بسم الله
 
EN

بازدیدها: 1,198

فقه و ازدواج با کافران-قسمت دهم

  1390/9/16
خلاصه: فقه و ازدواج با کافران-قسمت دهم
فرع اول
مرد مسلمانى در يکى از ممالک کفر, زندگى مى کند که نياز ضرورى به همسر دارد, به گونه اى که در صورت ترک ازدواج به عسر و حرج شديد يا گناه و آلودگى مى افتد. بانوى مسلمان, يا اهل کتاب هم, به راحتى يافت نمى شود, آيا وى مى تواند از ميان زنان آن ديار, فردى را که ضمنا هيچ تعصب و عداوتى نسبت به اسلام ندارد, بلکه در اساس, اسلام را نمى شناسد, به عقد ازدواج درآورد, بويژه اگر اميد دارد اين ازدواج, سبب اسلام آوردن همسرش نيز خواهد بود؟
مى توان به کمک قانون عسر و حرج و بهره گيرى از قرائن روائى, به سؤال ياد شده پاسخ مثبت داد. از دليلهاى قانون ياد شده استفاده مى شود که حکم اولى هر امرى که مستلزم مشقت و تنگى باشد, به وسيله اين قانون برداشته مى شود, گرچه مقدار عسروحرج, به حد مالايطاق نرسد و موجب اختلال نظام نگردد; مثلا در روايت حمزة بن طيار (که از دليلهاى قانونى عسر و حرج است) مى خوانيم:
اذا نظرت فى جميع الاشياء لم تجد احدا فى ضيق116.)
وقتى در همه امور مى نگرى, هيچ کس را [از جهت عمل به احکام آنها] در تنگنا و دشوارى نمى بينى.
در يکى ديگر از دليلهاى اين قانون, يعنى روايت ابى بصير, اين جمله جلب توجه مى کند:
(فان الدين ليس بمضيّق117.)
همانا [عمل کردن به احکام] دين, سخت و همراه با تنگنا نيست.
همان گونه که از دو روايت بالا, پيداست, قانون (لاحرج), قلمرو و مجرايى عام دارد و تا آن که قانونى مهم تر و مصلحتى قوى تر با آن مقابله نکند, دست برداشتن از آن, وجهى ندارد, بويژه اگر بگوييم نفى حرج در اين قانون, عزيمه و عمل بر طبق آن لازم است, چنانچه گروهى از فقيهان بر همين نظرند, از جمله صاحب جواهر در مسأله واجب نبودن روزه بر پيرمرد و پيرزن مى نويسد:
(ثم لايخفى عليک ان الحکم فى المقام ونظائره من العزائم لا الرخص, ضرورة کون المدرک فيه نفى الحرج ونحوه مما يقضى برفع التکليف118.)
پس بر تو مخفى نماند که حکم واجب نبودن روزه, در اين جا و مانند آن, عزيمه است, نه رخصت; زيرا بديهى است که مدرک اين حکم, قانون نفى حرج و مثل آن است که تکليف را بر مى دارند.
البته بايد دانست که هر مقدار مشقت و حرج, نمى تواند تمسک به اين قانون را روا سازد و به موجب آن, حکم به حلال بودن ازدواج با زنان کافر کرد, بلکه اين مشقت بايد شد و درخور توجه باشد, به گونه اى که از روى عادت, درخورتحمل نباشد, همان طور که فقها نيز اين قيد را در کلمات خود مورد اشاره قرار داده اند; مثلا صاحب جواهر, در مسأله جايز بودن تيمم هنگام ترس از بروز برخى بيماريها, بيانى دارد که خلاصه آن چنين است:
(ظاهر مطلق بودن کلمات بسيارى از فقها, بلکه چنانچه بعضى بدان تصريح کرده اند, فرق نمى کند مرض و بيمارى در مسأله مورد بحث شديد باشد يا ضعيف. ولى گفتن چنين چيزى بسيار مشکل است; زيرا تنها دليلى که براى اين حکم مى يابيم, عمومهاى قانون عسروحرج است و روشن است که در تحمل مرض و بيمارى ناچيز, عسروحرجى نيست. و شايد به همين سبب, علامه در جايى از کتاب منتهى, بيمارى را به شديد بودن آن مقيد کرده است و گروهى از فقهاى بعد از وى, مانند محقق ثانى در جامع المقاصد, شهيد ثانى در روض الجنان و فاضل هندى در کشف اللثام آن را اختيار کرده اند و بازگشت سخن گروه ديگرى از فقها نيز, که بيمارى را مقيد کرده اند به آنچه که از روى عادت, تحمل نمى شود, به سخن ماست. پس اقوا اين است که (در فتوا دادن به جواز تيمم در مسأله مورد بحث) بسنده کنيم به بيمارى شديدى که از روى عادت, تحمل کردن آن مشقت آور است119.)
بنابراين, مى توان با بهره گيرى از عمومى بودن قانون لاحرج, ازدواج در مسأله مورد بحث را جايز دانست.
در روايات باب ازدواج نيز, به مؤيدهايى در اين زمينه دست يافت, از جمله:
1 . در موثقه حمران بن اعين مى خوانيم:
(کان بعض اهله يريد التزويج فلم يجد امرأة مسلمة موافقة فذکرت ذلک لابى عبدالله(ع) فقال: اين انت من البلد الذين لايعرفون شيئا120.)
حمران مى گويد: يکى از خويشانش تصميم به ازدواج داشت, اما براى اين منظور زن مسلمانى که با او توافق داشته باشد [گويا توافق در امور مربوط به امامت و خلافت مقصود است] نمى يافت.
من, اين قضيه را با امام صادق(ع) در ميان گذاشتم.
حضرت فرمود: نظرت در مورد زنان کوته فکر و کم خرد چيست که شناختى نسبت به امور [حق و باطل] ندارند؟
مقصود حضرت اين است که شخص مورد نظر مى تواند در اين موقعيت با چنين زنى ازدواج کند.
2 . صحيحه عمربن ابان:
(سألت ابا عبدالله(ع) عن المستضعفين فقال: هم اهل الولاية, فقلت: ايّ ولاية؟ فقال: اما انها ليست بالولاية فى الدين ولکنها الولاية فى المناکحة والموارثة والمخالطة, وهم ليسوا بالمؤمنين ولا الکفار, منهم المرجون لامر الله121.)
عمر بن ابان مى گويد: از امام صادق(ع) در مورد مستضعفان [که در قرآن از آنان سخن به ميان آمده است] پرسيدم.
فرمود: ايشان اهل ولايت هستند.
عرض کردم: کدامين ولايت؟
فرمود: مقصودم ولايت در دين نيست, بلکه نظرم به ولايت در ازدواج و از يکديگر ارث بردن و معاشرت است. و ايشان نه در زمره مؤمنان هستند و نه در گروه کافران, برخى از ايشان اميدوار به کار [بخشش و لطف] خدا هستند.
3 . روايت يونس بن يعقوب:
(قلت [لابى عبدالله(ع)]: انّا نقول: ان الناس على وجهين: کافر و مؤمن, فقال: فأين الذين خلطوا عملا صالحا وآخر شيئا؟ واين المرجون لامر الله؟ اين عفو الله؟122)
به امام صادق(ع) عرض کردم: ما [شيعيان] مى گوييم: مردم, بر دو قسمند: کافر و مؤمن.
حضرت فرمود: پس کجايند آنان که کار نيک را با کار بد درآميختند [از هر دو سنخ انجام دادند]؟ و کجايند کسانى که اميد به کار خدا دارند؟
4 . روايت على بن رئاب:
(قال: دخل زرارة على ابى عبدالله(ع) فقال: يا زرارة! متأهل انت؟ قال: لا.
قال: ومايمنعک من ذلک؟
قال: لأنى لا اعلم تطيب مناکحة هؤلاء ام لا؟
فقال: فکيف يصبر وانت شاب؟
قال: أشترى الاماء.
قال: ومن اين طاب لک نکاح الاماء؟
قال: لان الأمة ان راينى من امرها شئ بعتها قال: لم أسألک عن هذا ولکن سألتک من اين طاب لک فرجها؟
قال له: فتأمرنى ان أتزوج؟
فقال: ذلک اليک.
[الى ان قال زرارة:] قال الله عزوجل: فمنکم کافر ومنکم مؤمن.
فقال: فأين اصحاب الاعراب؟ واين المؤلفة قلوبهم؟ واين الذين خلطوا عملا صالحا وآخر شيئاً واين الذين لم يدخلوها وهم يطمعون؟123)
على بن رئاب مى گويد: زراره بر امام صادق(ع) وارد شد. حضرت از او پرسيد: اى زرارة! آيا ازدواج کرده اى!
زراره گفت: خير.
امام فرمود: چه چيزى مانع از ازدواج تو مى شود؟
زراره گفت: به اين سبب که نمى دانم شما ازدواج با زنان عامه را خوش داريد يا نداريد.
امام فرمود: پس چگونه در حالى که جوان هستى بر عزب بودن صبر مى کنى؟
زراره گفت: کنيزانى مى خرم [و از اين راه رفع نياز مى کنم.]
امام فرمود: از کجا ازدواج با کنيزان برايت نيکو آمد؟
زراره گفت: زيرا اگر کنيز کارش ناپسند بود, او را مى فروشم.
امام فرمود: من از اين جهت پرسش نکردم. سؤال من اين بود که از کجا [و به چه حجتى].
امام فرمود: ازدواج با کنيز را اختيار کردى؟
زراره گفت: پس دستور مى دهى [با زن آزاد] ازدواج کنم؟
امام فرمود: اختيار با توست.
[اين گفت وگو ادامه مى يابد, تا آن جا که سرانجام زراره, سبب ازدواج نکردن خود را چنين بيان مى دارد:] خداوند عزوجل فرمود:
پس دسته اى از شما کافر و دسته اى ديگر مؤمن هستيد. [منظور زراره اين است که مردم از اين دو دسته خارج نيستند.]
حضرت فرمود: پس باديه نشينان کجايند؟ و مؤلفة قلوبهم کجا هستند؟ و کجايند کسانى که کار نيک را با کار بد درآميختند و آنها که وارد بهشت نشدند, ولى طمع دارند وارد آن شوند؟
5 . روايت زرارة بن اعين:
(عن ابى عبدالله(ع) قال: تزوّجوا فى الشُکّاک, ولاتزوّجوهم, فان المرأة تأخذ من ادب زوجها و يقهرها على دينه124.)
امام صادق(ع) فرمود: از شکّاکين زن بگيريد, ولى به ايشان زن ندهيد; چرا که زن از رفتار مرد, تاثير مى پذيرد و شوهر او را وادار به گرويدن به دين خود مى کند.
گويا مقصود حضرت از شکاک, کسانى است که در حق بودن دين اسلام يا وجود خداوند, يا معاد و مانند اينها, ترديد دارند; يعنى نه اعتراف به اين امور مى کنند و نه آنها را مورد انکار قرار مى دهند.
گرچه مورد بيشتر روايات بالا, زنان مسلمان غير شيعى يا زنان ناآگاه و کم بصيرتى است که نسبت به هيچ دين و مذهبى شناخت و حساسيتى ندارند, ولى مى توان از مجموعه آنها استفاده کرد که شريعت سمعه و سهله اسلامى, در مورد ازدواج با آن دسته از نامسلمانانى, حساسيت و اهتمام خاص دارد که کفر را شعار و دين خود قرار داده اند و نسبت به آن اعتقاد دارند و از آن دفاع مى کنند, و تمامى, يا برخى از امور مورد اعتقاد مسلمانان را انکار مى کنند.
در عرف شرعى نيز (چنانچه مفسران و لغت دانان تصريح کرده اند) کفر عبارت است از انکار آنچه خداوند معرفت آن را واجب کرده است, از قبيل يگانگى خدا و معرفت پيامبرش و آنچه پيامبرش آورده از ارکان دين.
راغب مى نويسد:
(کافر در عرف دين به کسى گفته مى شود که وحدانيّت يا نبوت و يا شريعت و يا هر سه را انکار کند125.)






نويسنده:علي اکبر کلانتري





برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان