بسم الله
 
EN

بازدیدها: 1,641

تاريخچه و فلسفه مهريه-قسمت دوم(قسمت پاياني)

  1390/9/18
خلاصه: تاريخچه و فلسفه مهريه-قسمت دوم(قسمت پاياني) از آثار استاد شهيد دکتر مرتضي مطهري
فلسفه حقيقي مهر

به عقيده ما پديد آمدن مهر نتيجه تدبير ماهرانه اي است که در متن خلقت و آفرينش براي تعديل روابط زن و مرد و پيوند آنها به يکديگر به کار رفته است.

مهر از آنجا پيدا شده که در متن خلقت نقش هر يک از زن و مرد در مساله عشق مغاير نقش ديگري است.عرفا اين قانون را به سراسر هستي سرايت مي دهند، مي گويند قانون عشق و جذب و انجذاب بر سراسر موجودات و مخلوقات حکومت مي کند با اين خصوصيت که موجودات و مخلوقات از لحاظ اينکه هر موجودي وظيفه خاصي را بايد ايفا کند متفاوتند;سوز در يک جا و ساز در جاي ديگر قرار داده شده است.

فخر الدين عراقي،شاعر معروف مي گويد:

ساز طرب عشق که داند که چه ساز است کز زخمه آن نه فلک اندر تک و تاز است رازي است در اين پرده گر آن را بشناسي داني که حقيقت ز چه در بند مجاز است عشق است که هر دم به دگر رنگ درآيد ناز است به جايي و به يک جاي نياز است در صورت عاشق چه در آيد همه سوز است در کسوت معشوق چه آيد همه ساز است

ما در مقاله چهارده از اين سلسله مقالات،آنجا که تفاوتهاي زن و مرد را بيان مي کرديم گفتيم که نوع احساسات زن و مرد نسبت به يکديگر يک جور نيست.قانون خلقت، جمال و غرور و بي نيازي را در جانب زن،و نيازمندي و طلب و عشق و تغزل را در جانب مرد قرار داده است.ضعف زن در مقابل نيرومندي بدني به همين وسيله تعديل شده است و همين جهت موجب شده که همواره مرد از زن خواستگاري مي کرده است.قبلا ديديم که طبق گفته جامعه شناسان،هم در دوره مادرشاهي و هم در دوره پدر شاهي،مرد بوده است که به سراغ زن مي رفته است.

دانشمندان مي گويند:مرد از زن شهواني تر است.در روايات اسلامي وارد شده که مرد از زن شهواني تر نيست بلکه بر عکس است،لکن زن از مرد در مقابل شهوت تواناتر و خوددارتر آفريده شده است.نتيجه هر دو سخن يکي است.به هر حال مرد در مقابل غريزه از زن ناتوان تر است.اين خصوصيت همواره به زن فرصت داده است که دنبال مرد نرود و زود تسليم او نشود و بر عکس،مرد را وادار کرده است که به زن اظهار نياز کند و براي جلب رضاي او اقدام کند.يکي از آن اقدامات اين بوده که براي جلب رضاي او و به احترام موافقت او هديه اي نثار او مي کرده است.

چرا افراد جنس نر هميشه براي تصاحب جنس ماده با يکديگر رقابت مي کرده اند و به جنگ و ستيز با يکديگر مي پرداخته اند اما هرگز افراد جنس ماده براي تصاحب جنس نر حرص و ولع نشان نداده اند؟براي اينکه نقش جنس نر و جنس ماده يکي نبوده است.جنس نر همواره حالت و نقش متقاضي را داشته نه جنس ماده،و جنس ماده هرگز با حرص و ولع جنس نر به دنبال او نمي رفته است،همواره از خود نوعي بي نيازي و استغنا نشان مي داده است.

مهر با حيا و عفاف زن يک ريشه دارد.زن به الهام فطري دريافته است که عزت و احترام او به اين است که خود را رايگان در اختيار مرد قرار ندهد و به اصطلاح شيرين بفروشد.

همينها سبب شده که زن توانسته با همه ناتواني جسمي،مرد را به عنوان خواستگار به آستانه خود بکشاند،مردها را به رقابت با يکديگر وادار کند،با خارج کردن خود از دسترسي مرد عشق رمانتيک به وجود آورد،مجنون ها را به دنبال ليلي ها بدواند و آنگاه که تن به ازدواج با مرد مي دهد عطيه و پيشکشي از او به عنوان نشانه اي از صداقت او دريافت دارد.

مي گويند در بعضي قبايل وحشي دختراني که با چند خواستگار و عاشق بي قرار مواجه مي شده اند،آنها را وادار به «دوئل »مي کرده اند;هر کدام که ديگري را مغلوب مي کرده يا مي کشته،شايستگي همسري با آن دختر را احراز مي کرده است.

چندي پيش روزنامه هاي تهران نوشتند که يک دختر دو پسر خواستگار خود را در همين تهران به «دوئل »وادار کرد،آنها را در حضور خود با اسلحه سرد به جان يکديگر انداخت.

از نظر کساني که قدرت را فقط در زور بازو مي شناسند و تاريخ روابط زن و مرد را يکسره ظلم و استثمار مرد مي بينند،باوري نيست که زن،اين موجود ضعيف و ظريف، بتواند اينچنين افراد جنس خشن و نيرومند را به جان يکديگر بيندازد،اما اگر کسي اندکي با تدابير ماهرانه خلقت و قدرت عجيب و مرموز زنانه اي که در وجود زن تعبيه شده آشنا باشد،مي داند که اين چيزها عجيب نيست.

زن در مرد تاثير فراوان داشته است.تاثير زن در مرد از تاثير مرد در زن بيشتر بوده است.مرد بسياري از هنرنمايي ها و شجاعتها و دلاوريها و نبوغها و شخصيتهاي خود را مديون زن و خودداريهاي ظريفانه زن است،مديون حيا و عفاف زن است، مديون «شيرين فروشي »زن است.زن هميشه مرد را مي ساخته و مرد اجتماع را.آنگاه که حيا و عفاف و خودداري زن از ميان برود و زن بخواهد در نقش مرد ظاهر شود،اول به زن مهر باطله مي خورد و بعد مرد مردانگي خود را فراموش مي کند و سپس اجتماع منهدم مي گردد.

همان قدرت زنانه که توانسته در طول تاريخ شخصيت خود را حفظ کند و به دنبال مرد نرود و مرد را به عنوان خواستگار به آستان خود بکشاند،مردان را به رقابت و جنگ با يکديگر درباره خود وادارد و آنها را تا سر حد کشته شدن ببرد،حيا و عفاف را شعار خود قرار دهد،بدن خود را از چشم مرد مستور نگه دارد و خود را اسرارآميز جلوه دهد،الهام بخش مرد و خالق عشق او باشد،هنر آموز و شجاعت بخش و نبوغ آفرين او واقع شود،در او حس «تغزل »و ستايشگري به وجود آورد و او به فروتني و خاکساري و ناچيزي خود در مقابل زن به خود ببالد،همان قدرت مي توانسته مرد را وادار کند که هنگام ازدواج عطيه اي به نام «مهر»تقديم او کند.

مهر ماده اي است از يک آيين نامه کلي که طرح آن در متن خلقت ريخته شده و با دست فطرت تهيه شده است.

مهر در قرآن

قرآن کريم مهر را به صورتي که در مرحله پنجم گفتيم ابداع و اختراع نکرد،زيرا مهر به اين صورت ابداع خلقت است.کاري که قرآن کرد اين بود مهر را به حالت فطري آن برگردانيد.

قرآن کريم با لطايف و ظرافت بي نظيري مي گويد: و اتوا النساء صدقاتهن نحلة (1) يعني کابين زنان را که به خود آنها تعلق دارد(نه به پدران يا برادران آنها)و عطيه و پيشکشي است از جانب شما به آنها،به خودشان بدهيد.

