند.
لذا نتيجه مي گيريم که: هر چه نظام تخصيص نقشها منجسم تر باشد، نظم با ثبات تر و لذا انحرافات کمتر مي باشد. مهم ترين مسأله نظم اجتماعي براي دور کيم و تا حدودي تونيس اعتماد و همبستگي اجتماعي است، يعني اين که بدون انسجام و نوعي اعتماد و پايداري، نظم اجتماعي ممکن نيست. ترنر نيز تحت تأثير دور کيم، انسجام را فرايند سازمان دهنده نظم اجتماعي مي داند که واحدهاي اجتماعي منفک را به يکديگر مرتبط مي سازد. دور کيم نشان مي دهد که آنچه باعث انسجام اجتماعي مي شود ، مجموعه عواطف و رفتارهاي مناسکي است.
انسجام معيار حمايت کننده کنش و توجه افراد خانواده تعريف مي کنند. (Barber & Buehler, 1994:433/Barber, 1992:73) انسجام گروهي عناصري چون حفاظت، پشتيباني مشترک، رابطه دوستي و نيت و منظور مشترک و هنجارهاي مشترک را شامل مي شود. (Hodson,…,1993:399) مينوشين، استرلين و السون نشان دادند که انسجام خانواده يعني «پيوند عاطفي ميان افراد خانواده». اپستين و ديگران يک مفهوم جديد با نام رابطه يا درگيري عاطفي را مطرح کردند. منظور از درگيري عاطفي يعني حدي که خانواده علاقه را بروز مي دهد و فعاليت‌هاي شخصي و علايق فردي اعضاء خانواده را ارزش مي نهد.» هم چنين شش سطح را براي رابطه يا درگيري عاطفي مطرح کردند که عبارتند از: فقدان رابطه، رابطه فاقد احساسات، رابطه خود شيفتگي، رابطه همدلي، رابطه بيش از حد و رابطه همزيستي. رابطه همدلي براي سلامتي مطلوب شناخته شده است. (Barber & Buehler,1996:433-434) همان طور که بيان شد، بدون نوعي وابستگي عاطفي، نظم هنجاري غير ممکن است پايه نظم هنجاري جامعه عاطفه است. احساس تعلق به جمع، اعتماد اجتماعي متقابل، دوستي متقابل که از مشخصه هاي اصلي همبستگي اجتماعي اند همگي ريشه در وابستگي عاطفي دارند. وابستگي عاطفي يکي از ارکان اصلي اجتماع است.
به تعبير دور کيم همبستگي اجتماعي مبتني بر برابري در فکر، احساس و کنش است. نظريه دور کيم حاکي از آن است که: هر چه همدلي و عاطفه مشترک اعضاء بيشتر باشد روي نظم خانواده تأثير دارد. به عبارت ديگر هر چه انسجام بيشتر باشد، نظم با ثبات تر است و هر چه نظم با ثبات تر باشد، انحرافات کمتر مي باشد.
هم چنين گفته شد پارسنز چهار مسئله کار کردي (به عنوان طرح AGLL) را مطرح مي کند، که عبارت است از: تطابق، هدف يابي، همبستگي (انسجام) نهفتگي (حفظ و نگهداري الگوها).
علاوه بر اين پارسنز ميان چهار خرده نظام شامل ارگانيزم رفتاري، نظام شخصيت، نظام اجتماعي و نظام فرهنگي در درون نظام کنش، فرق مي گذارد. اصولاً مبناي انحرافات از ناهماهنگي و کارکردهاي نامطلوب چهار نظام است. اما نظام فرهنگي و نظام شخصيتي دو محور عمده توليد انحراف تلقي مي‌شوند، در نظام پارسنزي کارکردهاي G و L ضامن سلامت يا انحراف هستند. بر اساس ديدگاه پارسنزي نتيجه مي گيريم: در صورتي که دو نظام اجتماعي و شخصيتي نتوانند کارکردهاي اصلي خود را انجام دهند ميزان انسجام اجتماعي و به تبع آن ميزان دستيابي به اهداف اجتماعي کمتر شده و احتمال انحراف وجود خواهد داشت. علاوه بر اين، پارسنز نيز براي «مسأله حفظ نظم اجتماعي» اهميت فوق العاده اي قائل است. او اجتماعي کردن و کنترل اجتماعي را مکانيزمهايي مي داند که نظام اجتماعي از طريق آن ها تعادل خود را حفظ مي‌کند. پارسنز راه حل اساسي نظم اجتماعي را در نظام فرهنگي و هنجاري جامعه جستجو مي کند و روابط از نوع اجتماعي را که به تعبيري خاص گرا –انتشاري هستند مسئول نظم و انسجام اجتماعي مي‌داند. وي به نکات عاطفي موجود بين همسران در خانواده توجه دارد و خانواده را به عنوان تنها نهاد موجود در جامعه در نظر مي گيرد که مي تواند عشق و محبت و مراقبت مورد نياز را براي رشد شخصيت انساني در بهترين حد ارائه دهد.(Atkinson,…,1987:110).
هم چنين پارسنز متغيرهاي الگويي را مطرح مي کند که کنشگر مي بايست از ميان تقسيم بنديهاي دو قسمتي پنج گانه انتخاب خود را بکند. متغير عاطفي بودن در برابر خنثي بودن از لحاظ عاطفي، بود يا نبود عاطفه و احساس مناسب براي هر موقعيت خاصي را در بر مي گيرد. مثلاً انتظار داريم کنش متقابل والدين با فرزندان بسيار عاطفي باشد. از متغير فوق نتيجه مي گيريم: دلبستگي عاطفي بين اعضاء خانواده با نظم و ثبات در خانواده رابطه مستقيم يا مثبت دارد.
هم چنين از متغير نفع شخصي در برابر نفع جمعي که گرايشات کنش به سوي منافع فردي يا منافع و اهداف گروهي را در بر مي گيرد مي توان نتيجه گرفت که تمرکز اعضاء خانواده در جهت اهداف همسان با نظم در خانواده رابطه مستقيم دارد. (Hamilton, 1983:103) حاکميت وجوه اظهاري و ابزاري در خانواده مي‌تواند در کنش افراد تأثير گذار باشد. هر چه حاکميت به سمت وجه ابزاري ميل کند شدت وجه اظهاري کاهش مي يابد و ميل به منافع شخصي افزايش مي يابد و اين مسئله خود روي نظم در خانواده تأثير منفي دارد.
علاوه بر اين، پارسنز در سير تکويني و رشد شخصيت چهار مرحله را از هم تمييز مي دهد: بحران دهاني، مرحله مقعدي، مرحله اديپي، نوجواني که نشان مي‌دهد هر چه روابط عاطفي ميان والدين و فرزندان نو پشتيباني از اعضاء بيشتر باشد نظم خانوده با ثبات تر و در نتيجه انحراف کمتر مي باشد.
هم چنين پارسنز معتقد است انسجام زندگي زناشويي بر نقش هاي مکمل ولي متمايز در زندگي زناشويي استوار شده است. مرد نقش ابزاري و زن نقش عاطفي (بيانگر) را به عهده دارد، اين هر دو نقش، ابزاري و عاطفي براي بقاء و حفظ گروه خانواده ضروري است.
همان طور که اشاره شد، لاک به تأمين اقتصادي و کفايت اقتصادي به عنوان تعيين کننده اصلي در رضايت زناشويي و طلاق مي نگرد. فشارهاي اقتصادي رابطه غير مستقيمي با ارزيابي زوجين از زندگي زناشويي شان دارد، از طريق افزايش خشونت در کنش متقابل زندگي زناشويي و کاهش رفتارهاي گرم و حمايتگر که زوجين نسبت به يکديگر ابراز مي دارند. دوران سخت اقتصادي مي تواند تأثيرات و نتايج نامطلوبي براي خانواده داشته باشد از جمله اين تأثيرات و نتايج خطر افزايش فروپاشي و از هم گسيختگي زندگي زناشويي، بي نظمي خانواده، صدمات بدني و جسمي و بي تفاوتي نسبت به کودکان را بايد نام برد.
مطالعات کانجر و الدر نشان مي دهد که فشارهاي اقتصادي باعث عقب نشيني و از بين رفتن توجه و محبت بين زوجين مي شود. گر چه به نظر مي‌رسد که فشارهاي اقتصادي بزرگترين تأثير را روي رفتارهاي خشونت آميز يا حمايتگري مردان داشته باشد ولي در زنان خشونت افزايش يافته و رفتار گرم آنها در نتيجه مشکلات اقتصادي کاهش مي يابد. (Congew & Elder, 1990:130-131) عامل ديگري که بر نظم خانواده تأثير دارد، تصميم گيري و همفکري مشترک مي باشد. بيشتر مطالعات به اين نتيجه رسيده اند که زوجهاي خوشبخت به دليل تصميم گيري مشترک، گفتگوي مفيد، توافق متقابل و مشترک به عنوان نمونه، مشخص مي شوند. سلطه يک همسر يا اختلافات گسترده بر سر قدرت داراي ارتباط با طلاق و نارضايتي است. طلاق يا نارضايتي زناشويي بيشتر با تصميم گيري موضوعات مربوط به پول ارتباط دارد. زوجهاي خوشبخت در قياس با مطلقه ها کنترل مالي و تصميم گيريهاي مشترک بيشتري را نشان مي دهند. (Schaninger & Buss,1986:130-131) در صورتي که طرفين (زن و شوهر) گرايشهاي متفاوتي در رابطه با خرج کردن پول داشته باشند، ممکن است تنش ها و تضادها بوجود آيند، وقتي يکي از طرفين قصد صرفه جويي شديد، پس انداز دقيق را داشته باشد و ديگري عادت به حيف و ميل داشته باشد، تضادها غير قابل اجتناب هستند و اگر يکي سعي کند براي نيازهاي شخصي خود بيشتر خرج کند و نيازهاي سايز اعضاء خانواده را مد نظر قرار ندهد، رنجش و بيزاري ديگري را به دنبال دارد.
تود و فريدمن دريافتند که زوجهاي خوشبخت، سعادت زناشويي خود را به اين حقيقت نسبت مي دادند که قدرت تصميم گيري يکساني داشتند. در اين خانواده ها، مردان در مسئوليت هاي خانه داري و پرورش بچه مشارکت کرده اند و بيشتر نسبت به همسران خود صميمي، معاشرتي (ارتباطي) و با احساس بوده اند. در ازدواجهاي ناموفق شوهران تمامي تصميم گيريهاي مهم، کجا زندگي کنند، چگونه پول خود را صرف کنند و... را مي گرفتند. (Stewart & Glynn,1988:371-374).
همان طور که گفته شد، عامل مهم ديگري که بر نظم در خانواده مؤثر است. اعتقادات مذهبي مي باشد. فرگوسن و هارود اشاره کرده اند خانواده هايي که داراي مشخصه «پايبندي مذهبي» بالايي هستند کمتر متمايل به فروپاشي هستند. (1984،ص 547-540) هم چنين بوث بيان مي کند عقايد مذهبي به صورت نيروي خاص و نگهبان ازدواج ديده مي شود که انسجام و پيوستگي آن را تقويت مي کند. (1983،ص 390) فيلسينگر و ويلسون اشاره مي کنند مذهب از طريق حمايت از ارزشها، فعاليت هاي خانواده و از طريق تسهيل در امر سازگاري با مشکلات زندگي ممکن است که ازدواج را جذاب تر کند. ويلکينسون و تنر نيز مي گويند «پايبندي مذهبي تأثيري مستقيم روي عاطفه خانواده مستقل از فعاليت‌هاي خانواده دارد.» (1984،ص 664).





نويسنده:عاليه شکربيگي


مشاوره حقوقی رایگان