بسم الله
 
EN

بازدیدها: 1,167

شايستگي زنان براي قضاوت و مناصب رسمي-قسمت چهارم

  1390/10/6
خلاصه: شايستگي زنان براي قضاوت و مناصب رسمي-قسمت چهارم
روايات

در زمينهء ناشايستگى زنان, در امر قضاوت, بلکه مطلق مناصب و پست هاى حساس, مخصوصا آن ها که با دشوارى همراه است, روايات قابل توجهى در دست است, از جمله همين فرمايش مولا امير مومنان(ع) که گذشت.
اين نامه يکى از مشهورترين وصاياى امير مومنان به فرزندش امام حسن است, که علما و بزرگان, پيش از سيد رضى, آن را ثبت و ضبط کرده اند. از جمله صدوق عليه الرحمه در کتابمن لا يحضره الفقيه آن را با لفظ قال
اميرالمومنين آورده, منتهى مورد خطاب را محمد بن حنفيه, گفته است.25
و نيز ثقه الاسلام کلينى در کتابالرسائل با سندى متصل به امام ابى جعفرباقر(ع) آن را آورده است.26 به علاوه, سيدبن طاووس در کتاب کشف المحجه الى ثمره المهجه سعى بر آن داشته تا اسناد فراوان اين وصيت را گردآورد.27
خلاصه, اين وصيت علاوه بر شهرت, منابع فراوانى در کتاب هاى معتبر اهل سنت و شيعه دارد که عبدالزهراء حسينى در مصادر نهج البلاغه گرد آورده است.28 پس اين وصيت از جهت سند قابل اعتماد است.
ـ مرحوم صدوق در کتابخصال از امام ابى جعفر باقر(ع) روايت کرده است که : ولا تولى المراه القضاء, ولا تولى الاماره29.
اين حديث, هرگونه پست و منصبى را در نظام اسلامى, براى زن منع کرده است.
2ـدر وصيت مفصلى که مرحوم صدوق, از پيغمبر (ص) به على (ع) نموده, آورده است که: ولا تولى القضاء30.
در رديف اين عبارت, مطالبى ديگر نيز آمده که جنبهء ترجيحى دارد, نه الزامى, ولى شيوهء فقها بر آن است که در اين گونه موارد, اخذ به ظاهر منع کرده, و جملات ديگر را که با دليل خاص تبيين شده, شاهد بر جملات هم رديف نمى گيرند.
3ـ فقها عمومادر اين زمينه به روايتى استناد جسته اند که جنبهء تاريخى دارد, و از پيغمبر اکرم در کتاب هاى تاريخى و نيز مجاميع حديثى آمده است, و آن اين که در خصوص تکيه زدن پوران دخت بر اريکهء سلطنت خسروى, چنين فرمودند:
((لن يفلح قوم وليتهم امراه.)) يا((لا يفلح قوم ولوا امرهم امراه. يااسندوا امرهم الى امراه))31. و تعابيرى از اين قبيل, که تقريبا تواتر معنوى يافته و جاى انکار نيست. مانند ساير حوادث تاريخى و گفتارهايى که در زمينه هاى مختلف از پيغمبر اکرم(ص) يا على (ع) نقل شده است, و مورد استشهاد فقها نيز قرارمى گيرد.
4ـ در صحيحهء ابى خديجه(سالم بن مکرم جمال) آمده است که : ولکن انظروا الى رجل منکم يعلم شيئا من قضايانا, فاجعلوه بينکم, فانى قد جعلته قاضيا32.
و در حديث ديگر نيز از ابى خديجه:اجعلوا بينکم رجلا قد عرف حلالنا و حرامنا, فانى قد جعلته عليکم قاضيا33.
حضرت استاد و نيز صاحب جواهر- قدس سرهما - و ديگران نيز, استظهار نموده اند که تعبيررجل در اين روايت از روى عنايت بوده است. صاحب جواهر مى فرمايد : وبان المنساق من نصوص النصب غيرالمراه, بل فى بعضها التصريح بالرجل34.
اين روايات, برخى با ضعف يا ارسال رو به رو است, ولى روى هم حالت استفاضه را يافته, و به اصطلاح متظافر بوده و قابل اعتماد مى شوند.
علاوه براستناد فتواى مشهور که موجب جبر ضعف سند مى باشد, لذا صاحب مفتاح الکرامه مى فرمايد:
وان لم يکن اجماع فهذا خبر منجبر بالشهره العظيمه35.
هذا اشاره به روايت صدوق است : ولا تولى القضاء.
البته شيوهء فقها, طبق سيرهء عقلا, اعتبار خبرى است که مورد عمل و استناد اهل خبرهء فن باشند. و دليل حجيت خبر واحد - که همان بناى عقلا است - شامل مورد نيز مى شود. زيرا بناى عقلا بر آن است که بر خبر مورد عنايت اهل خبره اعتماد نمايند.





نويسنده:محمد هادى معرفت





برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان