بسم الله
 
EN

بازدیدها: 1,391

عوامل رواني و اخلاقي موثر در بروز طلاق

  1390/9/28
خلاصه: عوامل رواني و اخلاقي موثر در بروز طلاق
– تزلزل پايه‌هاي ايمان و سقوط مباني اخلـاق:
مرد و زن اگر داراي ايمان واقعي باشند از شخصيت استوار و متعادل و پخته‌اي برخوردار هستند و جاي هيچ گونه اختلـاف نظر و بگو مگو بين زن و شوهر باقي نميماند. فرد بيايمان به هيچ اصلي پايبند نيست، به ارزشهاي اخلـاقي و اجتماعي وقعي نمينهد بفقط به ارضاي شور جنسي خود و تسکين شهوات پست و نا به هنجار ميانديشد، دست به هر کار نادرست و شنيع ميزند: از دزدي، کلـاهبرداري، قاچاق ريا، جعل، آزار ديگران، فحشاء، قوادي، هتک ناموس خودي و بيگانه، هتاکي و ناسزاگوئي، افترا، دروغ پردازي، نمامي و سخن چيني، شرارت و ماجراجوئي، خرابکاري، ضرب، جرح، قتل، جاسوسي و وطن فروشي غفلت نميورزد. از هر نوع عمل غير انساني و مخالف اخلـاق و ضد اجتماعي و ارتکاب جنايت رو گردان نيست و در اين مسير نه بيمـ و هراسي به دل راه ميدهد و نه احساس نفرت و بيزاري مينمايد. به همين مناسبت بي ايماني را علت العلل تمامـ بزهکاريها، شقاوتها، شرارتها، عصيانها، بدبختي‌هـا، سيه روزيها، نابسامانيها، سقوط و انحطاط خوانده اند.

آن کس که ايماني ندارد نميتواند عهد و ميثاق مقدس زناشوئي را محترمـ شمارد زيرا در نظر او هيچ چيز مقدس نيست.
بي ايماني خود ثمره شومـ تاريخي و انحطاط فرهنگي و ضايعات عقلي و تزلزل و نوسانات و فقر اقتصادي و جهالت خانوادگي و قصور و خود کامگي، سهل انگاري مربيان و مقامات آموزشي، نارسانه‌هاي گروهي، نداشتن آرمان عالي ملي، ظهور نا به هنجاريها، تبعيض‌ها در شوون گوناگون اجتماعي و سرانجامـ خودپرستي و ناکامي و بيماريهاي رواني است.

– عدمـ توافق اخلـاقي:
نا هماهنگي زن و شوهر از نظر خصوصيات اخلـاقي يا نداشتن توافق اخلـاقي، زندگي مشترک را به دوزخي جان سوز بدل سازد. زن و مرد، پيش از ازدواج دو شخصيت متفاوت هستند که در اغلب موارد جهات مشترکي بين آن دو وجود ندارد. آتش شوق و شدت تمايلـات طبيعي پيش از زناشوئي، آن دو را وادار ميسازد که نقابي بر چهره حقيقي خود بگذارند و شخصيت واقعي خويش را مکتومـ دارند به آنچه نيستند تظاهر کنند و آنچه را ندارند به خويشتن نسبت دهند و از اين رهگذر در آستانه ازدواج يکديگر را فريب دهند.
اختلـاف سليقه‌هـا، طرز انديشه‌ها و تفکرات، اختلـاف علـائق و دلبستگي‌ها پس از ازدواج سريعاً بروز ميکند و ديگر کتمان آن‌هـا از يکديگر محال است و سرانجامـ چنين فريب و ريائي جدائي از يکديگر است. يگانگي و يکرنگي، وحدت روح و عشق و محبت، بدون داشتن توافق رواني و فکر متجانس و عقايد متشابه و علـائق مشترک امکان پذير نيست. اگر پذيراي اين نظريه باشيمـ که ديگر دوستي از خود دوستي يا خود شيفتگي ناشي ميشود و از آن مايه ميگيرد، انسان در صورتي ميتواند با ديگري پيوند محبت و دوستي ايجاد نمايد که با او در افکار و انديشه و خصوصيات رواني سنخيت داشته، اميال و آرزوهاي آندو با يکديگر قابل تلفيق و انطباق باشد. خلـاصه پيوند دائمي مرد و زني با يکديگر تضمين شده است که يکي ديگري را مظهر افکار و عواطف و تمايلـات و خواسته‌هاي خود بداند.

– فقدان محبت بين زوجين:
محبت را ضامن بقاي مشترک خوانده ايمـ. بحث در باره خانواده را با ارزش محبت آغاز کرده ايمـ و از اين کليد پيروزيها به قدر کافي سخن گفته ايمـ. بديهي است که اگر خمير مايه کانون خانوادگي با آب محبت سرشته نشود کانون استواري به وجود نميآيد و يا در آستانه تشکيل به سقوط ميگرايد.
بنا بر نظريه اي، محبت را اکتسابي اعلـامـ داشته ايمـ. آن کس که محبت نچشيده فاقد محبت است چيزي ندارد که نثار کند. زندگي او سرد و بيفروغ است به زندگي ديگري نميتواند نور و حرارت ارزاني دارد.بذل محبت را از دامان مادر فرا ميگيرند، در آموزشگاه با پرورش اجتماعي بدان قوامـ ميبخشند ولي اگر کسي در اين دو مرحله وجودش سرشار از اين سرمايه روشني بخش حيات اجتماعي نگرديد عمري را در ظلمت و برودت ميگذراند، حق ندارد زندگي ديگري را تباه سازد.

– تحقير يکديگر:
اين بيماري پس از ازدواج ممکن است در اثر اختلـاف سطوح مالي و علمي و اجتماعي بين زن و شوهر بروز کند که ادامه زندگي مشترک را غير ممکن سازد. اگر پاي عوامل مزبور در ميان نباشند بايد گفت مردي که همسر خود را و يا زني که شوهر خود را تحقير ميکند تازه پي به حقارت خود ميبرد و دست به خود شناسي زده است و اين اقدامـ اندکي دير شده است.
زيرا پيش از ازدواج ميبايست به چنين بررسي مبادرت ميورزيد. زن و شوهر که يکديگر را همپايه و همشان و برابر تشخيص داده اند پس از ازدواج اگر يکديگر را خوار شمارند پيداست که يا در تشخيص نخستين، اشتباه کرده اند و يا در ارزيابي شخصيت خود غافل بوده اند و يا آنکه بر اثر فشار غريزه در مقامـ ريا و فريب بر آمده اند و بدون مداقه دست به کاري زده اند که بايد ثمره تلخ آن را تحمل نمايند. امکان دارد که چنين خصلت غير اخلـاقي، ناشي از تکبر و خويشتن بيني يا خودمداري باشد.

– خويشتن بيني يا خودمداري:
در تعريف دقيق خويشتن بيني يا خودمداري بايد به مفاهيمـ مشابه و نزديک آن توجه داشت تا به تعريف جامع و مانع آن گاه به اهميت نقش بازدارنده آن در شناخت حقيقت و ايجاد تفاهمـ و برقراري ارتباط صحيح با ديگران پي برد و سرانجامـ کيفيت نقش جرمـ زدائي اين عامل را مورد بررسي قرار داد.
بر طبق سنت متداول، خودمداري يا خودبيني را به ( ميل تحويل به خود ) تشبيه ميکنند. مثلـاً در آزمايشهاي راجع به تداعي معاني بحث ( تداعي خود بيني ) به ميان ميآيد و آن عبارت است از واکنشي که شخص مورد آزمون در برابر کلمه القائي بر پايه تصوري که از شخص خود دارد ابراز ميدارد. به بيان ديگر، شخص به قدري مستغرق در خويشتن است که در برابر هر کلمه‌اي که به وجود خويشتن متداعي ميشود.لـالـاند در کتاب خود در تجزيه و تحليل ( خودمداري ) مينويسد: اگر به آزمون شونده کلمـ ( سگ ) را بدهيد در جواب خواهد گفت ( من آن‌هـا را دوست دارمـ ). اما خودمداري تنها واجد همين يک جنبه ادراکي نيست بلکه در تعريف آن بايد جنبه‌هاي عاطفي و اجتماعي آن نيز منظور شود.
از لحاظ عاطفي، آزمون شونده‌اي که خويشتن بين است خود را در مرکز جهان ميبيند، در برابر محروميت واکنشي چون: حسادت بخل، غيظ بروز خواهد داد و در ( من ) جريحه دار او هيجان شديد، خشمـ، همچنين نوميدي کشنده به سهولت را مييابد.

خويشتن بيني از لحاظ اجتماعي موجب شايستگي، کفايت، آمريت و اراده راسخ مولد خويشتن داري، توداري، حيله گري، استبداد، استيلـا و برتري جوئي ميشود. به اين ترتيب فرد خودبين شخص خود را در مقياس و معيار همه چيز قرار ميدهد و از منافع و مصالح ديگران کاملـاً غافل است و در صورت لزومـ منافع اجتماعي را فداي منافع خود ميسازد. خود بيني وقتي خفيف باشد با خود خواهي که کمـ و بيش در همه افراد موجود است چندان فرقي ندارد ولي وجه شديد آن، بيماري رواني است که به حال جامعه خطرناک ميباشد.

– حسادت فوق العاده و بيجا:
حسادت نسبت به همسر امري است طبيعي و بجا. هر مرد و زني که احساس کند جفت او با ثالثي نرد عشق ميبازد ناراحت ميشود از کوره به در ميرود و اگر در چنين مواردي حسادتي در کار نباشد آن را بايد ناشي از فقدان دلبستگي به همسر خود دانست.
حسادت بجا و صحيح، دليل مسلمـ بر وجود دوستي عميق و دلبستگي کامل است. حسادت شالوده زندگي خانوادگي را استحکامـ ميبخشد و وفاداري زن و شوهر را نسبت به يکديگر تضمين ميکند. هر مرد و زني خواهان آن است که جفت و همسرش با تمامـ وجود منحصراً به او تعلق داشته باشد و در اين تعلق خاطر پاي ديگري در ميان نباشد.
اما حسادت افراطي استثنائي بيمار گونه که مولد سوء ظن و وسواس مرضي است باعث تشويش خاطر زن و شوهر ميشود. لذت زندگي را بر يکديگر حرامـ ميکنند. زن يا شوهر به صورت پاسباني براي ديگري جلوه ميکند و هيچگاه اين چنين زناشوئي با پيروزي و خوشبختي توامـ نخواهد بود.
دکتر آلبرت، تحت عنوان ( بحرانهاي زناشوئي ) در سلـامت فکر مينويسد: طبق يک آمار دقيق، همه ساله در کشور فرانسه 250 جنايت اتفاق ميافتد که تنها عامل آن حسادت است يعني به طور متوسط در هر سه روز دو قتل به خاطر حسادت...

حسادت را به جهنمي سوزان تشبيه کرده اند يک جهنمـ دائمي که اگر کسي دچار آن شود هر روز با سوءظن و کنجکاوي، نگراني و وحشت، تهديد و احساس تحقير دست به گريبان است... روانشناسان ثابت ميکنند که بعضي از مردمـ به حدي از به سر بردن در اين جهنمـ وحشتناک ناراحت ميشوند که گاهي براي رهاندن خويش از اين زندان پر شکنجه دست به خودکشي ميزنند يا مرتکب قتل و جنايت ميشوند.
حسادت بيماري وحشت انگيزي است که زندگي را ميبلعد و تباه ميکند. از آن بدتر اينکه حسادت يکي از انواع بيماريهاي خيالي است که براي ايجاد آن احتياجي به يک علت حقيقي و قابل قبول و منطقي نيز نيست.





برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان