بسم الله
 
EN

بازدیدها: 1,631

بررسي نقش خانواده با تکيه بر نظم در خانواده-قسمت سيزدهم

  1390/9/19
خلاصه: بررسي نقش خانواده به عنوان عامل و مانع بزهکاري نوجوانان (با تکيه بر نظم در خانواده)
تحقيق باربر و بوهلر نشان داد که انسجام به طور معناداري روي بزهکاري نوجوانان تأثير منفي دارد. پايه تحصيلي و جنسيت نيز با تخلف و بزهکاري ارتباط دارد. طبقه گزارش، پسرها رفتار بزهکارانه و تخلفي نسبت به دخترها داشتند. (Barber & Buehler, 1996: 437) در محبث نظم و کنترل اجتماعي، موضوع عواطف اهميت خود را بيشتر باز مي نمايد. کمپر در تحليل جامعه شناختي خود به پنج احساس منفي يعني تقصير، خجالت، اضطراب، افسردگي و عصبانيت که مي توانند مولود روابط اجتماعي باشند، توجه مي کند. او دو بعد براي روابط اجتماعي در نظر مي گيرد بعد قدرت و بعد منزلت (ميزان روابط اجتماعي مثبت). بعد رابطه قدرت حاوي زور گفتن و اجبار و تهديد و تنبيه کردن و سلطه يابي و غيره است. بعد رابطه منزلتي حاوي ايثار، حمايت عاطفي، دوستي و تمجيد و غيره است.
بيشتر مطالعات در زمينه تصميم گيري خانوادگي به اين نتيجه رسيده اند که زوجهاي خوشبخت بدليل تصميم گيري مشترک، گفتگوي مفيد، توافق متقابل و مشترک بعنوان نمونه، مشخص و معرفي مي شدند. سلطه يک همسر يا اختلافات گسترده بر سر قدرت داراي ارتباط با طلاق و نارضايتي زناشويي است.
جانسون عوامل زير را براي ميزان بالاي طلاق ذکر کرده است:
1- مجاز بودن طلاق از نظر مذهبي
2- مجاز بودن طلاق از نظر قانوني
3- صنعتي شدن روبه رشد
4- شهرنشيني
5- کنترل تولد بچه
6- تحرک بيشتر جغرافيايي
7- افزايش تحرک اجتماعي عمودي
اسويدلن افزايش طلاق را به دلايل زير نسبت داده است:
1- تغيير در گرايش مردم نسبت به طلاق (ننگ کمتري براي طلاق قائل مي‌شوند)
2- آموزش نادرست و غلط پيرامون ازدواج و خانواده
3- فقدان انسجام يا سازگاري در خانواده
4- تأمين و حمايت قانوني بيشتر براي زنان جهت امن ساختن طلاق.
بر طبق نظر بابر عوامل عدم خوشبختي زناشويي را مي توان چنين مطرح کرد: عدم وفاداري، حسادت، ضعف فکري (عقب ماندگي ذهني)، فقر، تنبلي، منازعه بر سر مسئوليت تأمين نيازهاي اقتصادي خانواده، اقوام، ناتواني جنسي مرد، خشکي و بيروحي، شهوت جنسي شديد، نوشيدن الکل، نق زدن و ايرادگيري، اختلافات مذهبي، استقلال زن، بدخلقي و بيماري و... مي‌داند.
برتداندراسل ، احساسات شديد فردگرايي، جنبش هاي فمينيستي (مربوط به حمايت از زن) را از دلايلي مي داند که طلاق را تسهيل بخشيده است. (Pothen, 1986: 114-116)
روابط خارج از زناشويي
روابط همسر در خارج از محدوده زناشويي تهديدي جدي براي ثبات زناشويي مي باشد. اين همان عشق متقابل و احترام و ا عتماد را که پايه ازدواج است، تضعيف مي کند. (Pothen, 1986: 132)
ترک يا رهايي :
ترک يا رهايي دلايل عمده ديگري براي طلاق است. پيامدهاي آن عبارتنداز احساس تحقير آميز عدم پذيرش، بي اطميناني، مشکلات اقتصادي، فقدان مراقبت و نظارت بر روي بچه ها، اضطراب و تشويش در بچه ها و والدين رها شده، مي باشد. ترک «طلاق مرد بدبخت» است يعني ترک بيشتر در طبقات اقتصادي پايين تر پيش مي آيد. (Pothen, 1986: 146-147)
عادات ناسالم و بدخلقي:
عادات ناسالمي نظير الکسيم، قمار، اعتياد و عدم پايبندي به اصول اخلاقي (مفاسد)، دوستان ناشايست، امراض مقاربتي، تضادهاي پايدار و تنش را در زندگي زناشويي ايجاد مي کند که نهايتاً منجر به طلاق مي گردد. عادات ناسالم (مثل الکل و ...) مي تواند موجب مشکلاتي جدي در سلامتي شود در خانواده‌اي که درآمد زياد نيست مشکلات جدي را نيز ايجاد مي کند. رابطه فرد با خانواده‌اش به طور قابل توجهي تحت تأثير قرار مي گيرد، خانواده يک بزهکار بسيار رنج مي بيند. خانواده نسبت به خود شخص بيشتر ننگ توقيف، محاکمه و حبس را متحمل مي شوند، وقتي نان آور خانواده در حبس است، خانواده دچار مشکلات اقتصادي جدي مي شود. (Pothen, 1986: 154)
نازايي :
بي هيچ شبهه، بايد پذيرفت بي فرزندي نه تنها گرماي خانواده را از آن سلب مي‌کند، بلکه خانواده بي فرزند بيش از هر نوع خانواده ديگر در معرض گسست قرار دارد. احتمال بيشتري وجود دارد که طلاق بين خانواده هاي بدون بچه رخ دهد، در خانواده هايي که بچه وجود دارد، نرخ طلاق با تعداد بچه ها رابطه اي معکوس دارد. (Moskoff, 1983: 423) تئوري هاي جامعه شناختي توجه ما را به نقش فرزند در تقسيم جنسي کار در درون خانواده جلب مي کند. براي مثال ديدگاه دورکيمي در باره زندگي خانوادگي معتقد است که باروري (آوردن فرزند) و پرورش فرزند، تخصيص نقش و وابستگي بين همسران را افزايش مي‌دهد.
به طور خلاصه ديدگاه جامعه شناختي تأثير مثبت فرزند بر موفقيت ازدواج را نشان مي دهد و نتيجه مي گيريم که وجود فرزند ثبات روابط زندگي، مشترک را افزايش مي دهد. (Wu, 1995: 232)

سن:
وقتي که تفاوت بيشتري در سن و سال زن و شوهر وجود داشته باشد مشکلات ممکن است، زياد شود. سن تا حد زيادي گرايشات و علايق، همينطور بلوغ عاطفي و رواني يک فرد را تعيين مي کند. وقتي دو نفر اختلاف زيادي در سن و سال داشته باشند اختلاف در همه زمينه ها ممکن است پيش آيد که البته به نوبه خود مي تواند منجر به تضاد شود. کوز مشاهده کرد که در صورتي که زوجين داراي اختلاف سن و سال زيادي باشند سازگاري مشکلتر خواهد بود. بابر گفته که مگر تحت شرايط خاصي و در مورد خلق و خوي خاص، اختلاف سني خيلي زياد خطر بزرگي را در ازدواج شکل مي دهد. دير يا زود اختلاف سني زياد منجر به اختلاف در علايق و فعاليت ها مي شود. با اين حال مطالعاتي که از طرف ترمان و برگس انجام گرفت نشان داد که زوج هايي که اختلاف سني زيادي دارند برخي از خوشبخت ترين زوجها بودند. مي توان گفت چنانچه عوامل ديگري بر اين عامل افزوده شوند و با آن بيامرزند و موجبات تقويت آن را فراهم سازند، زندگي خانوادگي به مخاطره مي افتد.
(Pothen, 1986: 150-151)



نويسنده:عاليه شکربيگي


مشاوره حقوقی رایگان