قرآن کريم در اين جمله کوتاه به سه نکته اساسي اشاره کرده است:

اولا با نام «صدقه »(به ضم دال)ياد کرده است نه با نام «مهر».صدقه از ماده صدق است و بدان جهت به مهر صداق يا صدقه گفته مي شود که نشانه راستين بودن علاقه مرد است.بعضي مفسرين مانند صاحب کشاف به اين نکته تصريح کرده اند;همچنانکه بنا به گفته راغب اصفهاني در مفردات غريب القرآن علت اينکه صدقه(بفتح دال)را صدقه گفته اند اين است که نشانه صدق ايمان است.ديگر اينکه با ملحق کردن ضمير (هن)به اين کلمه مي خواهد بفرمايد که مهريه به خود زن تعلق دارد نه پدر و مادر;مهر مزد بزرگ کردن و شير دادن و نان دادن به او نيست.سوم اينکه با کلمه «نحله »کاملا تصريح مي کند که مهر هيچ عنواني جز عنوان تقديمي و پيشکشي و عطيه و هديه ندارد.

دو گونگي احساسات در حيوانات

اختصاص به انسان ندارد;در همه جاندارها آنجا که قانون دو جنسي حکمفرماست،با اينکه دو جنس به يکديگر نيازمندند،جنس نر نيازمندتر آفريده شده يعني احساسات او نيازمندانه تر است و همين جهت به نوبه خود سبب شده که جنس نر گامهايي در طريق جلب رضايت جنس ماده بردارد و هم سبب شده که روابط دو جنس تعديل شود و جنس نر از زور و قدرت خود سوء استفاده نکند،حالت فروتني و خضوع به خود بگيرد.

هديه و کادو در روابط نامشروع

منحصر به ازدواج و پيمان مشروع زناشويي نيست;آنجا هم که زن و مرد به صورت نامشروعي مي خواهند از وجود يکديگر لذت ببرند و به اصطلاح مي خواهند از عشق آزاد بهره ببرند،باز مرد است که به زن هديه مي دهد.اگر احيانا قهوه يا چايي يا غذايي صرف کنند،مرد وظيفه خود مي داند که پول آنها را بپردازد.زن براي خود نوعي اهانت تلقي مي کند که به خاطر مرد مايه بگذارد و پول خرج کند.عياشي براي پسر مستلزم داشتن پول و امکانات مالي است و عياشي براي يک دختر وسيله اي است براي دريافت کادوها.اين عادات که حتي در روابط نامشروع و غير قانوني هم جاري است، ناشي از نوع احساسات نا متشابه زن و مرد نسبت به يکديگر است.

معاشقه فرنگي از ازدواجش طبيعي تر است

در دنياي غرب هم که به نام تساوي حقوق انسانها حقوق خانوادگي را از صورت طبيعي خارج کرده اند و سعي مي کنند علي رغم قانون طبيعت،زن و مرد را در وضع مشابهي قرار دهند و رلهاي مشابهي در زندگي خانوادگي به عهده آنها بگذارند،آنجا که به اصطلاح پاي عشق آزاد به ميان مي آيد و قوانين قراردادي،آنها را از مسير بيعت خارج نکرده است،مرد همان وظيفه طبيعي خود يعني نياز و طلب و مايه گذاشتن و پول خرج کردن را انجام مي دهد،مرد به زن هديه مي دهد و متحمل مخارج او مي شود در صورتي که در ازدواج فرنگي مهر وجود ندارد و از لحاظ نفقه نيز مسؤوليت سنگيني به عهده زن مي گذارند;يعني معاشقه فرنگي از ازدواج فرنگي با طبيعت هماهنگ تر است.

مهر يکي از نمونه هايي است که مي رساند زن و مرد با استعدادهاي نامتشابهي آفريده شده اند و قانون خلقت از لحاظ حقوق فطري و طبيعي سندهاي نامتشابهي به دست آنها داده است.

پي نوشت:

1- نساء 4.





برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان